څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

معيار خدمت


معيار خدمت

نوشته ی محمد اسماعیل یون

برگردان از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله در شماره ي 3- 1379 مجله ي «هيله» نشر شده است. اینک ترجمه ی دری آن تقدیم می شود.

***

در جوامع عقب مانده، تقسيم كار به گونه ي منظم و كامل صورت نمي گيرد يا اين كه ارزش بسياري به آن داده نمي شود. بخش هاي حرفه يي، جايگاه مشخص ندارند يا جلو آن ها گرفته مي شود. نخبه گان حرفه یي در كنار اصل حرفه ي خويش، ناچار اند به كار های دوم و سوم دست یازند تا زنده گي خويش را تامين کنند. اين و عوامل ديگر، جوامع عقب مانده را بيشتر از پيش عقب نگه مي دارند و جلو پيشرفت آن ها را سد مي كنند.

وقتی در يك اجتماع، تقسيم كار به وجود نيامده باشد و تمام اعضای جامعه به شغل خویش قانع نباشند، سطح و معيار خدمت روشن نخواهد بود؛ زيرا چه طور ارزيابي کنیم كه چه كسي در چه بخشي، چه قدر و چه گونه كار كرده است؟

وقتی كار در جامعه تقسيم نشود، خواسته هاي مردم به نتیجه نمی رسند. بنابراین اکثراً زمینه نمی یابند. به گونه ي مثال اگر كسي در جامعه ای بر اثر خدمت و تلاش نامی يآبد و از راه مسلک، كاری مفيد انجام دهد،‌ عامه اميد انجام كار هاي مختلف و دیگری را نیز از او دارند که شاید از عهده ای همه بر نیاید. بنابراين نمي تواند تمام نياز ها را برآورده سازد. چنين امري روي شهرت او تاثير نادرست مي گذارد. در نتيجه خدمتی که کرده است، تحت شعاع قرار می گیرد.

در جوامع عقب مانده و عقب نگه داشته شده ی همانند جامعه ی ما، دشواري ديگر اين است كه سياستگران‌ به نام خدمت، شعار مي دهند، ولي در آخر، سر آنان از خيانت بيرون مي شود.

شعار «خدمت» در ميان مردم، چنان بي اهميت شده است كه اگر كسي نامي از آن ببرد، باعث تداعي خيانت مي شود؛ بنابراین اگر در آرزوي خدمت واقعي نيز باشید، مورد اعتماد قرار نمي گيرید؛ حتي اگر به ارائه ي نمونه بپردازید، باز هم مي گويند: این خدمات را به خاطری انجام مي دهند تا خود شان را اشخاص مطلوب وانموده و مردم را غافل سازند. در اين عمل آنان، نيرنگ نهفته است.

اما در جامعه ي ما، خدمتگاران واقعي نیز متهم به اين و يا آن نام شده، بدنام و شكار بي اعتمادي ذهنیت پایین عوام می شوند. كاستي بزرگ ديگر جامعه ي ما در اين است كه خدمت در حرفه و كار، افاده نمي شود، بل پيوسته به پندار و عقيده شمرده مي شود.

دسته هاي سياسي و عقيده يي در هنگام قدرت خويش، افراد بي سواد و غير حرفه يي مربوط خود را در كرسي ها و پُست هاي مسلکی مقرر کرده اند؛ هرچند بسيار سریع و كوتاه مدت بود، ولي تاثيرات بسيار ناگوار و ارتجاعی را بر جا گذاشته است.

بر اثر رويداد های ناگوار تاریخی، نوميدي صآحبان حرفه و بسياري از دانشمندان مبین این حقیقت شده كه «افغانستان، سرزمين استثنا هاست. در اين جا هر مورد ناممكن ممكن و هر مورد ممكن ناممكن شده مي تواند.» بنابراین، چه نیازی بود که براي خدمت و حرفه، پیر شدیم و خون دل خورديم؟

شماري هر خدمتي را منوط به عقيده مي دانند و به ثمره ي به دست آمده ي كار نمی نگرند. آنان متوجه اند كه اين، بر اثر تلاش چه كسي به وجود آمده است؟ در اين جا در واقع كار هر خدمتگاري در آيينه ي اخلاق و عقيده ي او، مطالعه و ارزيابي مي شود:

«آن شخص، داكتر خوبي است، ولي افسوس كه عقيده اش خراب می باشد. من انجنيري آن شخص را چه كنم كه عقيده اش خوب نيست. آن شخص، پوهاند بسيار آگاه است، ولي در آن حزب است و آن شخص... .»

در اين جا بحث نمي شود كه آن شخص چه چيزي براي جامعه ارائه می تواند؟ بل معيار خدمت و شخصيت او پيوسته به آن است كه در ذهن و فكرش چه در گذار است؟

شماري هر چیزی را در دام ابهام ذهني نظاره مي كنند. اين به گونه اي ست كه هركسي براي ارزيابي و تعيين كار، معيار هاي گوناگون خودش را دارد. چنان چه تقسيم كار ها در جامعه بر اثر خدمت به ميان نيآمده است، معيار هاي خدمت، مشخص نمی شوند و نه حدود آن ها تعيين مي شوند. از اين رهگذر اگر كسي و خدمتگاری در يك بخش ويژه، مهياي خدمات زيادي نيز شود، بازهم در ذهن و فكر اعضاي جامعه، از پذيرش همه گاني برخوردار نمي شود.

وقتی معيار خدمت در جامعه روشن نباشد يا سطح ارزيابي خدمات اجتماعی پايين باشد، طبيعي است كه خدمتگاران بر اثر مبارزه ي طولاني و خسته كننده، نوميد مي شوند. اين نوميدي، نه فقط روي زنده گي روحي و جسمي آنان تاثير ناگوار مي گذارد، بل روي خانواده ی آنان تاثير گذاشته و به همين گونه به تمام افراد جامعه سرایت می کند.

وقتی فردي به سنجش كار نيك و گزيده ی آتی بپردازد، اگر سرنوشت خدمتگاران گذشته و كنوني را مشاهده كند، در تصميم اش مردد و اراده اش سست مي شود. شماري حتي از طرح خويش خواهند گذشت. در نتيجه، خدمتگاران جامعه كاهش يافته، سطح خدمات پايين و جامعه عقب مي ماند.

به منظور كار های زيربنايي و براي جلوگيري از نوميدي، راه هایی را پیشنهاد می کنیم:

هركسي كه آرزوي انجام كار و خدمات نيك را داشته باشد، از نو در قلب و ذهن اش به پرورش روحيه ي فداكاري بپردازد. او نباید اميد هيچ گونه امتياز مادي و معنوي را داشته باشد؛ زيرا فاصله ي زيادي ميان ذهن خدمتگاران و عامه وجود دارد. عامه، اين توان ذهني را ندارند تا پرورش دهنده گان و آموزگاران خويش را به خوبی نوازش دهند. صآحبان قدرت نیز از رهگذر عيش و عشرت، مهياي ارائه ي خدمت به جامعه و خدمتگاران نبوده و نه توجهي به آنان مي كنند.

اگر خدمتگاران را از حیث روانی تسكين دهید كه «این جا جامعه ام است و معيار هايش نیز چنین اند، اما باز هم با محبت مردمی و میهنی كار مي كنم و اميد هيچ امتياز مادي و معنوي ندارم»، ممکن است با بسياري از خسته گي هاي ذهني و رواني و نوميدي های دیگر روبه رو نشود؛ زيرا او از نو به جامعه و معيار هايش رو آورده است. اگر خدمتگاري با چنانی روحيه ای كار کند و ديگران نیز ممثل باشند، شمار خدمتگاران فزوني مي يابد و جامعه انکشاف می کند.

وقتی جامعه به توسعه رسید، زمینه ی شناسايي ارزش ها و معيار ها گسترده خواهد شد تا بر اساس آن ها، هم خدمتگار و هم خاين را بشناسیم؛ ولي پيش از آن به باور مرحوم استاد روهي:

«در جوامع عقب مانده، معيار خدمت و شخصيت روشن نيست!»

خدمتگار نبايد از هركسي، اميد عزت و نوازش بسيار داشته باشد. او باید با تقبل فداكاري، كار هايش را به انجام رساند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

محمد اسماعیل یون











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us