څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

آیا شاه شوهر داشت


آیا شاه شوهر داشت؟

(معرفی کتاب)

مصطفی عمرزی

در کشور همسایه ی ما در ایران، تنوع قومی با پیشینه ی تاریخی، خیلی بزرگ تر و محسوس تر از یک قرن تاریخ فارس و زبان فارسی در این کشور است. توانایی های اقتصادی ایران که بیشتر منشه ی نفتی دارند، ماشین تعدی و صدور اغراض آنان را به راحتی به دوران می آورند، اما ایده یا انگیزه ای می باید تا این ماشین سمت و سو یابد.

با انقلاب اسلامی سال 1357 ایران، یکی دیگر از حاکمیت های دست نشانده سقوط کرد. در بیش از نیم قرن سلطنت پهلوی ها، هرچند ظاهر جامعه با رونق اقتصاد نفت، کمی جا به جا می شود، اما در عرصه ی سیاسی، انحصار فارس گرایان که در یکی از شگفتی های روزگار از انحراف فکری ترک ها تغذیه می کردند، روی یک دست سازی اجباری جامعه ی متنوع قومی ایران، تاکید می کنند.

بنیانگذاران فارسیسم در ایران، به اصطلاح «مانقورد» های ترک اند که به کنایه معادل «هویت باخته» شناخته می شوند. محمود افشار یزدی، کسرایی و دیگران، با تزریق شوونیسم فارسی که در واقع استحاله ی اجباری فرهنگ ها و تاریخ ملل به نفع اقلیت بی نام و نشان فارس بود، به بیگانه کمک کرده اند. بنابراین تداوم این سلسله (پهلوی)، استراتیژی انگلیس ها را نیز تامین می کرد.

انبوه سازی فرهنگی از طریق کار طباعتی، میراث شوم سلسله ی پهلوی است. مصادره به نام فارسی، از مرز های ایران عبور می کند و بیشتر از همه در افغانستان ما در برابر واقعیت های افغانی قرار می گیرد؛ هرچند تاجکستان در این دایره قرار دارد، اما حکومت کمونیست تاجکستان، چه در زمان اتحاد شوروی و چه حالا با کراهت از صبغه ی مذهبی شیعه و سادات ایران، به تیوری سازی تاجکیسم پرداخته است.

به هر حال، تقابل با فرهنگ فارسکی ایران در شرایطی که منابع زیاد ما در جنگ هدر می روند و اولویت های امنیتی که در ساحه ی تنازع فزیکی خلاصه شده اند، پشت جبهه ی وسیعی گشوده اند، اگر با کار به موقع فرهنگی در برابر بیگانه قرار نگیریم، ذهنیت های ضد ملی که از تمام ناهنجاری های منشه می گیرند، میزان درگیری های داخلی را بیشتر می کنند.

روشنگری روی ابعاد دروغ های کلان تاریخ، از ابزار موثر ایجاد ذهنیت هایی ست که مردم را از انحراف حذر می دهند. بنابراین ابواب نقد نو، ابعاد بیشتر می یابد.

جشن های شاهنشاهی سلسله ی پهلوی که اوج شوونیسم فارسی را تاریخی کرده اند، آخرین خاطرات حاکمیتی ست که حتی در افغانستان کوشیده اند به رخ ما بکشند. در مکتوبی، شاعر نامدار، اما اپورچونیست افغان، استاد خلیلی، رضا شاه پهلوی را سرور و آقای خویش می خواند. در واقع جلوه های جمال نفتی ایران که پول های زیادی را نصیب دولت می کردند، شوونیستان ایرانی را برمی انگیختند با حمایت شاه، روی پروژه هایی کار کنند که چهل سال پس از انقلاب، میراث فرهنگی سلسله ی پهلوی، نه فقط تهدید بالقوه برای جمهوری اسلامی است، بل در جغرافیای افغانستان و تاجکستان سیر می کند تا با حذف و استحاله، جغرافیای شوونیسم فارس را وسیع کند.

آخوندان ایرانی با شعار «حب الوطن من الایمان»، از میراث فرهنگی سلسله ی پهلوی استفاده می کنند. این برای رژیم متجاوز ایران، بهانه می سازد تا به نام شراکت زبانی، قومی و فرهنگی جلو برود؛ هرچند تناقض محتوای مجوسی میراث فرهنگی پهلوی با شیعه ی ایران، با ذهنیت ماقبل بهتر، رژیم ملایان را از مشروعیت می اندازد. به این اساس، تنقید ایران قبل از انقلاب نیز به مباحث جدی جمهوری اسلامی مبدل شده است.

سقوط سلسله ی پهلوی و یک و نیم سال آخرین شاه ایران، از تاریخ های خبر ساز اند. هیچ چیز مانع فروپاشی رژیمی نشد که با وهم اقتصاد نفت، فکر می کردند وقایه می شوند.

ایران، هنوز هم با درآمد 80 درصد پول نفت،، جایگاه جالبی در اقتصاد جهان ندارد؛ منظور اقتصادی ست که مولد طبیعی نداشته باشد. به هر صورت، مردی بیمار و سرگردان، داستان آخرین شاهی بود که در طول سلطنت اش نیز در خلوت های درباری که در هر دو سلسله (پدر و پسر)، انگلیس ها و امریکایی ها، بنیانگذار و منجی اش بودند، چهره ای مکتوم نیز دارد که خلاف تصور بود.

در دهه ی شصت میلادی، کتاب «آیا شاه شوهر داشت؟»، اندرونی را افشاء می کند که بسیار تکان دهنده شد. مرحوم محمد رضا شاه پهلوی با تصویری که از ادعا های شاهنشاهی او ثبت تاریخ است، حتی در جمع شوونیستان ستمی، الگویی از فارسی به شمار می رود که بهتر از روسای منطقه می شناسند. این شخص، مناسبات خوبی با حکومت های قبل از هفت ثور افغانستان داشت، اما خالی گذاشتن صحنه ی سیاسی ایران و رفتار مجنون وار که بالاخره انقلاب اسلامی را تسریع کرد، او را در ردیف اشخاصی قرار می دهد که معمولی اند.

تجمل نفتی ایران و سرمایه گذاری ها روی پروژه های دروغ تاریخی، سلسله ی پهلوی را ویژه می سازد. اهمیت این سلسله در تنقید تاریخ، به ملاحظه ی سنجش هایی مربوط می شود که بر اثر فضاسازی کاذب، در بزرگ نمایی فارسیسم کمک کرده اند.

در کتاب «آیا شاه شوهر داشت؟»، هرچند انگاره ی نفرت موج می زند، اما واقعیت های اندرونی مبین این برداشت هایند که چه گونه یک گروهک کوچک که از سوی استعمار تاریخی شده اند، با سلوک بیمارگونه و روان پریش، سیاست های بیگانه گان را توجیه می کردند.

ماهیت آله ی دست و ستیز با فرهنگ اکثریت (غیر فارس)، از بیماری ها یا رفتاری منشه می گرفتند که اگر در جانب سیاسی، تحمیل فارسی و فارس روی اکثریت بیش از نوددرصد غیر فارس بودند، عقده های حقارت یک تبار گمنام را نیز ارضا می کردند. تجویز نسخه های دین ستیز، از رفتاری برخاسته بودند که به شخصیت بیمار شاه مرتبط اند. در کتاب «آیا شاه شوهر داشت؟»، چند فصل زیر، چنین مرقوم شده اند:

- همجنس بازان از نظر روان پریشی

- ارنست پرون، شوهر اول شاه

- درباره ی فرح، چه می گویند؟

- خبیر خان، شوهر دوم شاه

- فراماسون شدن شاه

- قضیه ی طلا چه بود؟

- نقش اشرف پهلوی در این ماجرا ها

- عکس شاه بر سر کلوپ همجنس بازان

- همجنس بازان معروف دنیا

- در خاتمه

خانواده ی پهلوی، هنوز منتظر اند. بقایای این خانواده که برای شوونیسم فارسی، جاذبه ی تباری ایجاد می کند، حتی یک تار مو از میراث فرهنگی خویش نکاسته اند. علی رضا پهلوی، یکی از دو پسر آخرین همسر مرحوم رضاه شاه پهلوی که چند سال قبل بر اثر افسرده گی، خودکشی کرد، مجوس، یعنی زردشتی شده بود.

با معرفی کتاب «آیا شاه شوهر داشت؟»، باب دیگری در تنقید فارسیسم می گشاییم. شناسایی عاملان مکتب سیاه فارسیسم، به اندازه ی محتوای آن، اهمیت دارد؛ چه افراد و اشخاص زیادی اند که بر اثر عوامل روانی، فردی یا بیماری، منشه ی کرداری می شوند که با تداخل در حوزه ی پندار، جنبه ی مسری مرض را خلق کرده اند.

یادآوری:

از طریق لینک زیر، کتاب «آیا شاه شوهر داشت؟» را رایگان دانلود کنید!

http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/pdfs/get_pdf.jsp?book_id=110fmskpu.pdf

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us