څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

گذر توهم


گذر توهم

مصطفی عمرزی

نمی دانم مرحوم عبدالقهار عاصی، شعر «دل ماست پارسی» را چه وقت سروده است؟ آن چه تعجب مرا برمی انگیزد، سفینه ی فضایی او (پارسی) از جایی پرتاب می شود که در منطقه اش در ملیمه، فقط به داشتن بوی شفتل مشهور است. «آیینه دار جلوه ی بالای» آن مرحوم، مجموعه ی بیش از 20 زبان است. در واقع دل آنان در ماه، زبان عقیمی ست که به نماینده گی چندین زبان دیگر، از جمله عربی را نیز فضایی می کند.

در گذر توهم، سفره ی مفاخرات کذایی- شعوبی که حالا به نام خراسانی نام گذاری کرده اند، هرچه داشته باشد، اما منطق ندارد. خوب است قبل از انگشت انتقاد به خورنده گان سفره ی توهم، برگردیم به این که چه تعدادی از خود ما به نام دکتور، پوهاند و پروفیسور از زباله کشی تاریخ، لقب و صفت یافته اند.

جریان دیگری از تشتت اجتماعی که منوط به افرادی از یک گروه یا یک اقلیت قومی است، اما با قایل شدن به توهم، نه فقط به هتاکی رو می آورد، بل از این حیث از مردم دور می سازد.

مشکلات ما، نه تنها پدیده ی جنگ، تروریسم، مواد مخدر و ناامنی اند، بل مبارزه با بحران فکری که هرچند عام نیست، اما بخشی از طیف تحصیل کرده را غرق می کند تا فاصله ی اقشاری را بیشتر کنند که می توانستند با صرف وقت و هزینه، از واقعیت و هویتی دفاع کنند (افغانستان و افغان) که مسجل اند و در بخش های آن، صاحب خانه، هویت و زمین شمرده می شوند.

آهنگ های آلوده گی صوتی شفق سیاه پوش را شنیده بودم، اما بر اثر عدم کیفیت برنامه های تلویزیون ها، از اراجیف دیگری بی خبر مانده ام که گاه در یک شاردکت رسانه های اجتماعی، مرا غافلگیر می کنند.

پسرکی با آرایش هالوین در یکی از برنامه های تلویزیون تجارتی طلوع که مصروف انبوه سازی سازنده و رقاصه است، با شعری مستهجن و سراپا توهین آمیز، به خیال خودش گذشته ای را تداعی می کرد که اگر به نمونه های سیاسی دو ارتجاع (سقوی گری) مراجعه کنیم، از همین مدرک، می شود پی برد که حتی در گذشته نیز دچار فقر فرهنگی بوده اند.

در بیش از ده سال کار دشوار فرهنگی، تامل بر ریشه یابی مشکلات، همواره مرا به تعب انداخته است که با قبول سختی های بیشتر، از کنار عوامل ظاهری بگذرم. بنابراین تنقید بنیانی ناسازگاری ها به این نتیجه رسید که آن چه به نام تاریخ آریانا و خراسان در متن تاریخ افغانستان نوشته اند، ترفند روز های بادایی بود که حالا به ساحل مقصود رسیده است.

ما نمی توانیم اهم ملی خویش را به نام منافع و مشارکت با چند دسته گی و تنازع تاریخی به سر رسانیم. افغانستان ما، نه فقط با چالش های سیاسی و جنگ مواجه است، بل رسوب برداشت های نادرست تاریخی که در همه جای رسمیات از مکتب و پوهنتون تا نهاد های فرهنگی تعمیم و ترویج می شوند، تضاد های آشکار ایجاد کرده اند تا مثلاً نامفهوم خراسانی، در عدم احاطه ی کامل بر جغرافیای قدیم افغانستان، نداشتن پرستیژ جیوپولیتیک و از همه مهم تر، نبود ذهنیت تاریخی در اذهان کل مردم، به اصرار شماری به بیماری مذمنی مبدل شود که در جمعه بازار کنونی، وقتی به آلوده گی صوتی مبدل می کنند، یک پسرک با صدایی که گویی گلویش را با ارتجاع سقوی بُریده باشند، در جلو کمره و در برابر ده ها تن افغان، از رسانه یی که متاسفانه از بی مضمونی، بیننده دارد، به افغانستان و تبار ما توهین کند؛ زیرا او از اندوخته هایی تغذیه می کند که جعل شده اند.

به جز نوشته های این قلم و معدود روشنگری های بزرگان فرهنگی ما، دولت و حکومت اصلاً و ابداً متوجه نیستند به نام خزعبلات و دروغ های تاریخی، شماری از مردمان حاشیه ی تاریخ را آن قدر گستاخ کرده اند که با ریفرنس دروغ، حتی توهین می کنند. این که نتیجه ی زشت گویی ها به عکس العمل مبدل می شوند، حامیان خراسانی می دانند که روزانه چند میلیون دشنام دریافت می کنند، اما تنقید کافی و گسترده وجود ندارد تا با ماهیت وقایه وی به سلامت اجتماعی کمک کرد.

خراسان بازی های چند بی کاره در پنجشیر، نه فقط تعمیم نیافتند، بل وقتی شعار های ترکستانی و هزارستانی به سراغ شان آمدند، افغان ستیزانی که اکثراً ناقل اند، از شدت بُغض ترکیدند.

در گذر توهم خراسانی که به نام فارسی زبان نیز هویت های همه را مصادره می کنند، دایره ای که همه را احتوا کرده است، به نقطه ی مرکزی یک اقلیت کوچک قومی می رسد. تعمیم این ذهنیت، در حالی که با حقیقت اکثریت مواجه می شود، برای سایر اقلیت ها غیر قابل قبول و نامفهوم است؛ زیرا ذهنیت های ساخته شده ی هزارستانی یا تاریخ ترکستانی، نافی خراسان جعلی و توهمی اند.

در فرصت های سالیان اخیر، شکوک ما به یقین مبدل شده اند. پرده ها و ماسک ها کنار رفتند و حتی به حد پدیده ی شعوبیه، با جبهاتی مواجه شدیم که از گورستان های تاریخ بیرون کردند و تا احزاب جهادی و چپی می رسند.

هر گونه تحلیل تاریخی خراسانی- فارسی، بدون فهم جنبش «شعوبیه»، بی مفهوم است. تحریک شعوبیه در هزار سال قبل در تقابل با اسلام و مسلمانان با ماهیت کفری ظاهر می شود. آنان برای برآوردن نیاز های افرادی که قرار بود نفوس آنان را بسازند، به جعلیات رو می آورند. بی هیچ نیست با باز کردن هر جلد کتاب به اصطلاح پارسی، ضعف عقل با مراجع روایی که از یک داستان افسانوی تخیلی منشه می گیرد با رفتن به فاز بزرگ نمایی و ایجاد افتخارات کذایی، در برابر تمام اقوام پهن می شود.

روان شناسی دهقان مجوسی، مبین این حقیقت است که آنان با افت اجتماعی همیشه گی، هرازگاهی که در تاریخ آمده اند، نیازمند جعل و دروغ بوده اند. تاثیر این بدخیم، به اندازه ای است که در یک صد سال اخیر، ضمن تاخت و تاز به حریم و حرمت های دیگران، ناچیزترین موجودات خود شان را ستایش می کنند.

تعجب مردم کاسته نمی شود که می بینند حجم انتقاد غیر اخلاقی بالای ترکان، اعراب، هزاره گان و پشتون ها از کنار مجریان دو ارتجاع سقوی می گذرد و سعی می شود حتی هزاران مستند صوتی و تصویری نادیده آیند که از شهود ما، تاریخی شده اند.

عاصی با مرور کتاب های شوونیسم فارسکی، زبان عقیم فارسی را ماهواره ساخت تا در فضای تخیل چند حقیر، آیینه ای شود که وقتی سرعقل بیایند، ردیف زبان های عربی، ترکی و غیره را نیز در آن خواهند دید.

فکر می کنم جلوه ی پایین فارسی، توهم خراسانی باشد. این گور تاریخی که به لطف تاریخ، اکثر بخش های آن بیرون از افغانستان کنونی اند، اما از رهگذر خمریات کتبی که عاصی را فضانورد دنیای تخیل کرده بود، به گذشته ای می ماند که اگر به راستی چیزی از شکوه داشته باشد، انصافاً تا زمان حضور و اقتدار پشتون ها در افغانستان در چند قرن اخیر، آن قدر زیر سُم ستوران اقوام وحشی و جنگ های سامانی، غزنوی، غوری، سلجوقی، خوارزمشاهی، چنگیزی، تیموری و تنازع 240 سال گورگانیان هند، شیبانیان ماورالنهر و صفویان ایران خورده و خمیر شده است که وقتی به همت و حماسه ی پشتون ها، جغرافیای تاریخی افغانستان شکل گرفت، گورستان های تاریخی مردمی که مختصری شرح رفت، به ویرانه ای می مانند که اگر از جعلیات و دروغ های تاریخی منفی شوند، تبار ما در این جا، روی ویرانه ها و کشتارگاه های بیگانه گان، تاریخ ساخته اند.

تحلیل اوج و افول چند قرن اخیر که در تقابل با روس و انگلیس، خیزش های ارتجاعی و بالاخره در قرن بیست، این کشور را به جلو کشانیدند، مردم ما را در برابر ویرانگری هایی که از دهقانان سامانی تا افول قدرت های گورگانی، شیبانی و صفوی، صورت اصلی تاریخ علاقه مندان قبل از افغانستان را می سازند، کاملاً برائت می دهد.

افغانستان و افغان بودن، دو اصل مهم سیاسی و تاریخی ماست که بر اثر ایثار، درایت و کفایت همتباران به دست آورده ایم و ضمن تقسیم آن به نام سهم ملی و هویت مشترک، در برابر توهم دیگران که خر-آسانی و پارسی می شوند، هیچ عقل سالمی حکم نمی کند از آن چه که به نفع ماست، بگذریم.

با ارایه امثال و نمونه ی فرهنگ های جعلی، بار دیگر از مجامع علمی و نخبه گان افغان تقاضا می کنم، با نیاز به بازخوانی و تدوین تاریخی که افغانستان را بی نیاز از جعلیات خر-آسانی و فارسی می کند، خود شان را به صلاح ملت، زحمت بدهند. بدون شک، این جا یک خطه ی باستانی با داشته های قدیمی و عتیقه است، اما مصادره ی آن به نام آریانا و خراسان، در حالی که در گورستان های آن ها، مردمانی خوابیده اند که در تنازع تاریخی، مسوول کشتار و و ویرانگری های خود شان بوده اند، مساله ی تباری ما را آلوده نکنند.

حفظ سلامت اجتماعی با تبیین روشنگری های تاریخی، حداقل مردمی را به رعایت نزاکت ها وامی دارد که در گذر توهم، با چشمان بسته، دوست دارند کور بمانند. در دنیای ما، همه نیازمند ارتباطات اند. در یک کشور، در میان یک ملت و در میان ده ها قوم و زبان، اصرار می کنند که خر-آسانی استند. پدیده های فرهنگی که در بستر های هزارستانی، ترکستانی یا لوی افغانستان مطرح می شوند، همه و همه به علایق و منافع وابسته اند. بنابراین هیچ کسی حاضر نیست آن چه دارد و سند تاریخی ما برای مایملک است را با جعلی تعویض کند که اگر رسمیت یافت، باید به نقش پستی تن دهد که هرگز در تاریخ نداشته است.

در تاریخ خر-آسانی، مهم ترین موتیف های عدوات، پشتون ها، هزاره گان، ترکان و اعراب اند. بنابراین چرا خر-آسانی شوند! من، رد ماهواره ی عاصی را یافته ام. این سفینه ی عقب مانده گی فکری و عتیقه، از کتب، آثار و نوشته هایی برخاسته است که فقط در یک قرن اخیر در شرکت سهامی فارسی ساخته اند و اگر چیزی داشته باشد، حسرت فردوسی است که چه خوش جُل و پلاس گذشته های قبل از افغانستان را اعتراف می کند:

نگویم کنون نامه های دروغ / سخن را به گفتار ندهم فروغ

نکارم کنون تخم رنج و گناه / که آمد سپیدی به جای سیاه

دلم سیر گشت از فریدون گرد / مرا زان چه کو ملک ضحاک برد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب / ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

بر این می سزد گر بخندد خرد/ ز من خود کجا کی پسندد خرد

که یک نیمه عمر خود کم کنم / جهانی پُر از نام رستم کنم

دلم گشت سیر و گرفتم ملال / هم از گیو و طوس و هم از پور زال

کنون گر مرا روز چندی بقاست / دگر نسپرم جز همه راه راست

نگویم دگر داستان ملوک / دلک سیر شد ز آستان ملوک

دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک / که آن داستان ها دروغ است پاک

یادآوری:

از طریق لینک زیر، آهنگ توهین آمیز «خراسان من» را تماشا کنید! وقاحت، بی شرمی، گستاخی و هتاکی به حدی که حالا در رسانه ای با مجوز وزارت اطلاعات و فرهنگ افغان ستیزی می کنند، در جایش، پوهاندها، دکتور ها و پروفیسور های همتبار از خواب خرگوشی برخیزند! با آن چه خواهید یافت، افغانیت، جا نمی افتد. جای این حقیقت تاریخی را باز کنید! سه صد نه، بل دو هزار سال تاریخ افغانستان.

https://www.facebook.com/ResistanceAfghans/videos/2040857129315231/

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us