څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

پټې توبې


پټې توبې

(معرفی کتاب بچه های فلزی)

مصطفی عمرزی

سال ها می گذرد تا از ورای راز های سر به مُهر، حقایقی بیرون شوند که در میزان قضاوت، تغییر وارد می کنند. تحلیل اواخر حکومت شهید داکتر نجیب الله، پرده از تبانی هایی برداشت که روس ها جای خالی خویش را با تشدید جنگ های قومی و فرقه یی پر کردند.

سقوط یک کشور با اکثریت سرنوشت ساز آن در دامان گروه هایی که از تامین امنیت یک بخش کوچک پایتخت نیز قاصر آمدند، این حقیقت را از ورای راز های سر به مهری بیرون کرد که سال ها پس از پایان تعدی، رنج های مردمان ستم رسیده، شماری را دچار عذاب وجدان کرده است.

افشای حقایق تلخ، اگر روزی هراس اخذ مسوولیت ها را در پی داشت، در گسست تاریخی که تحول دیگری را خلق می کند، نگرانی فراموشی، به تقلایی می انجامد که با ظاهر آن، نوستالوژی خاطرات غم انگیز، افزون بر روایت های ناگفته می شود.

تجاوز شوروی بر افغانستان، رویداد بی نهایت ناگوار است. حدیث آن، نه به معنی تکرار، بل تداعی آموزه هایی ست که در تحول جدید بازنگری به اشتباهات با هشدار مراقبت توام می شود.

کشور ما با تحول هشت ثور، وارد فاز جدید تاریخ شد، اما این ورود به معنی پایان تنازعی نبود که تحمیل کرده بودند. تقاص سرافنگده گی شوروی را سلفیان آنان که ظاهراً عداوت اخوانیستی داشتند، به معنی ایجابات سیاسی از جهاد و مردم افغانستان گرفتند. روسان با میلیارد ها دالر، ضمیمه ی خشونت ها و جنایت های نابخشودنی از گریبان مردم ما گرفته بودند تا در سرزمین به آتش کشیده ی آنان به کیش بیگانه رای دهند.

رژیم کودتایی با حاکمیت های تحمیلی که عمر شان در گرو تعدی خارجی بود با فرسنگ ها فاصله از شعار های تامین اولویت های مردم با تحول دیگری محوه شد که بخشی از مدعیان جهادی زاده ی تبلیغات شوروی در کسوت قهرمانان نو عرضه شوند. امتعه ی جدید در بازاری که جغرافیای رسمی اش خیرخانه وکوه تلویزیون بود، کراهت ایده ای را بیشتر کرد که ده سال با زور تفنگ به مردم ما تفهیم می کردند گذشته های پیش از هفت ثور بد بودند.

ما شاهد تاریخ سیاه کشور استیم. در این حضور دیدیم و احساس این نگرش در قضاوت ما به پیرامون به کسی اجازه نمی دهد که خاین را به جای خادم تقلب کند. اگر از شوربختی ملت نبود تا در مقدارت آنان تحمیل، عنصر اصلی شمرده شود، نیاز نداشتیم با دروغ هایی زنده گی کنیم که با پرچسپ های شرم آور رهبران و به اصطلاح قهرمانان، شهر های ما را داغان کنند. در شهر هایی با داغ های جنایت، کسانی ستوده می شوند که سهم شان در حریق زنده گی مردم، محسوس ترین پیامد تجاوز روسان به افغانستان بود.

سال ها پس از جنایات هولناک، سیمای مردم قربانی و ستم رسیده، عذاب وجدان را مُسری کرده است. سریال زنده ی میلیون ها مردمی که قربانی تحمیل ایدیالوژی ها شدند، حتی ملحدان اتحادشوروی را راحت نگذاشت.

نظامیان و سیاستگران شوروی که حالا روس شده اند، با خلق آثاری که شماری توفیق ترجمه به زبان های ما را یافته اند، راز های سر به مهری را گشوده اند که در اعترافات و ناگفته هایی آنان، حقایق زیادی باعث رسوایی مزدورانی می شود که به نام حاکمیت خلقی به جان خلق خدا افتیدند.

چند کتابی از نویسنده گانی چون بوریس گروموف، الکساندر مایوروف و سردمداران دیگر جنگ در افغانستان، جلوتر از همه، ماهیت رژیمی را افشا می کنند که تا پایان آن، سعی برای تبرئه ی رفقایی را به مشکل می اندازد که از حضور «قطعات محدود اتحادشوروی»، بحث می کردند.

تجربه ی ناکام شوروی، به این معنی نیست که دست یابی به سهولت ها و امتیازات اقتصادی، پایان عذاب تعدی باشد. بازی های نو با هویت روسی، هنوز به معنی مرز های همسایه ی بزرگ شمالی تلقی می شود. نفوذ فرهنگی روس و وابسته گی اقتصادی کشور های آسیای میانه به روسیه، در این نوبت با نصب جاذبه های قومی که با هشت ثور، بذر نفاق اش را در افغانستان کاشته بودند، سامانه ی دیگری ست که سراغ ما می آید.

فکر می کنم بازنگری و بررسی تخلیقات خارجی، به ویژه عمال روس، بسیار مهم است. درگیری های داخلی که سعی می شود تحول بعدی را به نام موضع قومی شکل دهند، خاستگاه شوروی را نوعیت روسی می بخشند.

سنگینی جامعه ی جهانی در افغانستان و جاذبه ی قدرت های غربی که می توانند تعاملات منطقه ی آسیای میانه را بر ضد روسان برهم زنند، به این بینش اهمیت می بخشند که از منظر آثار روسی نیز وارد جزییات شویم؛ اما شاهد عینی ماوقع چهل سال اخیر، ملت است. در جانب خود مسوولان و سردمدارانی را فراموش نمی کنیم که در تبانی با خارجی، هنوز مصروف آستان بوسی اند. این تغافل که از عنصر عذاب وجدان نیز تهی شده، اهمیت این امر را بیشتر می کند که بایسته است با تعمیم حقایقی که از ورای راز های سر به مهر تبارز می کنند، تسلیم گردابی نشویم که به نام مقدارت تحمیلی پیرامون ما می سازند.

منابع زیادی وجود دارند که خارجیان، به ویژه روسان را به اعتراف و پوزش واداشته اند. در خاطرات گورباچوف، تجاوز شوروی به افغانستان، عملی شمرده شده است که مردم ما هرگز نمی بخشند. در زوایای این حقیقت تلخ، روشنگری های دیگری نهفته اند که به ماهیت ایده ها برمی گردند.

ما در هفده سال اخیر درک کردیم که حتی مقوله ی مردمسالاری، اگر با اصالت های فرهنگی تیوریزه نشوند، به نسخه هایی شبیه می شوند که بعضی از آگاهان چپی در افغانستان قبل از هفت ثور هشدار می دادند؛ تحول اجباری یا مصنوعی که با شدت و پر شتاب باشد، ناکامی محض شمرده خواهد شد.

در کتاب «پټې توبې» که ترجمه ای از کتاب «بچه های فلزی» سویتلانا الکسی جی ویچ است، نسخه ی دیگری از راز هایی افشا می شوند که با متغییر های فرهنگی، ایدیالوژیک و سفارشی، آگاهان را به حرف آورده است. آنان به دنبال کاروان تجاوز به جایی رسیدند که در ناکجا آباد حضور، ایدیالوژی های صادراتی، با پرچم ها و سمبول هایی تنها بمانند که در خشونت تحمیل این تجربه، پنداشته بودند شدت سیاست ها از ضیاع زمان می کاهند. انقلاب به اصطلاح کبیر اکتوبر 1917 در روسیه، فقط تا آغاز جنگ دوم جهانی، جان ده میلیون را گرفت.

مترجم کتاب «پټې توبې»، سعی کرده است درک روسی را منتقل کند که از تجربه ی تحمیل ایدیالوژی در سرزمین های دیگران به حس غم انگیز می رسد. افاده ی منظور از کتاب «پټې توبې»، به معنای واضح شکست پرخاشی ست که در بازی های سیاسی، فقط کاربرد باز کردن جای پا را دارند. در کتاب «پټې توبې»، گودال های همان «جای پا» را مشاهده می کنیم. در عمق و وسعت این تخریب، فاصله ی مردم، جغرافیای ویرانه است.

فهرست مطالب کتاب «پټې توبې»:

- سریزه

- څو خبرو

- د افغانی جګری په...

- په دی ترځ کې د تیر کال یوه کیسه

- جګړه، چاته مور، چاته میره ده

- د راستانه شوو عسکرانو د...

- ننی ورڅپانې

- د وینو په ډکه، خوله را ږغیږی

- په کنډوالو کې د مرو...

- لکه ټپې څاروی

- ذوم او ناوې مې وویشتل

- افغانستانه! ته زموږ کیهان یې

- موږ یوازي دومره...

- افغانستان یو جنایی رومان دی

- روڼ سیوسیالیزم

- د مرګ هوس

- کرغیړنه جګړه

- پر ځان تیل وپاشم

- موږ باید تاوان ورکړو

- پوهیدل چې سنګساره به شی

- ګلالی دښمن

- یوه ګنټه تر امریکایانو مخ کې

- پلن څټی تورن

- په کابل کی د زیړی د...

- د خوږمنو مینه

- دا جګړه د چا په ګټه وه

- یوه لمبه

- پر جنازه مې د اور بولی ورکړه

- د انسان وژنه تر څارو

- ملالی

- بایللی جګړه

- مستعمره شوی افغانستان

- مړ زوی یې د قبر نه راوویست

- د دی بادامی سترګې په خوب وینم

- د هوا کوترو ورشی زما

- په عملیاتو کې د افغانانو ملاتړ لرو

- هلته ویشتل او وژنه ده

- بهرنیان په افغانستان کې

- ده لنډ څنکدن غوښت

- دهقانانو به ورکول شوی...

- د مړو په تابوتونو کی د هیر...

- مرګ د بخت علامه ده

- ږیره یی وروشکول

- خپل زوی باید رانیسی

- د غوایی د انقلاب سپیدی

- ژوند غواړو

- د زاړه انجیل نه پوښتنې

- هلته مرګ، دلته غندنه

- پر مخ یې راتوکړه

- اتل او د بهادری سره په راشی

- روسی کمیس په غاړه ملګری لغمانی

- هغه مړ هلک لکه ویده

- تباه او خراب یی افغانستانه

- د دوی نه ښڅی لنګی نه شی

- راسره وژاړی

- د دوزخ نه راوتلی

- آسانه مرګ او سخت وژل

- د یو افغان لیږل فضاته

- د واده په پيسو د قبر شنخته

- افغانستان زموږ دپاره پیغور دی

- ږیره مې ورپورته او...

- مرګ ښه دی که ژوند

- راغلی لیکونه او لند بیانونه

- د خپلو او پردو وژونکی

- ټیلفونونه

- د قبرو د سرشناختونه یادداښت

- جګړه تمامه نه ده

- پایلامه

یادآوری:

مترجم کتاب از نخبه گان دیوان قضا و تحقیق افغانستان است. سارنپوه استاد محمد اسحاق الکو در زمان ریاست جمهوری محترم حامد کرزی از اعضای فعال دستگاه قضایی و سارنوالی افغانستان بود.

بیشترین شناخت از استاد الکو، او را از بلندپایه گان مراجع قضایی و تحقیق معرفی می کند، بنابراین بُعد فرهنگی شخصیت ایشان که از نویسنده گان و مترجمان توانای افغان استند، در سایه ی سهم گیری های کلان دولتی قرار می گیرد.

برای این که اهمیت ترجمه ی کتاب «پټې توبې» را بیشتر کرده باشم، گزیده ای از زنده گی نامه ی استاد محمد اسحاق الکو را که به زبان پشتو منتشر شده بود، با برگردان به دری نیز تعمیم می دهم.

یادآوری می کنم کتاب «داوود خان در چنگال کی.جی.بی» که با نام مستعار هارون الکو (پسر استاد الکو)، توفیق استقبال و مکافات یافت، ارزش کیفی کارنامه ی فرهنگی سارنوال پیشین افغانستان را ثابت کرده است.

گاهشمار زنده گی و کارنامه ی سارنپوه استاد محمد اسحاق الکو:

نام و تخلص: محمد اسحاق الکو.

نام پدر: محمد اسماعیل.

زادگاه: ولسوالی ارغنداب ولایت کندهار.

آموزش های ابتدایی: مکتب شاه اشرف کندهار.

آموزش های لیسه: فارغ سال 1337 مکتب حربی.

تحصیلات عالی: در سال 1337، ورود به حربی پوهنتون.

تحصیلات عالی در خارج: در سال 1343، سفر به جرمنی و در سال 1346 با درجه ی عالی از بخش حقوق و اداره، فارغ می شود.

مسوولیت ها و وظایف:

- در سال 1338 به حیث آمر بخش ضد جاسوسی ریاست ضبط احوالات صدارت عظمی گماشته می شود و تا سال 1342 در آن جا اجرای وظیفه می کند.

- در سال 1349، رییس سارنوالی تمیز جزای عمومی.

- در سال 1349، رییس سارنوالی مرافعه ی کابل.

- در سال 1350، رییس سارنوالی مرافعه ی ولایت بلخ.

- در سال 1352، برای بار دوم رییس سارنوالی مرافعه ی کابل.

- در سال 1356، رییس سارنوالی مرافعه ی ولایت غزنی.

- در هنگام هجرت به پاکستان به حیث مترجم در بخش جلب کمک ها، تداوی مجاهدین، مهاجرین و عیادت آنان نیز خدمت می کند. در این جریان چند نوبت از راه کویته از سنگر های گرم مجاهدین، دیدن کرده است.

- پس از پایان موفقانه ی آزمون کمیسیون اصلاحات اداری با تصدیق شماره «13882» مورخ 17/18/1384 و نگرش لیاقت، اهلیت و شایسته گی، دوباره وارد کار دولتی می شود.

- در سال 1383، بر اساس برنامه ی «IOM»، به لوی سارنوالی بازمی گردد و در بورد تدقیق و مطالعات این اداره، گماشته می شود.

- به اساس تصمیم ریاست جمهوری، با فرمان شماره 13/12/1383، به حیث معاون لوی سارنوالی مقرر می شود.

- ولسی جرگه با تایید اکثریت با تصدیق شماره «84» مورخ 10/6/1387، تقرر او را به حیث لوی سارنوال کشور می پذیرد.

- به اساس حکم شماره ی «7051» مورخ 9/12/1386 مقام ریاست جمهوری به حیث رییس کمیسیون بررسی قضایای محبوسین گوانتانامو، گماشته می شود.

- در زمان هجرت در آلمان، بر اساس حرفه در وزارت عدلیه ی شهر هامبورگ نیز کار کرده است.

خلع وظیفه و هجرت:

- در سال 1357، در آخرین روز های ماه ثور، از ماموریت برطرف و زندانی می شود.

- در سال 1359، هجرت به پاکستان.

- در سال 1360، هجرت به آلمان.

سفر های خارجی:

پاریس، تهران، قطر، رومانیا، فنلند و در کنفرانس بین المللی سارنوالان در یونان سهم می گیرد. او به حج بیت الله شریف نیز مشرف شده است.

آثار:

- داوود خان د کي. جی. بي به لوموکې. در سال 1386، حایز جایزه ی مطبوعاتی می شود.

- د جهاد نغمې.

- پټې توبې.

- هغه شعارونه چې عملي نشول.

تفویض درجه و مکافات:

- به اساس فرمان شماره «4098» مورخ 5/12/1384، حایز درجه ی سارنپوه و بر اساس فرمان شماره «362» مورخ 4/2/1384، فوق رتبه را اخذ می کند.

- به اساس فرمان شماره «30» مورخ 15/1/1388 مقام ریاست جمهوری، مدال دولتی غازی محمد ایوب خان را به دست آورده است.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us