څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

آشپز کرایه نشین


آشپز کرایه نشین

هارون انصاری

شروع کردند زنده گی را یک زوج خوشبخت

اما بودند همانند دیگر جوانان تهی دست

ز دار دنیا داشتند یک خانه ی دو اتاقه

قرار شد بر این یکی از اطاق ها را دهند به کرایه

در میان آن همه کرایه نشین و متقاضی خانه

خانمی بود خوش رو، خوش قلب و میان ساله

خانم عزیز آورد کوچ و بارش به خانه

گوشه ی دهلیز را کرد اختیار بهر آشپزخانه

از آن دم شروع کرد به پخت و پز و آشپزی

شبی شوربا، شبی ماهی و سبزی

ز بوی مصاله، صاحب خانه آمد به تنگ

فرستاد خانمش را بهر گفت وگو، نه بهر جنگ

لیک خانمش آموخته بود بچیند سفره ی رنگین

چه گونه آماده سازد حلیم، ماهی همراه دارچین

مرد چاره ندید روان شد سوی در و همسایه

ز دردش گفت، شد خواستار چاره

چو خانم آشپز دید این همه در و همسایه

سفره ای چید با خوراکه های ماهیتابه

آن هنگام که همسایه ها رفتند به خانه

با هزاران خوشی خواستار دیدارش شد دوباره

آغا ز ناچاری رفت به سرای وکیل گذر

قصه ی زنده گی گفت که چه گونه شد خاک بر سر

چو وکیل سرکی کشید به این خانه

مهمان چلو شد همراه با گوشت و قورمه

بعد از نان چنین نصیحت کرد وکیل

خوش به حالت، گر من بودم نکاحش می کردم همیشه

لیک خانم صاحب خانه آمد نزد مردش

مرد خوشحال شد، صرف نظر کرد از اهل کرایه

اما از آن روز به بعد در به در و سرگردان

در جست و جوی خانه ای دور از آشپز و پیاز بریان

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

هارون «انصاری»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us