څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

میرزا حمید آغاسی


جناب مسکینیار سلام،

خوشحالم که دعای مخلصانه دوستان به درگاه ایزد متعال مستجاب و موجب صحتیابی شما گردید و بیشک که حضرت حق برای شما عمر مجدد و دوام حیات اعطا فرمود.

من و شما، مسلمآ منحیث دو مسلمان متکی برعقیده و ایمان، از غفوریت بیپایان پرودگار خویش و از مرحمت او به تمدید حیات، منکر نیستیم. و اینرا هم میدانیم که آن ذات صبور برای هر بازگشت کننده یی مانند شما، موقع تفکر برای تجدید عمل میدهد.

من ایمان کامل دارم که شما فردی رموزفهمی استید که بلاتردید، شرط تمدید حیات را از جانب پروردگار خود دریافته و پذیرفته اید و مسلمآ، این یک امر طبیعی است که اگر خواسته باشید، محض بازگشت، ادای شکران نعمت و ابراز سپاس کنید.


نخستین شکرانه شما در ساحه عمل، به خفه شدن ندای حق را در گلو میرزا آغاسی انجامید. که عقل نارسای بنده از شناخت ضمیر این شکرانه هنوز عاجز مانده است.

اگرچه من خود، در امور تاریخی و فرهنگی، میانه خوبی با سیاست های فرهنگی حکومت ایران ندارم اما، گاهگاهی از خود میپرسم که چرا یک مردی راستگو و مسلمان را به علت ایرانی بودن و قرانی بودن، به سنگسار محکوم کرده اید؟ به کدام دلیل؟ برای چه؟ با کدام منطق؟با کدام اذن و صلاحیت؟



برای فهمیدن و درک درست از این ماجرا، بیایید تا در چند سطر کوتاه، اما بگونه کودکانه ، تمثیلی از حال بنماییم:


در یکی از روز های گرم تابستانی، سرو کله یی شخصی بنام میرزا حمید آغاسی پیدا شد. این شخص مردم را دعوت مجدد به فراگیری قران کرد. او مردی ظاهرآ مسلمان بنظر میآمد اما به یقین، شخصی با سواد و با دانش و چیزفهمی بود. او از طریق یک شبکه تلویزیونی آغاز به تدریس قران نمود. هدف اصلی اش را مکررا تکرار نموده میگفت:

"من نه پیامبر استم و نه هدف تبلیغ دین دارم. بیایید تا قران را نخست بیآموزیم و بیآموزانیم تا توانسته باشیم آنرا منطقا قبول و یا آنرا منطقا رد کنیم".

باور میرزا برآن بود که یگانه راهی نجات ملل مسلمان، همانا درک و فهمیدن پیام اصلی قران به فرد میباشد. او آیات قران را یکه یکه و آرام آرام به استناد علم و دانش تفسیر میکرد و بعدا به پرسش های مردم جواب های علمی و منطقی و متکی بر قران میداد. دیری نپاید که دکانداران دین متاع خود را در معرض خطر جدی احساس کرده دست بکار شدند. در قدم اول میرزا را تهدید های جسمانی و روانی کردند و بعدا گفته های میرزا را از فارسی به دری ترجمه کرده و تعبیری ها بیرون کشیدند که گویا میرزا با رد کردن احادیث و دیگر کتب قدسی، توهین به بزرگان اسلام روا داشته است! چندی نگذشته بود که یکی از این دکانداران، معروف به سی دی فروش، فتوایی استخراج نموده میرزا را یهود قلمداد کرد.


دریکی از برنامه ها، شخصی از این دکانداران که خود، اسم و شهرت امام بخاری را درست نمیدانست، اما تاکید حتمی بران میداشت که به هر قیمتی لازمه، باید امام بخاری پسر امیرشیرعلیخان باشد و آن دکاندار دیگری، در هر سی ثانیه قسم به ارواح نیاکانش میخورد و اصرار میکرد که در عصر پیامبر بزرگ اسلام، ازبکستان مرکز مصر بوده است.(از همین قبیل)


کاری بیچاره میزرا تقریبا تمام بود. او بیشتر وقت از برنامه هایش را اجبارآ صرف دفاع از خود و پالیدن سر کلاوه میکرد.



همه جا دکان رنگ است، همه رنگ میفروشد

دل من به شیشه سوزد، همه سنگ میفروشد



عجب تماشایی بود!

دکاندارانی را میدیدیم که خود در هیچ چیزی باهم توافق نظر و عقیده نداشند اما برای سرنگونی میرزا، شیعه ها با سنی ها، اعراب با ایرانیان، افغانان با روس ها متحد شده بودند. درینجا بود که معجزه یی اتفاق افتاد و آن حضور تیلیفونی ام الافغانه در یکی از برنامه های میرزا بود. این خانم از میرزا مهرابانانه خواهش ترک افغانان کرد و به میرزا توصیه کرد تا به مرزهای سیاسی احترام گذارد. متعاقبآ اشخاص دیگری زنگ زدند و نام های یک سلسله دکانداران را قصدا بزبان آوردند، تا توانسته باشند توبره قانونی میرزا را سربراه کنند. و همچنین شد.


رییس یا مسوول تلویزیون که تازه از یک بیماری مهلک نجات پیدا کرده بود، علت مغضوبیت میرزا را یک معادله میتافیرزیکی خوانده افزود:

"هر رقمی، جمعی خودش، منفی ۳۳ که قابلیت تقسیم بر نیوتورون های ۸۳ را دارا باشد، میتواند ضریب به دونیم زاویه، هریک ۴۵ درجه در استقامت مثلث چهار جانبه باشد. اما مشروط برآنکه کوروموزم ۲۱ اش را حذف نکرده باشند."


بلاخره، میرزا با وجود داشتن شاید بزرگترین حمایت از جامعه افغان، از این شبکه تلویزیون، به شکل بسیار ناجوانمردانه و خلاف سنن افغانی و علی الرغم قرار داد قانونی میان طرفین، به بیرون انداخته شد. مردم افغانستان و به خصوص آنعده که روش میرزا آغاسی را دوست داشتند، نسبت این حرکت احساس شرمندگی میکردند اما، به دلیل وعده خدا، آنان ناامید نشدند:


"آنان تنها فکر میکنند که تکذیب و تخریب میکنند آیات خدا را. لیکن آنان تکذیب نمیکنند جز خود ها را و آنانند در گمراهی آشکار"

(از قران)


دوست عزیز آقای مسکینیار،

یکی از تفاوت های کلی میان شرقی ها و غربی ها اینست که غربی ها اول میسنجند و بعدآ، عمل میکنند، خلاف شرقی ها که نخست عمل میکنند و سپس میسنجند. چون عمل خروج میرزا، قبلآ صورت گرفته و همچنان نمیشود از شرقی بودن خودها انکار کرد، پس بیایید تا پیروی از رسم کرده و بسنجیم!

  • با بیرون انداختن آغاسی، دکانداران دین را یکبار دیگر، به امور خود خلیفه و امام مقرر کردیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، خلیفه ها و امامان را برای دزدی جیب خودها بازهم اجازه دادیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، شوق و رغبت نسل جوان خود را به دین اسلام، در نطفه خنثی کردیم. بویژه آنشماری را که قصد ترجمانی دروس آغاسی را به زبانهای پشتو و ازبکی و انگلیسی داشتند.

  • با بیرون انداختن آغاسی، صدا زنان افغان و امید آنانرا بریدیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، ما غیرت رستم و اسفندیار و محمود و شیرشاه و میرویس و ...را به توتی فروختیم، چنانکه این عمل ثابت کرد که غیرت پیشینییان را نداشته ایم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، نی مولانا را از افغانستان به بیرون انداختیم، خواجه انصار را مهاجر کردیم، معنا را در آیینه بیدل، به سنگ بیسوادی زدیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، قران را دوباره، راهی سیاهچاه و احادیث یهودان از قماش ابن عباس، کعب الاحبار و وهب بن منبه، را دوباره قران قرار دادیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، خود ها را داواطلبانه، از فراگیری رایگان قران محروم ساختیم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، ثبوت کردیم که ما، لااقل ظرفیت آزادی بیان را نداشته ایم.

  • با بیرون انداختن آغاسی، ثبوت کردیم که ما، از دموکراسی و قوانین رسانه ها در چوکات آزادی مطبوعات غربی، اصلا هیچ نفهمیده ایم.


آقای مسکینیار،

مسوولیت هرفرد دیگری مانند من در جامعه، نسبت به شما محدودتر است؛ قسمیکه شما جانبدارانه، مسوولیت تعلیم و تربیه مردم تان را دارید.

شما جانبدارانه، مسوولیت ارتقا اذهان جامعه افغانی را دارا میباشید.

شما جانبدارانه، مسوولیت حفظ و گسترش فرهنگ و سنن ملی تان را بدوش دارید.

شما به مثابه یک رسانه اطلاعات جمعی، مسوولیت اشاره به قانون و مقرارت را دارید.

شما منحیث یک رسانه گروهی، مسوولیت نگهبانی از آزادی بیان و دیموکراسی را دارید.

شما به پایه یی یک بنیاد مطبوعاتی، مسوولیت جانبدارانه، در آموزش و پرورش نسل جوان تان دارید.

و بلاخره، شما به خواهش خود، قبول کرده اید که مسوولیت های خطیر ملی، فرهنگی و تاریخی را بدوش بکشید.



آیا فکر نمیکنید که با خفه کردن میرزا آغاسی، تمام این مسوولیتها را در کلیت آنها، نقض کرده باشید؟




اگر فرصتی میسر شد، در حضور خدا توبه و طلب آمرزش کنید.

داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

لالا











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us