څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سامانیسم جمهوری اسلامی پاکستان


سامانیسم جمهوری اسلامی پاکستان

مصطفی «عمرزی»

تهدید بنیادگرایی دینی پاکستان، در حالی ما را در برگرفته که سوا از مدیریت آن در مناطق تحت ستم (پشتونستان و بلوچستان)، از همان آغاز در خود جمهوری اسلامی نیز مجوز نیافت فضای ذهنیت پنجابی را پُر کند.

چهره ی هنری پاکستان، همواره با ابتذال تقلید به همراه بوده است. ما در زمانی قربانی تهدید بنیادگرایی دینی پاکستان می شویم که دختران و زنان پاکستانی تشویق می شوند با هرزه گی های هنری، جامعه ی درگیر فقر خود شان را به بهشتی تحریص نکنند که شایقان آن بر اثر شکم گرسنه گی های زمینی، در افغانستان به دنیا پشت می کنند.

چهره ی برهنه ی اروتیسم و سکس در پاکستان، تلقی گونه ای از مدنیتی است که می کوشند در محور کشور های غربی، اصل سیاسی مشی تجاوز دینی را پنهان کنند. توجیه عملکرد سیاسی، به نام مکتب مجوز همه کاره، دشوار نیست. کافی ست موضوعی برخلاف تعریف منافع ملی باشد تا آن را طرد کنند. بنابراین مشاهده می کنیم اصول اخلاقی دین اسلام با سفارش پرهیز از خونریزی، پاکستانی های دست اندرکار در مسایل افغانستان را مقید نمی کنند. برای آنان، افغانستان، جایی ست که آتش سوزان آن جا، منافع ملی یا گروهی شان را تامین می کند.

چنان چه در آغاز این مقال آوردم، تهدید دینی پاکستانی در حالی که رخ ابتذال و هرزه گی اجتماعی آن وضاحت دارد، در کارزار سیاسی ایجاب می کند اندام هایی را رسواتر کنیم که ماهرانه از جلو مجتهدان فاسد دور می کنند یا به نفع خود شان جواز شرعی می بخشند.

قندیل بلوچ را برای برهنه گی نکشتند. نمایش او با یک ملای فاسد، در همسویی و تایید بالقوه ی فساد پاکستانی صورت گرفته بود. آن بی چاره، قربانی پیامی شد که در توویتر گذاشته بود و برای رهایی کامل از جو دروغین جمهوری اسلامی پاکستان، تقاضای تابعیت هندوستان را می کند.

نمایش فساد فرهنگی پاکستان از اشتراک در برنامه های ملکه ی زیبایی تا تولید فلم هایی سراپا مزخرف که با تقلید مرغ وار از سینمای هند، با شهوت سازی های اناث پاکستانی، هیچ جنبه ی هنری ندارند، ما را در کنار کشوری قرار می دهد که ماهیت آن با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پاکستان، تفاوت دارد.

از زمان ضیاء الحق که یقین دارم در ناآگاهی دینی از محمد علی جناح کمتر نبود و در تمام این سلسله به عمران خان بی دین می رسد، اسلام، رشته ای ست که جغرافیای غیر متجانس پاکستانی را با آن محکم کرده اند.

سهل انگاری فحشا در پاکستان، به فرهنگ های بومی این کشور برمی گردد. در طول تاریخ استعمار در هند، به ویژه در جغرافیایی که حالا پاکستان کنونی را می سازد، نواب زاده گان سندی و پنجابی، مزدورترین اتباع انگلیس بودند. این خدمت در تشکیل پاکستان در نظر گرفته می شود و از طریق داد و ستد فرهنگی، رسمیت یافته است.

با حاکمیت اردو در پاکستان، محال است بنیادگرایانی به قدرت برسند که نمونه های پاکستانی آن ها در تبانی و موافقت علنی با فساد پاکستانی، آن چه را کم می گیرند، فساد و فحشای اناث پاکستانی است.

از کودتای ثور تاکنون، تهدید امنیت، مدنیت، مکتب و دانش در افغانستان با نعره ی های جهادیان، زنده گی مردم ما را حرام کرده است. بدتر از همه، در فاصله های نه چندان دور از فساد اخلاقی پاکستانی، زنان و دختران ما قربانی توحشی می شوند که در عقب آن، شاید یک ملای پاکستانی در آغوش یک فاحشه ی هنرمند، فتوای جهاد می دهد.

نمایش فساد پاکستانی در کشوری که اسلام را اصل تبارز سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می دانند، به ما افغان ها کمک می کند در زمینه ی تصویری آن، کسانی را به عقل بیاوریم که با تحجر گرایش های دینی، اناث ما را مجبور می کنند با فرار به دنیای باز، به شکلی بازگردند که دست کل زن خوران دنیا نیز بسته بماند.

تهدید دینی فساد اخلاقی پاکستان در دو جنبه بسیار زیان بار است: در جانبی جلو کسب تحصیل را می گیرد و در جانب دیگر، به این ذهنیت یاری می رساند که گویا زن در اسلام، موجود درجه دوم می باشد.

در دنیای غیر اسلامی، در کنار فجایع تجارت فحشا که زن محور اند، زنان در گسترده گی فضای باز سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به اندازه ای الگو شده اند که محال است از چشم یک زن افغان به دور بمانند. توانایی هایی انگلا مرکل در آلمان، به زنانی انگیزه می بخشد که در تعریف یک ملای متحجر، حتی آدم شناخته نمی شوند. این درک که در جغرافیای غیر اسلامی چنین شانسی میسر است، به این ذهنیت کمک می کند که توسط اسلام سیاسی، در افغانستان، مکاتب دخترانه را می سوزانند و در کشور همسایه، فحشای مردمان مدعی مسلمانی، علنی است. این واقعیت ها و چند بُعدی بودن مسایل، جلو ساده انگاری هایی نوع تکفیر دینی و مجوز آن را می گیرند.

بار دیگر به این نکته توجه می کنم که در تقابل سیاسی کنونی، بایسته است روی تمام فاکت ها تمرکز کنیم. ما فقط درگیر جنگ نظامی نیستیم. فشار اقتصادی، جغرافی و فرهنگی با تجارت های غیر متوازن، استفاده از منابع آبی و از همه بدتر جنگ فرهنگی که در کنار تشدید تفرقه، یک سوی آن مکتوم می ماند، ما را احاطه کرده اند.

سامانیسم جمهوری اسلامی پاکستان، مقوله ی مهم شناخت سیاست های پاکستانی است. نمایش جلوه های ابتذال کار و هنر پاکستانی که سر و کله ی بی حجاب زنان و دختران آنان از همه جای آن نمایان است، به این لحاظ مهم تلقی می شود که برخلاف سیاست های صدور بحران در افغانستان، مدعی مسلمانی اند.

امروزه پوشیدن یا نپوشیدن، محک خوبی برای درک ایمان نیست. جامعه ی زنان مسلمان بدون حجاب، نفوسی کمتر از زنان با حجاب ندارند. آنان به همان اندازه مسلمان اند که زنان با حجاب تظاهر می کنند. مهم این است که نباید اجازه دهیم دست آویز دینی تکفیر، از کنار فحشای پاکستانی بگذرد، اما حضور اجتماعی اناث افغان را در مکاتب و پوهنتون ها نکوهش کنند.

حامیان اسلام سیاسی پاکستان در افغانستان به این سفارش پاکستانی به خوبی عمل می کنند که از رهگذر تضییق زنان و دختران افغان، جامعه در مهدی بزرگ شود که با مادران بی سواد، فرزندانی که از سواد پدر نیز محروم باشند، جزو ابزاری ترین وسایل سیاسی، منافع هر کسی را تامین می کنند.

یک نسل بحران زاده، به خصوص مردمانی که از دو سو بی سواد زاده بودند، چه ارمغانی آورده اند؟ میل سلاح آنان همیشه به زنده گی ما نشانه رفته است.

شرح تصاویر:

زنان و دختران پاکستانی: سیده امتیاز، سارا لورن، تهمینه افضل، وینا ملک، صفیه حیات، میرا، عایشه عمر، مونا لیزا، سوهی علی ابرو و توویت قندیل بلوچ.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us