څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

جدایی


جدايي

مصطفی «عمرزی»

در ادبيات ما، واژه ی «جدايي» در برگ هاي بسياري جا دارد. شاعر شيفته ي يار، از غم او، ‌اين واژه را دوست دارد.‌ هجرت، ‌بهانه ی استفاده از اين واژه است. حرمان، مي تواند مورد استفاده آن را بیشتر کند. ظلم و ستم، زمينه ي توضیحی- اجتماعی این واژه می شود.

براي درك بسياري از مفاهیم و كلمات، هیچ چيزي به اندازه ي تاريكي ها و تلخي هايی روزگار نمي توانند مفسر خوب واژه ها باشند؛ اما شكل گيري و عرض اندام مفاهیم، منحصر به فضا و نوای مشخص نمانده است. انسان، تعریف جسمی یک پدیده ی بشری است، اما نمی تواند جدا زیست کند.

آدم ابوالبشر و همسرش حوا، آفریده هایی بودند که در ترسیم حیات انسانی به جوامع بشری، یک جا در محيطي سعی کردند که از این آغازین های اعتقاد به زنده گی در زمین، دوری به معنی جدایی، نقطه هایی اند که فقط در پایان آفرینش گذاشته می شوند.

انسان براي بقا، محتاج همنوع است. براي رشد،‌ توانايي و انرژي كار، به خورد و نوش، براي زدودن افسرده گي، به تفريح، براي سعادت و گذار از آزمون زنده گي، به خدا توسل می جوید. معنويت توسل به خدا، انسان را انگیزه می بخشد تامل بر زنده گی را روی منطق تعامل استوار کند.

سیر اجتماعی بودن، درست در برابر مفهومی شکل می گیرد که در انگاره های هستی، انسان را نگران می کند با ساخت جوهر واژه ی جدایی، الهام فرهنگی، روی رفتار و تحرک او اثر گذارد.

احتیاج، شراکت، حمایت، درک عواطف، بیان و رفتار، به حس کنار گذاشتن دوری یا انزوا کمک می کنند. سیر فراز و فرود زنده گی که محصول نوسان اندیشه ی آدمی است، با نیاز به این فرهنگ، اخلاق، تمدن و پيشرفت را با خود می آورد. برعکس این گذار، انزوا، تجربه ی اندوه و غم هایی بوده است که مفهوم جدايي را در تاریخ تخلیق انسانی حک می کند.

نياز هاي انسان ها باعث مي شوند مفهوم جدايي، ‌جدا از زنده گاني فرزندان آدم نباشد. تداعی گذشته، دنیایی که غیر ملموس شده است، در بازتاب شتابی که با هر گام از حال به آینده می رود، انزوا را خدشه ای می داند که مقطعه ی آن، حیات را از طبیعت سوا می کند.

در انزوای حیات وحش در این مثال خوب تنهایی، آب ها در رودخانه ها، ریشه های فرورفته ی اشجار در عمق زمین، سنگ ها و بالاخره آدم ها، تنگ هم، حالت مداوم دارند که در هر چرخش آن، تحویل امانت زنده گی، هرچند با فسیل هایی حیات پیشین، اما به این باور می انجامد که فقط در کنار هم می توانند دوام بیاورند.

انزوا، تامل فکری بشر از تجربه ی تلخ دوری است. احساس می کنم درونمایه ی این واژه،

به ویژه در آثار اندیشمندان صاحب جا و مقام، رشته های زیادی دارد که در همه جای زنده گی آدمی، درد ها و غم های او را نشانی می دهد. درک این معنی، اگر در زمینه ی فرهنگی، ابعاد ادبی دارد، در زمینه ی ملموس، حیاتی ست که بی صدا خموش می شود و بی صدایی، حس آزار دهنده است.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us