څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

خط های سیاه


خط های سیاه

مصطفی «عمرزی»

بحران مدیریت در افغانستان، ثبوت قربانی هایی ست که شماری ابله و نادان به نام دشمنان مستقیم و غیر مستقیم از زنده گی محروم کردند. تصور کنید نخبه گانی که ستون های برپایی مملکت اند، در چه مسیری به وجاهت می رسند تا در یک جامعه ی قانون مند مسوول امور شوند.

12 سال مکتب، چهار سال پوهنتون و دوره هایی که بسیاری از افغانان قربانی در شانس های تحصیلات عالی با بورسیه های تحصیلی، به ویژه در امریکا و کشور های اروپایی در حد 20 سال به آموخته های خویش افزوده بودند و در جریان وظیفه، آگاهی هایی تجربی آنان به مجموعه ای می رسید که اگر تا کودتای به اصطلاح «نان، لباس و خانه»، نان، لباس و خانه داشتیم، طیف نخبه گان افغان با آزادی عمل، فکر و اندیشه به کشور خدمت می کردند.

جانیان خلقی و پرچمی از همان آغاز کودتای شوم، به جان مردم افتادند و از همه بدتر، آن فرزندان وطن را نیست کردند که در نبود آنان، چهار دهه پس از آن روزگار، هستی مملکت به سامان نمی رسد.

دو گروه خلقی و پرچمی، ضم مازاد جنگ سرد، موجوداتی را بر جامعه ی ما تحمیل کردند که از آغاز تا حالا، هرچه باشند، کارنامه ی سیاه آنان است که در مخروبه های ممکلت، افتخار و کمال را مُهر و لاک زده اند، اما در عوض تحسین شرم و بی ننگی، فهرست موجوداتی ست که زنده گی آنان فقط در گروه ترحم، خیرات و استعانت بیگانه بسته می شود.

با انتشار فهرست نام های پنج هزار افغان شهید، نسخه ای از آن تهیه کردم. سعی من این بود تا به دالی برسم که دلیل شهادت زنده یاد محمد جان فنا (کاکایم) بود. بالاخره چشمانم در مسیر خط های سیاه به شماره های قلمی و تایپی 888 و 924 خیره ماندند. بلی، مردی از تبار بزرگان و فرهنگیان کشور را به تاریخ 25/2/1358 به شهادت رسانده بودند.

خانه ای نیست که افغانی در افغانستان به سوگ عزیران ننشسته باشد. تراژیدی غم های عزیران، هنوز از مردم ما قربانی می گیرید. این داستان، هرچند بسیار حزین و خونین، اما عادت درد های مردم ما شده است.

تداعی خاطره ی ترور و شهادت محمد جان فنا، تراژیدی نخبه گان از دست رفته است. محمد جان فنا، برای من نه فقط نزدیکی از خانواده ی بزرگ ما، بل افغانی ست که در هنگام شهادت، 12 سال مکتب، 4 سال پوهنتون، تحصیلات عالی در امریکا و حداقل بیست سال تجربه ی کاری فرهنگی را با خود به دیار فنا برد. به راستی او با ورود به دیار رفته گان، سهمی از دارایی های این مملکت را به فنا سپرده است.

چه کفاره ای باید تا قیمت از دست رفته گانی جبران شود که فنا، مثالی از هزاران افغانی شد که در جمع بست تعلیم، تحصیل و تجربه، هر کدام گران تر از جواهر این مملکت، اگر زنده می بودند و از شانس بد ما، چهار دهه بحران، تداوم نیستی نمی بود، آن فرزندان این مملکت که فنا شدند، به کشوری رنگ و رونق می بخشیدند که دیدیم، کل استخدام موجودات سیاسی سالیان بحران نیز نتوانستند ثبات و آرامش مردم را ارزانی کنند. باری به یکی از بزرگانی که صاحب رسانه است، گفتم: چرا کیفیت کار شما بهتر نیست؟ گفت: اهل کار کم است!

دو روایت مرگ شهید فنا را شنیده و خوانده ام. یکی روایتی ست که پدر مرحومم از متصدیان امور نقل می کرد. در این تراژیدی، فنا را در تاریخی که در لیست شوم آورده اند، در صحن زندان پل چرخی، زنده به گور می کنند. روایت دیگر از جنرال صاحب حیدر است. این محترم از خادمان جد پدری ام، زنده یاد نایب سالار سعد الله ساپی، و از منصبداران شریف ولایت پنجشیر است. ایشان پس از معرفت با من، اما روایت دیگری تعریف کردند که شهید فنا را در جوخه ی اعدام تیرباران کرده اند. به هر حال، مرگ زود هنگام، فرجام زنده گی مردی بود که اگر ارزش تداعی و یادمان دارد، او را در کسوت افغانی محترم می شمارند که انسان معمولی نبود.

شهید محمد جان فنا را در شمار دشمنان مستقیم یا غیر مستقیم در یک روز شاید آفتابی یا ابری در ماه ثور سال 1358، به نام اخوانی، دشمن کمونیزم و آموزش یافته ی امریکا به شهادت رساندند.

کمونیزم تاریخی تا بقایایی که اکنون مانده اند، تاریخ خونین به نام کشتار 100 میلیونی دارد، اما جغرافیای سیاسی این تجربه در همه جا سرخ نبود. چین کمونیست، مدل معتدلی ست که از کمال و ظرفیت ها استفاده می کند. در کیوبا، چپی ها و راستی ها برای کشور کار کردند، اما در نمونه ی افغانستان، زعمای کم خرد و جاهل که در پی آز قدرت، می پنداشتند فراغ خاطر آنان در نبود راستگرایان است، آنان را به پرتگاه مرگ سپردند. تاریخ آن سال های خونین، حرف زیادی باقی نمی گذارد. تنها در حکومت سه ماهه ی حفیظ الله امین، لیست های هزاران تنی که در مشارکت خلقی و پرچمی زمان تره کی نیست و نابود شده بودند، حکایت از فاجعه ی عظیم می کرد. بخش بزرگی از امید هایی مملکت را فنا کرده بودند.

قشر تحصیل یافته که در گذار زمان، بیشترینه با بیست سال، ریاضت دیده بودند، در گردابی فرو رفتند که در عقب آنان، فضای باز سیاهی، جای خالی نخبه گان، آگاهان و مردمانی شد که در فنای شان، مملکت و هستی مردم را فنا کردند.

به استثنای داعش، جنایتکاران بدتر از رفقای خلقی و پرچمی سراغ نداریم. از اقبال بد، سنت آدم کشی اولاد آدم، تا پایان کار مرتجعان مذهب گرا، جامعه ی افغانان را در تنگنای مردمان نخبه و آگاه قرار داده است.

شهادت سه برادر داکتر در ننگرهار که هریک با 20 سال تعلیم، تحصیل و تجربه از زنده گی محروم شدند، تداوم زیان های سنگینی ست که از 26 سرطان تا 7 و 8 ثور، بالاخره به داعش منفور رسید.

حرمان از کار و ضیاع بشری هزاران دیگر که از ناچاری و ناگزیری در داستان هجرت، از اندوخته های سال ها تعلیم، تحصیل و تجربه فقط به خاطرات دل خوش اند، در برگ ریزان خزان زنده گی به وفیاتی می رسد که در سوی دیگر تراژیدی حیات افغانان، اجساد آن بزرگان ماست که در ملک غربت، جان به جان آفرین تسلیم می کنند.

هرازگاهی که به مرگ فنا می اندیشم، رعشه ی این خوف بغض می شود که در آن سالیان جهالت، در روزگاری که گویا برای نان، لباس و خانه تعهد بسته بودند، هیچ پنداره ای راست نشد تا در عاطفه ی انسانی، به حال افغانانی ترحم کنند که ستون های برپایی مملکت بودند.

روزی در تصادف ملاقات با استاد سلیمان لایق، تا از قرابت فامیلی ام با شهید فنا (برادرزاده گی) یاد آوری کردم، با تاثر گفت: متاسفانه هیچ کاری برای او نتوانستیم.

12 سال تعلیم، 4 سال تحصیل، دشواری های استفاده از غنیمت آموزش در خارج و سال ها تجربه، قیمت های گزاف هزاران افغانی ست که «فنا» شدند.

شرح تصاویر:

مدال های داخلی و خارجی شهید فنا؛ شرح حال او در یک نشریه ی خارجی، طرح گرافیکی وی در نشریه ی «THE BELL»، ارگان نشراتی کالج نظامی ایالات متحده در زمان ریاست جمهوری ریچارد نکسن و نام او در فهرست پنج هزار افغان شهید.