څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

او در روز های دشوار


او در روز های دشوار
(گزاره ای از شهید داکتر نجیب الله در کتاب 12 گرام مغز)
مصطفی «عمرزی»

خفقان گلوگیر، جای ثابت نگاه، به تاریخی می شود که در لحظات حساس آن، فرصت های طلایی ما هدر رفته اند. در این مقطع، دفاع از شریکان جرم و مجریان نقش اول، چه راستی یا چپی آسان نیست، اما نیت و اراده برای صلاح اجتماعی، افرادی مانند شهید داکتر نجیب الله را در تداعی احترام، با مردم یک جا می سازد.
ناکام ماندم تلاش های نظامی رژیم کمونیستی شوروی محور که بر اساس خواسته های جناح پرچم، تا مرز الحاق به شوروی، مبرهن شده بودند، واقع بینی را با گزینشی از میان کادری هایی به همراه می آورد که هرچند جزو مجموعه ی حزب خلق بود، اما آگاهانه رو به سوی مردم کرد.
تاریخ حیات سیاسی شهید داکتر نجیب الله، روایت های نوشتاری، صوتی و تصویری دارد. سال ها پس از پایان حاکمیت و شهادت او، بازنگری و بینش آن تاریخ، حس حسرت ها و حرمان هایی را برمی انگیزد که اگر به مشی مصالحه ی ملی او خیانت و اغماض نمی کردند، از دو حاکمیت ارتجاعی تنظیمی- ملایی، در پرتگاه هرج و مرج کنونی، سقوط نمی کردیم.
تمام تلاش ها، حُسن نیت و اراده ی شهید داکتر نجیب الله را طرد، تقبیح و باطل کردند. با پیمان ننگین جبل السراج که اولین اتحاد شرم آور قومی بر ضد اکثریت این ملت بود، فازی گشوده می شود که در مقطعه ی پیش روی آن، ناکامی، سرافگنده گی و شکست، افغانستان را به قهقرا بردند.
صدا های نیت خیر و صلاح شهید نجیب تا مرز های افغانان نخبه و دور از وطن، بی پاسخ ماندند. جسته و گریخته حدس زده می شود که حتی بسیاری از افغانان سرشناس قبل از هفت ثور که بیشترینه پشتون نبودند، در توهمی که با سقوط ریاست جمهوری شهید داوود، به این گمان غلط کمک کرده بود که به اصطلاح تغییر بنیادین حاکمیت تک قومی پشتون ها که هرگز چنین نبوده است، زمینه های بهتری را فراهم می آورد، عداوت پیشه نیز شده اند. به این اساس، صدای شهید داکتر نجیب الله از تریبونی برمی خاست که در توهم سقوط اکثریت، باید طرد می شد. این غرض در عرض وجود افراد و اشخاصی شناخته می شود که نمونه دارند.
دکتور روان فرهادی از افغانان سرشناس و محترم افغانستان است، اما تبانی و سپس همکاری او با حکومت ربانی، داستان هایی که از جفا در برابر شاه مرحوم، حکایت می کنند، سقوط شخصیتی برای تمایلات غیرمنطقی قومی شمرده می شود که با ارتجاع دوم، همه را فریفت و سرخورده ساخت.
در کتاب «12 گرام مغز»، اثر استاد شهرت ننگیال، حکایتی از آن تلاش هایی شهید داکتر نجیب الله را خواندم که به گمان من، از سوء رفتار افراد و اشخاص قبل از هفت ثور، آسیب دیده است.
به روایت کتاب «12 گرام مغز»، در سفری به خارج، شهید داکتر نجیب الله می خواهد با مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک، صحبت کند. استاد پژواک با تشهیر جهانی در سازمان ملل متحد، به گونه ای نماینده ی غیر مستقیم افغانستان و افغانان قبل از هفت ثور بود؛ هرچند با سنگینی و احترام ژرف به اعلی حضرت شاه محمد ظاهر (رح) و شهید محمد داوود، موفق به ایجاد محور هایی نمی شوند که بر اثر وجاهت شخصی می پنداشتند، زیرا زیرمجموعه ی قبل از هفت ثور، مدیون شخصیت، کارنامه ها و احترام مردم به اعلی حضرت شاه محمد ظاهر و شهید محمد داوود بود، اما تشخص شخصی شماری همانند مرحوم پژواک، موثریتی داشتند.
چنان چه استاد شهرت ننگیال نوشته است، شهید داکتر نجیب الله در تماس تیلیفونی با مرحوم پژواک، با احترام زیاد از او با وصف «کاکا»، یاد می کند، اما مرحوم پژواک با تشدد، پاسخ می دهد که «برادرزاده ندارد!» از فحوای این حکایت و آن چه بزرگان می دانند و نقل کرده اند، این شک، تقویت می شود که تلاش های شهید نجیب با اغماض و سوء رفتار افراد و اشخاص به اصطلاح بی طرف نیز خنثی شده اند.
مرحوم استاد سید خلیل هاشمیان که به این قلم، لطف کرده اند، در آخرین نوشته ای که از مرحوم پژواک منتشر کرده بود، قصیده ای را معرفی می کند که با مطلع «دو قرن»، بسیار عجیب و غیر عادی است. به نقل بزرگان، مرحوم پژواک، ارادتی به بزرگان قبل ثور، به مفهوم عام نداشت، اما از ابیاتی که استاد هاشمیان از او نقل می کند، احساس نفرتباری درک می شود که کاملاً شبیه به ادبیات پشتون ستیزان ستمی است. در این ابیات که اقتباس کرده ام، اوج نفرت در برابر اکثریت مردم، مشهود است، زیرا تعیین واژه گان، عبارات و اصطلاحات آن ها در دو قرن اخیر که از رهگذری به حاکمیت پشتون ها، تعلق می گیرند، منشه در افغان ستیزی و پشتون ستیزی نیز دارند. صرف نظر از ارزش ادبی ابیات زیر، اما نبود تحلیل تاریخی و اغماض بر عوامل خارجی و بازی های فرامنطقه یی که با استعمار بیگانه، حالا نیز مارا آسیب می زنند، به این گمان کمک می کنند که کسانی از نخبه گان قبل از هفت ثور نیز با سوءقصد و نیت بد، پیام هایی گسیل می کردند که کاملاً برضد اکثریت این ملت بوده اند.
از جعلسازی های تاریخی تا وارونه نمایی هایی که از مرحوم کهزاد تا غبار، اما با اشتباهات فاحش حاکمیت های قبل، عمق تاریخی را برای تحریف افغانستان، رسمیت و تعمیم داده اند، شمار دیگری نیز با خوانش یک جانبه از تاریخ، کوشیده اند با ترسیم دشواری ها، از اهمیت تاریخ سازیی هایی بکاهند که هرچند در دو قرن اخیر، تحریف می شوند، اما هیچ آدم باوجدانی حاضر نمی شود کارنامه هایی را از نظر بیاندازد که از شکل گیری افغانستان تاریخی تا دولت سازی، تسجیل جهانی کشور، کوشش های ستودنی برای عمران، انکشاف، معارف و آزادی ها، افغانستان را با تمام ثقلت تجاوز استعمار، نبود سرمایه های کافی و ارتجاعات داخلی وابسته به بیگانه، تا هفت ثور به احترام رسانید و در این زمینه، خاطرات خوش مردم از گذشته های قبل از هفت ثور، تنها یادواره های پُر ارج زنده گی آرام و با عزت افغانان اند.
تعیین مرز های ما در جغرافیای جهان سوم، به این حقیقت می رسد که مشکل در افغانستان، وجود داشته و دارد. بنابراین در روایت های موثق و قابل اطمینان تاریخی، اصل توازن، شناخته می شود.
در ابیاتی که از نوشته ی مرحوم استاد هاشمیان از مرحوم پژواک آورده ام، اگر به بدبینی و شکاکیت بیش از حد تعبیر نشود، می توان رد حس نفرت مرحوم پژواک در برابر شهید داکتر نجیب الله را دریافت.
نیافتم که فرازد کسی سری یکبار / که سر نهم بفرازش به ناز این افسر
در آرزوی یکی رهنمای پاک نهاد / نهادم عمر و نشد آرزوی من تا سر
که هرچه کرسی و عرش است برزمین بنهم / یکی به فرق دگر زیر پای یک رهبر
گدشت عمر من اندر سراغ ممدوحی / که باشد اینهمه اعزاز و مدح را درخور
چسان طبع گهربار زایا بشود / نزاد مادر میهن چو یک خجسته پسر
دو قرن پیش که این مام گشته است عقیم / نزاده است ازو شرزه خوی و مرد پسر
دو قرن پیش که گهواره ای درین خانه / ندیده چهرۀ زیبای مرد را دختر
دو قرن پیش که آغوش او تهی شده است / ز کودکی که بیاید ببار ازو رهبر
دو قرن پیش که پستان نکرده آبستن / ز شیرخویش به طفلی درو نشان پدر
دو قرن پیش که چادر ربود ازو دشمن / نکرده چادر ناموس را دوباره به سر
دو قرن پیش که دیده ز اجنبی تسخیر / ندیده است ز اولاد خویش جز تسخر
دو قرن پیش که خفته است افعی آمو / دو قرن پیش که مرده است اژدر خیبر
دو قرن پیش که یک شهسوار پیل افگن / به پشت زین ز اباسین نکرده است گذر
دو قرن پیش که نقارۀ زمانه شکست / زبان خلق خموش است و حال خلق ابتر
دو قرن پیش که یک روز سر نزد خورشید / کزان بیاید روزی ز روز دی بهتر
دو قرن پیش که یک شب مۀ سرور نتافت / بپاس شادی شاه و عروس این کشور
به کوی وبر زن هر شهر اگر سراغ کنی / نمانده جز حسن چپ، ز نقش پای اثر
کدام روز که بر توسن غرور، ظهور / نکرده است درین مرز و بوم استمگر
زبان حال ندید و زبان قال برید / به قال گوش نداد و نشد ز حال خبر
دو قرن پیش که یکروز آسمان عدل / نزد فراز کهستان این ستمکده سر
دو قر ن پیش که گزد از سم ستور نخاست / مگر به غارت و تاراج این زبون کز در
دو قرن پیش که «بابا» نگفته شه را کس / نکرده شه به رعایا حطاب «زوی» و پسر
چسان چکامه برون آورم ز ژرف خیال / چسان قصیده سرایم چو شاعران دگر
نگویدا که سخن نو بیافرین و بیار / ز خاک خویش اگر فرخی سر آرد سر
درین دیار خود افسانه ایست گرگویند / فسانه گشت و کهن شد حدیت اسکندر
زمان چو نو نشود، مرد نو نیاید، چون؟ / حدیث تازه توان کرد کس در آن کشور؟
به رب کعبه که کس در خور ستایش نیست / و گرنه نیست به طبع چو من ستایشگر
ارادتمندان آن مرحوم، از جمله خودم به یقین که با پیش زمینه ی احترام، به این شعر وارد می شویم، اما، اما هایی زیادی وجود دارند که از فراز ارزش ادبی می گذرند و برای یافت پاسخ، تاریخ، سیاست، استعمار، ارتجاع، قصد، غرض و تمام جنبه ها و ابعادی را می کاوند که در ایجاد تاریخ، فراز و فرود را می سازند. به این دلیل، ذهنیت های ساخته و پرداخته ی عمق تاریخی که در آثار مرحوم پژواک، نسخه هایی از برداشت های جعلسازان و تحریف کننده گان بهشت های گویا قبل از افغانستان اند، در میان میراث های فرهنگی، به جوانب مختلف روان شناسی، ستیز و نفرت مردمانی می رسند که بر اثر احترام شاید بیش از حد یک جانبه، پیام هایی مغرضانه ی آنان در لابلای محتویات افکار و اندیشه ها، از باور های مضر و افغان ستیز، نگه داری می کنند.
با این مثال، ارزش تدقیق روی افکار اشخاص و مردمانی مهم می شود که در تمام انواع قوالب فرهنگی، اما ماهرانه در برابر اکثریتی موضوع گرفته اند (پشتون ها) که از ارتجاع اول تا چهل سال اخیر، ثابت شده است کنار گذاشتن و حرمان آنان از حقوق طبیعی، قومی، سیاسی و فرهنگی، حتی با تعدی خارجی نیز نه فقط آسیب های محض اجتماعی دارد، بل دور نگه داشتن آنان از راس قدرت، به فجایعی انجامیده است که با دو ارتجاع داخلی، هفت و هشت و جمعه بازار حاکمیت های ائتلافی پس از امارت اسلامی، افغانستان با محروم شدن از توان سازگارترین و بزرگ ترین جمعیت تباری کشور، همیشه سقوط کرده است.
جوانان تحریک اسلامی طالبان، خیلی بهتر از تمام مجموعه ی مزدوران کمونیستی و تنظیم های جهادی، افغانستان را امن ساختند و امروزه اگر نقش نخبه گان و توان اثرگذار و مثبت پشتون ها نباشد، فاصله با آنارشیزم تاریخی و ارتجاعات ویرانگر و عقب رونده، شاید نسخه های سقوی و تنظیمی دیگری را بزایند. در آیینه ای که برضد ما به نام ابراز وجود، نقد و ستیز، برپا کرده اند، چیز بهتر می بینید؟
نیت و اراده ی شهید داکتر نجیب الله، از خودگذری و نکویی، او را در مقام قدرشناسی مردم، محترم کرده است. بی نیاز از تعبیر ها و تفاسیر نکوهش و تنقید، به این شعار عامه پسند بسنده می کنم که مردم شریف ایران با از دست دادن عزیران مغضوب و محروم، بار ها فریاد برآورده اند: عزت، خدا دادی است!»
یادآوری: از طریق لینک زیر، کتاب «12 گرام مغز» را رایگان دانلود کنید!
http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/pdfs/get_pdf.jsp?book_id=103teinyn.pdf
شرح تصویر:
شهید داکتر نجیب الله احمدزی با فرزندانش و تصویری از مقبره ی محقر او. صاحب این قبر، روزگاری با 500 هزار مسلح تشکیلات وزارت دفاع، داخله و وزارت امنیت ملی، رییس جمهور افغانستان بود، اما از صلح، تفاهم، برادری و پایان جنگ می گفت و برای رسیدن به آن ها، به قدرت و ریاست، «نه» گفت.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us