څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

دی.ان. ای (DNA) در تاریخ


دی.ان. ای (DNA) در تاریخ
مصطفی «عمرزی»

قلم پردازی های دل آزار به اصطلاح پروفیسوران و متخصصان تجربیات تلخ تاریخ، از چپی و راستی، در سقوط کامل، حالا آیینه ی تمام نمای جهل و جهالت شده اند. نوشته ای از شرعی جوزجانی را اشتراک گذاری کرده بودند که در همان شیوه ی معمول تحمیق، هنوز در شمار پرچمیان بی آزرم، اگر از نام ها و تخلص های مختصر و محذوف آنان بگذریم، وقتی تاریخ بنویسند، با شبیه سازی های تخیلی، همچنان می کوشند محور های ضد پشتون ها را با جمع ظرفیت اقلیت ها، انبوه بسازند. در 17 سال گذشته، تجربه ی حاکمیت آشکار می کند که کسب امتیاز با آدرس مشخص قومی، سالشمار اتحادیه های قومی- اقلیتی را از سال به ماه و از ماه به هفته و روز، نزدیک به خاتمه رسانده است.
در آخرین قیل و قالی که با خر-آسان بازی هایی به همراه شد، خیل خراسانی ها در تنهایی و انزوا، با حقیقت تلخی روبه رو شدند که بدانند هیچ ستر فرهنگی نمی تواند مانع خواسته هایی شود که اقوام را برای اخذ حقوق، تشویق می کنند با پرچم های تباری، از خود بگویند.
باری در تاریخ نگاری هایی که همانند ماتریالیسم دیالتیک، از عمل به اجل افتیده اند، دانشمند فرمایشی که فکر می کنم اسمای کامل آنان با حذف پیشوند های «عبدی»، نمایانگر گسست و عدم خودشناسی است، هرازگاهی که راجع به پشتون ها بنویسند، یاد شان می رود رشته های وصل آنان از مجموعه ای ممتد می شود که در اواخر قرن نوزده تا اوایل قرن بیست، در جمع یک میلیون فراری آسیای میانه، صفت بهتر از «ناقلین» ندارند.
روشنگری هایی ما به تار و پود مردمان غیره رسیده است، بنابراین ترجیح می دهیم به جای تشهیر نوشته ی سخیف یک پرچمی که ژاژخواهی می کند تا خودش را به گونه ی جا بزند که در هرناکجاآباد آن، اگر صفت ناقل را حواله کنند، می کوشند حضور آنان را با فراموشی گذشته ی خودشان، در جمع مردمانی حساب کنند که در تمام نمونه های آنان، سعی کرده اند پای اقلیت های دیگر را نیز بکشند.
ظاهراً کارنامه ی شاخه ی شریف اسحاق زی، دانشمند فرمایشی را ناراحت کرده است و او با فراموشی اصلیت بخارایی خودش، در حالی به ذوق مردم می زند که در حاکمیت کارمل تا سقوط حکومت شهید داکتر نجیب الله، بالاخره دسته های ریش و لنگی اقلیت ها را به جای خودشان، تحویل گرفتند.
یقین دارم نقالی تعداد بی شماری که در حوزه ی تاریخ افغانستان، فعال بوده اند، ریشه ی نگارش های منحرف را در چهره هایی رسم می کند که حتی قبل از هفت ثور، شناخته می شدند.
کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر»، باوجود این که زیر تنقید بزرگان ما، خورد و حقیر شده است، اما در میان صد ها اثر پُر ارزش، در شمارش رسمیات، بیش از 30 بار در ایران و افغانستان چاپ می شود. افزون بر این، شاید ده ها بار دیگر در بازار سیاه برای سیاهکاری، ارایه کرده باشند.
وقتی عنصر عصبیت را در نوشته ی شرعی جوزجانی یافتم، احساس کردم ساخت موضع او برای اتحاد تاجیک، هزاره و اوزبیک، ذهنیت خلق شده ی افرادی ست که از تواریخ باستانی تا روایت های آریایی، خراسانی و فارسی، مسوولان قبل از هفت ثور را فریفته بودند.
در پایان فصل حبیب الله کلکانی در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر»، صدیق فرهنگ، تعریف عجیبی از بچه ی سقا می دهد که بی شباهت به بررسی های دی.ان.ای نیست. صدیق فرهنگ می نویسد:
«از نظر قیافه هم وی نمونهء کامل العیاری از دهقانان کابل زمین بود. قامت بلندتر از وسط، شانه های عریض، دست و پای سطبر [ستبر]، چشمان ریز و بینی پست او از نژاد مخلوطی حکایت می کرد که علاوه بر عنصر اصلی تاجیک، احتمالاً خون هزاره یا ازبک هم در رگ هایش جریان داشت... .»
می دانم که با اقتباس این پاراگراف فرهنگ، چه قدر به وزن تنقید آن بزرگان ما افزوده می شود که بار ها یادآوری کرده اند، کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر»، یک اثر بسیار ضعیف، مغرضانه و بی شرمانه است. می توان تصور کرد که چرا آن آثار سخیفی که به گونه ای افغان ستیز و در جلد آن، پشتون ستیز اند، به ده ها بار چاپ می رسند.
این که منبع صدیق فرهنگ برای تشخیص ذات بچه ی سقا، روی کدام بررسی های ژنتیکی استوار است، از قید «احتمالاً» پیدا می شود که او در ساخت این جمله، در مزوریت های فروخفته بود تا در کمال نادانی، سه گروه قومی را برای تجمع ظرفیت بشری، وصل کند.
فکر کنید کتابی با چنین ادبیات و چنان روایتی، آن قدر چاپ و تشهیر می شود که شک نکنیم وقتی یک نمونه ی پرچمی (شرعی جوزجانی)، زور می زند تا اصلیت ناقلیت خودش فراموش شود، اصرار می کند باور هایی را اپدیت کنند که جز رسوایی، حاصلی ندارند.
رد یابی شاهکار های تخیلی دی.ان.ای در نوشته ها و آثار افغان ستیزان که همه و همه برای گمراهی، تبلیغات و انحراف اند، به این عطف توجه می رسد که برای ماخذ و ریفرنس از آن ها، به سطح بلند، محتاط باشیم.
پخش روایت هایی که در بی فرهنگی های محض، کتب تاریخی را پوشانیده اند، شاید به کار کسانی همانند پدرام ها بیاید، اما برای درک واقعیت تاریخ، به پشیزی نمی ارزند. اعتقاد به آثار ضعیف، روی محاسباتی اثر می کند که در چهل سال اخیر، تمام جوانب افغان ستیز و پشتون ستیز را به روسیاهی، شرمنده گی و رسوایی رسانیده است.
هیچ محور اقلیتی و هیچ توان غیر پشتونی نتوانسته است به اهدافی برسد که شماری در جلد و کسوت نخبه و فرهنگی، اما با دونیت ذاتی، خواسته اند با وارونه کردن حقایق، دیگران را خوردتر از خودشان نشان دهند.
آوردن مثالی در این نوشته، به منظور شناساسی و درک ایده ها و افرادی ست که سوگمندانه با واردکردن فساد فکری در نگارش، مصداق عالمانی می شوند که اعتقادی به عمل ندارند.
خدا را شکرگزاریم که بر اثر ابعاد مثبت تمایلات تبارمحور، میراث فکری و گندکاری های امثال فرهنگ ها و جوزجانی ها، از همراهی با زمانه، قاصر شده است. تامین نیاز ها با اصل حقوق اقوام، همه را در محور های خودی به تحرک می اندازد تا با صورت حال، اگر بخواهند، به هیچ اتحاد قومی وقعی نگذارند؛ زیرا تجربه ی سیاسی آنان، سوء استفاده ی متحجران باسواد و بی سواد منسوب به حامیان ارتجاع اول و دوم بود.
شرح تصویر:
بچه ی سقا در حال سخنرانی به مردم.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us