څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

وزن اجتماعی


وزن اجتماعی
(طنز)
مصطفی «عمرزی»

از نوادر ادبیات مایه دار عناصر شر و فساد، بیانی از ملا فضلو به یادم مانده است که در هنگام ریاست انتصابی کمیسیون مستقل انتخابات، پُف کرده بود. شماری از نامزدان معترض که پس از نتایج انتخابات پارلمانی از شورای ملی محروم می شوند، غوغا برپا کرده بودند که بر اثر تقلب، به چنین حال و روزی افتیده اند. در میان آنان، کسانی بودند که واقعاً دچار حق تلفی شدند. مثلاً نماینده گان پشتون ولایت غزنی که بر اثر جوسازی هایی که گویا مناطق آنان امن نیست، از نماینده گی در پارلمان بازماندند و به این طریق، مشمول پروژه هایی قرار گرفتند که در 17 سال اخیر، تلاش می شود با حرمان، انزوا و ایجاد ناامنی، اکثریت این مملکت را از اثرگذاری های ملی، دور نگه دارند.
باری آقای معنوی در پاسخ به ناحق گویان، عصبانی می شود و به گزارشگری می گوید: «بهتر است شماری با درک وزن اجتماعی خویش، به میدان بیایند.» کنایه ی او از آدم هایی بود که مثلاً در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری، با کمترین شناخت اجتماعی، وارد کارزار های انتخاباتی شدند و با انواع علایم و نشانه های انتخاباتی، مردم را به زحمت می انداختند تا به دو- سه نمونه ای که از قبل تعیین شده بودند، به مشکل رای بدهند.
فکر کنم روایت طنزی بالا در هفته هایی اخیر که ادعا و ژاژخواهی های احمقانه ی شماری به خر-آسان بازی های رسانه یی رسیدند، به جا باشد؛ چه دیده می شود کسانی به میدان آمده اند که پشتوانه ی اجتماعی آنان، بیشتر از خلوت های مریضانی نیست که در حد چند نفر و چند صد نفر، بهانه می جویند تا کسی از بی خبرانی که هبوط کرده اند، در کلیشه و سنت تکراری فریب خوردن های زمان کرزی، بازی بخورند و اینان سوء استفاده کنند.
حرف و حدیث های کلانی گفته شدند که گشادتر از دهان کسانی بودند که طی چهل سال اخیر، سرخ شدن در انواع روغن های خارجی را تجربه کرده بودند. سفارشات، تهدیدات و بزرگ نمایی های رسانه یی، بیشتر شبیه برنامه هایی رسانه یی شدند.
گاهی برای خرید بوت یا کرمچ به جاده ی میوند می روم. از آغاز پیاده رو سینما پامیر- به سوی چهارراه سپاهی گمنام، دست فروشان یا در واقع هموطنانی در کنج و کنار پیاده رو و جاده نشسته اند که تقریباً در بیش از سی سال، این منطقه ی متصل به شفاخانه ی میوند، محل معروف فروش کفش بوده است. هنوز هم هموطنانی از مناطق جنوبی که در کابل زنده گی می کنند و مصروف تجارت لیلامی اند، نوعیت فروشنده گان را خاص نگه داشته اند. مردمان دیگری نیز در این تجارت سهیم اند که در میان سابقه داران، نو می نمایند. هموطنی با تفاوت این که مال لیلامی نمی فروشد، در این رسته، مصروف کمایی است. در چند نوبت از او کرمچ خریده ام. شخص فربه، از نوعی که بر اثر کاهش فعالیت فزیکی، وقتی چاق می شوند، استخوان بندی آنان شبیه افرادی نیست که توازن جسمی داشته باشند. روزی در هنگام خرید کرمچ، آن قدر از فواید تناسب اندام، ورزش و آب بازی صحبت کرد که شبیه متخصصان آماتور شد. روحیه ی چنین اختلاطی، بیشتر بر اثر جانب مقابل است. هرچند فربهی من به اندازه ی او نیست، زیرا پس از ترک ورزش بدنسازی، از طریق پیاده رویی، جلو افزایش وزن را گرفته ام، اما هموطن فروشنده، مثل افرادی که وقتی می بینند نمونه نیستند، خرسند می شوند، با تماشای من از فشار تنهایی بیرون آمده بود. من این احساس را درک می کنم. گاه بر اثر موقعیت فردی، مثلاً در جلد آدمی که بی کار استید یا مجرد مانده اید یا مو های تان رفته است، اگر این شباهت ها را در کسی دیگری یافتید، تسکین روانی خودبه خودی ای حاصل می شود که به فصل خدا، تنها نیستم.
خلاصه هموطن فروشنده با تماشای من، خودش را از عذاب روانی نجات می داد، اما این حس او، به مزاج من خوش نخورد. در جریان صحبت هایش در مورد آب بازی و این که تصمیم گرفت است از این طریق لاغر شود، گفتم: تو با این وزنی که داری، نمی توانی آب بازی کنی! گفت: چرا؟ گفتم: به محض این که از محل چمپ شیرجه بزنی، با وزنی که داری، غرق می شوی. کمی ناراحت شد که نخیر! چنین و چنان می کنم. گفتم: توانایی های دست ها و پاهای تو، وزن ات را کنترول نمی کنند. حتماً غرق می شوی. بهتر است قبل از آب بازی، وزن ات را کم کنی.
بیانیه ی ملا فضلو و قصه ی آب بازی هموطن فروشنده، مصداق حال مخالفانی می شود که با چند نطق رسانه یی، تصمیم گرفته اند در گرداب افغانستان شیرجه بروند. نمونه های خاکی آنان، هنوز معلوم نیست از کدام زیر زمینی هایی رفت و آمد می کنند که حتی آدرس محل نشست های آنان، مخفی نگه داشته می شود.
اگر مصیبت شبکه های اجتماعی و مهارگسیخته گی رسانه یی نباشد، صدا های مخالفت با ارزش های ملی، همانند خس و خاشاکی اند که در زمان پیدایش ستمی گری، در سوراخ های کوه ها و مغاره ها، شناخته می شدند.
وزن اجتماعی مخالفان ارزش های ملی، کمتر از آن است که در میزان رقابت ها، محک بزنند.
حافظ:
خوش بود گر محک تجربه آمد به میان
تا سیه روی باشد هر که در او غش باشد
شرح کارتون:
کنایه بر حضور اعضای جبهه ی به اصطلاح مقاومت در کابل. به تعبیر اعضای مغاره نشین جبهه ی مقاومت، نیرو های نظامی بین المللی، نقشی در بازگشت یا در واقع تحمیل آنان بر مردم، نداشته اند.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us