څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

افغان در شاھنامه


چنین گفت دهــقان دانــش پــژوه
مراین داستان را زپیشین گروه

که نـزدیک زابـل بسه روزه راه
یکی کوه بود سرکشیده بمـــاه

بیک سوی او دشت خـرگاه بـود
دگـر دشت زی هنـدوان راه بود

نشسته درآن دشت بسیار کــوچ
زافغان ولاچیـن وکُــرد و بـلوچ

یکی قلعـه بالای آن کـــوه بـــود
که آن حصن از مردم انبـوه بود

بـدژ دریکی بد کنش جای داشت
که در رزم با اژدهــا پــا داشت

نـژادش زافغان، سپاهـش هزار
همه ناوک انــداز و ژوبین گذار

به بالا بلــند و بـه پـیکـر ستــبر
بحمله چو شیر و به پـیکار ببر

ورا نــام بــودی کـک کُهـزاد
به گـیـتی بسی رزم بـودش بیاد

درین گفت و گــو بود با کوهزاد
که آمد خروشی که ای بد نژاد!

چه دردژ گزیـدی بدینسان درنگ
که آمد همه نام اوغــان به ننگ

بدیدند کــک را چنان بسته دست
گروهی ز افغانیـان کــرده پست
سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

فردوسی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us