څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

عداوت پیشه گان مریض


عداوت پیشه گان مریض
مصطفی «عمرزی»

تکرار چرندیات ناقلین بخارا، فرصت های استفاده ی دوباره از حقایقی را میسر می کنند که در نوبت های بحث با فعالان فرهنگی ترک، هزاره، پشه یی، بلوچ، نورستانی، عرب، گوجر، ایماق، بره کی، واخی و ده ها تن دیگر که در بیش از 50 قوم خورد و بزرگ این مملکت، تقسیم می شوند، وضاحت داده بودیم. روی سخن ما برای تقابل با فرزندان ناقلین بخارایی، تنها بحث دشمنی با پشتون ها نبود. متن چرندیات گروهک های معروف به ستمی که حالا کاملاً از جناح های تنظیمی (جمعیتی و شورای نظاری) و چپی (پرچمی) حمایت می شوند، انحصار قدرت و تحریف واقعیت ها در برابر اکثریت اقوامی ست که فی نفسه، نه تاجیک اند و نه می شود به نام فارسی زبان، تغییر هویت دهند.
خوانش سیاسی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی افغان ستیزان که اخیراً در نمونه ی لطیف پدرام به طرح تغییر نام افغانستان به خراسان در ولسی جرگه رسید، در دو بُعد فرهنگی و سیاسی، به زیان اقوامی ست که از رهگذر قومی با افغان ستیزان، منافات دارند.
لطیف پدرام در آخرین پُست های فیس بوکی اش، به چرندی مراجعه کرد که دوستان غیر پشتون ما، سند می خواستند. او، اقلیت قومی تاجیک را که بخشی بدون شک، اصلیت بومی این کشور را نیز دارند، بزرگ ترین قوم افغانستان شمرد.
ما می دانیم که اختیار روش های تجرید برای مردمی که به قول صالح ها و اندیشمند ها، جغرافیای متمرکز ندارند و در کنار استفاده از مزیت فرهنگی به اصطلاح فارسی زبان، بزرگ نمایی شده اند، تحریک شعور جمعی برای اختیار آن خصوصیات فرهنگی ست که حالا با تحرک درج هویت قومی و رسمیت زبانی، نه می خواهند زیر چتر تاجیک بمانند و نه می خواهند به نام فارسی زبان، به نفع یک اقلیت کوچک قومی، استحاله شوند.
وصف بزرگ ترین قوم برای یک اقلیت قومی، برای تمام کسانی که تجربیات تاریخی ارتجاع و حضور نحس تنظیمی گری از نوع جمعیتی و شورای نظاری را می دانند، به این معنی است که یا تحت این دروغ، به انحصار یک گروه راضی شوند و یا با منش منطقی، به جریانی بپیوندند که حالا حول رییس جمهور، از تمام اقوام می دانند چتر هویت افغانی، به نفع همه است.
فکر می کنم طرح های جنجالی و هیاهو به نام قوم، استفاده جویان افغان ستیز را به فکر انداخته است که با اجتماعی کردن آن، جلو استحاله ای را بگیرند که با سقوط ولایت پوشالی نور، می دانند دیری نشاید که دوسیه ی مهم ترین بازیگران خیانت های چهل سال اخیر (جمعیت و شورای نظار) که از تولد در دامان پاکستان تا تربیه زیر چتر روس و استقبال از امریکایی، اما با پایین ترین ظرفیت های بشری و کیفی، دست و پا می کنند تا با تغییر چهره، نقشی ایفا کنند که با طرح های فرهنگی و قومی، تیشه به ریشه ی خودشان را وارد می کند.
می دانیم که طرح علنی وصف بزرگ ترین قوم برای یک اقلیت قومی، برای تمام اقوام افغانستان، هشدار دهنده است. در حالی که بحث های منفی ستمی گری با دست آویز «احصاییه ی نفوس نداریم» و «فرهنگ قبیله گرایی پشتون ها»، گویا مشکل ساز بوده است، رو آوردن به ادعای «جمعیت زیاد» و استفاده از مقوله ی «قبیله گرایی» برای بزرگ نمایی، سطح سقوط افغان ستیزان را در حد دونیت رسانیده است.
از توجیه ناسیونالیسم با تحریف کلام الله مجید تا غرضورزی درج متکلم زبان به جای قوم در تذکره و قبیله گرایی های نوع منصور ها که ده ها قوم با نام و نشان مملکت را با هراس از طرح درج هویت قومی در تذکره، به نام اقلیت قومی تاجیک، مصادره می کنند (مضمون «من این طور فکر می کنم، شما چه طور؟»)، با وارد شدن به فاز طرح اکثریت، هرچند از آدرس های محدود، اما زنگ های خطر آن، برای همه به صدا درآمده است.
با تماشای سرکس مسخره ای که در جلو ما قرار دارد، برای امثال ما که نصب العین کاری را از پیش پابینی، کنار گذاشته ایم، به این اطمینان قلبی و عزت نفس بیشتر می رسد که آن چه با طرح مقولات نقد مفاخرات کذایی (آریایی، خراسانی، فارسی) و معامله ی به مثل، اما مستند و منطقی که چرا در منگنه ی کنونی، سوژه بازی افراد سیاهکار، همانند پدرام ها، دست آویز می شوند، اهمیت فعالیت هایی را بیشتر می کند که متاسفانه از سوی شماری در موضع افغانی ما نیز نصایحی بودند که گویا نفی طرح های عمق تاریخی مزخرف (آریایی، خراسانی، فارسی)، به زیان ماست.
من فکر می کنم در حالی که منطق ما برای مواجهه با عناصر افغان ستیز، به روی کسانی می آید که طی 17 سال اخیر، به افراد معلوم الحالی چون پدرام ها اجازه داند و با صدور مجوز برای صد ها آدرس افغانستان ستیز، به نام آزادی های توریدی، غافل ماندند که در زمینه ی دشورای های کنونی، منفی بافی های بیگانه گان، می تواند برای کسانی بهانه شود که دشواری های آنان، هیچ ربطی به مساله ای با اهمیت افغان بودن ندارد.
از تشکیل شورای بدنام تاجیکان (مربوط پدرام) تا برپایی محافل علنی ضد افغانستان، نشرات گسترده برای تجزیه، تشتت قومی، توهین، هتاکی و خودفروخته گی های واضح که حتی در نظام ائتلافی، پای افراد بدنامی چون رحیمی ها را به ارگ آورد، یک بار دیگر به این بازخوانی عطف توجه می دهد که مجریان خودی را نیز محکوم و مسوول بدانیم.
صدای کریه افغان ستیزی در پارلمانی که به عمد کوشیدند مهم ترین بازوی دفاع از افغانستان (پشتون ها) با کم آوردن نماینده، ضعیف بماند، در نخست، حرص کسانی از خود ما را نشان می دهد که برای استفاده، از این پارلمان استقبال کردند و کسانی در سوی دیگر، هرج و مرج و افسارگسیخته گی های حیوانات ستمی را در شرایطی توجیه می کردند که رمق های زیاد مردم با گسترده گی جنگ ها، ضعف اقتصادی، وابسته گی های شدید به خارجی و بدتر از همه، عدم تامین نیاز های برحق قوم کلان برای سهم دهی بیشتر در حکومت، ضایع شده اند.
با آن چه از پدرام ناقل، صادر شد، بهتر است روشنگری های گسترده صورت بگیرند و این مساله در تمام سطوح اقوامی طرح شود که با طرح بزرگ ترین قوم برای یک اقلیت، می توانند واقعیت هایی را تماشا کنند که چه گونه در دو ارتجاع غیر پشتونی در افغانستان، به همه جا دست انداختند و با انحصار کامل، حتی به کسانی نه گفتند که به نام غیر پشتون، فارسی زبان و هم فرهنگ، در کنار شان ایستاده بودند.
رسوب فکری اندیشه ها، مکتب ها و پندار های غلط که بیشتر از همه از نصاب درسی خود ما آغاز می شود، در نبود گسترده گی تنقید تاریخی، هرچند در تقلای امثال ما، بی نمونه ی نقد نیست، اما در برابر امواج سهمگین تبلیغات بیگانه که فقط از تریبون فارسیست های ایرانی آن از داخل و خارج ایران، بیشتر از تمام توان ماست، به جایی نمی رسد که با منطق، استدلال و اسناد، در برابر همه، قرار داده بودیم.
سخافت ادعای پدرامک، بدون واکنش فعالان هزاره، اوزبیک، بلوچ، پشه یی، نورستانی، عرب و ... نمی ماند، اما مجوز فعالیت بیشتر به آنان، به درگیری هایی می انجامد که پیامد سهل انگاری در آغاز کار بود.
مثل معروف «علاج حادثه، قبل از وقوع باید کرد»، راحت ترین منطقی بود که با ادبیات معمولی، در برابر بی خبرانی رسانه یی می شدند که حالا می دانیم برای جبن ذاتی، اجازه دادند یک معلوم الحال با تمام پیشینه ی افغان ستیزی و مزدرو منشی، دوستان ایرانی اش را به شوق آورد تا از تریبون پارس (عوعو) بی بی سی فارسی، به شوق بیایند که بر اثر بیانات به اصطلاح داکتر لطیف پدرام، واقعیت یک اقلیت قومی، آن قدر بزرگ است که افغانستان را با 50 قوم و تمام ظرفیت های بشری آن، کنار بگذارند.
آزرده گی ها و ناراحتی ها از بیانات علنی افغان ستیزان، به مزاج هیچ کسی خوش نیست، اما بار دیگر تکرار می کنیم برای ارایه ی پاسخ های درست، جسارت طرح های تنقیدی تاریخ، فرهنگ و عوامل ارتجاع که در صد سال اخیر، بدترین نوع وحشی گری در برابر مدنیت را ثابت کردند (دو سقوی)، می تواند جلو کسانی را بگیرد که وقتی بدانند در ترازوی ارزش های افغانستان، کمترین اند، نه فقط قناعت خواهند کرد، بل از التهابی کاسته می شود که با جهالت های توهم، خیال کردند با آن همه فتور تاریخی، اجتماعی و سیاسی، حالا بزرگ ترین قوم این کشور استند.
بهتر است فعالان فرهنگی تاجیکان بومی افغانستان که به منطق افغانیت توجه دارند، بیش از این اجازه ندهند جریان فاسد حزبی، قومی و تنظیمی با وارد شدن به فاز تقابل با کُل مردم، سهم و حقوق آنان را بیش از آن که در واقعیت های اکثریت 50 قوم، اقلیت کنند، زیر صفر ببرند.
هیچ هزاره، اوزبیک، عرب، گوجر، ایماق، واخی، پامیری و ... حق اش را به نام فارسی زبان، به لقای پدرامی ها نمی بخشد. سوء استفاده از ارزش های اسلامی، فرهنگی، قومی و افغانی، نحس ترین جریان قشری (جمعیت و شورای نظار) را زاد که به مجرد رسیدن به قدرت، شیون فیض الله جلال ها را به خاطر می آورند که حتی: «حق کل قوم تاجیک را مردمان یک منطقه می خورند!»
پدرامی ها، پیش از این که غمخوار کسی باشند، خودفروخته گانی اند که با آستان بوسی تاجیکستانی و ایرانی، خانه ی تاجیکانی را ویران خواهند کرد که در میان 50 قوم این کشور، وصل و حصار شده اند.
خدا کند با این روشنگری ها، به آن دوستان غیر پشتون نیز کمک کرده بتوانیم که ستیز ما با صورت های ادعا، هتاکی و تحریف دشمنان را فقط مشکل پشتون ها، وانمود می کردند.
پدرامی ها با طرح «تاجیک ها، اکثریت قومی اند!»، نه فقط دشمن تاجیکان اند، بل دشمنان بدون چون و چرای ترکان، عربان، بلوچان، پشه ییان و تمام اقوام این کشور، به شمار می روند.
بزرگ نمایی ناشی از متکلم زبان (به اصطلاح فارسی زبان)، نفس طرح پدرامی ها را می سازد؛ زیرا آنان می دانند که از بیش از 50 قوم کشور و سی زبان زنده، به شمول یک سوم پشتون ها (دری زبانان پشتون)، در حدود 20 قوم دیگر، بر اثر تکلم زبان دری، به اصطلاح فارسی زبان، شمرده می شوند.
ماهیت فارسیسم نشان می دهد که طرح هویت قومی برای به اصطلاح فارسی زبان، همان ترفند زشتی ست که در ایران، میلیون ها عرب را به نام خوزی، میلیون ها ترک را به نام آذری و در تاجیکستان، زور می زنند تا هویت بیش از 50 درصد غیر تاجیکان را به نام فارسی زبان، مصادره و در کلیت هویت فارس، به وحدت مرز هایی برسانند که حتی در ایران در میان 80 درصد غیر فارس، همین حالا فارس ها را به تنگی نفس، انداخته است.
هیچ پُلی روی مرز های هویت های قومی ما، وحدت شوونیسم زشت تاجیکستانی و ایرانی را تامین کرده نمی تواند. منطق، حکم می کند که با جسارت کامل، اجازه ندهیم.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us