څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

جان در عذاب


جان در عذاب
هارون انصاری

دهزادی بود در شهر روان
پی آدرسی سرگشته و ویران
از قضا بر او غلبه کرد تشنه گی
دست و پایش شد سُست از خسته گی
آن زمان که از خسته گی به خواب رفت
خرجینک و پالان خرش به تاراج رفت
چشم گشود و نیافت مالش
دل لرزید و رفت حال ز جانش
پایین و بالا دوید با چشمان پُر اشک
از همه پرسید و طلبید کمک
یکی گفتا برادر عزیز من!
دوای حاجتت باشد پیش من
دوای حاجتت است خواندن یس
یکی یس بخوان و معجزه ببین
دهزاد سر جنباند و بگفت
ای یار! مگر نداتی که چه شد؟
در آن خرجینک ناچیز من
هم قرآن بود و هم هرچیز من
حال چه گونه توانم خوانم یس
آن عزیزی که دزدید قرآن و هر چیز
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

هارون انصاری











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us