څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

مردي از سرزمين آزاده گان


مردي از سرزمين آزاده گان
(محمد شفيق گل آقا شيرزي)
مصطفی «عمرزی»
یادآوری:
در زمستان سال 1392 خورشیدی، همراه با آقای حفیظ الله بارکزی که عضو «انجمن بارک» و رییس شورای ژورنالیستان افغانستان است، به مرکز انتخاباتی گل آقا شیرزی رفتم. مرکز دفتر انتخاباتی آقای شیرزی، واقع عقب سینما زینب و در جوار منزل پدری من قرار داشت که اکنون از منازل وی در شهر کابل به شمار می رود. قبل از این، آقای شیرزی را زمانی که وزیر فواید عامه بود و نیز هنگام مسوولیت ولایت ننگرهار از نزدیک دیده بودم و می شناختم. در هر دو نوبت قبلی، یک جا با اعضای اتحادیه های ژورنالیستان با او ملاقات کرده بودیم.
گل آقا شیرزی، در شمار اشخاصی شناخته می شود که هرچند گذشته ی جهادی و تنظیمی داشتند، اما کوشش های آنان در حکومت جدید (پس از طالبان) بسیار موثر بودند. آقای شیرزی از اعضای فعال تیم کرزی شمرده می شد و تلاش می کرد بر اثر شرایط نو، فاصله از مسایل جنگ با توجه به عمران و رفاه بیشتر شود. تلاش های او برای اجتناب از سیاسی ساختن نظام (اختیار نام جمهوری افغانستان در لویه جرگه ی قانون اساسی) و تامین ارتباط مردم با نخبه گان تکنوکرات، او را در چند جهت معرفی می کردند. او از سویی می کوشید با برنامه های عمرانی به مردم کمک کند و از جانب دیگر تلاش می کرد مردم با دوری از گرایش های سیاسی، به اولویت های انسانی شان برسند. این که به چه میزانی موفق بود یا نه، کارنامه ی اعضای فعال حاکمیت کرزی به همه گان روشن است. می دانیم که در شرکت سهامی حکومت کرزی، کمتر کسی بوده است که به چیزی نرسیده باشد، اما تشخص افراد فعال که به اصطلاح هم می گرفتند و هم کار می کردند، شاید شاخصه ی شناخت افرادی باشد که گل آقا شیرزی در میان آنان قرار داشت.
آقای شیرزی بر اثر رفتار خاص سیاسی و فرهنگی و ارتباطات مردمی، در میان افغانان از احترام و شهرت بهره مند می شود. او به این لحاظ بود که جرات می کند در انتخابات ریاست جمهوری سهم بگیرد. من بر اثر سابقه ی شناخت، حرمت و احترام وی به فرهنگیان و اهل رسانه ها، کوشیدم تلافی کنم.
آقای شیرزی در سال 1387 با دعوت ما (دست اندرکاران رسانه ها) به ننگرهار همیشه بهار، مهمانی بزرگی ترتیب می دهد و پس از آن، مبلغ قابل توجهی را به اعضای اتحادیه ی ملی ژورنالیستان افغانستان، کمک می کند.
چنان چه آوردم، در زمستان سال 1392، با جناب بارکزی به دفتر مرکزی- انتخاباتی آقای شیرزی می روم. آقای حفیظ الله بارکزی که از دوستان صمیمی من است، لطف می کند که اگر خواسته باشی با تیم آنان کار کن! در شرحی که راجع به آقای نادر نعیم نوشته بودم، آورده ام که بر اثر کمک در چند موضع، نمی توانستم در یک جا باشم، بنابراین در این نوبت نیز کوشیدم فقط کار نمونه انجام دهم. بنابراین به جناب بارکزی گفتم که می خواهم در پروسه ی تبلیغاتی شان سهم بگیرم. در آن زمان، داکتر فریدون بارکزی، مسوولیت دفتر تبلیغاتی آقای شیرزی را برعهده داشت. با او آشنا شدیم. شخص بسیار مودب، تحصیلکرده و خوش برخورد بود. داکتر بارکزی از حضور ما استقبال کرد. مدتی پس از این دیدار، جزوه ای ترتیب دادم که در زیر از نظر خواننده گان افغان می گذرد. این جزوه را که محتوای تبلیغاتی دارد در اختیار تیم انتخاباتی آقای شیرزی قرار دادم، اما نمی دانم که استفاده کردند یا نه! انتشار نسخه ی مجازی این نوشته، صرف به منظور ارایه ی اطلاعات است.
ديباچه:
پس از آغاز بحران (هفتم ثور) بازيگران افغانستان، فقط با نام هاي كساني خلاصه نمي شوند كه از رهبري كشور تا رده هاي وابسته به جريان هاي بيروني، در بيش از سي سال دشواري ها و رنج هاي مردم، سوژه هاي دست اول، شخصيت هاي مهم گفتار ها، نويسنده گان و منتقداني بودند كه چكيده ي دار و ندار كردار و انديشه هاي آنان، خلاصه اي از صفحات اندوه و تلخكامي هاي ملت افغان است.
پا به پاي رويداد هاي رژيم ها، جريان هاي مردمي از مبارزان مجاهد تا مهاجران و قلم به دستاني كه افغانستان دچار بحران را در مقال افغانيت و منافع ملي فراموش نكرده بودند، طرف ديگر همان مبحثي ست كه فقط بر شرح اعمال و انديشه هاي زعامت ها و وابسته گان بيروني بسنده مي شد.
بودند و استند افرادي كه چه در دشواري هاي جهاد، چه در مشكلات جنگ هاي داخلي و حاكميت طالبان، در دشوارترين ساليان تاريخ افغانستان و زنده گاني ملت افغان، اگر روزي در سنگر جهاد بودند، در كمترين فرصت ها نيز فراموش نكردند كه صاحب خانه اي به نام افغانستان اند و به ملتي به نام افغان تعلق دارند. كردار اين افراد، همان كارنامه هایي را ساخت كه در هنگامه هاي نبرد ها و پريشاني هاي مردم، فضاي امن، توجه به درد ها و نشاني هایي براي شنيدن سخنان و غم ها را به وجود آورند.
در اين جزوه ي مختصر‌، بخش هايی از زنده گي و كارنامه ی يكي از آن فرزندان كشور را آشكارايي مي دهيم كه هرچند نيازي به توصيف ندارند، اما جزييات زنده گي مبارزانه، مي توانند براي آن افغانان و جواناني انگيزه دهند كه همانند گل آقا «شيرزي» به مردم نیز فکر می کنند.
زنده گي و آموزش:
كندهار حماسه آفرين، آن خاستگاه و سرزميني ست که هرازگاهي که افغانان در انديشه ي افتخار و غرور مي شوند، نام هاي ميرويس نيكه، محمود هوتكي، اعلي حضرت احمد شاه بابا، ملالي، علامه حبيبي، مردان و زنان مبارز و نيك سرشت آن ولا، آنان را ياري مي رسانند.
گل آقا «شيرزي»، زاده ي كندهار بزرگ يا اين خطه ي مردان بزرگ است. سال 1333 شمسی، شاهد تولد فرزندي از فرزندان صديق افغانان مي شود و محمد شفيق، نامي ست كه خانواده ي متدين شيرزي، او را با آن، مسمي مي كنند.
گل آقا «شيرزي» به فاميلي بزرگ از شاخه ي باركزي تبار پشتون تعلق دارد، بنابراين، توجه در امر پرورش و آموزش او، نكته هاي مهم در دستور مراقبت از وي بودند. در كنار مهر و عطوفت مادر و پدر، محمد شفيق، راهي مكتب مي شود و ليسه ي مشرقي كندهار، نخستين آموزشگاه اين افغان بود. فراغت از مكتب، محمد شفيق را براي تعمیم دانش انگيزه مي دهد و او راهي دارالمعلمين می شود.
كارنامه:
مستوفيت ولايت كندهار، نخستين نهاد دولتي ست كه محمد شفيق را براي كار در خود مي پذيرد و او با منش بزرگوارانه و مسوولانه، همان گونه كه اكنون نيز بر اثر صداقت در كار شهره است، مسووليت هايش در اين اداره را با حب ميهني جلو مي برد و پس از آن در سپين بولدك، اجرای وظیفه کرده است.
محمد شفيق جوان كه تازه براي خدمت به وطن، تجربه ي كاری را سپري مي كرد، در همان ماتمي درگير مي ماند كه با آغاز هفتم ثور، ملت مسلمان افغان را در خود فرو برد.
فاجعه ي هفتم ثور، هنوز مردم مسلمان و سربلند ما را به خود مشغول کرده بود كه در ششم جدي سال 1358 شمسی، اتحادجماهيرشوروي با شكستن تمام مرز هاي انساني و اخلاقي، بر سرزمين اسلامي و ملت آزاده ي افغان، يورش مي برد و تراژيدي اي را رقم مي زند كه هنوز هم از ناگواري هایش در رنجيم.
شهيد الحاج عبداللطيف، پدر محمد شفيق كه براي تربيت و آموزش پسرش، او را با حمايت از تحصيل در مكتب و دارالمعلين، کمک کرده بود، شفيق جوان را متوجه مي كند كه زمان آزمون خيلي بزرگ يا دفاع از ميهن، شرافت، آزاده گي و افغانيت، فرا رسيده است.
كساني كه ساليان دشوار جهاد بزرگ افغانان را به ياد دارند، مي دانند كه قرار گرفتن در سنگر جهاد، همان انگيزه و استقامتي را مي خواست كه پدران ما در تاريخ پر شكوه گذشته داشتند. محمد شفيق كه همانند تمامي افغانان، از خوانش گذشته هاي پر افتخار نياكان، حس غرور مي كرد، در شگفتي ناشي از اين كه مي بايست همانند نياكان بزرگ اش، در ميدان دفاع از سرزمين و ارزش ها قرار گيرد، همت را نمي بازد و پا به پاي پدر، راهي ميدان هاي خونين و گرم جهاد مقدس افغانان مي شود.
فاميل محمد شفيق در نخستين تعهد براي دفاع از سرزمين، ناگزير مي شوند طعم تلخ هجرت را بچشند و در نخست، از منطقه ي خود از مركز كندهار، به ولسوالي دند، هجرت مي كنند. این جابه جايي كه آغازي از بي خانماني بود، نخستين فصل هاي داستان قرباني و ايثار خانواده ي شيرزي را رنگين مي كنند.
منطقه ی «محله جات» كندهار، شايد مكاني باشد كه محمد شفيق گل آغا «شيرزي»، هرگز از خاطر نخواهد برد. الحاج عبداللطيف در نبرد گرم با متجاوزان در همين محله با 33 تن از اعضاي خانواده و نزديكان اش، به مقام رفيع شهادت نايل مي آيد و با شهادت آنان، محمد شفيق مجاهد، همچناني كه از سختي های دفاع از ميهن و سرزمين به خوبي آگاه مي شود، در سوگي فرو مي رود كه سال ها پس اين حادثه، همچنان به عنوان رويداد فراموش ناشدني، شيريني كام آنان را با اندوه تلخي، عجين خواهد كرد.
پس از شهادت پدر، محمد شفيق كه ديگر با صفت «گل آقا» و شهرت شيرزي (شيرزاد)، از اعتماد ياران و مردمان بهره مند بود، در مسيري در جريان هاي سياسي و اجتماعي افغانستان قرار مي گیرد كه طي چهارده سال حاكميت كمونيستي، چهار سال حاكميت تنظيمي و پنج سال حاكميت طالبان، بيست و سه سال از بهترين روزگاران زنده گاني اش را كه مشتاق زنده گي در بستر افغانستان پيش از جنگ بود، در دشوارترين ساليان ملت بزرگ افغان، در راه مبارزه براي وطن، مردم و ارزش ها هزينه مي كند و همين حضور محسوس و فعال سياسي- اجتماعي، او را به چنان آموزه ها، درس ها و تجربياتي مي رسانند كه اگر در روزگار ما، مردي با نام و شهرت محمد شفيق گل آقا «شيرزي»، مورد اعتماد مردم است، اين اعتماد را براي تلاش ها، صداقت و خدماتي به دست آورده است كه در 23 سال مبارزه ي پيهم، براي ملت، كشور، منافع و فرهنگ ما درگير بود.
پس از سقوط حاكميت كمونيستي، گل آغا «شيرزي»، مسير ديگري برمي گزيند و بركنار از نبرد هاي تنظيمي، در مقام ولايت كندهار تلاش مي كند تا بار ديگر، افغانان دردمند بياموزند و بدانند كه جنگ هاي فرسايشي و تباه كن، يگانه های مقوله ي زنده گاني آنان نيستند.
تا سقوط حاكميت طالبان، گل آقا شيرزي، خودش را به عنوان مردي كه اهل کار است، معرفي كرده بود و خدمات او در راستاي آرامش افغانان، مردم را اميدوار می کنند كه بعضی از سياستگران آنان، مردم و مملكت را فراموش نكرده اند.
نقش گل آقا «شيرزي» در حاكميت طالبان نيز همانند همان رهبران ما كه كوشيده بودند منطق، جاي تفنگ را بگيرد، قابل ستايش است. آقاي شيرزي، ضمن تفاهم و گفت وگو، محيطي را در كندهار به ميان مي آورد تا آشوب و بگير و ببند هایي كه باعث اذيت مردم مي شدند، دور بمانند.
پس از سقوط طالبان، آقاي شيرزي كه با مشي ملي و مردمي شناخته مي شد، ضمن سهم مهم در روند انتقال قدرت و فراهم نمودن زمينه ي حضور براي شخصيت بزرگ و مردمي چون اعلي حضرت شاه محمد ظاهر‌ (بابای ملت) به زودي در تيم رهبري با رييس جمهوركرزي يك جا مي شود.
گل آقا «شيرزي» به زودي در دومين دوره ي كاري اش در كندهار حماسه آفرين، مي كوشد مردم، ضمن فراموش نمودن گذشته ي خونين و دردآلود، بر اثر مديريت و ارايه ي خدمات عمراني، انكشافي، فرهنگي و اقتصادي، در مسيري رهنمون شوند كه اگر با مشاهده ي كندهار كنوني، چيز های زيادی از نما هاي ويران و كهنه به چشم نمي آيند، کسانی از آن ولا کار کرده اند.
احساس ناشي از اعتماد ملت، بالاخره در يكي از بزرگ ترين مقاطع زنده گي گل آقا «شيرزي»، وي را انگيزه داده است تا خودش را به عنوان خدمتگار صديق ملت، در پست رياست جمهوري در انتخابات سال 1393 شمسی، نامزد کند.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us