څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

پارس تاریخی و سرزمینی


پارس، در اوستا، کهن¬ترین متن سرزمینی و فرهنگی اَئیریَنِم وئیجه یعنی حوزه¬ هندوکش و هیرمند، به نام «اوپائیری سئن» و به معنای فراتر از پرش عقاب، یاد شده است. در متن‌های پهلوی به گونه‌ «اپارسن» نام برده شده است. واژه‌ها در گذر تاریخ، دیگردیسی و تراشخوردگی را تجربه می¬کند. این واژه نیز، در اوستایی اوپائیری سئن، در پهلوی به گونه¬ اپارسن و در پارسی دری نو، به گونه‌ پارس در آمده است. نشانه¬هایی که از موقعیت سرزمینی آن در متن اوستا و متن¬های پهلوی داده شده است، شکی باقی نمی‌گذارد که منظور از آن رشته کوه‌های هندوکش و بابا است.

در متن¬های کهن اوستا و پهلوی به روشنیِ تمام، از جاری شدن رودهای «هری¬رود»، «هیرمندرود»، «بلخ¬رود» و «مرو رود» از اوپائیری سئن، اپارسن و پارس سخن گفته¬اند که بدون تردید این رودها از کوه¬های بابا و هندوکش که در مرکز افغانستان جاگیر است؛ سرچشمه گرفته است. از کوه‌های بابا و هندوکش، شش رود برخاسته که افزون بر چهار رودخانه بالا، کابلرود نیز از این کوه¬ها جاری می¬شود. . اگر به نقشه افغانستان که کوه¬ها و رودخانه¬ها را نشان می¬دهد، نگریسته شود؛ موقعیت مکانی این کوه¬ها و جاری شدن رودخانه¬های ششگانه به روشنی نمایان است.

شادروان پور داود، اوستا شناس برجسته نیز ضمن نقل مستندات متون پهلوی، اوپائیری سئن و اپارسن را کوه¬های بامیان در مرکز افغانستان دانسته است:
«این کوه در نوشته¬های پهلوی «اپارسن» (aparsen) یاد شده است، بندهش فصل 12، فقره 9: «اپارسن، گذشته از البرز، بزرگترین کوه است، در فصل 20 بندهش که از رودها سخن رفته در فقرات 16، 17، 21 و 22 گوید:
«هری¬رود از اپارسن روان است، هلمند رود که در سکستان [سیستان] است؛ سرچشمه¬اش در اپارسن می¬باشد. مرو رود از اپارسن می¬آید. بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان (بامیان) برخیزد» بنا براین اوپائیری سئن، در اوستا و اپارسن در بندهش، عبارت است از بخش غربی هندوکش که سلسله¬ کوه بابا باشد.»
(پور داود، فرهنگ ایران باستان، 2535: 304)

رود هیرمند، از دامنه¬های کوه بابا سرچشمه گرفته و به سیستان تاریخی می¬ریزد و بلخرود از پارس به بامیان می¬آید. پور داود در حاشیه یشت¬ها نیز گفته است:
«بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان [بامیان] می¬آید.»
(حاشیه پورداود بر ج2 یشت¬ها: 326).

پور داود در کتاب گرانسنگ «فرهنگ ایران باستان»، می¬نویسد:
«در هشت فقره نخست زامیادیشت، نام پنجاه و سه کوه نام برده شده است. یکی از این کوه¬ها «اوپائیری سئن» (upairi- saena) است که به گفته اوستا این کوه «پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب می¬شود» هم چنین در یسنا فقره ده و یازده، «اوپائیری سئن» با چند کوه که بر آن¬ها گیاه هوم می¬روید یاد شده است.» (پور داود، 2535: 304)
ویژگی برفگیر بودن کوه اوپائیری سئن، کاملا با ویژگی کوه¬های بابا و هندوکش همخوانی دارد که یخچال¬های طبیعی فراوانی دارد. واژه اوپائیری سئن، در زبان پارسی دری تراشخورده و به گونه پارس نوشته و خوانده می¬شود. زبان پارسی همراه با آموزه¬های دین حضرت زرتشت به هندوستان کهن و عراق و مازندران منتشر شده است. چون دین زرتشت در دامنه¬های کوه اوپائیری سئن نازل شده، دین زرتشت هم به «دین پارسی» شهرت یافت و زبان کتاب این دین [اوستا] نیز پارسی خوانده شده است. پارسی، بیشتر نام دینی است که از اوپائیری سئن، ریشه گرفته است. سردسیری و برف¬یر بودن حوزه هندوکش و بابا، همخوانی روشنی با سرزمین ائیرینم وئیجه (یران‌ویج) تاریخی دارد که گفته شده ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است. زمستان‌های پر برف زمان‌های گَینه[3]، حدود ده ماه سرما بر مردمان این حوزه تحمیل می¬کرده است که در بسیاری از جاها به ویژه بامیکان برف‌ها تا زمستان بعد مهمان کوه¬ها بوده است.
ستیغ اوپائیری سئن، غرور تسخیر ناپذیری است که هیچگاه مسخّر دیوان قرار نگرفته که روزگاری هندوکش و روزگاری هنده¬کش بوده است. این کوه، بلندترین قله هندوکش است که به نام کوه شاهپولادی معروف است: «بلندی این کوه، مناسبتی با نام آن دارد، زیرا اوپائیری سئن، که از دو جزء ترکیب یافته، لفظا یعنی برتر از پرش عقاب. یعنی این کوه چندان بلند است که عقاب بلند پرواز هم بر فراز آن نتواند رسید.» (پور داود، 2535: 304)
فردوسی نیز به بلندای کوهی که سر به ابر می¬ساید سخن گفته است:
یکی کوه بینی سر اندر سحاب/ که بر وی نپرید پرّان عقاب- فردوسی.

پارس فرهنگی و تمدنی
منظور از پارس در این تعبیر، هر جایی است که جوهره فرهنگ و تمدن پارسی در آن حضور داشته باشد. پس از آن که دین زرتشت به فرامرز «ائیرینم وئیجو» گسترش یافت، مجموعه سرزمین‌هایی که دین زرتشت را پذیرفته بودند، «پارس» خوانده شده است. شبیه آن که امروزه به مجموعه کشورهای اسلامی «جهان اسلام» یاد می‌شود، آن زمان، به گستره دیانت زرتشتی، پارس گفته می‌شده است. به تبع دیانت زرتشت پارسی، زبان اوستایی نیز در این اقلیم نفوذ یافته و ترجمه شده است که کم‌کم جایگزین زبان مادی و پهلوی گردید.

پارسی
پارسی، منسوب به اوپائیری سئن، اپارسن و پارس است. دین زرتشت و زبان این دین، به پارسی شهرت یافته است. چون کوه اوپائیری سئن،
خاستگاه دین زرتشت است، این دین به «دین پارس» و «پارسی» مشهور شد. انسان متدین به دین پارسی را «پارسا» می‌گفتند. بیشتر هم در ادبیات عرب¬ها به دین رزتشتی و سرزمین رزتشتیان، فارس و فرس گفته شده است. همراه با متن مقدس اوستا، زبان مکتوب آن نیز به سایر مناطق جهان، به ویژه غرب کویر نمک و جزیره نمای هند، گسترش یافته است. همان گونه که امروزه همراه ترجمه و تفسیر قرآن مجید، بخشی از واژه¬ها و تعبیرهای عربی به زبان پارسی دری راه یافته، همراه متن و تفسیرهای اوستا نیز زبان و واژگان اوستایی گسترش یافته است. البته باید یادآوری شود که واژه¬های اوستایی در این تحولات، دچار تغییراتی هم شده است، اما ریشه¬ی اصلی آن در زبان و لهجه¬ی هزاره¬ها یافت می¬شود. این تغییر در واژه¬ها و همسان نمایی آن با زبان مردم عراق عجم، برخی را بر آن داشته است که گمان کنند این واژه¬ها اصالت پهلوی دارند. دین زردشتی به دلیل آن که از دامنه¬ی کوه اپارسن برخاسته به نام دین پارسی مشهور شد، که قلمرو این دین را نیز پارسی و پارس نامیده¬اند.

دکتر محمد معین، از این تغییرات یاد می¬کند:
«چون در زمان ساسانیان زبان اوستا متروک شده بود، اگر آن¬را به خط پهلوی می¬نوشتند، تلفظ درست کلمات مقدس میّسر نبود، از این رو، چاره¬ یی اندیشیده، در الفبای معمول تصرفاتی کردند و مانند الفبای یونانی حروف مصِّوت را داخل حروف غیر مصِّوت نمودند و شاید هم در این عمل الفبای یونانی سرمشق شده باشد. الفبای اخیر، یعنی دین دبیری به اقرب احتمالات در قرن ششم میلادی یعنی چندی پیش از استیلای عرب تدوین گردید.»
(دهخدا، مقدمه، م. معین: 29)
زبان پارسی دری کنونی بازمانده زبان اوستایی است. دکتر محمد معین نیز زبان دری را زایده و بازمانده پهلوی نمی¬داند و از وجود زبان پارسی در کنار پهلوی، رایج می¬داند و دلایل فراوانی ذکر می¬کند که مهم¬ترین آن پختگی متون اولیه زبان دری است.
دهخدا، زبان اوستايي را مخصوص شرق می¬داند: «زبان اوستايي زبان نواحي شرق ايران است.» (دهخدا، ذیل واژه¬ی اوستايي)
دکتر محمد معین در باره زبان اوستا می¬نویسد:
«اوستا: این زبان، در زمان شاهنشاهان اشکانی و ساسانی، دیگر استعمال نداشت. باید دانست که این زبان، با زبان سانسکریت از یک ریشه است... از این که زرتشت در گات¬ها به گشتاسب مانند پادشاهی زنده خطاب می¬کند، لابد باید به زبانی سخن راند که شاه مشرق ایران بدان مانوس باشد. پس باید تصور کنیم که زبان اوستا در مشرق ایران هم مفهوم می-شده است. برخی خاورشناسان این زبان را زبان باختری (بلخی) باستان [vieux bactrien] نامیده¬اند.»
(م. معین، مقدمه دهخدا: 27)
همان گونه که معین به درستی اشاره می¬کند، اشکانیان و ساسانیان زبان اوستایی را نمی¬دانستند و بر اساس گزارش¬های تاریخی ساسانیان در محفل خصوصی¬ و خانوادگی¬شان به زبان ویژه جنوب و به تعبیر داکتر خانلری به زبان پهلوی سخن می-گفتند. حضور شرح ترجمه¬های اوستا، بخشی از واژگان اوستایی را به غرب کویر منتقل کرد. به دلیل آن که زبان اوستایی زبان فرهنگ، دین و تمدن حوزه¬ ائیرینم وئیجه و تدوین شده بود، زبان دیوان و دفتر حکومت¬ها نیز بود. به دلیل گسترش تفسیر و ترجمه¬های اوستا، کم¬کم زمینه¬ پذیرش آن در چارچوب زبان پارسی دری فراهم شد.
همان گونه که مشاهده شد، اوپائیری سئن سرچشمه¬ بلخرود، هیرمند، مرو رود، هریرود و کابلرود است که از کوه¬های بابا و هندوکش جاری است. بنا بر این، پارس اصلی و نخستین، همان کوه¬های مرکز افغانستان امروز، یعنی «بابا» و «هندوکش» است و دین و زبان پارسی منسوب به این سرزمین است.

برخی، با واژه پارسی واکنش منفی نشان می¬دهند که از بیخبری از این ریشه¬ها ناشی می¬شود. زبان پارسی منسوب به خاستگاه اصلی این زبان، یعنی اوپائیری سئن و بامیان است. به دلیل گسترش دین پارسی به حوزه¬ غرب کویر، در زبان عرب-ها، «فرس» و «فارس» خوانده شده است.

سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

محمد فرهنگدوست هروی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us