څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

از ميان اندوه يافته گان


از ميان اندوه يافته گان
(محمد جواد خاوري)

عبور از ساليان مرارت و دشواری، اگر با ضایعات مادی و معنوی به همراه بود، پدیده های نوی را نیز به میان آورد که ارزش و جایگاه خود را دارند. در گستره ي فرهنگ و ادب، آثاری به وجود می آیند که با معرفی چهره های نو، تراوش های نوین ادبی و فرهنگی شمرده می شوند. تاثیرگذارترین عنصر بر این تازه ها، هجرت و زنده گی قشر بزرگی از مردم ماست که از ساليان بسیار، به ویژه با زنده گی در کشور های همزبان و همسایه، بر تنوع افزوده اند.
محمد جواد «خاوری»، زاده ي بامیان کهن، از میان آن هزاران افغان است که با طعم تلخ مصیبت، راهی کشور همسایه (جمهوری اسلامی ایران) می شود و در فصل داستان هجرت افغانان در ایران، به آفرینش داستان هایش مي پردازد.
«ژانر داستان از سده های طولانی ست که بشر را برای بازگویی عاطفه ها بهانه بوده و در گونه های افسانه و قصه با تاریخ حیات، گره خورده است.»
محمد جواد «خاوری» با بینش بر ژانر داستان، معتقد است:
«داستان نویسی به شکل مدرن و امروزی آن، سابقه ي زیادی در کشور ندارد، اما این خلاء در انواع دیگری به نام اسطوره، افسانه و قصه، پیچیده در فرهنگ و ادب می باشد. با هنر داستان نویسی، می کوشند به هنجار ها و ناهنجاری های جامعه بپردازند. قصه و افسانه در نبود داستان، چه سهمی در بیان حیات ما داشته اند؟ اگر دشواري و تعلق خاطر بشر را دو بُعدي بشماريم كه محور هاي مهمي از تفكر بشري اند، پس قصه و افسانه، گونه هاي قديمي تبارزاتي اند كه در ژانر داستان، به گونه ی رياليستيك ظهور مي كنند.
در سرزمین ما، کوشش های ادبی و فرهنگی، بیشتر جنبه ي فردی داشته اند تا نشات یافته از سوی حاکمیت ها. این ویژه گی، همان گونه که بر غنای ادب وعمر آن افزود، روند یک دسته گی و معیاری بودن را مانع می شود.
آفرینش های ذوقی برخواسته از دیدگاه هاي فردی، می توانند معرف روش ها، اندیشه ها و بازگو کننده ي تنوع باشند. این موضوع، هنر را از پرداختن به عمومیات بازمی دارد و سمت فرعی می بخشد.
«بازار کساد داستان نویسی ما با روی آوردن قشر جوان و مسافر، حداقل در شکل فرعی آن توانسته است رونقی گیرد. این مساله با وجود بُعد فرعی، خوب است، ولی مانند بُعد ذوقی، همان گونه که برای حرفه یی نگاری، دچار مشکل می شود، از وجود نقد علمی و مؤثر محروم می ماند. در سرزمین ما، جایگاه نقد نیز تعریفی ندارد؛ موضوعی که می توانست برای صیقل و آراستن، بی نهایت مهم باشد.»
خاوری با توصیه به جوانان قلم به دست، خوشبین و معتقد به سیری ست که به باور او، از سکون برون مي شود.
آقاي محمد جوادي «خاوري»، در ميان آن نويسنده گان افغان كه سالياني از زنده گي را در بيرون از سرزمين شان نيز تجربه كرده اند، همان قدر كه در زير سقف ديگران، دگرانديش اند، گونه هاي از آن تفكر افغاني در زبان دري را متبارز مي کنند كه در كثرت تجربیات زنده گي مهاجر افغان در بيرون از افغانستان، انواع ادبي را در مقوله هاي دشواري هاي بشري تنوع مي دهد. اين قلم به دست افغان، در رديف همان فرهنگيان ما نيز قرار دارد كه تصوير اندوه حیات مهاجر، قلم او را در فصل بررسي پديده ي ادبيات مهاجر، ويژه خواهد كرد.
دنیای نو (زنده گی در هجرت)، اما گسست از اصلی نیست که در هنگام رشد فکری، اهل قلم را در تعریف هویت او، ناگزیر می کند؛ به نگرشی عمیق شود که در رواج فرهنگ ها و اشتراکات، اما بیگانه تصویر کرده است.
عواطف انسان مهاجر (به مفهوم دور از وطن)، هرچند ناراض باشد، اما در کسب اعتماد به نفس، او را به خودشناسی فرا می خواند. شاید به این دلیل است که افغانان مهاجر در هرکجایی که باشند، حتی در امن و رفاه دنیای بیگانه، با اندیشه در اصالت ها و هویت سرزمینی، رشته های خویش با زاد و بوم را حفظ می کنند.
محمد جواد خاوری که دنیای پیرامون را در جای دیگر در رشد فکری شناخته است، اما در معرفه ی اصالت و هویت، به فرهنگ و وطن باز می گردد. غنای آثار تخلیقی چنین نویسنده گانی، هرچند در قدرت و سلاست ادبیات داستانی زبان دری رشد کرده است و در این تجربه، اجتماع و مردم اهم می مانند، در تفاوتی که با اندیشه در مساله ی رجعت فکر به گذشته (به مفهوم هویت) می شود، آثار آنان را به تبیین، بازنگری و احیای اصالت های فرهنگی- قومی نیز می کشاند.
در این مقال که روی سخن ما با یک فرهنگی مردمان اصیل این سرزمین است، جواد خاوری، شروح ارزشمندی از رشته های فرهنگی مردمی می سازد که بیشتر در هویت قومی او تعریف می شوند.
آثار ارزشمند آن فرهنگیان افغان که در حوزه ی زبان دری زنده گی و کسب دانش کرده اند، طیفی از فرهنگیان بسیار خوب ما را معرفی می کند که آقای محمد جواد خاوری در این شمار است.
نمونه ی نثر داستانی خاوری:
«روزی از روزها، دخترهای آبادی برای آوردن علف، راهی صحرا می شوند؛ ناگهان خرسی به آن ها حمله می کند. هر یک پا به فرار می گذارند. از آن میان یک دختر به چنگال خرس گرفتار می آید. خرس هم او را با خود به خانه می برد و با او ازدواج می کند.
دختر، هیچ چاره ای برای گریز از غار خرس نداشت، زیرا وقتی خرس بیرون می رفت، سنگ بزرگی بر دهانه ی آن می گذاشت. پس از سال ها آن ها صاحب دو فرزند شدند، اما هیچ گاه فکر فرار از سر دختر دور نشد. او هر چه مو از بدن خرس می ریخت، جمع می کرد و می رشت. وقتی که موهای رشته شده به گلوله ی بزرگی تبدیل شد، دختر منتظر نشست تا خرس بیرون شود. آنگاه سر نخ به دست گرفت و گلوله را از سوراخی به بیرون رها کرد.»
در این نوشته، تشبیه مردسالاری خشن حاکم در مقدرات زنان افغان به خرس، هجو نویسنده بر روابطی ست که در حیات حاشیه وی روستایی در شرایطی که با جنگ و بحران، نادانی در بی خبری، توده های وسیعی مردم را آسیب می زند، به شدت خشمی پیوسته می شود که منتقد، سلاح قلم به دست دارد. واکنش به خشونت در جایی که دست دراز سلاح دارد، از کنار بیان عاطفی و دراماتیک معترضانی می گذرد که از توحش حیات حاشیه وی، فرسنگ ها فاصله دارند.
یادآوری:
گزیده ی نثر خاوری را از وبلاگ «یاداشت های یک مسافر افغان»، گرفته ام. این گزیده، از کتاب «پشت کوه قاف» اوست.
مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us