څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

هویت


دوست گرامی خانم.......سلام به شما و همه دوستان٬


پارچه ئی را که تحت عنوان "هویت اقوام" نوشته اید٬ مطالعه کردم و صادقانه باید به عرض برسانم که محتوای آن٬ حتی ارزش یکجو نقدوبررسی را هم٬ ندارد اما چه کنم که مرا هم٬ همان زنبور "وطندوستی" گزیده است.

اجازه خواسته٬ بسیار مختصر و قلموار میپردازم:

۱- هویت به معنی ظرفیتی میباشد که جهت حمل عناصر شناخت٬ مورد استفاده قرار میگیرد. پس کیفیت طبیعی آن٬ نسبی میباشد٬ نه مطلق.

۲- هویت یک "کس" و یا یک "چیز" معرف "چگونگی" آن میباشد. به عبارت دیگر٬ انسان برای شناختن و شناساندن پدیده های محیطی٬ نیازمند به نامگذاریی و کیفیت-شناسی آنها میباشد.


پس هویت عبارت میشود از ظرفیتی حامل عناصر شناخت٬ که هریک٬ مبتنی به ضرورت خاص و تابع به رعایت از سلسلۀ مراتب میباشد. این روند٬ در شناختن٬ شناساندن و شناسانیدن٬ اجزائی خلقت٬ سهم عملی و اشتراک معنوی دارد.

برای افهام هرچه بهتر مقصد٬ ما میتوانیم چگونگی این روند را در یک تسلسل گفتاری عیناً٬ تمثیل کنیم:


- درآنزمانیکه من وجود ندارم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- شما فاقد هویت میباشید قربان!

- پس درآنزمانیکه من در رحم مادر تشریف دارم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- طبعاً٬ چیزی...به نام انسان!

- وقتیکه که تولد میشوم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- ولا...اگر نر باشید٬ پسر و اگر ماده باشید٬ دختر.

- و اگر نر بودم٬ نام مرا "پسر" میگذارند؟

- نی قربان٬ پیش از ناممانی٬ اول به گوش تان٬ آذان میدهند.

- خوب پس از آذان دادن٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- مسلمان.

- و بعد ازینکه مسلمان شدم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- چون هنوز طفل استیس٬ شما را به نام پدرتان مسما میسازند.

- یعنی چه؟

- میگویند: بچۀ مثلاً "محادقدوس خان"!

- اما پدرم٬ مرا به چه نام صدا میکند٬ بچۀ محادقدوس؟

- نه٬ او به تو فرزند یا اولاد میگوید.

- و مادرم؟

- "بچیم"

- و خواهران و برادرانم؟

- "برادر"

- و همسایگان ما؟

- "بچۀ مدیر"

- و خاله گلجانم٬ مرا به چه نام میشناسد؟

- "نورآغا"

- پس نامم "نورآغاست"؟

- نی٬ تنها از ناز برایت میگوید.

- نگفتید که همان نانوای که دخترک مقبول دارد٬ مرا به چه نام میشناسد؟

- "چشم سفید!"

- پس حتماً٬ در دوران مکتب٬ مرا به نامم صدا میکنند؟

- بلی همه٬ ترا "جاوید" میگویند بجز٬ "شورنولخان" معلم ریاضی که نامت را "حرامی" مانده است.

- دیگر معلمان٬ سرمعلم و شاگردان٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- بسیار زیاد است!....مثلاً: دراز....عنیکی...بچۀ قدو...فوتبالر....خرگوش...کفتان...کوششی...بچه خواندۀ معلم.....

- و در دوران لیسه؟

- رفقایت ترا بنام "غمدرون" میشناسند اما دختران مکاتب٬ بنام "قندولک لیسه اسقلال"

- و در پوهنتون؟

- بچه ها بنام "شاهزاده" اما دختران٬ بنام "اونو بروتی از پوهنځی ادبیات".

- وقتیکه از تحصیلات فارغ میشوم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- به نام "معلم صاحب"

- وقتیکه به خدمت عسکری میباشم٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- "سرباز" یا "غازی" و یا حتی٬ "شهید"

- در عروسی ام٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- "داماد"

- بعد از ازدواج٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- "شوهر" "پدر" "کاکا" "ماما" "خسر" "ماماخسر" "کاکاخسر"....

- و در پیری٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- "بابه کلان" "پیرکی" "بمبه کوخک" "ریش سفید" "حاجی صاحب"....

- در سفر درمیان وطن٬ مرا به چه نام میشناسند؟

- به نام قبیله و محل زیست ات!

- و هنگامیکه از افغانستان مهاجرت کنم٬ مرا در خارج٬ به چه نام میشناسند؟

- "افغان"

- حتی دوستان همزبان؟

- نه٬ آنها ترا "افغانی پدر سوخته" میگویند...

- و دیگران؟

- "افغان مهاجر٬ پناهنده٬ غریب٬ بیوطن٬ گدا٬ اقلیت نمایان٬ بیچاره٬ کمبخت٬ کابلۍ٬ افغانستانی٬ ساده پٹان٬ جهان سوم٬ تروریست٬ طالبان٬ آنها٬ اینان٬ بیرادرهای بیچارۀ آنطرف آمو٬ سربر٬ بیفرهنگ٬ وحشی...حیوان...و...و"


- پس در چه زمانی من خودم٬ میتوانم تعین هویت برای خودم بکنم؟

- حقانه؟ در هیچزمانی!

پس دوست گرامی٬ شما خود میبینید که درین چند سطر کوتاه٬ ثابت شد که اصطلاح هویت٬ یک معقولهٔ استوار به زمان٬ مکان٬ کیفیت و استنباط های انسانی میباشد. یعنی ما میتوانیم در هرجاه٬ و در هر مقطع زمانی٬ مبنی بر مقتضیات اجتماع و محیط٬ هویت-پذیر شویم. ناگزیرم که بازهم در مورد اصطلاح «هویت اصیل» پافشاری کرده٬ به عرض برسانم که هر مخلوق منجمله انسان٬ در تعین و انتخاب هویت خود٬ فاقد هرنوع اختیار میباشد. این بدان معناست٬ که هر انسان بلا استثناء و بلاشرط اما لزوماً٬ از جانب بیرون٬ نامزده و هویتمند می‌شود که این هویت-کاری٬ نه تنها٬ تحمیلیست بلکه٬ فاقد هرنوع اصالت ایجادی هم میباشد. دوست من فکر میکند که با افزودن اصالت بالای هویت مثلاً قومی٬ قدامت و حقوق تبار خود را امتیاز و یگانگی بخشیده است. در حالیکه٬ تنها٬ حضور نام قومش٬ دقیقاً٬ دلیل بر موجودیت اقوام دیگر میشود. ورنه دریک محیط یک قومه٬ نامگذاری و هویت-نگاری قومی٬ مگر خود رابطه علت و معلول را نقض نمیکند؟


پس درینجاه٬ ما با کشفیات تازه ئی روبرو شده ایم! یعنی اساساً٬ نام و هویت یک قوم مستلزم موجودیت و حضورعینی لااقل٬ یک قوم همزیست دیگر بوده٬ باید هرکدام٬ انتظار وقوع شب-شش خود را بکشد تا از جانب دیگری٬ هویت و نامش را دریافت کند. پس رابطه میان این دو قوم را چگونه ارزیابی میکنید؟ لابد میگوئید: لازم و ملزوم.


جای بسا تأمل و حتی تأسف است که مشخصه ئی چون هویت٬ از محور طبیعی خود فرار کرده٬ در مدار تعین سرنوشت برای یک ملت٬ چرخانده میشود.



تلقیق و درس اهل نظر٬ یک اشارت است

کردم اشارتی و مکرر نمیکنم



سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

سیف الله فضل











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us