څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

پرده اسرار مادّه


شخصی که واقعاً عقل و وُجدان داشته باشد متوجّه خواهد شد که همه چيز چه جاندار چه غيرجاندار خلق شده است.ولی خوب تمام اينها توسّط چه کسی خلق شده است؟مسلّماً آفرينش خود را در هر جای هستی نشان ميدهد امّا مشتقّ خود نميتواند باشد.بعنوان مثال يک حشره خودبخود بوجود نيامده است.منظومه شمسی گياهان انسانها باکتريها گلوبينها،پروانه ها خودشان را خلق نکرده اند.در بخشهای قبلی نيز اينکه تصادفی نميتوانند بوجود آيند را نيز بحث کرديم.پس بچنين نتيجه ای ميرسيم:هر چيزی را که مشاهده ميکنيم خلق شده است...امّا هيچکدام از چيزهايی که بچشم مشاهده ميگردد آفريننده نيستند.پس آفريننده يک نيروی برتر و متفاوت از آنچيزی است که بتوان توسّط چشم مشاهده کرد.نيرويی است که خودش ديده نميشود امّا در تمام چيزهايی که خلق کرده است به آثارش ميتوان پی بُرد.نقطه انحراف کسانی که موجوديّت خدا را نميشناسند همين نقطه ميباشد.اين افراد کسانی هستند که به يقين تا وقتی که خداوند را بچشم نبينند خودشان را شرطبندی کرده اند.در يک چنين وضعيّتی اين چنين افراد سعی در مخفی کردن تمام دلايل آفرينش هستند و مجبوراً اينکه موجودات خلق نشدند را ادّعا می کنند.برای انجام چنين کاری دروغ می گويند.تئوری تکامل همانطوری که در صفحات قبل بررسی کرديم بارزترين مثال از دروغها و حرکتهای ظعيفی است که می توان نشان داد.بخش مهمّی از مردم راچنين افرادی تشکيل می دهند که اين افراد آفرينش را انکار نمی کنند ولی اينکه خداوند کجا ميباشداعتقاد به خُرافهای گوناگون دارند.يک خيلی خداوند را در آسمان می پندارند.بنا به ذهنيّت آنها خداوند خيلی دور دورها پُشت يک سيّاره مخفی شده است و ندرتاً به اُمور دنيا رسيدگی می کند.و يا اينکه اصلاً رسيدگی نمی کند و انسانها خودشان را مشخّص می کنند.

_____________________________246________________________

کسانی هم از طريق قُرآن اينکه خُداوند در هر جا وجود دارد را دقيقاً متوجّه نشده اند.باز طبق نظر اين گروه بنا به خُرافه ها خداوند را بشکل موج راديويی و يا بشکل يک گاز ميپندارند.در حاليکه تمام چيزهايی که در اين مورد بحث کرديم ناشی از يک پيش قضاوتی ميباشد اين پيش قضاوتی چه ميباشد؟اين پيش قضاوتی ناشی از موجوديّت مادّه و خصوصيت آن ناشی ميگردد.خودمان را آنچنان بوجود مادّه شرطبندی کرده ايم که آيا واقعاً وجود دارد يا اينکه فقط يک تصوير می باشد اصلاً فکر نمی کنيم در حاليکه علم نوين در اين مورد با فرو ريختن پيش قضاوتی و به ميان گذاشتن حقايق آنچه که در قرآن نيز به آن اشاره شده است را در صفحات آينده توضيح خواهيم داد.

تشکيل شدن هستی از موجهای الکتريکی

تمام اطّلاعاتی که ما از اين دنيا کسب می کنيم توسّط پنج حسّ لامسه ديافت می کنيم.يعنی در کُلّ ما دنيايی که در آن می بينيم،ميشنويم،می بوييم،حسّ می کنيم را درک می کنيم و چون اين از بدو تولّد چنين بوده شايد اينکه نوع ديگر از حسّ کردن وجود داشته باشد را اصلاً فکر نمی کنيم.در حاليکه امروزه با تحقيقاتی که در برنامه های علمی انجام می گيرد يک فهم کاملاً متفاوت را به ميان می آورد که با تمام آن چيزهايی که حسّ لامسه به ما تا کنون نشان داده کاملاً متفاوت و شکّ برانگيز ميباشد.منشا يک چنين فهمی جديد اين ميباشد:آنچه که ما بعنوان دنيای بيرونی درک می کنيم،تاثيری است که موجهای الکتريکی در مغز ما ايجاد می کند.قرمز بودن سيب،محکم بودن چوپ،پدر مادر،خانواده،اموال،خانه، شغل و حتّی سطرهای اين کتاب فقط و فقط شامل از موجهای الکتريکی که در مغز بوجود می آيد ميباشد.فردريک وستر نقطه ای که علم در اين مورد رسيده است را چنطن بيان می کند:

توضيح عکس 247:هنگامی که نور و حرارت يک آتش را حسّ ميکنيم نيز درون مغزمان تاريک و دمايش ثابت ميباشد.

هنگامی که دسته ای از نور به رتينای چشم بطور معکوس منعکس می گردد.در اين قسمت بعد از اينکه بشکل امواج الکتريکی درآمد به قسمت عقب مغز بخش بينايی منتقل می شود.يعنی تمام اين زرق و برق دنيا را در بخشی کوچک از مغز که نور اصلاً به آنجا نمی رسد درک می شود.

___________________________248__________________________

بعضی از متفکّرين،اينکه انسان محصول يک خيال می باشد،در واقع تمام چيزهايی که زندگی ميشود موقّتی و فريب دهنده ميباشد.اين هستی يک سايه می باشد و کلامهايی از اين قبيل امروزه تقريباً توسّط علم اثبات شده است.فيلسوف معروف بنام جُرج برکلی اين حقيقت شگفت آور را چنين توضيح ميدهد:هنگامی که می بينيم و درک می کنيم در واقع انعکاس حسّی است که از تماس پی به موجوديّت مادّه ها می بريم.در واقع اين درک افکاری است که در ذهن ما وجود دارد.پس آنچه که ما از مادّه ها درک می کنيم چيزی جز تفکّرات ذهنی نميباشد و اين تفکّرات جايی غير از مغز ما ندارد... پس اگر تمام اين افکار در درون ذهن ماقرار دارد پس وقتی که هستی و ديگر مادّه ها را خارج از ذهن در نظر بگيريم به گمان می اُفتيم...پس تمام اين چيزهايی که دورتادور در اطراف ما قرار دارند خارج از ذهن ما جايگاه مادّی ندارند.برای اينکه موضوع را بهتر تشريح کنيم ابتدا بايستی حواسّ پنج گانه که ارتباط با دنيای بيرونی برقرار می کند را بررسی کنيم.

چطور می بينيم،می شنويم،درک می کنيم؟

عمل بينايی بصورت مراحل مختلف انجام می گيرد.هنگام بينايی از هر جسمی که دسته ای از نور(فوتونها)به چشم می رسد ابتدا با شکسته شدن دسته نور از عدسی عبور کرده و بشکل معکوس بر روی رتينا منعکس می شود.در اينجا سلّولهای بينايی اين دسته نور را بشکل امواج الکتريکی در آورده و سپس توسّط اعصاب بينايی به بخش عقب مغز که بخش کوچکی را تشکيل می دهد منتقل می سازد بعد يک سری عمليات بشکل تصوير درک می شود.بهمين خاطر وقتيکه می گوييم داريم می بينيم در واقع يک تاثير و يا واکنشی است که در مغز ما بوجود می آيد.در تمام طول عمر انسان تمام آن چيزهايی را که مشاهده می کند در بخشی کوچک به اندازه چند سانتيمتر مکعب درک می کند و اينراهم اصلاً نبايد فراموش کرد که مغز انسان کاملاً در تاريکی ميباشد و بهيچ عنوان جای نفوذ نور نمی باشد.

_________________________249____________________________

حال اين وضعيّت جالب را با مثالی تشريح کنيم.در مقابلمان شمعی را در نظر داشته باشيم.می تئانيم ساعتها در مقابلش به نظاره بنشينيم امّا در اين مدّت مغز ما اصلاً با نور اين شمع مخاطب نخواهد بود.زمانيکه نور شمع را نظاره می کنيم نيز درون مغزمان تاريک می باشد.در درون مغز تاريکمان يک دنيای پُر از زرق و برق و رنگارنگ را مشاهده می کنيم.شخصی بنام ر.ل.گرگوری اين حالت طبيعی از نظر ما را چنين توضيح می دهد:آنقدر به عمل بينايی عادت کرده ايم که سوالاتی که بايستی از خودمان بکنيم نياز بيک نيروی خارقالعادّه تخيّل دارد.اينرا دقّت کنيد تصاويری بشکل معکوس بر روی چشم منعکس ميَود و ما اين تصاوير را بشکل درست می بينيم و اين کلاًّ معجزه ميباشد همين وضعيّت برای ديگر حواسّ نيز مورد قبول ميباشد.

__________________________250__________________________

صدا،لمس کردن،چشايی و بويايی همه بشکل يک موج الکتريکی به مغز انتقال می يابد و در قسمتهای مخصوص مغز تفکيک می شود.عمل شنوايی نيز چنين ميباشد.گوش بيرونی،صدای اطراف را جمع کرده و به گوش ميانی منتقل ميسازد.گوش ميانی با تقويت موج صدا به گوش داخلی منتقل می سازد گوش داخلی هم اين امواجصدا را بشکل امواج الکتريکی درآورده و به مغز منتقل ميسازد.مثل عمل بينايی به بخش مخصوص مغز اين امواج الکتريکی منتقل می شود و چطور درون مغز تاريک می باشد به همان اندازه نيز بی صدا ميباشد.بهمين خاطر محيط بيرون هر چقدر پُرصدا باشد درون مغز به همان اندازه بی صدا ميباشد.امّا با تمام اين احوال واضح ترين صداها در مغز فهميده می شود.آنقدر واضح ميباشد که گوش يک انسان سالم بدون هيچگونه اختشاش و پارازيتی همه چيز را می شنود.در درون مغزمان که صدا را عبور نمی دهد انگار يک اُرکست سنفونی ترتيب داده شده است.در يک محدوده فرکانسی تمام صداها را می توانيم بشنويم.امّا اگر در همان لحظه با يک دستگاه حسّاس درون مغز سنجيده شود هيچ صدايی را تثبيت نخواهد کرد.تشکيل شدن حسّ بويايی ما نيز چنين عمل می کند:بوهايی چون وانيل،گُل رز و از اين قبيل چيزهايی که مولکولهای فرّار دارند وقتيکه به منطقه بينی می رسند در بخشی بنام اپتليوم که دارای موهای گيرنده هستند می رسد و در اين گيرنده ها به واکنش می روند.اين واکنش به شکل امواج الکتريکی به مغزمان منتقل می شود و ما بصورت بو درک می کنيم.در نتيجه تمام بوهايی که ما احساس می کنيم چيزی غيراز يک واکنش الکتريکی که به مغز منتقل می شود نميباشد.تمام بوها چه بد چه خوب همه در مغز درک می شود.ولی مولکولهای بو هيچ زمانی به مغز نميرسد.مثل بينايی و صدا فقط بشکل امواج الکتريکی به مغز می رسد.بالاخره تمام اين چيزها که توسّط حواسّ پنج گانه احساس می شود چيزی جز محرّکهای الکتريکی نميباشد.مشابه همين،در قسمت جلوی زبان چهار گيرنده متفاوت شيميايی وجود دارد.اينها بخش شور،شيرين،تُرش و تُند به چهار قسمت تقسيم می شود.گيرنده های چشايی بعد يک سری عمليّات شيميايی اينرا بشکل امواج الکتريکی در می آورد و به مغز انتقال می دهد.اين امواج در مغز بشکل چشايی احساس ميشود.

___________________________251__________________________

بعنوان مثال اگر اعصاب چشايی به نحوی اتّصالش قطع شود در همان لحظه امکان اينکه چيزی را بچشيد از بين خواهد رفت.در اين نقطه يک حقيقت ديگر برملا ميشود و آن اينست که طعمی که ما احساس می کنيم و يا چيزی را که ميشنويم با شخص ديگری که اين طعم را احساس می کند و يا می شنود مطلقاً نمی توانيم بگوييم که يکی ميباشد.در ارتباط با اين حقيقت لينکولن بارنت چنين می گويد:هيچ کسی چيزی را که مشاهده می کند با شخص ديگر که همان چيز را مشاهده ميکند اينکه يکی ميباشد نميداند.در مورد حسّ لامسه نيز وضع از اين متفاوتتر نمی باشد.وقتی جسمی را لمس می کنيم اعصاب زيرپوستی لامسه اين علايم را به مغز منتقل می کنند.حسّ لمس کردن در مغزمان انجام می کيرد.بر خلاف آنچه که فکر می کنيم در نوک انگشتان لمس می شود بالعکس اين احساس در مغزمان انجام ميگيرد.ماها علائمی که از موادّ مختلف بشکل محرّکهای الکتريکی به مغزمان ميرسد سفتی،نرمی،گرما و سرما را می فهميم.حتّی برای تشخيص يک جسم از تمام اين حواسّ استفاده ميکنيم.در برابراين حقيقت ب.راسل.ول.وينگينشتن متفکّرين فيلسوف افکار خود را چنين بيان ميکنند:اينکه واقعاً يک ليمو وجود دارد يا نه و اينکه مدّت باروری و رسيدگی آن تحت چه مراحلی انجام گرفته نمی شه سوال کرد و يا مورد بررسی قرار دارد.ليمو فقط توسّط زبان چشيده ،توسّط بينی بوييده و توسّط چشم مشاهده و رنگش تشخيص می شود و اينها توسّط علم مورد بررسی قرار می گيرد امّا علم دنيای مادّی را نمی تواند محاکمه کند.يعنی رسيدن به دنيای مادّی امکان ناپذير ميباشد.مخاطب بودن با تمام اجسام در واقع شامل از مجموع تمام حواسّ مثل بينايی،شنوايی،لمس کردن و غيره ميباشد.يعنی در طول عمر يک انسان مغز با اصل اجسام نه بلکه با کُپی های آنها مخاطب ميشود.ماهم با حقيقت پنداشتن اين کُپی ها به گمان می اُفتيم.

__________________________252___________________________

شکل گرفتن دنيای بيرون در درون مغزمان


تا کنون تمام چيزهايی را که مورد بحث قرار داديم بدون شکّ ما را بيک نتيجه ميرساند:آنچه را که مشاهده می کنيم حس می کنيم و يا مفهومهايی مثل مادّه،دنيا،هستی همه شامل سيگنالهای الکتريکی است که در مغزمان بوجود می آيد.بعنوان مثال شخصی که سيب می خورد با درکش در مغزش مخاطب ميباشد با خود سيب نه اگر عصب بينايی را قطع کنيد تصوير سيب در يک آن از بين خواهد رفت.زيرا سيبچيزی جز محصول يک سری علائم الکتريکی که در مغز تعبير می شود نمی باشد.مسئله ای ديگر که بايستی بر روی آن فکر کرد مسئله فاصله ميباشد.فاصله بعنوان مثال فاصله شما از اين کتاب،فقط شامل از حسّی است که در درون مغز شما ايجاد ميشود.يک انسان در واقع تمام چيزهايی را که دور از خود می بيند در واقع درون مغزش ميباشد.بعنوان مثال وقتی انسان به آسمان نگاه ميکند ستاره ها را مشاهده می کند و فکر می کند که ملِيونها سال نوری از ما دور ميباشند.در حاليکه ستاره ها در درون اومرکز بينايی مغزش قرار دارد.حتّی خود همين اتاقی که شما در آن قرار داريد در واقع اتاق در درون شما ميباشد.ديدن بدن خود باعث ميشود که فکر کنيد در اتاق قرار داريد.امّا فراموش نکنيد که بدن شما نيز تصويری است که در مغزتان بوجود می آيد.در تمام ديگر ادراک مانيز همين وضعيّت برقرار ميباشد.به فرض وقتی صدای تلويزيون را از اتاق بقل می شنويد در واقع با صذايی که در درون مغزتان است مخاطب هستيد.نه اينکه يک اتاقی وجود دارد و يا اينکه نميتوانيد وجود تلويزيون را به اثبات برسانيد تمام اين اصوات در جايی به بزرگی چند سانتيمتر مکعّب در بخش شنوايی مغز درک ميشود.در اين بخش مغز اينکه صدا از چه جهتی می آيد چنين مفهومی وجود ندارد.جهتی که صدا بيايدوجود ندارد.بوهايی هم که به مشام ميرسد چنين ميباشد هيچکدام از فاصله دور بشما نمی رسد.واکنشهايی که در مرکز بويايی انجام می گيرد در واقع بوی اجسام بيرون ميپنداريم.چطور يک تصوير گل رز را در قسمت بينايی مغز درک می کنيم بوی اين گُل رز را نيز در مغزمان درک می کنيم ولی در بيرون نميتوانيم بگوييم که حقيقتاً چنين چيزی وجود دارد يا نه

توضيح عکس 253:در محيط تاريک مغزمان با يک دنيای زرق و برق روبرو می شويم همانند اينکه از يک اتاق تاريک به يک محيط رنگارنگ نگاه می کنيم.

زيرا تمام آن چيزهايِی که درک می کنيم چيزی به غيراز علائم الکتريکی نميباشد.

توضيح عکس 254:در طول عمرتان هر تصويری را که مشاهده می کنيد در قسمت عقب مغز رويت می شود و اين بخش بينايی فقط و فقط به بزرگی چند سانتيمتر مکعب ميباشد.يک اتاق کوچک و تصوير يک منظره بزرگ همه در يکجا جمع ميشود پس آنچه که ما مشاهده می کنيم فقط آنچيزی است که مغز ما درک می کند.

__________________________254___________________________

مغز ما در تمام طول عمر اين علائم را مورد بررسی قرار ميدهد.ماهم تمام اينها را اصل مادّه ها در بيرون پنداشته و يک عمر چنين زندگی می کنيم به گمان می افتيم زيرا هيچوقت از طريق حسّياتمان به خود مادّه دسترسی پيدا نمی کنيم و باز در ارتباط با دنيای بيرون تمام اين علائم توسّط مغز ما تفسير می شود.بعنوان مثال حسّ شنوايی را مدّ نظر داشته باشيم.تمام آن اصواتی را که از طريق گوشمان می شنويم و تبديل به سنفونی می کنيم در واقع مغز ما ميباشد.يعنی موزيک ادراکی است که مغز ما بوجود می آورد.در دنيای بيرونی رنگ وجود ندارد.نه سيب قرمز،نه آسمان آبی و نه درختان سبز ميباشد.آنها همه آنطور که ما درک می کنيم ميباشد،دنيای بيرون تماماً آنطور که درک می کنيم ميباشد.

__________________________255___________________________

چه بسا کوچکترين عارضه در چشم باعث کوری رنگ ميشود.برخی از انسانها بجای آبی سبز،بجای قرمز آبی و برخی ديگر به رنگهای مختلف مشاهده می کنند.بعد از اين نقطه رنگی بودن و يا نبودن اجسام مهم نمی باشد.متفکّر معروف بنام بارکلی اين حقيقت را چنين بيان می کند.از ابتدا رنگها و بوها اينکه حقيقتاً وجود دارد پنداشته شد و بعداً يک چنين افکاری مردود شد و مشاهده گرديد که اينها توسّط حواسّ ما هستند.در نتيجه ما اجسام را بخاطر اينکه رنگی باشند و يا اينکه در بيرون يک حالت مادّی داشته باشند رنگی نمی بينيم.زيرا تمام خصوصياتی که به اجسام ميدهيم در دنيای بيرون نيستند بلکه داخل ما قرار دارند.پس حال در دنيای بيرون چه چيزی باقی می ماند؟

پديده های فيزيک مُدرن دنيای مادّی را مجموع اين حواس و ادراکات می شمارد.در جلد مجلّه نيو ساينتيست چاپ 99 اين سوال نوشته است فراتر از حقيقت :آيا هستی رقصی از علم ميباشد و آيا مادّه فقط يک سراب ميباشد؟در مجلّه نيو ساينتيست چاپ 2002 با تيتر«تهی هستی»چنين نوشته شده است:يک مجلّه را در دستتان می گيريد احساس سفتی دست می دهد در طبيعت انگار يک حالت مستقل دارد چيزهای ديگر مثل فنجان،قهوه کامپيوتر و غيره همه انگار وجود دارند ولی در واقع چيزی جز سحر نميباشد.

آيا وجود دنيای بيرونی الزم ميباشد؟

تا کنون همه اش از يک دنيای بيرونی و از يک دنيای درونی که در مغزمان وجود دارد بحث کرديم امّا چون هيچوقت به دنيای اصلی دسترسی نداريم پس چطور به حقّانيّت آن ميتوانيم پی ببريم؟البتّه که نميتوانيم پی ببريم.بالعکس تمام آن چيزهايی که درک می کنيم چون مجموع تمام درکها از اجسام و مادّه ها می باشد تنها دنيايی که ما ميتوانيم درک کنيم دنيای درکيات می باشد.تنها دنيايی است که در درون ذهن ما شکل می گيرد رسم می گردد صدا برداری رنگبندی ميشود بطور خلاصه دنيايی است که در ذهن ما بوجود می آيد و تنها دنيايی است که ما ميتوانيم مطمئن شويم.آنچه که در درون مغزمان ترسيم می کنيم اصلاً نميتوانيم بگوييم که حقيقتاً وجود دارد يا خير.اين درکيات از يک منشا مصنوعی نيز ميتواند الهام بگيرد.اينرا با يک چنين مثالی در ذهنتان مجسّم سازيد:بالفرض مغزتان را از جمجمه خارج کرده و در درون يک فانوس شيشه ای پراز آب قرار ميدهيم و باز در کنار اين کامپيوتری که هر نوع موج الکتريکی ميتواند توليد کند قرار ميدهيم و در اين کامپيوتر امواج و تصاوير مختلف را بوجود آوريم و ضبط کنيم.سيمهای الکتريکی اين کامپيوتر را به بخشهای مرتبط مغز وصل نماييم و علائم ضبط شده را به مغزتان انتقال دهيم.مغز وقتی که اين علائم را دريافت کرد مغز مطابق با اين علائم جای مورد نظر را مشاهدهخواهد کرد.فيلسوف معروف برتراند راسل در اين خصوص چنين می گويد:هنگامی که با انگشتانمان بر روی ميز فشار ميدهيم در نوک انگشتان بر روی الکترون و پروتونها يک تاثير الکتريکی ميباشد.

___________________________257__________________________

طبق فيزيک نوين از نزديکی الکترون و پروتونهای ميز تشکيل شده است.اگر تاثير بر نوک انگشتان به طريق ديگر انجام ميگرفت.با اينکه اگر ميز وجود نميداشت باز همين احساس بهمان دست می يافت.ادراک و فهمی که هيچگونه مخاطب مادّه ای ندارند براحتی ما را فريب می داد.در حاليکه اين حقيقت را مداوم در خوابمان ميبينيم.فرق اساسی ميان دنيای حقيقی و خواب وجود ندارد هردو در ذهن وجود دارد.

چه کسی درک می کند؟

تا کنون آنچيزی که بعنوان دنيای بيرونی می شناسيم شکّی وجود ندارد که در مغزمان پديدار می شود.

____________________________258_________________________

امّا اين سوال اصلی اينجا پديدار می شود:اگر تمام ماتريالهايی که ما می شناسيم چيزی جُز درک و احساس نباشد آنوقت مغز ما چه ميباشد؟مغز ما نيز همانند ديگر عضوهای بدن اگر جُزئی از دنيای مادّی باشد،آن نيز همانند ديگر مادّه ها بايستی شامل از احساس و درک باشد.مثالی در ارتباط با خواب اين موضوع را روشنتر ميسازد.حال مطابق با آنچيزی که تاکنون بحث شد فرض کنيم که مغز ما خواب ميبيند.در خواب يک بدن خيالی خواهيم داشت.يک دست خيالی،يک پيکر خيالی،يک چشم خيالی و يک مغز خيالی.هنگام خواب ما را کجا می بينيد؟چنين سوالی از ما شود در جواب در مغزمان خواهيم گفت.امّا در اين ميان يک مغز حقيقتی وجود ندارد.فقط يک پيکر خيالی،يک جمجمه خيالی و يک مغز خيالی وجود دارد.اراده ای که در خواب شما را می بيند مغز خيالی شما نمی باشد بلکه چيزی فراتر از آن ميباشد.محيط خواب و محيط حقيقتی اينکه هر دو از نظر فيزيکی تفاوتی با يکديگر ندارند را ميدانيم.بهمين خاطر اگر مجدداً از ما سوال شود که در کجا مشاهده می کنی همانند مثال بالا گفتن اينکه در درون مغز مفهومی نخواهد داشت.در هر دو وضعيّت اراده ای که می بينيد و درک می کند،تکّه ای گوشت بنام مغز نمی باشد.وقتی مغز را آناليز می کنيم همانند ديگر جانداران مجموعه ای از پروتئينها،مولکولهای چربی و غيره ميباشد و هيچ تفاوتی از ساير مغزها ندارد.يعنی چيزی را که ما بعنوان مغز معرّفی می کنيم آن تصاويری را که مشاهده می کند تفسيرش و بطور خلاصه چيزی را که من بگويد وجود ندارد.گرگوری در ارتباط با درک تصاوير در مغز و تفسير آنها اشتباهاتی که مردم می اُفتند را چنين توضيح ميدهد:ميتوان گفت تمايلی در ارتباط با اينکه چشمها در درون مغز تصاويری ترسيم می کنند وجود دارد،فقط بايد از اين اجتناب کرد.زيرا برای مشاهده تصويری که در مغز بوجود می آيد نياز بيک چشم ديگر و همچنينچشمان ديگر ميباشد و اين غير ممکن ميباشد.بُن بستی که ماترياليستها(چيزی جز موجوديّت مادّه را قبول ندارند)روبرو هستند اين نقطه اساسی ميباشد:آن چشم داخلی که ميبيند و آنچه که می بيند تفسير می کند متعلّق به چه کسی ميباشد؟

__________________________259___________________________

کارل پريبلام در دنيای علم و فلسفه،اين گرايش را که چه کسی تمام اينها را احساس می کند تکيّه کرده است:از زمان يونانيان فيلسوفها « شبه درون دستگاه»،« انسان کوچک درون انسان کوچک» مدام بر روی اينها انديشيده اند من،موجوديتی که مغز را بکار ميگيرد کجا ميباشد؟چه کسی دانستن را به حقيقت می داند؟همانطوريکه عزيز فرانچيس آسيسی می گويد:ما دنبال اينکه چه چيزی نگاه می کند هستيم.حال به اين بينديشيد:کتابی که در دستتان وجود دارد،اتاقی که در آن نشسته ايد و خلاصه تمام تصاويری که در جلو چشمان شما وجود دارد در درون مغزتان درک ميشود.ولی آيا اين تصاوير را اتمها مشاهده ميکنند.در ضمن کر و کور و بشکل ناآگاهانه... چرا برخی از اتمها اين خصوصيّت را کسب کرده اند و برخی ديگر کسب نکرده اند؟آيا تمام اينها ناشی از واکنشهای ميان اتمها ميباشد؟وقتی بطور جدّی بر روی اين سوالها بينديشيم خواهيم ديد که دنبال اراده گشتن در ميان اتمها بی معنی ميباشد.آشکار است که موجودی که می بيند،ميشنود،احساس ميکند موجودی فراتر از تمام اينها ميباشد.اين موجوديّت نه زنده ميباشد و نه مادّه و نه تصوير ميباشد اين موجوديّت با استفاده از تصوير بدن با چيزهايی که در مقابلش قرار می گيرد مخاطب ميباشد.اين موجوديّت روح ميباشد.آنچه که تمام ادراکات را دنيای مادّی می ناميم،خيالی است که از طرف يک روح تعقيب می شود چطور موقع خواب رويايی که ميبينيم در آن خودمان را و يا دنيا را می بينيم ولی حقيقتی ندارد،هستی که ما در آن زندگی می کنيم و بدنی که ما صاحب ميباشيم نيز در حقيقت وجود ندارد.آنچه که حقيقت دارد روح ميباشد.مادّه فقط عبارت از چيزی است که روح درک می کند.موجودات زنده و عاقل که اين سطرها را نوشته و می خوانند،مجموعه ای از اتم و مولکولها که ميان آنها واکنشهای شيميايی وجود دارد نطست بلکه روح می باشد.

حقيقت مطلق موجوديّت


تمام اين حقايق،ما را با يک سوال خيلی مهمّ ديگر روبرو ميسازد:حال بالفرض فکر کنيم تمام دنيای مادّی چيزی بغير از آنچيزی که روح ما درک می کند نمی باشد ولی منشا اين فهم و ادراکات چه ميباشد؟در پاسخگويی به اين سوال حقيقتی که بايد مدّ نظر داشت اين ميباشد،مادّه به تنهايی يک حالت مستقل ندارد.چون مادّه يک درک ميباشد يک چيز مصنوعی است.

__________________________260___________________________

يعنی اين درک توسّط يک نيروی ديگر بايستی انجام بگيرد به زبان صريحتر بايد خلق شود.و هم بطور مداوم.اگر يک خلاقيّت مداوم نباشد،آن درک ما از مادّه ها نيز نابود می گردد.اين همانند صفحه يک تلويزيون ميباشد که برای ادامه تصوير مداوم نياز به پخش برنامه ميباشد.خيلی آشکار است که در اين دنيای مادّی،يک نيروی برتر که تمام اين احساسات و درکيّات را بوجود می آورد وجود دارد.اين خالق که يک چنين پديده باور نکردنی را بوجود آورده است دارای يک نيروی بی کران و علم سرشار ميباشد.چه بسا اين مخلوق با آوردن کتاب خود،هستی و اينکه چرا ما هستيم را تعريف ميکند:آن خلاق الله و اسم کتابش قرآن ميباشد.

آسمانها و زمين،يعنی آنچه ثابت و متحرّک است فقط با خلق کردن الله حيات می يابند و اگر خدا بخواهد نابود ميسازد و در آيه ای چنين می فرمايد بدون هيچ ترددی خداوند اينکه به آسمان و زمين زوال آيد قدرت را برای هر لحظه در دستش دارد.قسم،اگر زوال پيدا کند بعد از خودش کسی نميتواند او را نگه دارد.در حقيقت او حايم است بخشنده است(سوره فتر 41)

در ابتدای مبحث همانطوری که گفته بوديم خيلی از مردم چون قُدرت خداوند را دقيقاً نميتوانند درک کنند خداوند را در آسمان در جايی دور از ما که با امور دنيا دخالتی ندارد می پندارند.اساس اين منطق در واقع هستی را بعنوان مجموعه ای از مادّه که خداوند خارج از اين دنيای مادّی است در نظر می گيرند.امّا با بررسيهايی که تا کنون انجام داديم مادّه شامل از يک احساس ميباشد.حقيقت مطلق پروردگار ميباشد.يعنی آنچيزی که وجود دارد خداوند ميباشد هر چيزی غير از او سايه ميباشند.حال چون وضع به اين منوال ميباشد اينکه پروردگار خارج از مجموعه مادّيات باشد نميتواند مورد بحث قرار گيرد.خداوند در همه جا وجود دارد و همه جا را فرا می گيرد.اين حقيقت در قُرآن چنين بيان شده است:الله...غيراز او الهی نيست.استوار و قائم است.حالت خواب بهش دست نمی دهد.هر چه در آسمانها زمين وجود دارد مال اوست.بدون اجازه او چه کسی در صف او ميتواند قرار گيرد؟او جلو و عقب هر کسی را ميداند،سکّوی او تمام آسمانها و زمين را دربر گرفته است

___________________________261__________________________

او خيلی والا و بزرگ ميباشد(سوره بقره 255)

اينکه خداوند از محيط منزّه ولی همه جا را فرا گرفته در سوره ای ديگر چنين بيان می شود:شرق هم مال پروردگار است مغرب هم مال او ميباشد به هر کجا که بر گرديد روی خدا را آنجا می بينيد.بدون شکّ خداوند احاطه کننده و عالم می باشد(سوره بقره 115) چون موجوديّت مادّی چيزی جُز احساس و درک نميباشد نميتوانند الله را ببينند،امّا الله تمام مادّه هايی را که خلق کرده است را با هر شکلش می بيند در قُرآن،چشمها او را نمی توانند ادراک کند ولی او تمام چشمها را ادراک می کند (سوره انعام 103)يعنی ما وجود پروردگار را با چشمانمان نميتوانيم درک کنيم امّا الله داخل و خارج ما را نظاره،افکارمان بر همه چيزمان واقف ميباشد.بدون اطّلاع او کوچکترين کلامی نميتوانيم بگوييم حتّی يک نفس کوچک نيز

__________________________262___________________________

آنچه که ما از دنيای بيرونی برداشت می کنيم يعنی همانطوريکه به حياتمان ادامه ميدهيم نزديکترين هستی بما خود الله ميباشد.شرّ اين آيت که انسان را ما آفريديم و ميدانيم نفس او چه وسوسه هايی ميکند.ما به او از شاهرگش نزديکتر هستيم در اين حقيقت پنهان ميباشد(سوره قاف16)وقتی يک انسان گمان کند که بدنش از مادّه تشکيل شده است نميتواند اين حقيقت را درک کند.زيرا جايی را که خودش را احساس می کند اگر مغزش باشد آنچيزی را که بعنوان بيرون قبول می کند 20-30سانتيمتر از خودش دور خواهد بود.امّا همينکه تمام اينها را محصول يک خيال پنداريد ديگر دوری و نزديکی و معيارهايی از اين قبيل مفهومی نخواهد داشت.خداوند او را سرتاسر فرا گرفته و بی نهايت نزديک ميباشد.خداوند به انسانها «بی نهايت نزديک بودنش » را «مخلوقاتم اگر مرا از شما بپرسند حتماً که خيلی نزديک هستم»با اين آيت نيز اطّلاع می دهد(سوره بقره 186) در آيتی ديگر حتماً پروردگار مخلوقاتش را دورتادور فرا گرفته است باز همين حقيقت را مطرح ميسازد(سوره اسراء60)

انسان باز خودش را با نزديکترين چيز فکر کردن به گمان می افتد.ولی خداوند از خود ما نيز بما نزديکتر ميباشد«مخصوصاً زمانی که جان از بدن می خواهد خارج شود و در آن وضعيّت فقط شما نظاره گر هستيد ما به او از شما نزديکتر هستيم امّا نمی بينيد»با اين آيت به اين حقيقت اشاره می کند(سوره واقعه83-85)امّا همانطوريکه در آيت نيز به آن اشاره می شود چون انسانها بچشم نمی بينند از اين حقيقت شگفت آور محروم می مانند.از طرغی ديگر چون انسان چيزی جز محصول خيال نمی باشد،بهمين خاطر دارای يک نيرو و اراده مستقل از خدا نمی تواند باشد.چه بسا در اين آيت که شما و تمام چيزهايی را که انجام ميدهد خداوند خلق کرده است و اين نشانگر اينست که تمام حوادث تحت کنترل پروردگار انجام می گيرد.

___________________________263__________________________

(سوره سفّت 96)در قرآن اين حقيقت مطرح گرديده و «هر قدمی قبل از اينکه برداری خداوند می داند»باز در اين آيت اينکه هيچ فعلی مستقل از خداوند صورت نمی گيرد تاکيد شده است.(سوره انفال 17)چون انسان يک موجود خيالی ميباشد پس بهمين خاطر قدم برداشتن را بالفعل نمی تواند انجام دهد.امّا الله اين حسّ را در او جايگزين می کند.در واقع تمام اين افعال توسّطپروردگار انجام می گيرد.در اين وضعيّت اينکه شخص کارهايی که انجام ميدهد با متعلّق بخود دانستن چيزی جز فريب خود نمی باشد.حقيقت اين ميباشد يک انسان شايد يک چنين چيزی را قبول نکند و خود را مستقل از خدا بداند امّا اين چيزی را عوض نمی کند.

تمام چيزهايی که صاحب ميباشيم محصول يک خيال ميباشد.

همانطوريکه می بينيم اينکه دنيای بيرونی هيچگونه حقيقت مادّی ندارد،حقيقتی است که تصاوير را به روحمان نشان می دهد که از نظر علمی و منطقی به اثبات رسيده است.چه بسا انسانها معمولاً به مفهوم دنيای بيرونی همه چيز را داخل نمی کنند و يا اينکه نمی خواهند داخل بکنند.اگر در اين مورد صريحتر و روشنتر بخواهيم فکر کنيم متوجّه خواهيد شد که تمام چيزهايی را که صاحب ميباشيد متعلّق به دنيای بيرونی از يک خيال ميباشد.در اطرافتان هر چيزی را که حسّ می کنيد چه از صدايی که می شنويد گرفته تا بويی که به مشامتان می آيد محصول يک خيال ميباشد.حقيقت اين ميباشد،زيرا دنيا محيطی است مجموع از تصاوير که انسان در آن آزمايش می شود.انسانها در حقيقت در اين مدّت کوتاه زندگی با اين تصاوير که صورت حقيقی ندارند امتحان می شوند.اين احساسات،خصوصاً پُر زرق و برق ميباشند به زنان و فرزندان دسته دسته طلا و نقره و شُهرت غير قابل مقاومت در برابر انسانها قرار داديم.اينها اموال حيات دنيا ميباشندقرار گرفتن در طبقه پروردگار از همه قشنگتر ميباشد(سوره آل عمران 14)

____________________________264_________________________

يک خيلی از مردم با صاحب بودن به اموال دنيا و رسيدگی به امور دنيا دينشان را بيک کنار می اندازند،آخرتشان را فراموش می کنند و فقط خودشان را به امور دنيوی متمرکز می کنند.با يک خيلی از بهانه ها نماز نمی خوانند،اموالشان را ميان فقرا پخش نمی کنند و عبادتهای خودشان را که برای آخرتشان خوب می باشد انجام نمی دهند فقط اُمرشان را با امور دنيوی بخرج می دهند.«آنها فقط حيات دنيوی را می دانند از آخرت غافل ميباشند»در اين آيه درست بهمين غفلت اشاره شده است(سوره روم،7)حقيقتی که در اين بخش از کتاب از آن صحبت می شود يعنی اين واقعيّت که همه چيز از تصوير تشکيل شده از اين بابت که تمام حرسها و وابستگيها را بی معنی می سازد.زيرا با مشخّص شدن اين حقيقت،هر چيزی که انسانها مالک و صاحب آن ميباشند اعم از مال ومنال،تمام نزديکانشان که اين شامل خانواده خودش نيز ميباشند. و در اين وضعيّت تمام حرس و جوشی که در اين زمينه ها انجام ميگيرد بيخود ميباشد.پس بهمين خاطر بعضی از انسانها با حقيقی دانستن اين مال و منال به تحقير می اُفتند.اينها بايد بفهمند که وقتی متوجّه اين قضيّه شدند که با خيالشان نمايش می دهند به چه روزی خواهند افتاد.شايد اينها را درخوابشان مداوم می بينند در خوابشان نيز خانه های مجلّل ،ماشينهای آخرين مُدل،جواهرات ارزشمند و يک خيلی از اين قبيل می بينيد چطور مشاهده اينطور چيزها و مغرور شدن در خواب مُزهک ميباشد در اين دنيا نيز با تصاويری که مخاطب هستند و به آن می بالند به همان اندازه مُزهک ميباشد.بالاخره آن چيزی را که در خواب و اين دنيا می بينند چيزی جز تصوير ذهنشان نميباشد.

__________________________266___________________________

وقتيکه که حقيقت آشکار شد انسانها شرمسار خواهند شد.کسانی که اختيار خودشان را از دست می دهند،دعوا می کنند،ناسزا می گويند،حرس و جوش می زنند و کسانی که بخود می بالند وقتيکه که بفهمند تمام اينها در دنيای خيال انجام گرفته رسوا خواهند شد.ميبايستی بدانيم که خالق تصاويری که دنيا ميناميم چطور خداوند ميباشد.صاحب اصلی تمام اموال اين دنيا نيز خداوند ميباشد.چه بسا اين حقيقت در قرآن مخصوصاً چنين مطرح گرديده است:«تمام چيزها چه در آسمان و زمين متعلّق به خداست،خدا در بر گيرنده همه چيز ميباشد»(سوره نساء126)

بخاطر حرسهايمان که محصول خيال ميباشد کنار گذاشتن دين و از دست دادن آخرت بسيار اشتباه و کم عقلی خواهد بود.به غير از اين تا ابد بدبختی می آورد.در اين موضوع اين نکته بايستی خوب سنجيده شود.حقيقتی که با آن روبرو هستيم نمی گويد که تمام هستی که داريد اعمّ از مال و اموال،زن و بچّه ها دوستان،پُست و مقام نابود خواهند شد بهمين خاطر مفهومی ندارند بلکه می گويند اينها ذاتاً وجود ندارند فقط مجموعه ای از تصاوير ميباشند که خدا شما را می آزمايد.اگر دقّت کنيد ميانشان تفاوت فاحشی وجود دارد.اگر انسان اين حقيقت را الآن قبول نکند و تمام چيزهايی را که صاحب ميباشد عين حقيقت قبول کند،در نتيجه بعد از مرگش و دوباره که در آخرت زنده شد همه چيز را خيلی واضحتر خواهد ديد.آن روز نيروی ديد انسان قطعی خواهد شد(سوره قاف22)و همه چيز را خيلی واضحتر خواهد ديد.امّا اگر برای اهداف خيالی عمرش را سپری کرده باشد،در آنجا از خداوند هيچ انگار زندگی نکرده است را طلب خواهد کرد.«ای کاش اين مرگ همه چيز را تمام می کرد،اموالم به من هيچ فايده ای نياورد،نيرو و قدرتم از دست رفت»گفته و هلاک خواهد شد(سوره حکّا 27-29)

___________________________267__________________________

وظيفه ای که برعهده انسان عاقل ميباشد بزرگترين حقيقت تمام هستی را هنوز که وقت دارد سعی کند بفهمند.در غير اينصورت تمام عمرش را دنبال چيزهای خيالی سپری کرده و در نتيجه با فروپاشی بزرگ روبرو خواهد شد.خداوند آخرين لحظات اين انسانها را چنين توصيف می کند.«انکار کنندگان،اعمال آنها در يک دشت وسيع همانند يک سراب می ماند و کسی که تشنه اش می شود آنرا آب می پندارد.و در نهايت وقتی به آن می رسد چيزی نميابد و در کنارش پروردگار را پيدا می کند(خداوند هم)کاملاً به حساب او رسيدگی می کند.خداوند حسابش را سريع خدمتش می فرستد(سوره نور39)

اغتشاش منطقی ماترياليستها

از ابتدای اين بخش آنطور که ماترياليستها ادّعا می کردند که مادّه عين حقيقت ميباشد را انکار کرده و از نظر علمی اينکه مجموعه ای از درکيات از طرف خداوند ميباشد به ميان گذاشته شده است.ماترياليستها در برابر اين حقيقت آشکار با کمال بدبختی ،مقاومت می کنند.در قرن بيستم از بزرگترين حاميان و پيروان فلسفه ماترياليست و در ضمن مارکسيست بنام جُرج پُليتزر مثال اتوبوس را بعنوان بزرگترين دليل موجوديّت مادّه نشان داده است.طبق اين نظر متفکّرانی که حتّی مادّه را بصورت يک تصوير درک می کنند وقتيکه که اتوبوسی را مشاهده می کنند برای له نشدن خودشان را به کنار می کشند و اين بزرگترين دليل و اثبات وجود مادّه ميباشد.يک ماترياليست معروف ديگر بنام جانسون وقتی بهش اينکه مادّه محصول درکيات ميباشد سعی کرده با لگد زدن به سنگها اثباتش کند.يک مثال مشابه ديگر از طرف فردريک انگلس پدر فکر پوليتزر و همراه با مارکس بنيانگذار فلسفه ماترياليزم می باشد چنين گفته است اگر کيکهايی که می خوريم همه مجموعه ای از احساسات و ادراکات ميباشد،گُشنه گيمان را برطرف نمی کرد.در کتابهای ماترياليستهای معروفی همچون لنين،انگلس،مارکس جملات تُند و کوبنده ای همچون وقتی سيله ای بخوريد پی بوجود مادّه خواهيد برد وجود دارد.تمام اين درکيات اشتباه که منجر به دادن مثالهايی از اين قبيل از طرف ماترياليستها ميشود ناشی از درک اشتباه اين توضيح که «مادّه يک ادراک ميباشد» بصورت اينکه «مادّه يک رقص نور ميباشد» است.فکر می کنند که درک کردن فقط با بينايی محدود ميباشد و ديگر حواسّ پنج گانه همانند حسّ لامسه اينکه مقابل مادّی وجود دارد می پندارند.حتّی وقتی اتوبوسی به انسانی می زند می گويند نگاه کنيد پس اين مجموعه ای از احساسات نميباشد.نقطه ای را که نمی فهمند هنگام تصادف تمام آن ضربه،درد همه در ذهنشان بوجود می آيد.

مثال رويا

بهترين بازگو کننده اين حقيقت مثال رويا ميباشد.انسان در خوابش وقايعی که عين حقيقت باشد را می تواند مشاهده کند،تمام احساساتی که هنگام هوشياری درک می کند موقع خواب در رويا نيز ميتواند حسّ کند.در خواب شخصی که اتوبوس بهش می زند،بعد از تصادف چشمش را در بيمارستان باز می کند،خودش را سقط شده می بيند که در واقع تمام اينها خواب ميباشد.باز مجدداً در خواب خودش را مرده می بيند،(اين موضوع همانند يک برداشت از رويا می باشد ولی در حقيقت نيز همين اتّفاق می اُفتد.در خوابش تمام اين چيزهايی را که اعم از صدا،احساس سفتی،درد،نور،رنگ و هر نوع احساس ديگر را بشکل خيلی برّاق درک می کند.برداشتهايش از خواب همانند حقيقت ميباشد.در خواب حس کردن ،ديدن و آن لحظه را زندگی کردن با اينکه با دنيای واقعی هيچ ربطی ندارد نشانگر اين ميباشد که مطلقاً مجموعه ای از برداشتهای ذهنی ميباشد.پيروان فلسفه ماترياليست مخصوصاً مارکسيستها،وقتی اين حقيقت مطرح می گردد عصبانی می شوند.از منطقهای سطحی و جاهل لنين،انگلس،مارکس نمونه هايی می دهند و سخنرانيهای آتشين می کنند.

______________________________269_______________________

دنيای رويا


برای شما مادّه چيزی است که با دست لمس و با چشم ديده می شود در حاليکه در خواب با دستتان می گيريد با چشمانتان می بينيد امّا در حقيقت نه دستتان وجود دارد نه چشمتان و نه چيز قابل لمس و ديد.بطور آشکار فريب می خوريد،زيرا هيچگونه حقيقت مادّی ندارد.چه چيزی حقيقت را از خواب جدا می کند؟در نتيجه هر دو در درون مغز تشکيل می شود.اگر براحتی هنگام خواب در درون دنيايی که هستيم می توانيم زندگی کنيم پس چرا در دنيای حقيقی اين چيزها وجود نداشته باشد.کوچکترين دليلی مبنی بر اينکه وقتی از خواب بيدار می شويم وارد رويای بزرگتری می شويم و بتواند خلاف آنرا اثبات کند.اينکه رويا را خيال و اين دنيا را بشکل حقيقت قبول کردن صرفاً ناشی از پيش قضاوتی و عادتهای ما ميباشد و اين وضعيّت روزگاری همانطوريکه از خواب بيدار می شويم از حيات دنيا نيز می توانيم بيدار شويم.در حاليکه همين افراد همين توضيحات را بايستی در خوابشان نيز بتوانند بکنند.در خوابشان بايستی تمام کارهايی که در حقيقت انجام می دهند را نيز انجام دهند.در خوابشان وقتی ازشان سوال شود،فکر می کنند آنچيزی را که می بينند مادّه مطلق ميباشد.همانطوريکه هنگام بيداری همه چيز را حقيقت مطلق می بينند.امّا می خواهند چه خواب باشد چه بيداری تمام اين چيزهايی را که ميبينند حس می کنند و زندگی می کنند همه مجموعه ای از برداشت می باشد.

______________________________270_______________________

مثال اتّصال اعصاب بصورت پارالل(هم جهت)

مثال تصادف پوليتزر را در نظر بگيريم:اگر اعصاب حواس پنج گانه شخصی را که تصادف می کند را بالفرض به پوليتزر متّصل سازيم با اينکه پوليتزر در خانه اش نشسته است انگار که در آن محل باشد احساس درد شديدی خواهد کرد.تمام احساساتی را که اتوبوس به آن شخص زده است را در خودش احساس خواهد کرد. اعصاب شخص تصادف کرده را به هر تعداد از افراد وصل کنيم همان چيزهايی را که پوليتزر احساس کرده را احساس خواهند کرد.پس در يک چنين وضعيّتی به کدام يک حقيقتاً اتوبوس زده است؟ فلسفه ماترياليست جوابی برای اين سوال ندارد.جواب درست،اينکه همه اينها صحنه تصادف را همراه با تمام عواقبش در درون ذهنشان زندگی کردند.در موردهای لگدزدن و کيک نيز وضع بهمين شکل ميباشد.ولی اينجا کدام سنگ و کدام کيک حقيقی ميباشد؟فلسفه ماترياليست برای اين سوال هم يک جواب قطعی ندارد.جواب صحيح و قطعی اين ميباشد:هم انگلس هم شخص دوّم در ذهنشان خورده و سير شده اند.در مثال پوليتزر يک چنين تغييری انجام دهيم:اعصاب پوليتزر را با شخصی که تصادف کرده وصل کنيم و اعصاب شخصی که تصادف کرده را به پوليتزر وصل کنيم.

__________________________271__________________________

چيزی را که مغز ادراک می کند فلسفه نميباشد بلکه حقايق علمی ميباشد
.

در حاليکه آنچه که بعنوان دنيای بيرونی مطرح می گردد چيزی جُز درکيات و احساسات نميباشد که فلسفه نيست حقايق علمی ميباشد امّا ماترياليستها ادّعا بر اين دارند که فلسفی ميباشند.تصوير و اينکه چطور ادراک می کنيم در تمام کتابهای طبّی تدريس می شود.در ابتدا فيزيک نوين و حقايقی که علم قرن بيستم بميان می گذارد اينست که مادّه يک حالت حقيقی ندارد و در واقع هر کس تصوير درون ذهنش را مشاهده می کند.اينرا هر کسی چه بت پرست باشد چه آتش پرست هر کسی که به علم اعتقاد دارد بايستی قبول کند.يک مادّه گرا می تواند وجود پروردگار را از طرف خود انکار کند ولی حقايق علمی را اصلاً نميتواند انکار کند.

___________________________272__________________________

کارل مارکس،فردريک انگلس،جُرج پوليتزر و ديگران هر چند در دورانهايی که زندگی می کردند از نظر علمی زياد پيشرفت نکرده بودند ولی درک نکردن حقايق به اين واضحی و صريح تعجّب آور ميباشد.ماترياليستها با درک کردن سطحی اين مفهوم و اينکه چطور در برابر اعتقادات آنها قرار گرفته است به وحشت می اُفتند.

ترس بزرگ ماترياليستها

در مدّت زمان کوتاهی عکس العملی از جانب ماترياليستها بعد از چاپ اين کتاب و توضيحاتی که در اين مورد داده شد نيامد و اين درما برداشتی در اين مورد که ما به اندازه کافی نتوانسته ايم در اين مورد توضيحی بدهيم ايجاد کرده بود.امّا بعد از مدّت زمان قليلی فهميديم که تنها ماترياليستها از مطرح ساختن اين موضوع از جانب ما ناراحت شده اند بلکه ترسشان گرفته است.ماترياليستها اين ترس و دست پاچگيشان را مدّتی در رسانه های خود،کنفرانسها سرزبان آوردند.از اُسلوبی که پيش رو گرفته اند متوجّه می شويم که در اغتشاش فکری قرار گرفته اند.ذاتاً با فروپاشيدگی تئوری تکامل دچار شکّ شده بودند.و حال با يک فروپاشيدگی بزرگتر آنهم با فروپاشيدگی مادّه روبرو شده اند که در يک شکّ بزرگ قرار گرفته اند.در اين مورد اين مسئله را از نظر خود خطر بزرگی ميشمارد و اينکه بافت فرهنگی آنها را بهم می زند بحث ميکنند.از افراد شاخص و پشتيبانان ماترياليست و نويسنده مجلاّت اتوپيا و بيليم بنام رنّان پک اونلو اين مسئله را بيشتر سرزبان آورده است.پک اونلو چه در مجلّه خود با نوشته هايش و چه با حضور داشتن در کنفرانسهای مختلف کتاب نيرنگ تکامل را دشمن شماره يک نشان داده است.پک اونلو از بخشهای مختلف اين کتاب مخصوصاً اين بخش بيشتر ناراحت می شد. به تعداد اندکی از خوانندگان خود و شنوندگان،اينکه خود را اصلاً مبتلا به تلقينهای ايدآليزم نکنيد متذکّر می شد.صداقت خود را نسبت به ماترياليست حفظ کنيد و پيامهايی از اين قبيل می داد و برای خود انقلاب خونين کمونيست با رهبری ولادمير لنين را تکيّه گاه قرار داده بود.

____________________________273_________________________

پک اونلو با توصيه کتاب لنين به همه بنام ماترياليزم و آمپريوکريتيسم که در قرن پيش نوشته شده است در واقع کاری که می کند تکذاری از تذکّرهای لنين که «اين موصضوع را اصلاً فکر نکنيد وگرنه ماترياليزم را از دست می دهيد و خودتان را تسليم دين می کنيد»است نميباشد.پک اونلو در مقاله ای در ارتباط با لنين چنين نوشته است:با حواس پنج گانه آنچه را که درک کرده ايم برای يکبار هم که شده با حقيقت متغاير فکر کرديم.اگر در برابر عقايد دينی (فيدئيزم)تمام سلاحهای دفاعی خود را از دست بدهی چيزی است که بنفع فيدئيزم خواهد بود.کافی است فقط ذرّه ای از خودت را بقاپی تمام ذهنت و وجودت را خواهی قاپيد.اگر تصاوير متعلّق به اجسام مختلف را فکر کنيد که يک حالت بخصوص ميباشد و از ماترياليزم دم بزنيد ذهنتان را تسليم فيدئيزم خواهيد کرد.بعداً حواسّ برای هيچ کس ،عقل عقل هيچ کسی، روح روح هيچ کسی،اراده اراده هيچ کسی.

اين سطور نشان ميدهد که لنين و ياورانش برای پاک کردن اين حقيقت از ذهنها همچنان ماترياليزمهای امروزه را به تلاش می اندازند.امّا پک اونلو و ديگر ماترياليستها از لنين بيشتر دچار انديشگی هستند زيرا می دانند که اين حقيقت از اين صد سال پيش با قاطعيّت ،روشنی و با استحکام هرچه بيشتر به ميان گذاشته شده است.اين موضوع در تمام تاريخ دنيا برای اوّلين بار اين چنين بدون هيچ مانعی تعريف می شود.

توضيح عکس 273:نويسنده ماترياليست بنام رنّان پک اونلو،تئوری تکامل مهمّ نيست،خطر اساسی اين موضوع ميباشد.زيرا همراه با اين موضوع يگانه تکيّه گاه خود را که مادّه ميباشد از دست می دهد و متوجّه اين موضوع ميباشد.

توضيح عکس 274:بدون شکّ در آسمان و زمين هيچ چيزی از خدا پنهان نميماند(سوره آل عمران)

____________________________275_________________________

امّا با تمام اين احوال خيلی از دانشمندان ماترياليست اين حقيقت را که مادّه محصول يک خيال می باشد را خيلی سطحی می نگرند مشخّص شده است.زيرا موضوعی که در اينجا بحث می شود يکی از مباحثی است که چه از نظر اهميّت و چه از نظر شگفتی در طول عمر انسان می تواند باهاش مواجه شود.با تمام اينها عکس العملهايی که از جانب دانشمندان مورد بحث می آيد بسيار سطحی و ضعيف ميباشد.طوريکه عکس العملی که ماترياليستها در برابر اين موضوع از خود نشان ميدهند،نشانگر اينکه چقدر کورکورانه از عقايد خود پيروی می کنند و انگار يک نوع تخريب مغزی در آنها بوجود آمده است.بعنوان مثال يکی ديگر از نويسندگان علم و اوتوپيک(چيزهای خيالی و امکان ناپذير) و در ضمن مدرّس بنام الائتيّن شنل همانند رنّان پک اونلو که خطر اصلی اين موضوع ميباشد پيام می دهد و چون تُهی بودن فلسفه خود را فهميده برای گريز از آن گفته که شما ادّعاهای خود را اثبات کنيد.ولی از همه جالبتر اينکه خود اين نويسنده از سطرهايش آنچه را که بعنوان خطر نشان می دهد نفهميده است مشخّص می گردد.خود اين شخص در مقاله ای که اين موضوع را در برداشت اينکه مغز ما در ارتباط با دنيای بيرونی فقط تصاوير را ميبيند قبول کرده است .امّا اينکه اين تصاوير مقابلی داشته يا نه به دو گروه تقسيم کرده وتصاوير مربوط به دنيای بيرونی را که تقابل مادّی دارد قبول کرده است.برای حمايت از اين ادّعای خود مثال تلفن را مطرح کرد هاست.بطور خلاصه «تصاوير درون مغزم اينکه در دنيای بيرونی تقابلی دارد يا نه نمی دانم،امّا همين مورد سر مسئله تلفن نيز صدق می کند،هنگام صحبت با کسی طرف صحبتم را نمی توانم ببينم امّا بعداً که در مقابل هم قرار گرفتيم تاييد اين صحبت را بگيرم.اين نويسنده ها با مطرح کردن اين موضوع اينرا خواسته بفهماند:اگر از درکيات خودمان شکّ بکنيم با نگريستن به اصل مادّه می توانيم کنترل بکنيم امّا اين يک گمان آشکار ميباشد،زيرا رسيدن ما به اصل مادّه مطلقاً امکان ناپذير ميباشد.هيچوقت از درون ذهنمان بيرون آمده و اينکه در بيرون چه اتّفاقی می افتد را نمی توانيم بدانيم.صدای تلفن را اينکه مقابلی دارد يا نه می توانيم بطرف مقابل منتقل سازيم ولی اين چيزی است که تماماً در ذهنمان بوجود می آيد و از يک خيال شامل ميباشد.

___________________________276_________________________

انسانی که از پنجره به بيرون نگاه ميکند در واقع تصويری که درون ذهنش ميباشد را مشاهده می کند نوری که بچشم ما ميرسد به علائم الکتريکی تبديل می شود و اين علائم بشکل تصوير از طرف مغز ما تحليل می شود.

___________________________277_________________________

چه بسا اين افراد همين حوادث را در خوابشان می بينند.چه بسا شنل در خوابش نيز با تلفن صحبت کرده و صحبتش را ميتواند تاييد کند.ولی ماترياليستها هر چقدر سعی بکنند نميتوانند اين حقايق را انکار کنند.پس تصاوير درون مغز را که درست ميباشد يا نه به چه کسی ميتوانند تاييد کنند؟چه بسا ماترياليستها قادر به چنين کاری نميباشند.قبول کردن هرگونه درک و تشکيل آن دردرون مغز،امّا اينکه هر وقت که بخواهيم اين درک خودمان را با دنيای بيرون مقايسه کنيم،نشانگر محدود بودن فهم ما و اينکه يک بافت منطقی بيمار داريم ميباشد.امّا حقيقتی که در اينجا مورد بحث قرار می گيرد،موضوعی است که براحتی از جانب يک انسان معمولی می توان درک کرد.هر انسان بدون افکار پيشين نسبت به اين مسئله اينکه دنيای بيرونی توسّط حواس پنج گانه نميتوان تست کرد را خواهد فهميد.ولی آنطوريکه مشاهده می گردد وابستگی کورکورانه نسبت به ماترياليزم مانع از اين شده که اين افراد افکار خود را به ميان بياورند.بهمين خاطر ماترياليستهای امروزی برای اثبات مادّه با لگد زدن به سنگ و يا با خوردن شيرينی همانند مشاورين عقلی آنها سعی در اثبات مادّه دارند که در تشنّج منطقی بزرگی قرار دارند.در واقع اينرا بايد گفت که يک حالت تعجّب آور نميباشد.زيرا بعقل نرسيدن،يعنی نتوانستن درست تفسير کردن دنيا و وقايع آن خصوصيت مشترک انکار کنندگان ميباشد.خداوند خصوصاً در قرآن از منکران بعنوان يک اجتماع بدون قابل درک بحث می کند (سوره مائده58)

ماترياليستها به بزرگترين تله تاريخ اُفتاده اند


در اينجا با ايجاد شدن هوای دل شوره ميان ماترياليستهای ترکيه که به چند مورد از آن اشاره شد،در واقع نشانگر يک حزيمت بزرگ ميان ماترياليستها در طول تاريخ بشر ميباشد.

_________________________278____________________________

حقيقت اينکه مادّه فقط شامل از درک ميباشد از طرف غلم نوين به اثبات رسيده و غيراز اين خيلی صريح و روشن و قطعی به ميان گذاشته شده است.ماترياليستها شاهد از بين رفتن تمام عقايد و اعتقاداتی که کورکورانه از آن پيروی می کردند و اينکه نميتوانند کاری بکنند هستند.در طول تاريخ انسان فلسفه ماترياليست هميشه وجود داشت و اين افراد با اعتقاد هرچه تمامتر نسبت به فلسفه خود و پشتيبانی از آن در مقابل پروردگار قرار گرفتند.سناريويی که به ميان انداخته بودند اينبود که مادّه ازلی و ابدی ميباشد و نميتواند تمام اينها خالقی داشته باشد.فقط با داشتن کبر و غرور خداوند را منکر شدند و به عقايد مادّی خود پناه بردند.آنقدر به فلسفه خود مطمئن بودند که اصلاً فکر نمی کردند که روزگاری بيانی بر خلاف عقايد آنها مطرح شود.بهمين خاطر توضيحاتی که در اين کتاب با اصل مادّه داده شده است ماترياليستها را به تعجّب و شگفتی انداخته است.زيرا چيزهايی که در اينجا مطرح گرديده عقايد آنها را از دم فروريخته و حتّی زمينه بحث را از ميان برداشته است.تمام عقايد،فلسفه زندگی و کبرشان را که بر اساس مادّه بنيانگذاری کرده بودند در يک لحظه از ميان رفته بود.مادّه وجود نداشت که مادّه گرايی وجود داشته باشد.يکی از صفات پروردگار تله گذاشتن بر سر راه مُنکران می باشد.«وقتی آنها در فکر تله بودند خداوند برای آنها تله آماده می کرد.خداوند بزرگترين جواب دهندگان تله گذار ميباشد»و با اين آطه اين حقيقت را اطّلاع ميدهد(سوره انفال،30)

خداوند با فرض کردن ماترياليستها بوجود مادّه آنها را به تله انداخته است و در تاريخ بدون اينکه امثالی داشته باشد خراب و ضايع کرده است.تمام آن چيزهايی را که در اين دنيا از خانه گرفته تا عناوينشان که محصول يک خيال ميباشد مثل حقيقت قبول کرده و در ضمن با اعتماد به اين چيزها در برابر پروردگار ايستاده اند.با غرور هر چه تمامتر در برابر وجود پروردگار اُسيان کرده اند و حتّی مُنکر شده اند. وقتيکه هم اينها را انجام می دادند تنها تکيّه گاهشان مادّه بود.امّا آنچنان دچار اشتباه فکری افتاده اند که اصلاً اينکه خداوند همه اطراف آنها را احاطه کرده است فکر نکرده اند.خداوند مُنکران را که در نتيجه بی فهميشان وضعيّتی را که می افتند در قرآن چنين خبر داده است :

___________________________279_________________________

نکنه ميخواهند يک سيستم مکری بوجود آورند؟فقط خود همان انکار کنندگان به آن سيستم مکر خواهند افتاد(سوره تور،42)اين،شايد بزرگترين شکستی است که تاريخ برآن شاهد ميباشد.ماترياليستها آنطور که خودشان را ميباليدند در واقع سرکار گذاشته شده اند و مطلقاً مبارزه زشتی که در برابر خداوند آغاز کرده اند با شکست قطعی روبرو شده اند.«بدينطريق ما،صاحب سخنان هر کشور را که در آنجا نظم حيله ای برقرار کنند مجرمين گناهکار آنجا اعلام کرديم.امّا آنها نمی دانند که اين نظم را برای خودشان ايجاد می کنند»و اين آيه بطور خيلی آشکار نشانگر اينکه اين منکران با اُسيان در برابر خدا و با بی شعوريشان به چه وضعی خواهند اُفتاد را نشان می دهد.(سوره انعام،123)در آيه ای ديگر اين حقيقت چنين توصيف می شود:بالفرض خداوند و ايمان آورندگان را گول می زنند.فقط آنها خودشان را گول می زنند و در شعورشان نمی باشد(سوره بقره،9)در اين آيه همانطوريکه اشاره شده است مُنکران نتوانسته اند پی بيک چنين حقيقت مهمّ ببرند و آن تمام وقايعی را که زندگی می کنند محصول يک خيال و کارهايی که بالفعل انجام ميدهند و حتّی مکری که در نظر دارند شامل از تصاويری است که در ذهنش بوجود می آيد ميباشد.با اين بی درکی اينکه با خداوند تنها هستند را فراموش می کنند و خودشان را در يک چنين نظم حيله ای می اندازند.در هر مرحله ای همانطوريکه در مراحل قبلی انجام گرفته خداوند منکران را با يک حقيقت ديگر که تمام نظم حيله ای آنها را از بنيان فروريخته روبرو ميسازد.خداوند«بدون شکّ نظم حيله ای شيطان خيلی ضعيف ميباشد»وبا اين آيه خبر دهنده اينکه اين نظمها از همان اوّل که بر قرار شد محکوم به نابودی است ميباشد.(سوره نساء،76)و مومنين را با اين آيه«نظم حيله ای آنها بشما هيچگونه ضرری نمی تواند وارد سازد»مژده داده است.(سوره آل عمران،120)خداوند در آيه ای ديگر «کار انکار کنندگان همانند يک سراب ميباشد،کسی که تشنه می شود آنرا يک آب می پندارد ولی وقتی دستش را دراز می کند چيزی عايدش نمی شود»خبر می دهد(سوره نور،39)

همانطوريکه در اين آيه به آن اشاره شده است ماترياليزم برای اُسيان کنندگان يک سراب ايجاد می کند.وقتی به آن اعتماد کنند همينکه دستشان را دراز کنند اينکه شامل از يک خيال می باشد را می فهمند.خداوند آنها را با يک چنين سرابی گول زده است تمام مجموعه اين ادراکات را بشکل اينکه موجود ميباشد نشان داده است.انسانهای شايسته ای چون پروفسورها،فضانوردها،زيست شناسان،فيزيکدانان عناوينشان موقعيتشان هر چه ميخواهد باشد بخاطر قبولی مادّه به اين تله افتاده اند و همانند يک بچّه گول خورده و تحقير شده اند.مجموعه تمام اين ادراکات را مطلق پنداشته و برروی آنها فلسفه ها و ايدئولوژيهای خود را بنيانگذاری کرده اند بر روی آن بطور جدّی بحث کرده اند و بخاطر تمام اينها خودشان را خيلی زرنگ فکر کرده و گمان کرده اند که می توانند در مورد حقژقت هستی تفسيری داشته باشند و از همه مهمتر با عقلهای محدودشان فکر کرده اند که ميتوانند خداوند را تفسير کنند.خداوند در آيه ای وضعيّتی که آنها در آن قرار گرفته اند را چنين خبر ميدهند:آنها (مُنکران)يک نظم ايجاد کردند.خداوند نيز برای آنها يک نظم بوجود آورد.خداوند،خيرترين بنيانگذاران نظم ميباشد(سوره آل عمران،54)در دنيا امکان رهايی از بعضی تله ها وجود ندارد.امّا تله ای که خداوند برای انکار کنندگان ايجاد می کند آنقدر سالم ميباشد که امکان رهايی از آن وجود ندارد.هر کاری هم که بکنند به غير از خدا ناجی ديگری ندارند.همانطوريکه ماترياليستها تصور نمی کردند به يک چنين تله ای بيفتند.فکر می کردند که با تمام امکانات قرن بيستم که در دستشان محيّی بود براحتی می توانند پافشاری بر انکارشان کنند و مردم را نيز در اين جهت حرکت دهند.خداوند ذهنيّتی که اين منکران در طول تاريخ داشتند و عواقبی را که متحمّل شده اند را در قرآن چنين خبر داده است:آنها يک نظم مکّار برپا کردند.ماهم برايشان يک نظمی که از آن بی خبر هستند برپا کرديم.حال تو،عاقبت نظم مکّار آنها را مشاهده کن،ما آنها و قوم آنها را کلاً نابود کرديم(سوره نمل،50-51) يکی ديگر از مفهومهای حقيقی که در قرآن مطرح می گردد اين ميباشد:به ماترياليستها تمام چيزهايی را که صاحب ميباشند مجموعه ای از خيال است گفته شده و در واقع تمام چيزهايی را که در دستشان بوده نابود گرديده است. و آنها شاهد از دست رفتن تمام اموال و دارايشان اعم از کارخانه ها،طلاها،دلارها،زن و بچّه ها و حتّی بدن خودشان خواهند بود،از لحاظ ديگر نابود شده اند.از حالت مادّه در آمده و بشکل يک روح شده اند.

_________________________281___________________________

بدون شکّ پی بردن بيک چنين حقيقتی از طرف ماترياليستها بدترين حادثه برای آنها خواهد بود.زيرا تمام چيزهايی را که صاحب ميباشند مجموعه ای از يک خيال ميباشد و اين به تعبير آنها هنوز در دنيا قبل از اينکه بميرند حالت مرگبار دارد.همراه با اين حقيقت يک خودشان ويک الله باقی مانده است.چه بسا خداوند در آيتی «خودش را تنها آفريدم و آنرا بمن واگذار کنيد» به اين حقيقت که هر انسان در طبقه خود تنها ميباشد اشاره شده است(سوره مُدّسر،11)اين حقيقت فوق العادّه در خيلی از آيتها خبر داده شده است:«قسم باشد،شما را از همان اوّل که آفريديم(امروز هم)،تک تک تنها و (بشکل) منفرد بما آمده ايد و با پشت سر گذاشتن تمام لطفهايی که در حقّ شما کرده ايم...»(سوره انعام،96)

«و تمام آنها،در روز قيامت به او تنها و بدون کسی خواهند آمد»(سوره مريم،95)

معنی ديگر اين حقيقت که در اين آيات مطرح می گردد اين ميباشد:کسانی که مادّه را ستايش می کنند از طرف خداوند آمده اند و باز به او بر می گردند.چه بخواهند و چه نخواهند تسليم شده اند.حال منتظر روز قيامت هستند و آنروز همه اشان تک تک حسابرسی خواهند شد. هر چقدر که نخواهند بفهمند...

_نتیجه

موضوعی را که تا اینجا برای شما مطرح ساختیم ,در طول عمرقان یکی از بزرگترین حقایقی است که برایتان تعریف شده است. زیرا این مبحث که تمام دنیایی مادٌی را که در حقیقت مجموعه ای از تصاویر میباشد.را اثبات می کند و کلید اصلی مفهومهایی چون وجود پروردگار , خلق شدن و اینکه یگانه خالق میباشد است. انسانهایی که این موصوع را می فهمند دنیا را آنچنان که انسانها تصور می کنند جایی آنچنانی نیست درک می کنند. دنیا انچنان که تصور می شود یک جای مطلق نمی باشد. فقط مجموعه ای از برداشتها, یک خیال میباشد. و تمام انسانهایی که در اینجا ذکر شده, کسانی هستند که برداشتهای تصویر ذهنشان را مشاهده می کنند امٌا در جریان آن نمی باشند. این موضوع خیلی مهم میباشد و فلسفهً ماتریالیست را که خداوند را انکار می کند از ریشهً فرو می پاشد.

....................................................282 .....................................................

بهمبن خاطر است که ماتریالیستهایی مارکس, انگلس, لنین وقتیکه این موضوع را می شنوند, حراسان می شوند, حالت انفعال بهشان دست می دهد و به پیروانشان گوشزد می کنند که اصلاً فکر نکنید. در واقع این افراد آنقدر سطح فکریشان پایین میباشد که حتٌی حقیقت این برداشتها که در ذهن بوجود می آید را نمی فهمند. آنچه که در درون ذهنشان مشاهده می کنند دنیایی بیرون فکر کرده و دلایل آشکاری که خلاف اینرا نشان می دهد را نمی فهمند. این غفلت ,نتیجهً اینکه خداوند به این منکران عقل کم داده است میباشد.زیری همانطوریکه در قرآن اطٌلاع داده شده است. انکار کنندگان " قلب دارند ولی با این قلب نمی توانند بفهمند و درک کنند, چشم دارند ولی با ان چشم نمی توانند ببینند, گوش دارند ولی نمی توانند بشنوند.اینها همانند حیوان میباشند و حتٌی پست تر میباشند. اینها افراد غافل میباشند"(سورهً اعراف ۱۷۹ )

نقطه ای فراتر از اینرا, خودتان پیش خودتان می توانیند پیدا کنید. بهمین خاطر, باید دقٌتتان را متمرکز کنید و در مورد اجسامی که میبینید و اینکه چطور سس می کنید بایستی بیندیشید. اگر با دقٌت بیندیشید خواهید فهمید تمام آن چیزهایی را که می بینید می شنوید در واقع روحستان می باشد که بر روی پردهً مادٌه درک می شود. انسانی که این مفهوم را درک کند از بعد مادٌی دنیا دور شده, به بعد حقیقتی هستی وارد می شود. حقیقتی که از آن بحث کرده ایم در طول تاریخ از طرف برخی فیلسوفان و اهل تدیٌن فهمیده شده است.امام ربٌانی, محدٌین عربی , مولانا از علمای دینی بودند که این حقیقت را با اشارت قرآن و عقل سلیم پیدا کرده اند. جرج برکلی نیز از فیلسوفان دنیای غرب بود که این حقیقت را از طریق راه عقل فهمید. امام ربٌانی ، تمام هستی مادٌی را مجموعه ای از خیال و وهم میباشد و اینکه تنها هستی مطلق خدا میباشد را در مکتوباتش چنین توضیح داده است: الٌله... بدن موجوداتی را که خلق کرده است چیزی جز نیستی نمی باشد... تمام اینها را در درجهً وهم و خیال آفرید... وجود هستی در درجهً وهم و احساسات می باشد و در حدٌ مادٌی نمی باشد. در معنای حقیقی بیرون (دنیای بیرونی) غیر از ذات الهی (خداوند) چیز دیگری نمی باشد. امام ربٌانی تمام تصاویری را که انسان با آن مخاطب میباشد را مجموعه ای از خیال بوده و در بیرون یک چنین اصلی ندارد را بطور آشکار چنین افاده کرده است :

..................................................................283 .......................................

آن دایرهً خیالی , در ذهنمان ترسیم می شود و در آن مرحله ای که ترسیم می شود نیز دیده می شود. امٌا با چشم خیال. امٌا در بیرون فکر می کنند با چشم معمولی مشاهده می کنند چه بسا وضع چنین نمی باشد.در بیرون نه اسمی دارد و نه اثری بله یک چنین وضعیتی وجود ندارد که دیده شود. حتٌی انعکاس تصویری که از آینه منعکس میشود نیز در بیرون یک حالت ثابت ندارد. در واقع خود و عکس او هر دو در خیال میباشد, بهترین سبحان پروردگار میباشد.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

هارون یحیی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us