څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

نکویی و از خودگذری


نکویی و از خودگذری
(به مناسبت بیست و یکمین سال شهادت داکتر نجیب الله احمدزی)
مصطفی «عمرزی»

تلخیصی از کتاب «یک قرن در تاریخ و افسانه»
نوشته ی مصطفی «عمرزی»
قسمت بيست و يكم
صفحات 241 - 254
چاپ کابل

سخنان پُر عاطفه، بي پرده و گيراي شهيد داكتر نجيب الله «احمدزي»، از روشن ترين يادگار هايی اند كه از او بر جا مي مانند.
كوشش هاي شهيد داكتر نجيب الله به عنوان زمامدار آگاه، ثابت مي كنند كه او مي دانست رژيم كودتايي با كردار استاليني و شيوه هاي خشن كمونيستي، ره به جایي نمي برد و اين موضوع زماني برجسته شد كه سربازان شوروي به خروج از افغانستان، آغاز كردند.
داكتر نجيب الله كه جزو شاخه ي «احمدزي» تبار پشتون بود، از معدود افراد چپي به شمار مي رود كه برخلاف جناح خلق، بيشترينه در جناح پرچم، حضور فعال داشتند. داكتر نجيب الله باوجود كردار و حُسن نيتي كه براي تفاهم و صلح تبارز داد، باز هم نمي تواند از آن رويداد هايی مبرا باشد كه چپي ها در آن ها به سركوب ملت پرداختند.
داكتر نجيب الله، مدتي رييس سازمان استخبارات كارمل يا «خاد» بود. مسووليت چنين رياست- آن هم در هنگام حاكميت كارمل و حضور شوروي ها، داستان هاي ناگفته ي زيادي دارد كه به هر حال داكتر را ياراي فرار از آن ها نيست؛ اما آن چه پس از سرنگوني او واقع شدند، چنان تلخ و اندوهبار بودند كه پرونده ی كاري او را به حيث رييس «خاد»، تحت شعاع قرار مي دهند.
روسان با بركناري كارمل دو آتشه كه هرگز نمي خواست سرزمين افغانان از وجود بيگانه گان پاك شود، داكتر نجيب الله را فرصت مي دهند زمام امور را در دست گيرد.
داكتر نجيب الله كه از هر نگاه، واقع بین تر و آگاه تر از كارمل بود و هرگز همانند او در خلسه ي ودكاي روسان در ارگ پنهان نبود، مي پذيرد كه متحد بزرگ شمالي آنان که مساله ي افغانستان را در يك تصميم نامردانه و عجولانه، دشوار نموده بود، از افغانستان خارج شود.
رژيم داكتر نجيب الله در حالي كه درگير شعار هاي مساله ي به اصطلاح «انقلاب» بود و اين مساله ياران حزبي او را انگيزه مي داد و از سوي ديگر شكست نظامي اجرای كمونيسم رويداده بود، ناگزير بود در چنين جويی، اداره اي را نیز نگه دارد كه روسان با صرف ميليارد ها دالر ايجاد و تا دندان مسلح نموده بودند.
تلاش هاي داكتر نجيب الله در ابعاد ملكي و نظامي صورت مي گرفتند و دليل چنين رويكردي، از سويی ناگزيري حكومت و درك مساله ي بي نتيجه ماندن جنگ بود و از سوي ديگر، رژيم كابل نمي توانست با وجود هزاران نظامي، نخبه گان حرفه یي و سلاح هاي سنگين و گونه گون كه بقاي نبرد ها را تا زمان زيادي تضمين مي كردند، در فضایي كه هيچ تضميني براي زنده گاني گروه هاي چپي حاكم وجود نداشت، خود را بدون قيد و شرط، تسليم كند. بنابراين دلایل در حاكميت داكتر نجيب الله، همچنان شاهد گسترش و ادامه ي نبرد هايی هستيم كه باوجود خروج روسان از افغانستان، ادامه يافتند و فراز و نشيب زيادي داشتند.
تدوير لويه جرگه براي قانون اساسي، تغيير نام «حزب ديموكراتيك خلق» به «حزب وطن»، سفر هاي داكتر نجيب الله به مسكو، سازمان ملل، سويس، بلگراد و نشست هاي او با اكثر جريان هاي قومي، فرهنگي، اجتماعي، روحاني و سياسي، تلاش هاي قابل ستايش او را مي سازند كه مي دانست اگر نتيجه ندهند، سرنوشت مکدری نصيب ملت افغان مي شود و متاسفانه چنين شد. او براي دست يافتن به صلح، از هيچ اعتراف، خواست و خودگذري كوتاهي نكرد.
اعلان مشي مصالحه ي ملي داكتر نجيب الله، همزمان با ايجاد اميد ها براي آرامش، حتي قادر مي سازد هزاران هموطن ما بدون توجه بر مخالفت تنظيم هاي جهادي، دوباره به وطن برگردند و شدت اين امر به اندازه اي بود كه باعث می شد بعضی از افراد غير مسوول تنظيمي در مسير كاروان هاي بازگشت كننده گان، به جابه جايي ماين ها بپردازند و مُعضل را كش دهند.
پس از پايان كار دور دوم صدارت سلطان علي «كشتمند» كه بي كفايتي او هويدا بود و صدراعظم تنگ نظر همچنان دچار انديشه هاي ستمي و شوونستي باقي مي ماند، ظهور حسن «شرق» به حيث صدراعظم افغانستان و از ياران نزديك شهيد محمد داوود، اميد ها براي انعطاف پذيري بيشتر حكومت داكتر نجيب الله را بيشتر مي سازند و اين امر، آغازي از پايان انحصار طلبي چپي ها در قدرت به شمار مي رود.
و اما چون سرنوشت ملت با كودتاي ثور از دست افغانان بيرون بود، تلاش ها و كوشش هاي شهيد داكتر نجيب الله، به جايی نمي رسند و او در هياهوي دسته بازي ها و خيانت هاي رفقيان داخلي، فرجام غم انگيز مي يابد.
نبرد هاي خونين جبهات جنوب، شرق و بعضی مناطق در شمال كه پس از خروج روسان رونما شدند در سقوط شهر خوست، جنگ جلال آباد، رزم هاي خونين ولایات كندهار، پكتيا، پكتيكا و تخار، فشار هایي بودند كه رژيم داكتر را در اوج دشواري ها، همچنان درگير مساله ي جنگ نگه داشتند.
مُعضلات داخلي چون دشواري هاي تجارتی، رفت و آمد و ازهم پاشيده گي زراعت و فشار ناشي از تامين نياز هايی كه مي بايیست همچنان با سبسايدي و تحمل زيان به همراه باشند، دشواري هاي حكومت داكتر را بيشتر مي كردند.
باوجود آن چه از مُعضلات در حكومت داكتر نجيب الله يادآوري شد، پايه هاي حكومت او هرگز بنيان لرزان نداشتند و اردوي افغانستان با نيروهاي وزارت امنيت و وزارت داخله، در يك ساختار بيشتر از پانصد هزار مسلح و داشتن واحد هاي ورزيده ي هوايي و زميني، چون لواي كماندو، واحد هاي راكت و راكت هاي اسكاد «بي»، واحد هاي مجهز توپخانه، واحد هاي تانك هاي گونه گون سبك و سنگين، قواي هوايي برخوردار از ده ها جنگنده ي ميگ، سو و هليكوپتر هاي هجومي، هواپيما هاي حمل و نقل و نفربر با ده ها هزار قبضه از سلاح هاي سبك و سنگين پيشرفته، نيروي هاي قابل ملاحظه اي بودند كه فقط در يك جنگ غير منظم و گوريلايي، مجاهدان را قادر مي ساختند آن ها را زمينگير کنند.
گروه هايی از مجاهدان مي دانستند نابود كردن واحد هاي منظم و مجهز، فقط در يك جنگ منظم ميسر است و تنظيم هاي جهادي چنين تواني را نداشتند. اگر از نبرد استثنايي «خوست» كه بزرگ ترين و خونين ترين جنگ جهاد افغانستان به شمار مي رود، بگذريم كه در پي يازده سال محاصره، رونما شد، تلاش هاي مجاهدان در جنگ هاي منظم، با بي نتيجه ماندن جنگ «جلال آباد» و فتح دوباره ي ولسوالي «خواجه غار» ولايت تخار از سوي اردوي رژيم كابل كه افراد احمد شاه «مسعود» با دشواري بسيار، اين يگانه منطقه اي را كه به عنوان بزرگ ترين منطقه در هنگام جهاد، در شمال اشغال كرده بودند (بیشتر بر اثر تبانی با عناصر پرچمی و قومگرای حکومت) و فقط سه هفته پس از اشغال، از دست دادند، نشان مي دهند كه نابود كردن اردوي رژيم كابل، آسان نبود.
رژيم داكتر نجيب الله در كنار مزایای بالاي نظامي، از فرصت هایي نيز سود جست كه با مشي «مصالحه ي ملي» به دست آورده بود. خموش ماندن و سكوت جبهات ظاهراً مجاهدین مناطق مركزي افغانستان، همچنان داكتر نجيب الله را قادر می ساختند بسياري از نيروهاي جابه جا شده در آن جا ها (مناطق صلح) را بيرون كشد؛ اما وجود افرادي با انديشه ها و پندار هاي گونه گون، دسته بازي هاي حزبي و تبارزات قومي، همانند خنجري از پشت، داكتر نجيب الله را ضربه زدند و او زماني متوجه مي شود كه كار از كار گذشته بود.
حزب ديموكراتيك خلق در يك انشعاب غير رسمي، جريان ديگري از چپي ها را به وجود آورده بود كه با نام نشريه ي خويش يا «پرچم» ، شهرت حاصل كردند و همواره براي سازش و بالاخره براي اتحاد با روسان، نكوهش مي شدند.
جريان پرچم با حضور روسان، قدرت را از نزد خلقيان مي ربايد و با ناكامي طرح نظامي روسان، در يك پراگنده گي ايديالوژيك، پراگنده مي شود. ايجاد «حزب وطن»، پشت نمودن داكتر به اصول گرايان كمونيست و دوري از روس ستايي پرچمیان، اعضای پرچم را كه از پيش نيز ذهنيت هاي قومي و زباني داشتند، در دسته هاي قومي و منطقه يي سقوط مي دهد و چنين امري كمك مي كند رژيم داكتر نجيب در ميان دسته هایي كه «مليشه» ناميده مي شدند و بارزترين نمونه ي آن ها فرقه ي «53» دوستم بود كه روسان براساس پراگنده گي ذهني و ستيز قومي ميان ملت افغان، ايجاد كرده بودند و رويداد هاي بعدي نشان دادند همان گونه كه هيچ موثريتي براي حاكميت كمونيستی نداشتند و در جنگ «خوست»، سرافگنده گي بزرگي نصيب شان شده بود، در پسين ها، طالبان- تمامي دار و ندار آنان را تصرف و دوستم را مجبور مي كنند به تركيه فرار كند. وجود چنين دسته هايی از مليشه، نشاني هاي بودند كه بالاخره از نشاني آنان، حاكميت داكتر نجيب گزند ديد. آنان با نفوذ در ميان مجاهدان و تمايل شماري از رهبران جهادي كه در عقب دستار ها، جامه ها و كلاه هاي سنتي، دنباله رو انديشه ي انحصار طلبي قومي بودند، در انحراف مسير جهاد كمك مي كنند و تنظيم هایی را كه با عنوان تنظيم ها، از پيش، ملت را تقسيم كرده بودند، با دراختيار قرار دادن منابع عظيم نظامي و اقتصادي حكومت كابل، دچار سرنگوني در اوج مضحکاتی به نام «پيروزي» مي کنند.
ناكامي «كودتاي تني» و بي فرجامي جنگ «جلال آباد» كه مجاهدان با بي حوصله گي آن را پي گيري نمي كنند‌، هنوز اعتماد به نفس رژيم را بيشتر نكرده بود كه ماهيت كمونيستي رژيم با دوري حسن «شرق» از صدارت در يك ناگزيري، فضل الحق «خالق يار» يا والي هرات را در پُست صدارت آخرين رژيم چپي مي آورد و در پي آن در پانزدهم جون سال 1992، جنرال عبدالمومن، عضو شاخه ي پرچم و از ستيزه جويان قومي، به بهانه ي يكي از برجسته ترين فرماندهان رژيم يا جنرال جمعه «اسك» در شمال، در راس يك برنامه ي از پيش تنظيم شده، دست به شورش مصنوعي مي زند و اين شورش ها كه پس از خروج شوروي ها، مراحل پخته گي را طي كرده بودند و رژيم داكتر را كه در جنگ هاي خونيني در جنوب درگير بود، از جانبي كه هرگز توقع آن را نداشت، با يك سرنگوني بدون درگيري، مواجه مي كنند.
جناح هاي قومگراي رژيم با پشت نمودن به رفقا و سلسله ي رفاقت و اصول حزبي، داكتر نجيب را غافلگير مي كنند و پس از شورش جنرال مومن، سلسله ي سرنگوني پيهم ولايات آغاز مي شوند و عبدالرشيد «دوستم» در يك بيان ويديويي، ابراز مي كند كه آنان از مدت ها پيش در پي دوري از رژيم نجيب بودند.
پس از شورش جنرال مومن كه به زودي تمامي رگه هاي رژيم را فرامي گيرد و رفقای حزبي را كه روزي با خطاب مجاهدین تا مرز «اخوان شياطين» به جهاد ملت افغان توهين كرده بودند، وامي دارد در خيانت به رژيم خودشان، رقابت كنند و در اين روند، دسته هاي گونه گون حزب ديموكراتيك با گرايش هاي قومي، تجهيزات و ابزار نظامي و غير نظامي خويش را براي همتباران رها مي كنند.
رژيم داكتر نجيب الله، نه بر اثر ضعف اقتصادي و نه هم بر اثر رويارويي نظامي سرنگون شد، بل بيماري تشتت فكري و ذهنيت هاي قومي رفقای حزبي، انقلاب «برگشت ناپذير» را در روستا ها و در ميان دهكده هاي روستانشينان اهل ده و منطقه، سقوط داد.
داكتر نجيب الله در يك حركت ناكام، موفق نمي شود خودش را نجات دهد و همان مليشه هاي غير موثر، اينبار با كارايي ويژه، جلو او را مي گيرند و او با شتاب به دفتر «سازمان ملل» در كابل برمي گردد و پناهنده ي سياسي مي شود. از اين تاريخ تا ختم حاكميت تنظيمي، داكتر نجيب الله در دفتر سازمان ملل مي ماند و جز تماشاي مصيبتي كه پيش بيني كرده بود، كاري انجام داده نمي تواند.
اقامت داكتر نجيب در دفتر «نماينده گي سازمان ملل» در كابل كه گويي لحظات انتظار او در يك فرجام تلخ بودند، با حضور طالبان پایان می یابد.
شهيد داكتر نجيب الله بر خلاف سه سلف كمونيست اش، با واقعيت هاي افغانستان، آگاهانه برخورد كرد و با ايراد سخنراني هاي بي پرده، صميمي و نكو، تمايل آشكار براي حل معضلات كشور نشان داد و طرح سازمان ملل را براي واگذاري قدرت پذيرفت. او اين همه را در حالي انجام داد كه مي توانست با در اختيار گرفتن بخشی از نيرو هاي دولتي- همانند يك جناح تنظيمي، همچنان بر جا بماند. صداقت او در سخنان، طرح هايش براي صلح و هشدار ها براي پیامد نبردهایي كه پس از خروج روسان، تحميلي و سليقه یي شده بودند و مي توانستند غربيان را در بحران ديگري داخل كنند، از مواضع درست او حکایت مي كنند. پژوهشگران او را در يك داوري بيرون از تامل بر مسایل حزبي، قومي و گروهي، دورتر از تره كي، امين و كارمل، يافته اند.
تمامي كوشش هاي شهيد داكتر نجيب الله براي تفاهم و صلح در اوج مداخله ي بيگانه گان و انعطاف ناپذيري تنظيم هايی به هدر رفتند كه بالاخره در هياهوي انحصار طلبي تنظيمي و قومي، حتي جهاد را فراموش كردند و در خلسه ي ورود هاي فاتحانه ي مانند لشكريان اسلامي كه آنان را را دچار بازگشت به تخيل تاريخي كرده بود، در فراموشي از منافع ملي افغانان، افغانستان و فرهنگ افغاني، عاقبت در گرداب ديدگاه هاي غير عملي امت محوری اسلامي كه از سده ها بود ديگر واقعيت نداشت و با جغرافياي گونه گون قومي و سیاسی در جهان اسلامي، محال به نظر مي آمد احيا شود، درگير بدترين ستيزه هاي قومي و رسانيدن زيان به سرزمين و ملت می كند.
شيهد داكتر نجيب الله در پيامد آن چه پس از سقوط حكومت او بر مردم نازل شد، تا ميزان زيادي برائت حاصل كرده است.
سخنان گيرا، آگاهانه و مبني بر واقعيت هاي شهيد داكتر نجيب الله، هنوز در گوش ملت افغان طنين انداز اند و در كنار تاسف بر فرصت هايی كه از دست رفتند، ياد هاي او را تداعي مي كنند كه بالاخره روزي فرا رسيد كه كسي از ميان جناح چپ افغانستان، واقعيت ها را پذيرفت و براي آن ها، ازخودگذري كرد.
اكنون كه ساليان زيادي از شهادت داكتر مي گذرد، مي توان بر ميزان احترام و حرمتی كه ملت افغان بر او دارند، به خوبي پي برد. صفت «شهيد داكتر نجيب الله»، ورد زبان تمام آن افغاناني ست كه در هنگامي تداعي ياد داكتر، با عاطفه ، بي آلايش و با احساس پاك، نثار مي كنند.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us