څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

میرزا محمد نبی واصل



میرزا محمد نبی معروف به دبیر الملک فرزند هاشم از مراد خانی کابل بوده و معروف ترین و برجسته ترین شاعری ست که به پیروی از... مکتب عراقی و سبک خواجه شمس الدین محمد حافظ درین اواخر شعر سروده است.
واصل پس از کسب مبادی علوم و فضایل ادبی در نزد میرزا محمد حسن خان منشی دربار امیر شیرعلی خان به کار آغاز کرد بنابر استعداد فطری و لیاقت ذاتی خود توجه میرزای موصوف را به خود جلب کرد. پس از آنکه میرزا محمد حسن خان از طرف دولت وقت به سفارت روسیه تقرر حاصل یافت. واصل کار او را در دفتر امیر شیرعلی خان ادامه داد و کتابی نیز در احوال خانواده ی آن امیر به نگارش در آورد. پس از وفات امیر شیرعلی خان و به قدرت رسیدن امیر عبدالرحمن خان واصل توجه امیر جدید را به خود جلب کرد و در دفتر کار هایش را دنبال نمود.
واصل در پهلوی دبیری اش به سرودن اشعار نیز اشتغال داشت و به انواع شعر استاد توانا و ماهر بود. غزل هایش که به اسلوب مکتب عراقی و به تقلید و پیروی از خواجه ی شیراز سروده شده از بهترین اشعار او به شمار می رود. که به اساس آن می توان او را از مقلدین خوب حافظ به شمار آورد.
واصل که در سال ۱۲۴۴ هجری قمری تولد یافته بود پس از ۶۳ سال زندگی در سال ۱۳۰۹ هجری قمری چشم از جهان پوشید. مزارش در سالنگ وات در جوار آرشیف ملی واقع است. امیر عبدالرحمن خان از مرگ او متأسف شده در نامه یی که در تعزیت او برای مادرش نوشته است او را به خاطر زادن چنین پسری تقدیر و تمجید نموده است.
اشعار واصل روان و بدون هرگونه ابهام و تعقید می باشد. تناسب و تلازم آن با انسجام و پختگی توأم است.
نمونه ی کلام:
این غزل او به اقتفای غزل حافظ است و حقا که از عهده ی اقتفا به خوبی بر آمده است.
از میکده در بستان آمد سحری سر مست
آن فتنه ی هوشیاران پیمانه ی در دست
بی غالیه گیسویش چون سنبل شهر خوشبو
بی منت می چشمش چون نرگس شهلا مست
در عربده با مردم چشمان سیه مستش
آن تیغ و سنان در کف این تیر و کمان در دست
از نسبت ابرویش کار مه نو بالا
و ز شهرت بالایش آوازه ی طوبیٰ پست
از خجلت او خورشید بنشست چو او بر خواست
در خدمت او شمشاد برخاست چو او بنشست
جان ها به میان بربست هر گه که کمر بکشاد
دل ها به فغان بکشاد هر دم که میان بربست
تا صورت آن بت را واصل به خیال آورد
از کعبه ی دل یکسر بت های هوس بشکست


حبیب عثمان

از کتابخانۀ:

حبیب عثمان

نویسنده:

حبیب عثمان











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us