څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تئوری تکامل:ماترياليست يک مجبوريت ميباشد


تمام مطالبی که در طول اين کتاب تحت برٌسی قرار گرفته است نشان داده است که تئوری تکامل نه تنها هيچ گونه جنبه علمی نداشته بلکه ادٌعاهای تئری تکامل با يافته های علمی بطور آشکار متناقض بوده است.يعنی قدرتی که تئوری تکامل را سر پا نگاه داشته است،علم نمی باشد.حمايت تئوری تکامل توسٌط بعضی دانشمندان علٌت ديگری دارد.آن علٌت ديگر فلسفه ماترياليست ميباشد.

فلسفه ماترياليست يکی از قديميترين فلسفه های تاريخ ميباشد.بنا به اين طرز تفکٌر مادٌه از زمانهای نامتناهی گذشته وجود داشته است و هر چيز بوجود آمده هم از مادٌه متشکٌل شده است.اين تعريف البتٌه باور بوجود يک آفريننده را غير امکان ميسازد.بنا به اين طرز فکر ماترياليزم از دوران قديم تاريخ به هرگونه ايمان به خدا و دين الهی مخالف بوده است.

بسيار خوب امٌا آيا ماترياليزم واقعيٌت دارد يا نه؟يکی از راههای امتحان درست و يا اشتباه بودن يک فلسفه ،ادٌعاهای آ« فلسفه را که به علوم مربوط است را به طريق علمی کنترل کردن ميباشد.بطور مثال امکان داشت در قرن 11ام يک فلسفه گرا پيدا شود و ادٌعا کند که در ماه يک درخت مقدٌس وجود دارد و تمام موجودات در شاخهای آن درخت ديوآسا مانند ميوه پرورش يافته و از آنجا بدنيا افتاده است.امکان داشت بعضی از انسانها اين فلسفه را جاذب پيدا کرده و آنرا قبول کرده باشندامٌا در قرن 20ام بارفتن به ماه ادٌعای يک چنين فلسفه ای امکان نداشت،چون وجود يک چنين درختی در آنجا از طريق علمی ،يعنی مشاهده و آزمايش قابل فهم بود.

ادٌعای ماترياليزم را نيز ميتوانيم با استفاده از راههای علمی مورد سوال قرار دهيم.ميتوانيم وجود داشتن ويا نداشتن ماده از زمانهای نامتناهی گذشته را،بوجود آمدن ويا نيامدن مادٌه از طرف يک آفريننده فوق ماده را مورد برٌسی قرار دهيم.اين را وقتی که دهيم خواهيم ديد که ماترياليزم در اصل برشکست شده است.زيرا فکر بر اينکه ماده از قديم موجود بوده است،توسٌط تئوری انفجار بزرگ(بيگ بانگ) که بوجود آمدن جهان را بطور ناگهانی اثبات ميکند را بيهوده ساخته است.ادٌعای اينکه مادٌه خودش را درست کرده و موجودات را بوجود آورده است که به آن« تئوری تکامل» می گوييم،همانطور که از ابتدا مورد برٌسی قرار داده ايم برشکست شده است.

____________________________204_____________________________

امٌا اگر يک انسان که قصد دارد به ماترياليزم باور کند و وابستگی به فلسفه ماترياليست را جلوتراز همه چيز در نظر بگيرد در آن صورت چنين رفتار نمی کند.اگر « ابتدا ماتریالیست، سپس دانشمند» بوده است، وقتی که شاهد اثبات دروغ بودن تکامل از طرف علم باشد،ماترياليزم را ترک نخواهد کرد.بر عکس سعی ميکند هر طور که شده تکامل را حمايت را حمايت کرده،ماترياليزم را نجات داده و آنرا سرپا نگاه داشته باشد.وضعيّت دانشمندان امروزی که تئوری تکامل را حمايت ميکنند اين چنين است.جالب است که آنرا بعضاً خودشان هم اعتراف می کنند.يک ژنتيک شناس معروف و تکامل گرا رُک از دانشگاه هاروارد بنام ريچارد لوونتين،«ابتدا ماترياليست،سپس دانشمند»بودنش را چنين اعتراف می کندما به ماترياليزم اعتقاد داريم،اين يک اعتقاد «آپريوری»(قبلاً قبول شده و درست فرض شده است.)

چيزی که ما را مجبور کرده است يک بازگويی ماترياليست بر دنيا کنيم،روش و قوانين علوم نميباشد.بر عکس به علّت وابستگی آپريوری به ماترياليزم،روشها و مفاهيمی که بر دنيا يک بازگويی ماترياليست می آورد را تصوّر می کنيم.و چون ماترياليزم بدون هيچ ترديدی درست ميباشد،به يک بازگويی الهی اجازه نمی دهيم.

اصطلاح آپريوری استفاده شده از طرف لرونتين بسيار مهمّ می باشد.اين اصطلاح فلسفی،يک پيش فرضيه ای که هيچگونه استناد علمی ندارد را افاده می کند.وقتيکه هيچگونه اطّلاعی در مورد درست بودن يک فکر وجود نداشته باشد و شما آنرا درست بشماريد و آنطور قبول کنيد،آن يک فکر«آپريوری»ميباشد.همانطوريکه لوونتين تکامل گر بطور آشکار افاده کرده است،ماترياليزم نيز برای تکامل گرايان يک قبول «آپرييوی» ميباشد و سعی دارند که علم را به آن شبيه سازند و چون ماترياليزم وجود يک آفريننده را بطور قطعی رد کرده است،بتنها آلترناتيف موجود در دستشان که تئوری تکامل ميباشد رو آورده اند.تکامل هر چقدر از طرف علوم دروغ بشمار آمده باشد اهمّيتی ندارد،دانشمندان مذکور آنرا بطور «آپريوری» ذاتاً قبول کرده اند.اين رفتار بدون فکر تکامل گرايان را به «باور به بوجود آمدن مادّه بطور تصادفی »بُرده است که با علم و عقل مغايرت دارد.رابرت شاپيرو از پروفسورهای شيمی در د.ن.آ. از دانشگاه نيويورک،اين اعتقاد تکامل گرايان را چنين توضيح می دهد:

_____________________________205_____________________________

نياز بيک سلسله تکاملی وجود دارد که ما را از يک مخلوطی که دارای موادّ ساده ای ميباشد به ابتدائی ترين مادّه(د.ن.آ. ويا ر.ن.آ.)ببرد.اين سلسله«تکامل شيمی»ويا «متّحد شدن مادّه توسّط خودش»ناميده می شود،امّا هيچوقت بطور مفصّل تعريف نشده و يا موجوديش نشان داده نشده است.بله در ريشه تبليغات تکامل گرا موجود در دنيا اين تفکّر ماترياليست موجود است.تبليغات تکامل گر که در رسانه های مشهور غربی و در مجلّات معروف و با اعتبار علمی مرتّب ديده می شود،در نتيجه اين نوع مجبوريّت ايدئولوژيک و فلسفی می باشد.تکامل چون از جهت ايدئولوژيک غير قابل امتنا ميباشد،از طرف گروههای ماترياليست که استاندارتهای علم را معيّن می کنند بصورت يک حالت مقدّس در آورده شده است.عالمان ديگر نيز،برای ادامه کارشان،اين تئوری مجبوری را حمايت کرده و يا حدّاقل بر خلاف آن صدايی در نمی آورند.آکادميسينهای کشورهای غربی،برای بدست آوردن و ادامه دادن عنوانهايشان نظير«پروفسوری»بايد هر سال در مجلّه های معيّنی مقاله پخش می کردند.تمام مجلاًت مذکور که با علوم زيست مشغول هستند،تحت کنترل تکامل گرايان ماترياليستها ميباشد.اين افراد به پخش مقاله بر ضدّ تکامل اجازه نمی دهند.بنابراين هر زيست شناس با صداقت به اين اعتقاد حاکم مجبور به کار کرد.زيرا آنها هم تکامل را به عنوان يک ايدءولوژی لازم ميديدند.بهمين خاطر تمام «تصادفات غير ممکن»را چشم بسته حمايت می کنند.

اعترافات ماترياليست

نوشته های زيست شناس آلمانی بنام هويمار ون دتيفورت که يک تکامل گر معروف ميباشد،بطور آشکار تفکّر کورکورانه ماترياليست را نشان می دهد.دتيفورت بعد از يک مثال به ساختمان پيچيده موجودات،در مورد به ميدان آمدن تصادفی و يا غير تصادفی آن چنين ميگويد:

______________________________206____________________________

يک هماهنگی که فقط بصورت تصادفی به ميدان در آمده است آيا واقعاً امکان دارد؟اين اساسترين مسئله تکامل گری زيستی ميباشد...کسی که حامی علوم مُدرن حيات ميباشد،به غير از جواب بله صاحب انتخاب ديگری نمی باشد.زيرا هدفش اينست که رويدادهای حياتی را از راههای قابل فهم بازگو کرده و آنها رابدون رجوع به مداخلات فوق بشری بصورت مستقيم توسّط قوانين حياتی بازگو کند.

داروينيزم و ماترياليزم

با وجود انگار تئوری داروين از طرف علم تنها علّت حمايت آن،وجود ارتباط محکم بين اين تئوری و ماترياليزم می باشد.داروين کسی است که فلسفه ماترياليست را در علوم حياتی استفاده کرده است و اوّلاً مارکسيستها و حاميان اين فلسفه به هر علّت که شده به حمايت داروينيزم ادامه ميدهند.يکی از معروفترين حاميان تئوری تکامل در عصر حاضر،زيست شناس داگلاس فوتويما،با نوشتن اينکه تئوری ماترياليست مارکس که تاريخ بشر را بازگو ميکند با تئوری تکامل داروين در زمينه ماترياليزم پيشرفت بزرگی است واقعاً مهم بودن تئوری تکامل را قبول می کند.

با وجود اين تکامل گر معروف که فسيل شناس هم ميباشد بنام استفان ژ.گولد چنين می گويدداروين وقتی طبيعت را تفسير می کرد يک فلسفه ماترياليست بسيار استواری کردلئون تروچکی نيز که يکی از دو معمار بزرگ رژيم کمونيست روسی همراه با لنين ميباشد چنين تفسير می کند:يافته های داروين در زمينه مادّه اُرگانيک باعث پيروزی بزرگ ماترياليزم ديالکتيک شد.در حاليکه علم نشان داده است که ماترياليزم يک پيروزی نبوده،بلکه يک حزيمت می باشد.

_______________________________207___________________________

همانطوريکه ديتنفورت بيان کرده است،فلسفه ماترياليست بازگوکردن حيات را با انکار«مداخلات فوق بشری»يعنی با انکار وجود آفرينش بعنوان يک وظيفه اساسی برای خود تعيين کرده است.اين وظيفه وقتی يکبار مورد پسند قرار بگيرد،تمام احتمالات غير ممکن را براحتی قبول خواهند کرد.

اين ذهنيت مصنوعی در اغلب تکامل گرايان و کارهايشان قابل ديد است.بعنوان مثال پروفسور علی دميرسوی که از حاميان مهم تکامل در ترکيّه ميباشد نمونه از آنها ميباشد.همانطوريکه که در صفحات قبلی ذکر شد،بنا به دميرسوی احتمال بوجود آمدن تصادفی يکی از پروتئينهای مهم برای وجود حيات بنام سيتوکرم- سی «از احتمال نوشتن تاريخ بشر بدون هيچ اشتباهی توسّط از طرف يک ميمون کمتر است»

هيچ شکلی وجود ندارد که قبول يک چنين احتمالی به معنی هيچ شماردن عقل ميباشد.انسان حتّی وفتی يک حرف نوشته شده بر روی کاغذ ببيند از نوشته شدن قصدی آن مطمئن ميباشد.وقتی يک کتاب درباره تاريخ بشر ببيند،به نوشته شدن آن از طرف يک نويسنده هم مطمئن ميباشد.هيچ انسان عاقلی پيش هم آمدن تصادفی حروف موجود در اين کتاب ديوآسا را ادّعا نخواهد کرد.

امّا خيلی جالب است که«دانشمند تکامل گرا»پروفسور دکتر علی دميرسوی،درست آنرا قبول کرده است:احتمال بوجود آوردن يک رده بندی سيتوکرم- سی بسيار بسيار ضعيف است.يعنی اگر حيات يک رده بندی معيّنی نياز داشته باشد،احتمال آن به اندازه بوجود آمدنش فقط برای يک دفعه کم ميباشد.ويا در بوجود آمدنش قُدرتهای فوق بشری که ما قادر به توصيف آنها نميباشيم،شرکت کرده ايم.قبول اين آخرين فرض بنا به هدف علمی مناسب نميباشد.بنابراين بايد فرضيّه اوّلی را مورد بررسی قرار دهيم.بطور خلاصه،دميرسوی برای «قبول نکردن قدرتهای فوق بشری »يعنی برای ردّ آفرينش خدا،يک امکان ناپذير را قبول کرده است.نداشتن هيچگونه ارتباط اين تفکّر با علم بسيار آشکار است.حتّی دميرسوی،در يک مورد ديگر،وقتی در مورد ريشه ميتوکندری سلّول صحبت ميکرد،قبول کردن«گفته هايش در مورد تصادف » را «با وجود تضاد با علم» چنين بازگو ميکند:

نکته بسيار مهم اين مسئله،چگونگی کسب اين اختصاصات توسّط ميتوکندری ميباشد.زيرا کسب اين اختصاص حتّی يک نفر،نياز به جمع شدن احتمالات بسيار زيادی که عقل قابل ادراک آن نميباشد در يکجا دارد.




حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us