څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

طرح به طور تصادف قابل توضيح نيست


در قسمت قبل امکان پذير نبودن بوجود آمدن تصادفی حيات را ذکر کرديم. ما باز هم برای يک

آن اين امکان ناپذيرها را قبول کنيم و فرض کنيم که ميليونها سال قبل يک هجره برای زندگی

هر گونه احتياج را بدست آورده و بوجود آمده و به يک شکل " دارای حيات" شده باشد. امٌا با

وجود اين تئوری تکامل باز هم برشکست می شود : اين هجره حتٌی اگر مدٌتی زندگی کند، سر

انجام خواهد مرد و بعد از مرگش در ميان هيچ موجودی باقی نخواهد ماند و همه چيز به ابتدا

باز خواهد گشت. چون اين هجرهً زندهً اوٌليه دارای سيستم ژنتيک نمی باشد نمی تواند خودش را

افزايش دهد به همين خاطر بعد از مرگش نثل جديدی باقی نخواهد گذاشت و حيات هم بعد از

مرگ آن به پايان خواهد رسيد.

سيستم ژنتيک هم فقط حاوی .......... نمی باشد. بلکه بايد مکانيزمهای پيچيده ای نيز نظير ......

..........،......... وجود داشته باشد. در ضمن وجود يک چنين محيطی فقط در يک هجره که

حاوی تمام مواد خام و انرژی می باشد و از هر طرف محدود و کيپ می باشد امکان دارد.

سرانجام يک مادٌه ارگانيک تنها به صورت يک هجره که حاوی تمام عضوهايش بوده قابل

افزايش می باشد. اين هم به آن معنی است که اوٌلين هجره برروی زمين با ساختمان کاملی يک

دفعه بوجود آمده است.

بسيار خوب بوجود آمدن يک ساختمان کامل به طور يک دفعه چه معنی ای دارد؟اين سوال را با

يک نمونه چنين بپرسيم. هجره را از نظر کامليت به يک اتومبيل پيشرفته شباهت بدهيم.( در

واقع هجره، باوجود موتور و تجهيزات ماشين، از آن خيلی کاملتر و پيشرفته تر است.)

-------------------------------------SAYFA171----------------------------------------

الان بپرسيم : يک روز اگر در يک جنگل دست نخورده پياده روی کنيد و در بين درختان يک

اتومبيل بسيار پيشرفته ببينيد جه فکر می کنيد؟ آيا ابتدا چنين فکر می کنيد که عنصرهای موجود

در جنگل ميليونها سال قبل به طور تصادفی جمع شده و يک چنين چيزی را بوجود آورده است؟

تمام مواد خام ، آهن، پلاستيک،کائوچو و غيره که اتومبيل را بوجود آورده اند از خاک و يا از

محصولات آن بوجود آمده اند. امٌا آيا اين وضيٌعت شما را به چنين فکری انداخت که اطن لوازم

" به طور تصادفی " جدا شده و با ملحق شدن به يکديگر چنين اتومبيلیرا بوجود آورده اند؟ البتٌه

که ، هر انسان عاقل، بوجود آمدن اتومبيل توسط يک طرح يعنی محصول يک کارخانه بودن را

فکرخواهد کرد و علٌت وجود آنرا در جنگل جستجو خواهد کرد.زيرا بوجود آمدن يک ساختمان

کامل به طور آنی بوجود آمدن آن توسٌط يک ارادهً عاقل را نشان می دهد. يک سيستم پيچيده شبيه

هجره نيز البتٌه محصول يک علم و اراده می باشد. يعنی با آفرنش خداوند بوجود آمده است.

در حاليکه تکامل گرايان به اطن باور دارند که تصادفات اشکال و طرحهای بدون نقص بوجود

می آورد و در واقع از علم وعقل دور شده اند. يک از مسئولين واضح گو، مدير قبلی آکادمی

علمی فرانسه زولوگ معروف فرانسوی به نام پيير گراس می باشد. گراس يک ماترياليست

است امٌا آشکار نشدن حيات توسط داروينيست را ادعای کرده و در مورد منطق " تصادف" که

ريشهً داروينيزم را بوجود آورده است چنين می گويد :

باور کردن به اينکه موتاسيونهای شانسی احتياجات حيوانات و گياهان را تأمين کرده است در

واقع بسيار مشکل است.امٌا داروينيزم بيشتر از اين را هم می خواهد: تنها يک گياه ،تنها يک

حيوان ، هزاران تا بايد مورد تصادفات بافايده قرار گرفته باشند. يعنی معجزه ها بايد به صورت

يک قاعدهً معمولی در آيند، حادثه هايی که احتمالشان بسيار کم می باشد بايد به راحتی ظهور پيدا

کنند. قانونی که تصور خيال را منع کرده باشد وجود ندارد ولی علوم نبايد به اين کارداخل شوند.

گراس مفهوم " تصادف" را در نظر تکامل گرايان چنين خلاصه کرده است : " ...تصادف، در

زير ظاهر بی خدايی حالتی پيدا کرده است که به طور مخفی اطلاعات از يک نوع الاهی می باشد."

منطق خراب تکامل گرايان ،منطق " تصادف" را به صورت يک الاهی برای خودشان در آورده

است.

-------------------------------------SAYFA172----------------------------------------

در ضمن در قرآن در مورد کسانی که غير خدا را مورد پرستش قرار داده اند چنين خبر داده می

شود:

قلب دارند ولی با آن قابل ادراک و فهم نمی باشند، چشم دارند ولی با آن نمی توانند ببينند، گوش

دارند ولی با آن قادر شنيدن نيستند. اينها مانند حيوان هستند حتٌی از آن پست تر می باشند.بله

اينها قافل هستند.(سورهً عارف، ١٧٩ )

فرمول داروين !

در برابر تمام دلايل تکنيکی که تا کنون مورد بحث قرار گرفت بياييد صاحب يک اعتقاد بيهوده

بودن تکامل گرايان را با يک نمونهً واضح که يک بچه نيز قادر به درک آن می باشد خلاصه کنيم.

تئوری تکامل بوجود آمدن تصادفی موجوات را ادعا می کند. بنابه اين ادٌعا اتمهای بی جان و

بدون شعور جمع شده و ابتدا هجره ره بوجود آورده اند و سپس اين اتمها به شکلی موجودات و

انسانها را بوجود آورده اند. بياييد فکر کنيم، وقتی که عنصرهايی نظير کربن، فسفر،نيتروژن و

پتاسيوم را اگر با هم جمع کنيم يک توده درست می شود.اين تودهً اتمی از هر علمی که رد شود،

تنها يک موجود زنده هم بوجود نخواهد آمد. بياييد در اين مورد يک "آزمايش" برپا کنيم و ادعای

تکامل گرايان که آنرا حمايت کرده ولی با صدای بلند مطرح نکرده اند يعنی " فرمول داروين"

را بررسی کنيم :

تکامل گرايان در يک بشکهً بزرگ عنصرهايی که در ساختمان موجودات وجود داردنظير فسفر،

نيتروژن، کربن، اکسيژن و آهن و منگنز را به طور فراوان قرار دهند. حتٌی موادٌی که در شرايط معمولی وجود ندارد ولی به وجود آن در اين مخلوط احتياج داردند را هم اضافه کنند. به اين مخلوط، هر چه قدر که خواستند آمينواسيد( که بوجود آمدنش در شرايط معمولی امکان

ندارد.)، و باز هر چه قدر که خواستند پروتئين ( بوجود آمدن يکی از آنها نيز١٠ احتمال دارد)

اضافه کنند. به اين مخلوط به اندازهً کافی حرارت و رطوبت بدهند.اينها را بوسيلهً ابزار پيشرفته

ای که می خواهند مخلوط کنند. در سر هر بشکه نيز معروفترين دانشمندان جهان را قرار دهند.

اين متخصصان به طور نوبتی ميلياردها حتی تريليونها سال در سر بشکه ها صبر کنند. تمام

شرايطی که برای بوجود آمدن يک موجود به آن اعتقاد دارند را به طور آزاد استفاده کنند.

امٌا هر چه که انجام دهند از آن بشکه ها يک موجود زنده نمی توانند در آورند.

-------------------------------------SAYFA173----------------------------------------

هيچ يک از ميليونها نوع موجود زنده نظير زرافه ها، شيرها، زنبورها، قناريها،بلبلها، طوطيها،

اسبها، دلفينها ، رزها ، ارکيده ها، زمبقها، موزها ، پرتغالها ، سيبها، خرماها ، گوجه فرنگيها ،

خربزه ها، هندوانه ها، انجيرها، زيتونها، انگورها، شفتالوها ، طاووسها، پروانه های الوان را

نمی توانند بوجود آورند. نه تنها يکی از اين موجودات بلکه حتی يکی از هجره های آنها را نيز

نمی توانند بدست بياورند. به طور خلاصه، اتمهای آواره نمی توانند جمع شده هجره را بوجود

بياورند.

اگر تکامل گرايان در داخل يک بشکه تمام مواد مورد نياز برای بوجود آمدن يک موجود را

قرار دهند و هرگونه عمل برروی آنها انجام دهند و تمام دانشمندان موجود در دنيا را در اين

آزمايش موظف سازند نمی توانند در داخل اين بشکه يک موجود زنده حتی يک هجره از موجود

زنده را بوجود بياورند.

-------------------------------------SAYFA174----------------------------------------

ماده، تنها با آفرينش والای خداوند حيات می گيرد. تئوری تکامل که عکس اينرا ادعا می کند،

تماماً يک پرت وپلای مقاير با عقل می باشد. کمی فکر کردن در مورد ادعايی که تکامل گرايان

به ميدان در آورده اند نظير نمونهً فوق، اين حقيقت را به طور آشکار نشان می دهد.

تکنولوژی موجود در چشم و گوش

يکی ديکر از موادی که تئوری تکامل قادر به توضيح آن نيست، مرقوبيت حس چشم و گوش می

باشد.قبل از ورود به مورد چشم، به سوال " چطور می بينيم" به طور خلاصه جواب دهيم.نورها

يی که از طرف يک جسم به چشم می آيد به طور واژگون برروی عدسی می افتد. اين نورها، از

طرف سلولهای موجود در اينجا به سيگنالهای الکتريکی تبديل شده و به نقطهً کوچک موجود در

پشت مغز که مرکز بينايی ناميده می شود می رسد.اين سيگنالهای الکتريک بعد از يک سری

مراحل در اين منطقه از مغز به طور تصوير ادراک می شوند. بعد از اين اطلاع تکنيکی بياييد

الان فکر کنيم :

مغز به نور بسته است. يعنی داخل مغز تاريک است، نور نا جايی که مغز وجود دارد نمی تواند

داخل شود. جايی که مرکز بينايی ناميده می شود تاريک تاريک مس باشد و مکان تاريکی است

که هيچ نوری وجود ندارد. امٌا شما در اين تاريک کورانه يک دنيای پرنور والوان را تماشا می

کنيد.

در ضمن اين تصوير آنقدر واضح و با کيفيت است که حتٌی تکنولوژی قرن ٢٠ ام هم تصاويری

به اين واضحی نتوانسته است بدست بياورد. به عنوان مثال به کتابی که الان در حال خواندن

هستيد و به دستهايتان که کتاب را در بر گرفته است نگاه کنيد و سپس سرتان را بلند کرده و به

اطرافتان نگاه کنيد . آيا يک چنين تصوير واضح و با کيفيتی را در جای ديگری ديده ايد؟ يک

چنين تصوير واضحی را حتی پيشرفته ترين تلويزيون توليد شده توسط شرکت شماره يک

تلويزيون هم قادر به دادنش نيست. اين يک تصوير سه بعدی، رنگی و بسيار واضحی می باشد.

صد سال است که هزاران مهندس برای بدست آوردن يک چنين کيفيتی سعی می کنند. برای اين،

کارخانه ها، موسسات بزرگ تأسيس شده، تحقيقات انجام شده، نقشه و طراحی ها توسعه داده شده

است. به يک تلويزيون جديد نگاه کنيد و سپس به کتابی که الآن در دستتان موجود است نگاه کنيد

خواهيد ديد که بينشان کيفيت بزرگی وجود دارد. در ضمن تلويزيون به شما يک تصوير دو بعدی

می دهد در حاليکه شما يک تصوير سه بعدی و دارای عمق می بينيد. با دقٌت نگاه کنيد،

تلويزيون مات است ، آيا اين ماتی در چشمتان وجود دارد؟ البتٌه که نه ........

-------------------------------------SAYFA175----------------------------------------

تکنولوژی موجود در چشم گوش

وقتی که چشم و گوش را با دوربين فيلم برداری و ضبط صوت مقايسه کنيم، خواهيد ديد که چشم

و گوش دارای يک تکنولوژی پيشرفته و کاملتر از آنها می باشد.

-------------------------------------SAYFA176----------------------------------------

سالهای طولانی، هزاران مهندس سعی کرده اند يک تلويزيون سه بعدی و در ضمن دارای کيفيت

چشم درست کنند. گرچه هر چند که توانسته اند يک تلويزيون سه بعدی درست کنند امٌا آن هم

بدون عينک سه بعدی نمی باشد يعنی يک سه بعدی مصنوعی می باشد.قسمت عقب مات، قسمت

جلو هم شبيه يک دکور کاغذی می باشد. هيچ وقت تصويری به کيفيت و واضحی چشم نخواهد

بود.هم در دوربطن فيلم برداری و هم در تلويزيون حتماً مقداری تصوير از بين می رود.

امٌا تکامل گرايان ادعا می کنند که مکانيزمی که اين تصاوير واضح و با کيفيت را بوجود آورده

است به طور تصادفی درست شده است. الان يکی به شما اگر بگويد که تلويزيونی که در

املاقتان موجود است به طور تصادفی درست شده، اتمها جمع شده و اين ابزار که تصوير را

بوجود آورده است درست شده است چه فکر می کنيد؟ چطزی را که هزاران نفر نتوانسته اند

بوجود بياورند را اتمها چطور می توانند انجام دهند؟

حدود صد سال هزاران مهندس در موسسات بزرگ ، صنايع وسيع ، لابراتورهای پيشرفته، پيشرفته ترين امکانات را استفاده کرده اند ولی اين قدر را توانسته اند بوجود بياورند.

اگر وسيله ای که تصويری ابتدايی تر از آنچه چشم می بيند نمی تواند به طور تصادفی بوجود

آمده باشد، بوجود آمدن تصادفی چشم و تصوير چشم هم امکان ندارد. يک نقشه و طراحی کاملتر

و باهوشتر از تلويزيون نياز است.نقشه و طراحی يک چنين تصوير واضح و با کيفيتی تنها مطعلق به خداوند می باشد.

همين وضع برای گوش هم رايج می باشد. گوش خارجی، اصوات موجود در اطراف را جمع

کرده و به گوش ميانی رسانده، گوش ميانی صداهای دريافت شده را قويتر کرده به گوش داخلی

انتقال می دهد، گوش داخلی هم اين لزرشها رابه سيگنال الکتريکی تبديل کرده به مغزمی فرستند.

همانند بينايی، شنوايی هم در مرکز شنوايی موجود در مغز انجام می شود.

مورد موجود در چشم، در گوش هم وجود دارد، يعنی مغز همانند نور به صدا هم بسته است و

صدا قابل عبور نمی باشد.بنابراين بيرون هرچه قدر هم پر سروصدا باشد داخل مغز تماماً ساکت

می باشد.ولی باز هم واضحترين صداها از طرف مغز احساس می شود.اگر در داخل مغزتان که

صدا وارد آن نمی شود سنفونی يک ارکست را گوش دهيد، تمام سروصدای يک محيط شلوغ را

خواهيد شنيد.امٌا اگر در آن وقت با يک ابزار حساس صدای موجود در مغز را اندازه بگيريد،

خواهيد ديد که در آن يک سکونت کامل وجود دارد.

باز اين تکنولوژی پيشرفته و با کيفيت موجود در مغز و گوش را تکنولوژی انسانی مقايسه کنيم.

همان طور که برای بدست آوردن يک تصوير واضح تکنولوژی استفاده می شود، برای صدا هم

سالها تلاشهای مشابهی ادامه دارد.

-------------------------------------SAYFA177----------------------------------------


ابزار ضبط صوت، دستگاه موزيک، ابزار الکترونيکی زيادی، ابزاری که صدا را حس می کنند

بعضی از اين تلاشهاست. امٌا باوجود تمام اين تکنولوژيها، هزاران مهندس و متخصٌص در اين

مورد يک چنين صدای واضح و با کيفيتی بوجود نيامده است. باکيفيتترين ضبط صوت توليد شده

از طرف بزرگترين شرکت موزيک را تصور کنيد. وقتی صدارا ظبط می کند حتماً مقداری صدا

از بين خواهد رفت ويا حتماً کمی پارازيت بوجود خواهد آمد و يا وقتی ضبط صوت را باز کنيد

قبل از شروع آهنگ حتماً يک صوت گوش خراشی خواهيد شنيد.

صدها سال است که هزاران مهندس سعی دارند که يک تصوير سه بعدی باکيفيت بوجود بياورند.

برای اطن سيستمهای مخصوص، عينکها استفاده می شود. بنابه پيشرفتهای فوق العاده بوجود

آمده در تکنولوژی، هيچ وقت يک تصوير سه بعدی و با کيفيتی که در چشم ديده می شود بوجود نيامده است.

-------------------------------------SAYFA179-180-181------------------------------

توضيح عکس:در گذشته هر چند عبادت تمساح و گرايشهايی از اين قبيل عجيب و غيرمنطقی باشد گرايش واعتقاد داروينيستها هم بهمان شکل بود.داروينيستها تصادفات و اتمهای بدون شعور را بعنوان نيروی خلٌاق قبول داشتند و حتٌی به اين اعتقاد به اندازه يک دين باور داشتند.همانطوری که در بالا ذکر گرديده،کسانی که به تئوری تکامل اعتقاد دارند،درون يک واريل بزرگ مجموعه ای از اتمها،مولکولها و يک خيلی از مواد بيجان را قرار داده و از اين مجموعه جاندارانی مثل پروفسورها،دانش آموزان،هنرجويان و غيره بوجود می ايند اعتقاد دارند.در ضمن کسانی که به اين ادٌعاها باور دارند خود دانشمندان،پروفسورها و انسانهای با فرهنگ و با تعليم می باشند.بهمين خاطر تئوری تکامل را بعنوان سِحر قرن حاضر پذيرفتن بجا می باشد.زيرا در تاريخ دنيا ادٌعا و اعتقادی تا اين اندازه که انسانها را مانع از فکر کردن و نگريستن حقايق آشکارباز می دارد وجود ندارد.اين از دوران قديم خدای خورشيد مصريان را و برخی از قبايل آفريقايی و ديگر حقايق موجود در اين زمينه خيلی تلختر و وخيمتر می باشد.در حقيقت اين وضعيت،آنچه که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است يک بی عقلی می باشد.خداوند در اين آيات اينکه برخی از انسانها شعور خود را از دست می دهند و نمی توانند حقايق را درک کنند وبه عجز و ناتوانی می افتند چنين می گويد:هيچ شکٌی وجود ندارد در اينکه برای انکار کنندگان چه تذکٌر داده شود ويا نشودفرقی برای آنها نخواهد کرد زيرا باور نخواهد کرد.خداوند،قلب و گوش آنها را مُهر کرده است و بر روی چشمانشان پرده وجود دارد و عذاب بزرگ برای آنها می باشد(سوره بقرة)

...قلب دارند ولی نمی توانند درک کنند ويا بفهمند،چشم دارند ولی با اينحال نمی بينند،گوش دارند ولی نمی شنوند.اينها همانند حيوان می مانند،حتٌی پستتر از آنها هستند.اينها افراد غافلی هستند(سوره عرف)

خداوند در آيه ای ديگر به اين نکته که اين انسانها حتٌی آنقدر تحت سحر واقع هستند که به معجزه هم باور ندارند اشاره می کند.

بر روی آنها از آسمان دری باز شود که اينها را بطرف خود بکشد باز اينکه حتماً ما بر گردانده شده و ما مردم سحر شده هستيم خواهند گفت(سوره هجر)

اينکه حاکم بودن اين سحر بر روی قشر عظيمی از مردم ودور نگاه داشته شدن مردم از حقيقت تا اين اندازه و شکسته شدن تِلسم اين سحر آنقدر حيرت آور و شگفت انگيز است که به کلمات نمی گنجد.زيرا باور کردن يک و يا دو نفر به اين سناريوهای غيرمنطقی و باور نکردذی را می توان فهميد.ولی اينکه در چهار گوشه جهان باور داشتن مردم به اين مسئله که از اتمهای بيجان و بيشعور يک دفعه يکجا جمع شده وبا يک هماهنگی فوق العاده عمل کرده و از خود نظم،عقل و شعور نشان داده و يک موجود پيچيده خارق العاده می توان بوجود آورد،اينکه چيزی جز سحر نمی باشدتوضيح ديگری ندارد.چه بسا خداوند در قرآن برخی از کسانی که پشتيبان فلسفه انکار هستند،اينکه انسانها توسٌط برخی از سحرها مثل داستان حضرت موسی و فرعون تحت تاًثير قرار گرفته اند گذارش می کند.وقتی حضرت موسی دين حق را به فرعون معرفی می کند،فرعون همراه با ساحران و جادوگرانش حضرت موسی را به محلٌی در عموم مردم دعوت می کند.حضرت موسی وقتی با ساحرين روبرو می شود به ساحرين می گويد که ابتدا شما سحر خودتان را نشان دهيد.آيتهای مربوط به اين واقعه چنين ميباشد:موسی شما بيندازيد(عصاها)را وقتی انداختند،چشمان مردم را سحر کردند آنها را به وحشت انداختند و در ميان سحر بزرگی را آوردند.(سوره عرف)

همانطوری که در آيات بالا مطرح گرديده مشخٌص شدن اين مسئله که قبلاً با سحر کردن مردم آنها را تحت تآًثير خود قرار دادن چيزی جز خرافات نمی باشد باعث شده تا آن انسانها مورد تحقير قرار گيرند.در زندگی روزمرٌه نيز هنوز کسانی وجود دارند که با تاًثير سحر در قالب علمی بودن اينطور ادٌعاهای احمقانه را باور دارند و از آن پشتيبانی می کنند.هر چند نخواهند حقايق را قبول کنند ولی وقتی که حقايق آشکار گرديد خار و ذليل خواهند شد.چه بسا از پشتيبانان فلسفه تکامل و از فلسفه گرايان بی دين بنام مالکوم موگريژ انديشه خود را در اين مورد چنين اظهار می کند:

«من شخصاً,تءوری تکامل را مخصوصاً در بخشهايی که کاربرد دارد برای کتابهای تاريخ در آينده سوژه تمسخر آميز خواهد شد قانع شدم»نسل آينده،پذيرفته شدن يک چنين هيپوفيز نامعيٌن مردود را با حيرت و شگفتی از خود عکس العمل نشان خواهند داد.اين حقيقت زياد هم دور نيست،بالعکس در آينده ای نه چندان دور انسانها اينکه تصادفات نمی توانند الهه باشند خواهند فهميد و تئوری تکامل در تاريخ دنيا بعنوان بزرگترين فريب و سحر شناخته خواهد شد.اين سحر بزرگ به سرعت در چهار گوشه زمين از روی مردم شروع به فرونشينی کرده است.خيلی از مردم با فهميدن چهره واقعی تئوری تکامل از اينکه چطور بيک چنين چيزی باور کرده اند به حيرت و شگفتی می افتند.



_______________________________182______________________________________

بی اعتبار بودن ادٌعاهای تکامل گرايان

در بخشهای قبلی،بی اعتبار بودن تئوری تکامل را با علوم فسيل شناسی و زيست شناسی مولکولی همراه با تمام دلايل مورد بررسی قرار داديم.در اين بخش،برخی از مفهومها و وقايع زيست شناسی که تکامل گرايان بعنوان دليل مطرح می سازند را مورد بررسی قرار خواهيم داد.بررسی اين موارد به اين دليل که تکامل گرايان آنچه که بعنوان دليل نشان می دهند هيچگونه مسند علمی ندارد و چقدر باعث فريب مردم می شوند،مهمٌ می باشد.

مرزهای غير قابل گذر ميان نوعها و گونه ها

وارياسيون واژه ايست که در علم ژنتيک بکار می رود و بمعنی«گونه های مختلف»می باشد.اين واقعه ژنتيکی،باعث اين می شود که در يک نوع از جاندار که از نوعها ويا گروهها که دارای خصوصيات مختلف از يکديگر هستند،شود.بعنوان مثال ساختار ژنتيکی تمام انسانهای موجود در روی کره زمين يکی می باشد ولی اين اطٌلاعات ژنتيکی تا آنجايی که پتانسيل نوعها(وارياسيونها) دارد بخشی چشم بادمی بخشی مو قرمز،قد کوتاه وغيره می شود.در حاليکه تکامل گرايان سعی بر اين دارندکه وارياسيونهای مختلف در يک نوع را بعنوان يک دليل برای تئوری خود مطرح سازند.در حاليکه وارياسيون(گونه ها)برای تئوری تکامل نمی تواند دليل تشکيل دهد،زيرا وارياسيون،عبارت از آميزشهای مختلف اطٌلاعات ژنتيکی موجود می باشد و خصوصيات جديدی به اطٌلاعات ژنتيکی نمی افزايد.وارياسيون هميشه در درون مرز اطٌلاعات ژنتيکی قرار می گيرد.در علم ژنتيک مرز مورد بحث را«حوض ژن»می گويند.يک نوع جاندار که در درون حوض ژن تمام خصوصيات وجود دارد،توسٌطوارياسيون می تواند آشکار گردد.بعنوان مثال در نتيجه وارياسيون در يک نوع از خزنده نسبت به نوع ديگر از همان می تواند دمش درازتر ويا پاهايش کوتاهتر باشد زيرا اطلاعات دراز ويا کوتاه بودن خزنده در حوض ژن وجود دارد.امٌا وارياسيون اينکه خزنده بالدار و پردار و اينکه تمام متابوليزمش عوض شود را نمی تواند انجام دهد.زيرا يک چنين گذری لازمش اينست که اطٌلاعات ژنتيکی جاندار در اين زمينه افزايش يابد ولی در اين وارياسيونها چنين چيزی وجود ندارد.

____________________________183_____________________________

داروين زمانی که تئوری خود را مطرح ساخته بود متوجٌه يک چنين حقيقتی نبود و فکر می کرد که وارياسيونها محدود نمی باشند.در يک نوشته اش در سال 1844 چنين گفته بود:خيلی از نويسندگان وارياسيونهايی که در طبيعت وجود دارند را محدود می شمارند ولی من حتٌی يک دليل محکمی در اين رابطه نديده ايم.در کتاب ريشه نوعها نمونه های وارياسيونهای مختلف را بعنوان بزرگترين دليل برای تئوری خود نشان داده بود.

توضيح عکس:وارياسيونها گونه های مختلف در نوعها تکامل نمی باشند.در ريشه نوعها،داروين دو مفهوم را باهم قاطی کرده بود:وارياسيوذهای مختلف در يک نوع و تشکيل يک نوع جديد.بعنوان مثال داروين،گونه های مختلف سگها را بررسی کرد و فکر کرد که يک روز اين نوعها تبديل به نوع ديگر خواهد شد.هنوز هم که هنوزه امروزه تکامل گرايان سعی بر اين دارند که وارياسيونهای مختلف در يک نوع را بعنوان تکامل نشان دهند.امٌا اينکه وارياسيونهای مختلف در يک نوع تکامل نمی باشد يک حقيقت علمی می باشد.بعنوان مثال در طبيعت چند نوع سگ وجود دارد اصلاً مهم نمی باشد زيرا تمام نوعهای مختلف سگ،بعنوان سگ باقی خواهند ماند و تبديل به نوع ديگر نخواهند شد.

_____________________________184_____________________________

بعنوان مثال طبق عقيده داروين،پرورش دهندگان حيوانات برای اينکه از گاو بازدهی بهتری بتوانند کسب کنند نوعهای مختلف از آنها را جفت گيری کرده و در نتيجه اين اعمال يک نوع جاندار ديگر کلٌأ متفاوت از گاو بوجود خواهد آمد باور داشت.بهترين توضيح دهنده فلسفه داروين در اين مورد که نوعها نهايت ندارند در کتاب ريشه نوعها اين چنين بيان کرده است:يک خرس در نتيجه عمل تبديل دارای خصوصياتی می شود که بيشتر در آب شروع به زندگی می کند و اين باعث شده که دهانشان بزرگتر و در نتيجه اين تبديل بيک نهنگ بزرگ شدن هيچ اشکالی نمی بينم.مطرح ساختن يک چنين نمونه هائی از طرف داروين نشانگر اينست که فاقد علم در صد سالی است که می زيسته است.دانش قرن بيستم،آزمايشاتی نظير همين که بر روی جانداران انجام گرفت قانون تغيير ناپذيری ژنتيکی مشخٌص گرديد.اين قانون،جفت گيری نوعهای مختلف از حيوانات را بی نتيجه و بيهوده می شمارد و ميان نوعهای زنده ديواری غير قابل نفوذ وجود دارد را مطرح می سازد.يعنی پرورش دهندگان حيوان اينکه برای بازدهی نوعهای مختلف از گاوها را با هم جفت گيری می کردند آنطور که داروين ادٌعا می کرد تبديل شدنشان به نوع ديگر امکان ناپذير می باشد.

توضيح عکس 184:آيا نهنگها از خرسها تکامل يافته اند؟داروين در کتاب ريشه نوعها،اينکه نهنگها از خرسهايی که سعی به شنا داشتند تکامل يافته اند ادٌعا کرده بود!دليل اين،داروين فکر می کرد که تغييرات در يک نوع جاندار بی نهايت می باشد.دانش قرن 20.نورمان ماکبک در کتاب داروين رتريد مردود بودن داروين گرايی را چنين مطرح می سازد:مسءله اينکه جانداران واقعاً بشکل بی نهايت وارياسيون از خود نشان می دهند يا نه...نوعها برای هميشه ثابت می باشند.پرورش دهندگان نوعهای مختلف از حيوانات و گياهان اينکه جنسها بعد از چند وارياسيون جلوتر نمی رود بلکه بالعکس عقب نشينی می کند می باشد.بهمين خاطر بدست آوردن يک لاله سياه و يا يک رز سرخ اصلاً ممکن نشده است.يکی از متخصٌصين معروف جهان در زمينه پرورش حيوانات بنام لوتر بوربانک اين حقيقت را اينکه تغييری که در يک جاندار می تواند بوجود آيد محدود می باشد و اين قانون تمام جانداران را در درون يک قالب قرار می دهد ِام اينطور سناريوهای تکامل را که متٌکی بر نيروی تخيٌل می باشد را نغز کرده است

______________________________185____________________________

نرمان ماکبک در کتاب خود بانام مردود بودن تئوری داروينيست را چنين بيان می کند:مسئله اساسی آيا حقيقتاً جانداران تا حدٌ بی نهايت می توانند وارياسيونهای مختلف از خود نشان دهند.نوعها برای هر زمانی ثابت می باشند.پرورش دهندگان نوعهای مختلف از گياهان و حيوانات می دانند که بعد از يک نقطه اين نوعها پيشرفت و يا تغييؤ آنچنانی نمی کنند بلکه بالعکس به اصل خود بر می گردند.با تمام اين سعی و تلاشهايی که قرنها طول کشيده هيچوقت بدست آوردن يک گل لاله سياه و يا رز آبی ميسٌر نشده است.يکی از معروفترين پرورش دهندگان حيوانات و بقول معروف اَِکُل در سطح جهان بنام لوتر بوربانک اي« حقيقت را که هر موجود زنده تا حدٌی امکان تغيير و تبديل دارد و نمی تواند از آن فراتر رود و تمام موجودات در چارچوباين قانون قرار دارند.دانشمند دانيمارکی بنام جوهانسن در اين مورد چنين می گويد:تکيٌه گاه داروين وارياسيونها می باشد ولی حقيقت اينست که اين وارياسيونها را از يک نقطه فراتر نمی توان بُرد.بهمين خاطر وارِياسيونها را نمی توان دليل تغييرات مُداوم(تکامل)قرار داد.آنچه که داروين نوعهای مختلف از ايسپينوزها را که در جزاير گالاپاگوس مشاهده کرده را نمی توان اين وارياسيون را دليل بر تکامل نشان داد.برٌرسيهايی که در سالهای اخير بر روی ايسپينوزها انجام گرفت نشانگر اينست که آنطور که داروين ادٌعا می کند نمی باشد.علاوه بر اين 14 نوع مختلف از ايسپينوزها که داروين بعنوان نوعهای مختلف مطرح ساخته در حقيقت يک خيلی از اينها همان نوع می باشند که باهم جفت گيری کرده اند و وارياسيونهای مختلف از همان نوع می باشند.برٌسيهای علمی نشان می دهد که آنچه که تقريباً هر تکامل گرا بعنوان يک افسانه از منقار ايسپينوزها مطرح می سازد در حقيقت چيزی جز وارياسيونهای مختلف از يک نوع نمی باشد و نمی توان دليل بر تکامل نشان داد.از محقٌقان معروف بنام پيتر و رُسماری گرانت که برای به اثبات رساندن داروينيست به جزاير گالاپاگوس رفته بودند و سالهای دراز مدٌت بر روی ايسپينوزها تحقيق کرده بودند به غير از اينکه در اين جزيره تکاملی انجام نگرفته است نتيجه ديگری بدست نيامده است.

_____________________________186_____________________________

مقاومت آنتی بيوتيک و تحت تاثير قرار نگرفتن در برابر د.د.ت.دليلی برای تکامل نمی باشد.

آنچه که تکامل گرايان بعنوان يکی از دلايل بر تکامل نشان می دهند مقاومت باکتريها در برابر آ نتی بيوتيکها می باشد.خيلی از منابع مختلف که پشتيبان تئوری تکامل می باشد مقاومت در برابر آنتی بيوتيک را بعنوان مثالی که موتاسيونهای مفيد که در رشد و پيشرفت جانداران نقش بسزائی دارند نشان می دهند يک چنين ادٌعای مشابه در مورد مقاومت حشرات در برابر داروی ضدٌ حشره د.د.ت. مطرح می شود.در حاليکه در اين مورد نيز تکامل گرايان به گمان می اُفتند.آنتی بيوتيکها،از طرف برخی از ميکرو اُرگانيزمها برای مبارزه با ديگر ميکرو اُرگانيزمها که مولکولهای کُشنده می باشد توليد می گردد.اوٌلين آنتی بيوتيک در سال 1928 که توسٌط آ لکساندر فلمينگ کشف گرديد پنی سلين می باشد.فلمينگ متوجٌه شد که کپک قارچ (مولد)مولکولی توليد می کند که باکتری را از ميان می برد و اين کشف در دنيای پزشکی چهره تازه ای بخشيده است.آنتی بيوتيکهای گرفته شده از ميکرو اُرگانيزمها در برابر باکتريهای مختلف مورد استفاده قرار گرفته و نتايج موفٌقی کسب گرديده است.ولی بعد از مدٌت زمانی متوجٌه يک حقيقت می شوند:باکتريها در طیٌ زمان در برابر آنتی بيوتيکها مقاومت پيدا می کنند.اين مکانيزم چنين عمل می کند:بخش عمده باکتريها توسٌط آنتی بيوتيکها از بين می روند فقط بخش فسيلی از اينها تحت تاًثير قرار نمی گيرند و اين بخش کوچک بسرعت شروع به تکثير می کند و حاکميت را بدست می گيرند و در نتيجه در برابر آنتی بيوتيک مقاوم پذير می شوند.تکامل گرايان سعی بر اين دارند که اين الگو را که باکتريها خودشان را با شرايط موجود وفق می دهند دليل بر تکامل نشان دهند.در حاليکه اين حادثه خيلی متفاوتتر از آنچه که بعنوان تکامل مطرح می گردد رُخ می دهد.در اين خصوص يکی از تحقيقهای مفصٌلی که انجام گرفته توسٌط بيوفيزيکچی اسرائيلی که با کتاب در سال 1997 منتشر گرديده شناخته شده دکتر لی سپتنر می باشد.دکتر سپتنر مقاومت در برابر آنتی بيوتيکها را توسٌط دو مکانيزم انجام می گيرد را مطرح ساخته ولی هيچ کدام از اين مکانيزمها را دليل بر تکامل نمی شمارد.اين دو مکانيزم بدين صورت می باشد:

1ـانتقال ژنهای مقاوم موجود در باکتريها و

2ـدر نتيجه موتاسيون باکتريها با از دست دادن اطٌلاعات ژنتيکی،در برابر آنتی بيوتيک بشکل مقاوم در می آيند.

سپتنر در مقاله ای که در سال 2001 بچاپ رسيده مکانيزم اوٌل را چنين مطرح می سازد:

______________________________187____________________________

توضيح عکس 187:تکامل گرايان،مقاومت باکتريها در برابر آنتی بيوتيکها را دليل بر تکامل نشان دادن چيزی جز فريب و نيرنگ نمی باشد.بعضی از ميکرواُرگانيزمها دارای ژنهايی هستند که در برابر آنتی بيوتيکها مقاوم می باشند.اين مقاومت توسٌط از فُرم انداختن و خراب کردن مولکول آنتی بيوتيک ويا بيرون سلٌول انداختن صورت می گيرد اُرگانيزمهايی که دارای اين ژن می باشند اين ژن را به ديگر باکتريها نيز می توانند انتقال دهند و آنها را مقاوم در برابر آنتی بيوتيک سازند.مکانيزم مقاومت بدن هر چند بيک آنتی بيوتيک مشخٌص ميل داشته باشد خيلی از باکتريهای پانوژنيک موفٌق به کسب ستهای مختلف از ژنها و در برابر باکتريهای مختلف مقاومت پيدا کردهاند.پروفسور سپتنر اينرا که دليل بر تکامل نمی شمارد را اين چنين توضيح می دهد اين چنين کسب کردن مقاومت در برابر آنتی بيوتيک... نمونه ای برای موتاسيونهايی که دليل برای تکامل بحساب خواهند آمد نمی باشد.موتاسيونها که نمايشگر تئوری تکامل می باشند.اينکه اطٌلاعات ژنتيکی را افزايش دهند نمی باشد،اين تغييرات در عين حال تمام بيوکوزما(دنيای زيست شناسی)اطٌلاعات می افزايد.انتقال افقی ژنها،فقط،ذاتاً اطٌلاعات موجود در برخی از نوعها ژنها را پخش می کند.يعنی در اين ميان تکاملی وجود ندارد،زيرا اطٌلاعات جديد ژنتيکی پديدار نمی شود،فقط اطٌلاعات ژنتيکی موجود از قبل ميان باکتريها ردٌ و بدل می شود.

____________________________188______________________________

نوع دوٌم از مقاومت،يعنی در نتيجه موتاسيون بوجود آمدن مقاومت يک نوع از تکامل نمی باشد.سپتنر اين موضوع را چنين توضيح می دهد:بعضی موقعها يک ميکرواُرگانيزم،تنها توسٌط يک نوکلئوتيد(پلٌکان )بر حسب تصادف جا عوض کردنمنجر به اين می شود تا در برابر آنتی بيوتيک مقاوم شوند.برای اوٌلين بار از طرف واکس من و آلبرت شاتز که در سال 1944 گذارش کرده اند. سترپتوميسين آنتی بيوتيکی است که باکتريها با استفاده از اين روش مقاومت پيدا کرده اند امٌا هر چند با تغييراتی که در اين زمينه انجام گرفته باز با همه اين احوال دليلی بر اينکه آنچه که مورد احتياج تئوری نئو داروينيست است نمی باشد سترپتوميسين تاثير مقاومتش بر روی ريبوزوم مشخٌص می گردد و اين موتاسيون تعادل ميان مولکول آنتی بيوتيک و ريبوزوم را از هم می پاشد.سپتنر اين مسئله را در کتاب به رابطه کليد با قفل که خراب می شود تشبيه می کند.سترپتوميسين مانند کليدی که با قفلش جور می باشد،باکتريها به ريبوزوم می چسبند و اين ريبوزوم را خنثی می کنند.در حاليکه موتاسيون شکل ريبوزوم را خراب می کند و در اين وضعيٌت سترپتوميسين به ريبوزوم نمی چسبد.اين هر چند باکتری در برابر سترپتوميسين مقاومت پيدا کرده است تفصير شوددر اصل برای باکتری يک پيروزی نمی باشد بالعکس شکست می باشد سپتنر چنين ادامه می دهد:آشکار است که اين خراب شدن(در ساختار ريبوزوم)،يک خصوصيت(مطابق با يک کاری خصوصی شدن)کم شدن و با از دست دادن اطٌلاعات می باشد.نقطه اساسی اينست که تکامل با يک چنين موتاسيونهايی بدست نمی آيد حال هر چند اين موتاسيونها زياد باشند برپائی تکامل با موتاسيونهايی که خواصٌ بخصوصی را کم می کند ميسٌر نمی باشد.خلاصه مطلب اين می باشد با برخورد موتاسيون با ريبوزوم باکتری،اين باکتری را در برابر سترپتوميسين مقاوم می سازد،امٌا دليل اين موتاسيون ريبوزوم را خراب می کند.يعنی به باکتری يک اطٌلاع جديد ژنتيکی افزوده نمی گردد.بالعکس ساختار ريبوزوم خراب می گردد،يعنی باکتری بشکل ناقص در می آيد(چه بسا کارآيی ريبوزوم باکتريهايی که تحت تاثير موتاسيون قرار می گيرند کمتر از بقيٌه می باشد)

____________________________189______________________________


اين ناقص بودن،مانع از اين می شود تا آنتی بيوتيک به ريبوزوم بچسبد و در نتيجه مقاومت در برابر آنتی بيوتيک پديدار گردد.در نتيجه در اين ميان نمونه ای از موتاسيونی که" اطٌلاعات ژنتيکی را افزايش دهد"وجود ندارد.تکامل گرايانی که اين مسئله مقاومت در برابر آنتی بيوتيک را سعی دارند تا بشکل دليل نشان دهند اين مسئله را خيلی سطحی مورد بررسی قرار می دهند و به اشتباه می افتند.برای حشره کُش د.د.ت.وداروهای نظير اين نيز همين مسئله مورد بحث می باشد.در بيشتر مثالهای مقاومت،ذاتاً از ژنهای مقاومت که از قبل وجود داشته است استفاده می کنند.تکامل گرای زيستشناس بنام فرانچسکا آيالا،مقاومتی که در برابر زهرهای مختلف از حشرات اينطور موادٌی که ساخت انسان می باشد و بر روی حشرات استفاده می گردد با مطرح ساختن اين مسئله که وارياسيونهای مختلف ژنتيکی ذاتاً وجود دارد اين حقيقت را قبول می کند.مثالهای ديگری که توسٌط موتاسيون توضيح داده می شود مانند مثال بالا در حشرات نيز باعث از دست داده شدن اطٌلاعات می شود.در اين وضعيٌت مکانيزمهای مقاومت باکتريها و حشرات نمی توان دليل بر تئوری تکامل نشان داد.زيرا تئوری تکامل،متٌکی بر اين ادٌعا که جانداران توسٌط موتاسيونها رشد و پيشرفت می کنند می باشد.سپتنراينکه هيچ يک از اين موردها بعنوان مثال مقاومت در برابر آنتی بيوتيک که اُلگوئی برای موتاسيون نمی تواند تشکيل دهد را چنين بازگو می کند:آنچه که مورد احتياج ماکرو تکامل که همان موتاسيونها می باشد هيچوقت رسد نشده است و اصلاً اينکه موتاسيونها اطٌلاعات ژنتيکی بيفزايند مشاهده نشده است.سوالی که بررسی کردم اينکه"موتاسيونهای رسد شده آيا همان موتاسيونهايی که برای حمايت از تئوری می باشند و در جواب چيزی جز خير نمی باشد.

گمان عضوهای تخريب شده

در ليتراتور تکامل يکی از ادٌعاهای بزرگی که ساليان دراز ادامه داشت و بعد از مشخٌص شدن مردوديتش بدون سر و صدا به کنار گذاشته شد مفهوم عضوهای تخريب شده می باشد فقط بخشی از تکامل گرايان محلٌی هنوز هم که هنوزه عضوهای تخريب شده را بزرگترين دليل تکامل شمرده و سعی می کنند که بهمان شکل نشان دهند.

___________________________190_______________________________

ادٌعاهای عضوهای تخريب شده يک قرن قبل از اين زمان مطرح گرديده است.بر اساس اين ادٌعا،در بدن جانداران عضوهائی که از اجدادشان به ارث رسيده و به مرور زمان مورد استفاده قرار نگرفته است و بهمين خاطر کارآيی خود را از دست دادهاند وجود دارد.اين مطلقاً يک ادٌعای علمی نمی باشد.زيرا تکيٌه بر کمبود اطٌلاعات داشت.عضوهای بدون کارآئی،در اصل عضوهائی هستند که کارآييشان مشخٌص نشده است.بزرگترين دليل اينهم کوچک شدن ليست تکامل گرايان در مورد "عضوهای تخريب"شده می باشد.سکادينگ که خودش يک تکامل گرا می باشد در مجلٌه تئوری تکامل با سرمشق اينکه آيا عضوهای تخريب شده دليل بر تکامل می باشد؟اين حقيقت را چنين قبول می کند:اطٌلاعاتمان راجع به زيستشناسی هر چقدر افزايش می يابد،ليست عضوهای خراب شده به همان نسبت کم می شود...حال که امکان اثبات يک عضو از کار افتاده ميسٌر نمی باشد و ذاتاً ادٌعای عضوهای از کار افتاده خصوصيت علمی در بر ندارد به اين نتيجه می رسيم که عضوهای تخريب شده به نفع تئوری تکامل هر گونه دليلی نمی تواند تشکيل دهد.اين ادٌعا که توسٌط آناتوميست آلمانی بنام وايدريشم در سال 1895 به ميان انداخته شد،ليست عضوهای تخريب شده انسان شامل 100 عضو که از آنها آپانديسيت و غيره می توان نام برد.فقط با پيشرفت علم،اين قضيٌه روشن شد که تمام عضوهائی که در ليست وايدريشم قرار داشتند از کارآيی بسزائی برخوردار بودند.بعنوان مثال آپانديسيت که بعنوان يک عضو تخريب شده بحساب می آمد،در واقع بخش مهمٌی از سيستم لنفی بدن که در برابر ميکروبها مبارزه می کند می باشد.اين حقيقت در يکی از منابع طبٌی سال1997 چنين مطرح می گردد:عضوهائی مثل تيموس،کبد،دل،آپانديسيت،بخشهای مختلف از سيستم لنفی بدن می باشند.اينها هم بدن را در برابر عفونتها حفظ می کنند.در ليست همين عضوهای تخريب شده لوزه ها گلو را تا سنٌبالغ در برابر عفونتها حفظ می کند مشخٌص گرديده است. توضيح عکس 190:در ليتراتور تکامل سالهای طولانی يکی از ادٌعاهای مهمٌی که بعداً با مشخٌص شدن اصل مطلب بدون سر و صدا به کنار گذاشته شد مفهوم عضوهای تخريب شده می باشد.بخش نيمه ماه چشم که توسٌط داروين بعنوان عضو تخريب شده معيٌن گرديده بود بعداً مشخٌص گرديد که برای تميز کردن چشم و مرطوب نگاه داشتن آن می باشد.

_____________________________191_____________________________

استخوان انتهائی ستون فقرات اينکه از استخوان لگن حمايت می کند و باعث اين می شود که برخی عضلات کوچک به آن اتٌصال داشته باشند مشخٌص شده است.در سالهای بعدی يکی ديگر از عضوهايی که بعنوان تخريب شده مطرح گرديده بود غدٌه تيموس می باشد با به حرکت در آوردن سلٌولهای تی سيستم دفاعی بدن را به حرکت در آورده،غدٌه پنيئال که نقش مهمٌی در توليد هورمونهای بدن دارد و مسئولمی باشد،غدٌه تيروئيد که در رشد کودکان و نوزادان نقش مهمٌی دارد و باعث اين می شود که بطور متعادل رشد کنند،غدٌه پيتوئيتر که خيلی از غدد هورمونی توسٌط آن منظٌم کار می کنند مشخٌص گرديد در ادٌعای عضوهای تخريب شده تکامل گرايان يک اشتباه خيلی مهمٌ منطقی نيز کرده بودند.همانطوری که اين ادٌعا از طرف تکامل گرايان به ميان انداخته شده بود اين مورد نيز مطرح گرديده بود که اين عضوهای ناقص از اجدادشان به ارث رسيده است.در حاليکه عضوهای تخريب شده آنطور که گفته می شود برخی از اينها از اجداد انسان به ارث رسيده در آن اجداد موجود نمی باشد!بعنوان مثال آنطور که تکامل گرايان برخی از ميمونها را بعنوان اجداد انسان معرٌفی می کنند آپانديسيت وجود ندارد.زيستشناس مخالف تز عضوهای تخريب شده بنام إنُخ اين اشتباه منطقی را چنين توضيح می دهد:انسانها آپانديس دارند.فقط ااجداد قديميتر از اينها که ميمون می باشند آپانديس ندارند.باز بشکل شگفت آوری در مراحل پايينتر بعنوان مثال در اپوسومها مجدٌداً مشاهده می گردد.در حاليکه تئوری تکامل اينرا چطور می تواند بازگو کند؟بطور خلاصه سناريوئی که از طرف تکامل گرايان بعنوان عضوهایتخريب شده مطرح گرديده هم خطای منطقی در بر دارد و هم از نظر علمی اشتباه می باشد.در انسانها،بقول معروف اصلاً عضو تخريب شده که از اجدادش به ارث رسيده باشد وجود ندارد زيرا انسانها از ديگر جانداران بر حسب تصادف بوجود آمده،امروزه هم با فُرمهای بدون نقص و بشکل کامل خلق شده اند.

تشابه ميان جانداران دليل بر تکامل نمی باشد

در علم زيست شناسی به تشابه ساختاری ميان نوعهای مختلف از جانداران«هومولوژی»نامگذاری می شود.تکامل گرايان اين تشابهات را سعی می کنند دليل بر تکامل نشان دهند.داروين فکر می کرد که عضوهای مشابه(هومولوگ)ميان جانداران يک رابطه وجود داشته و می بايستی اين عضوها يک جدٌ مشترک داشتند.طبق اين بعنوان مثال کبوترها هم بال داشتند،عقابها هم بال داشتند پس تمام پرندگان که دارای بال بودند از يک اجداد می آمدند.در حاليکه هومولوژی،بر هيچ يک از دلايل ارتبط نداشته،فقط از چهره ظاهری راه اُفتاده و به چنين نتيجه سطحی رسيده است.اين فرضيه،از داروين تا کنون توسٌط هيچ يک از دلايل آشکار به اثبات نرسيده است.جاندارانی که دارای ساختار هومولوگ می باشند،آنطور که تکامل گرايان از اجداد مشترک بحث می کنند در هيچ يک از قشرهای مختلف زمين بيک چنين پديده ای دسترسی نشده است غير از اين

1-تکامل گرايان هيچگونه ربطی ميان اين نوع از جانداران و بطور کلٌی موجود بودن عضوهای هومولوگ مشترک در تمام کلاسهای جانداران

2-در جاندارانی که دارای عضو هومولوگ می باشند،رمز ژنتيکی اين جانداران خيلی متفاوت می باشد

3-در جاندارانی که دارای عضو هومولوگ می باشند،اين عضوها در صفحات مختلف از رشذشان خيلی متفاوت هستند،هومولوژی را که به تکامل هيچ ربطی ندارد را مشخٌص می کند.حال بترتيب اينها را برٌسی کنيم.

توضيح عکس 192:عقاب،خفٌاش و مگس هر سه جاندارانی هستند که دارای بال می باشند.فقط صاحب بودن اينها به عضوهای مشابه دليل بر اينکه اجدادشان مشترک است نمی باشد.

_____________________________193_____________________________


بطور کلٌی در کلاسهای مختلف از جانداران عضوهای متشابه

تکامل گرايان نوعهای مختلف که ميان يکديگر درحاليکه هيچ رابطه تکاملی وجود ندارد ولی عضوهای هومولوگ که بهم شباهت دارند وجود دارد.بعنوان مثال بال يکی از آنها می باشد.خفٌاش که يک پستاندار می باشد بال دارد،پرندگان دارای بال هستند مگسها هم بال دارند،غير از اين در گذشته دايناسورهايی که بال داشتند نيز وجود داشت فقط ميان اين چهار نوع از کلاس متفاوت خود تکامل گرايان نيز نمی توانند رابطه ای برقرار کنند.

در اين خصوص مورد ديگری که بچشم می خورد شباهت و ساختار حيرت آور چشمها در نوعهای مختلف از جانداران میباشد.بعنوان مثال انسان و هشت پا جانداران بسيار متفاوت از يکديگر و اصلاً نمی توان رابطه تکاملی ميان آنها پيدا کرد.فقط ساختار و عملکرد چشمی آنها بسيار متشابه بهم می باشند.بهمين خاطر تکامل گرايان حتٌی ادٌعای اينکه هر دو از يک جدٌ مشترک آمده اند را نيز نمی توانند مطرح کنند.اين مثال و مثالهايی نظير اين نشان می دهند که آنطور که تکامل گرايان در ادٌعای عضوهای تخريب شده و اجداد مشترک هستند هيچگونه تکيٌه گاه و مسند علمی ندارد.حتٌی اين عضوها از نظر آنها يک بنبست بزرگ می باشد.تکامل گرای معروف بنام فرانک ساليسبوری،در مورد اينکه چطور در جانداران مختلف سيستمهای چشمی مشابه هم می باشند اين اعتراف را می کند:يک سيستم پيچيده مثل چشم هم در جانداران و گروههای مختلف جدا جدا متفاوت از يکديگر پديدار شده است.بعنوان مثال در هشت پايان ،مهره داران و آنتروپودها توضيح اينکه اينها يک دفعه پديدار شده اند به اندازه کافی دردسر ساز بوده طبق تئوری مدرن مصنوعی (نئو- داروينيست)دفعات مختلف فکر اينکه جدا از هم پديدار شده اند دردسر ايجاد می کند،با اينکه ساختار فيزيکی خيلی متشابه دارند با اينحال،ميانشان يک خيلی جاندار وجود دارد که نمی توان رابطه تکاملی برقرار کرد.از سه کاتگوری بزرگ پستانداران دو کاتگوری از اينها را که پلاسنتها و کيسه داران تشکيل می دهند يک نمونه از اين می باشد.تکامل گرايان اين دو گروه پستاندار،از همان اوٌل که پستانداران پديدار شده اند از هم جدا گرديده و کاملاً از هم جدا شکل گرفته اند را قبول می کنندامٌا با تمام ادٌعاهايی که اين دو گروه از هم متفاوت هستند ولیيک خيلی از جانداران که با هم شباهت ساختاریدارند وجود دارد زيست شناسان آمريکايی بنامهای دين کنيون و پرويکال داويس در اين مورد اينها را مطرح میسازند:طبق تئوری داروينيست،گرگها،گربه ها،سنجابها،خوکها،مورچه خورها و موشها مدٌت زمان تکاملی

_________________________________195_________________________


مورد نِِياز دو دفعه بايستی بوجود آمده باشد.يکبار برای پستانداران پلاسانته و يکبار هم برای کيسه داران که خيلی متفاوتتر و مستقل از پستانداران می باشد.با اين ادٌعا بيک نتيجه باور نکردنی مثل اينکه يک روند تصادفی و تحت تاثير قرار نگرفته موتاسيون و انتخاب طبيعی که به دفعات مختلف در ارگانيزمهای مختلف خصوصيت مشابه بوجود می اورد میرسيم.زيستشناسان تکامل گرا در مثال هومولوژی و يا بخاطر شباهتهای زياد که نمی توانند دليل بر اينکه از يک جدٌ مشترک آمده اند بحساب آورند.خوب پس چطور اين شباهتهای زياد را می توان از نظر علمی توجيح کرد؟جواب اين سوال قبل از اينکه تئوری داروين بر دنيای علوم حاکم شود داده شده بود.دانشمندانی مثل کارل لينوس ويا ريچارد اون که اين شباهت عضوها ميان جانداران برای اوٌلين بار توسٌط آنها مطرح گرديد،اين عضوها را بعنوان طرٌاحی مشترک ديده اند يعنی عضوهای مشابه و يا ژنهای مشابه،بصورت تصادفی از يک جدٌ مشترک نيامده بلکه برای انجام يک وظيفه بطور آگاه طرٌاحی شده متشابه هستند پديده های مدرن علمی نشان می دهد که ادٌعای جدٌ مشترک برای عضوهای مشابه زياد درست نمی باشد و تنها توضيحی که در اين مورد ميتوان داد توضيح طرٌاحی مشترک می باشد.به بيان ديگر،واقعيت خلق شدن موجودات زنده يکبار ديگر به اثبات ميرسد.

عکس 195:ساختار چشمی انسان و هشت پا بسيار متشابه می باشد.فقط هر دو جاندار با صاحب بودن عضوهای مشترک دليل بر اينکه از يک جدٌ مشترک آمده اند نمی باشد.اينرا حتٌی خود تکامل گرايان نيز نمی توانند ادٌعا کنند.

___________________________194_______________________________

پستاندارانی که بر هومولوژی قيام می کنند

دو پستاندار متفاوت و بی ربط صاحب دندانهای بزرگ

ميان پستانداران پلاسانته و کيسه دار که شباهت فوق العاده با هم دارند مثال ديگری از اين مورد دو نوع پستاندار درنده که دارای يک جفت دندان نيش بزرگ ميباشند سميلودن (سمت راست)و تيلاکوسميلوس ميباشد در سمت چپ دو جمجمه که هيچ ارتباط تکاملی ميان آنها نمی توان يافت وجود دارد ولی از نظر ساختار دندانی خيلی بهم شباهت دارند و اين باز بن بستی برای فهم هومولوژی می باشد.

- جمجمه گرگ آمريکای شمالی

- جمجمه گرگ تازمانيا

گرگ تازمانيا و مشابه آمريکای شمالی

وجود نوعهای دوقلو ميان پستانداران کيسه دار و پستانداران پلاسانته،ضربهای بزرگ بر ادٌعای هومولوژی می باشد.بعنوان مثال گرگ کيسه دار تازمانی و گرگ پلاسانته آمريکای شمالی تشابه فوق العاده با هم دارند.در بالا جمجمه های متشابه اين دو نوع وجود دارد.هيچگونه شباهت تکاملی که ميان دو نوع نمی توان يافت تا اين اندازه وجود شباهت ادٌعای هومولوژی را سست و باطل می کند.

____________________________196______________________________

بن بست ژنتيکی و امبريولوژيک هومولوژی

برای اينکه ادٌعاهای تکامل گرايان مبنی بر اينکه هومولوژی را بتوان جدٌیتر در نظر گرفت،نياز به اين است که ابتدا به ساکن عضوهای مشابه(هومولوگ)در جانداران مختلف،در آن واحد نياز به کدبندی رمزهای د.ن.آ.مشابه می باشد.در حاليکه،اين عضوهای مشترک،معمولاً بيشترشان با کدهای خيلی متفاوت ژنتيکی از يکديگر مشخٌص می شوند.در کنار اين،کدهای ژنتيکی مشابه در د.ن.آ. موجودات مختلف،متقابل با عضوهای مختلف می باشد.

پروفسور بيوشيمی استراليايی بنام مايکل دنتون،در کتاب تفصير تکاملی بن بست ژنتيکی هومولوژی را چنين توضيح می دهد:ريشه تکاملی هومولوژی شايد هم بخاطر ساختارهای مشابه که تماماً در نوعهای مختلف با مشخٌص شدن اينکه از ژنهای مختلف تشکيل گرديده فرو ريخته است .در اين خصوص مثال معروفی که می توان مطرح ساخت هومولوژی پنج انگشت بودن که تقريباً در تمام کتابهای درسی و به پشتيبانی از تئوری تکامل است ميباشد.

تتراپودها يعنی مهره دارانی که در خشکی زندگی می کنند در پاهای جلو و عقب دارای پنج انگشت می باشند.اينها هر چند بشکل انگشت هم نباشند ولی از نظر ساختار استخوانی پنج انگشتی(پنتاداکتيل)بحساب می آيند.يک قورباغه،مارمولک،سنجاب ويا يک ميمون ،دست و پاهايشان دارای اين ساختار می باشند.حتٌی پرندگان و خفٌاشها ساختار استخوانيشان بر اين مبنی می باشد.تکامل گرايان تمام اين جانداران را از يک جدٌ مشترک آمده اند را ادٌعا می کنند و اين ادٌعا،قويترين دليل تکامل در طول قرن بيستم،تقريباً در تمامی منابع زيستی بکار رفته است.در حاليکه با کشف پديده های ژنتيکی ادٌعای تکامل در اين خصوص را مردود ساخته است.زيرا در موجودات مختلف که دارای ساختار پنتاداکتيل (ساختار انگشتی)می باشند اينکه از طرف ژنهای مختلف کنترل می گردد مشخٌص گرديده است.زيستشناس تکامل گرا بنام ويليام فيکس،فروريختگی فرضيه پنج انگشتی تکامل را چنين توضيح می دهد:در مورد تکامل،در کتابهای درسی قديمی که اکثراً به هومولوژی رجوع می شود،خصوصاً بر روی ساختار اسکلتی پای حيوانات مختلف تکيٌه می شد.بهمين خاطر يک انسان،در بالهای يک پرنده و در يک خفٌاش وجود ساختار پنتاداکتيل دليل

_____________________________197_____________________________

بر اينکه اين موجودات را که از يک جدٌ مشترک آمدهاندمی پذيرفتند.

اگر اين ساختارهای مختلف،اگر توسٌط توده ژنهای نظير هم مورد موتاسيون و انتخاب طبيعی قرار می گرفت آنوقت اين تئوری مفهومی پيدا می کرد.امٌا متاسفانه وضع چنين نمی باشد.ديگر اينکه عضوهای هومولوگ در جانداران مختلف توسٌط ژنهای مختلف کنترل می گردد،توسٌط همه شناخته می شود.مفهوم هومولوژی که بر روی يک جدٌ مشترک و ژنهای مشابه استوار گرديده بود فروريخته است.علاوه بر اين در مورد هومولوژی برای اينکه بتوانيم ادٌعای تکامل گرايان را حائض اهمٌيت قرار دهيم می بايستی روند ساختار جنينی آنها هم مشابه يعنی از دوران بارداری گرفته تا مراحل بعدی رشدی در يک خط قرار گرفتهباشد.در حاليکه برای عضوهای مشابه اين روند جنينی در هر جاندار از يکديگر متفاوت می باشد.بطور خلاصه تحقيقات ژنتيکی و جنينی نشانگر اينکه هومولوژی که تعريفی برای اينکه از يک جدٌ مشترک آمده اند هيچگونه دليل نمی تواند باشد.بدينترتيب علم يکبار ديگر يکی از فرضيه های داروينيست را که با حقيقت ربطی ندارد را جلو چشم همه گذاشت.

مردود بودن ادٌعای هومولوژی مولکولی

تکامل گرايان نتنها در سطح مولکولی نيز هومولوژی را مطرح ساخته و اين ادٌعا نيز مطلقاً مردود می باشد.تکامل گرايان ،اينکه جانداران مختلف دارای ساختار پروتئينی و يا رمزهای د.ن.آ مشابه می باشند بحث می کنند و اينرا دليل بر اينکه اين نوع متفاوت از جانداران از يکديگر تکامل يافته اند می شمارند.امٌا مقايسه مولکولیهيچ کدامشان نتيجه مطلوب در جهت تکامل گرايان نمی دهد.ميان جاندارانی که خيلی مشابه و نزديک به يکديگر می باشند تفاوتهای فاحش مولکولی بچشم می خورد.بعنوان مثال يکی از پروتئينهای مورد نياز دستگاه تنفٌسی بنام سيتوکروم-ج ساختارش در مقايسه با جانداران همان نوع بسيار متفاوت می باشد.از روی اين نقطه وقتی باهم مقايسه می شوند ميان دو نوع مختلف از خزندگان در مقايسه با يک ماهی يک پرنده و يا يک ماهی و يک پستاندار تفاوتشان خيلی بزرگتر می باشد.يک تحقيق ديگر،تفاوت ساختار مولکولی ميان پرندگان بزرگتر از تفاوت ميان پرندگان و پستانداران است را نشان می دهد.ساختار مولکولی باکتريها که

_______________________________198__________________________

خيلی نزديک بهم می باشند تفاوتشان خيلی بيشتر از پستانداران آنفی بيها و يا حشدات می باشد.مقايسه هايی نظِر اِن در ميان هوموگلوبينها،ميوگلوبين،هورمونها و ژنها نيز انجام گرفته و نتايج مشابه کسب گرديده است.پروفسور مايکل دنتون با اکتفا بر روی اين پديده و ديگر پديده ها اين تفصير را کی کند:در سطح مولکولی ،هر کلاس از جانداران،مستقل،متفاوت و ارتباط با اطراف ندارند.بهمين خاطر مولکولها،همانند فسيلها نشان داده است که يک مدل گذرميانی که سالها زيست شناسان بدنبال آن بوده اند وجود ندارد.در سطح مولکولی هيچ يک از ارگانيزمها جدٌ يکی ديگر نمی باشد،از ديگری عقبتر و يا پيشرفته تر نيز نمی باشد. اگر دلايل مولکولی يک قرن قبل از اين وجود داشت تفکٌر تکامل ارگانيک هيچ زمانی مورد قبول واقع نمی شد.

فروريختگی درخت حيات

در سالهای 1990،تحقيقاتی که در مورد رمز ژنتيکی جانداران انجام گرفت،بن بست تئوری تکامل در اين خصوص را افزايش داده است.در اين تحقيقات ،بجای اينکه از قبل مقايسه هايی که در مورد نظم قرار گرفتن پروتئنها انجام گرفت حال ريبوزومال ر.ن.آ مقايسه گرديده و طبق اين شجره حيات شکل داده خواهد شد.امٌا تکامل گرايان در برابر نتايج به ياًس ونااميدی افتاده اند.طبق مقاله ای که در سال 1999 توسٌط دو زيست شناس فرانسوی بنامهای هروه فليپه پاتريک فرتٌره نوشته شده با بدست آمدن سکانها(نظم قرار گرفتن د.ن.آ.)يک خيلی ازفيلوژن پروتئين باهم و ذر عين حال با درخت ر.ر.ن.آ.به تداخل افتاده اند مشخٌص گرديده است.در کنار مقايسات ر.ن.آ.،رمزهای د.ن.آ. موجود در ژنهای جانداران نيز مقايسه گرديده، امٌا بازهم نتايج با آنچه که تئوری تکامل در مورد درخت حيات در نظر گرفته خيلی متفاوتتر می باشد.زيست شناسان مولکولی بنامهای جطس ليک و راوی جين وماری ريورا،در مقاله چاپ 99 اين موضوع را چنين توضيح می دهند:دانشمندان ،شروع به تحليل ژنهای مختلف از اُرگانيزمهای مختلف کرده اند و رابطه ای که اينها با يکديگر دارند،متغاير با آن چيزی که آناليز ر.ر.ن.آ.درخت حيات تکاملی را در آورده است می باشد.

_____________________________199_____________________________

در نتيجه،نه پروتئينها،نهر.ر.ن.آ. ونه ژنها مقايساتی که بر روی اينها انجام گرفت،فرضيه های تئوری تکامل را ثابت نمی کنند.زيست شناس معروف از دانشگاه اُنيورسيتی آف الينوئيس بنام کارل وُوئس چطور مفهوم فيلوژنی (تکامل خانوادگی)ارزشش را در برابر پديده های مولکولی از دست داد را چنين قبول می کند:تا کنون يک خيلی از پروتئينهای فيلوژنی شخصی توليد گرديده است ولی از هيچ يک فيلوژنی اُرگانيزمال اساسی در نيامده است.تداخل فيلوژنيک ،در هر جای درخت تکامل مشاهده می گردد.مقايسه های مولکولی در کنار تئوری تکامل نمی باشد،بالعکس عليه آن نتيجه داده و اين در مقاله ای با سرمشق

Is it Time to Uproot the tree of life?

در مجلٌه ساينس مورد قبول واقع شده است.در مقاله ای با امضای اليزابت پنيسی،زيست شناسان داروين گرا با آزمايشات و تحليلهای ژنتيکی که برای شجره حيات انجام داده اند و نتيجه معکوس گرفته اند را اعتراف می کند. يکسال قبل،زيست شناسان با برٌسی يک سری اُرگانيزمها،فکر می کردند که در مورد تاريخ دوران اوٌليه زندگانی حمايت خواهد کرد.ولی آنچه که مشاهده کردند آنها را به حيرت و تعجٌب انداخته بود.زيرا در آن موقعبا مقايسه ژنهای موجود،چطور نتنها درميان گروههای بزرگ چيزی را روشن نمی کند بلکه بالعکس کارها را پيچيده تر می کند.وحال،با در دست داشتن هشت نظم ميکروبيال،وضع از قبل هم پيچيده تر شده است...يک خيلی از زيست شناسان تکامل گرا،فکر می کردند که شروع حيات را در سه بخش اساسی می توانند جمع کنند.نظم کاملد.ن.آ.،نوعهای ديگر از راه مقايسه ژنهای مختلف را باز می کنند،محقٌقان فکر می کردند که به اين شجره براحتی می توانند بيفزايند.ولی کلير فريزر هيچ چيزی از اين حقيقت نمی تواند دورتر باشد.بالعکس مقايسه های ژنتيکی،هم با درختر.ر.ن.آ.و هم با يکديگر در حال تداخل هستند.

______________________________200____________________________

بطور خلاصه،با پيشرفت مولکول زيست شناسی،مفهوم هومولوژی ارزش خود را بيشتر از دست می دهد.مقايسه ها بر روی پروتئينها،ر.ر.ن.آ.ويا ژنها طبق تئوری تکامل که جانداران را خيلی نزديک بهم می شمارند در واقع خيلی از هم دور ميشمارد.در سال 1996 مقايسه هايی که بر روی ساختار و نظم قرار گرفتن 88 پروتئين انجام گرفت،خرگوشها را بجای خزندگان به پريماتها نزديکتر ميشمارد.در سال1998،نوزده نوع مختلف از جانداران که بر روی سيزده ژن از اينها آناليز انجام گرفت.ستارگان دريايی را به کُرداليلار فيلومونا(که هيچ رابطه تکاملی ميان آنها نمی توان يافت)نزديک نشان داده اند.در سال 1998،دوازده نوع مختلف از پروتئينها با مدٌ نظر قرار دادن و مقايسه هايی که بر روی آنها انجام گرفت،گاوها را با نهنگ از اسبها نزديکتر نشان داده اند.

تئوری تکامل فاقد يک پايگاه جنينی است

امروزه در برخی از نشريٌات تکامل گرای ترکی،از کاپيتولاسيون وتئوری تکامل بعنوان يک واقعه علمی که خيلی وقت پيش از ليتراتور علم در آورده شده بود بحث می شود.واژه کاپيتولاسيون ،توسٌط تکامل گرای زيست شناس بنام ارنست هکل در پايان قرن 19 اُم که نفر بودن تکرار ادامه نسل می باشد( )افاده ای مختصر از اين تئوری می باشد.اين تئوری که از طرف هکل به ميان گذاشته شد بر اين ادٌعا بود که رشد جنين در مراحل مختلف،بقول معروف تکراری بر تکاملی که اجدادشان انجام داده بود می باشد.بعنوان مثال جنين انسان،آنطور که اين تئوری ادٌعا می کرد ابتدا در رحم مادر خواصٌ ماهی بعد خواصٌ خزندگان و در پايان تبديل به انسان می شد.ولی با گذشت زمان اين قضيٌه روشن شد که اين تئوری چيزی جز محصول خيال نمی باشد.آنچه که بعنوان آبشش در مورد جنين انسان بحث شده است در واقع کانال گوش ميانی و آنچه که بعنوان يک کيسه زرد در بدن جنين وجود دارد در واقع کيسه توليد خون جنين می باشد هکل و کسانی که او را تعقيب می کردند آن بخشی

____________________________201______________________________

که بعنوان دُم نشان داده اند در واقع ستون فقرات انسان می باشد و چون قبل از پاها بوجود می آيد يک چنين حالتی را بخود می گيرد.اينها در دنيای علم حقايقی است که همه می دانند.تکامل گرايان نيز آنرا قبول دارند.از بنيانگذاران نئو داروينيست جُرج گايلرد سيمپسون،هکل رشد تکاملی را بشکل نادرست مطرح ساخت.امروزه رشد جنينی جانداران اينکه اصلاً منعکس کننده گذشته انسان نمی باشد مطلقاً می دانند.مقاله ای از مجلٌه در اين مورد چنين می نويسد:قانون بيوژنتيک(تئوری رکاپيتولاسيون)کلاً از بين رفته است.درسالهای 1950 از کتابهای درسی برداشته شده است.بُعد جالبتری که اين قضيٌه دارد ارنست هکل که تئوری رکاپيتولاسيون را برای حمايت از تئوريش طرٌاحيها را تقليد کرده است.برای اينکه جنين انسان و ماهی را بتواند بهم تشبيه کند طرٌاحيهای مصنوعی انجام داده است.بعد از برملا شدن اين قضيٌه دفاعی که در اين مورد انجام داد چيزی جُز تقلٌبهايی که ديگر تکامل گرايان در اين زمينه انجام داده اند نمی باشد:بعد از اين اعتراف تقلٌبی که انجام دادم می بايستی شرمگين و مورد کنايه قرار گرفته باشم.

_____________________________202_____________________________

در حقيقت يک خيلی نظاره گر وزيست شناسان معروف وجود دارد که کارهايشان با پيش قضاوتی انجام می دهند زيرا اينها خودشان را به تئوری تکامل احياء کرده اند.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us