څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

فاتحان وادی افسانه



آتشی بودیم خاکستر شدیم
رود بارخشک بی گوهر شدیم
پونه زار ماه بودیم ای دریغ
پایمال مار چندین سر شدیم...
زندگی را درافق گم کرده ایم
آسمان کور بی خاور شدیم
سنگ در گلخانه ی مشرق زدیم
هر کجا آیینه دار شر شدیم
کاروان را سنگ بر پا بسته ایم
هیچ و پوچ خویش را رهبر شدیم
فاتحان وادی افسانه ایم
تا به ظلمت رفته اسکندر شدیم
کودکان باغ را با تیغ باد
سر زدیم آن گونه تا سرور شدیم
تیره گی را قامتی افراشتیم
روشنی را دانه ای بی بر شدیم
تاج کرمنا به شیطان داده ایم
پیش شیطان وای بی افسر شدیم
زیر باران شقاوت تر شدیم
تا به بام رو سیاهی بر شدیم
ای پریشان نسل بدبخت غریب
وای مادر مرد بی مادر شدیم



حبیب عثمان

از کتابخانۀ:

حبیب عثمان

نویسنده:

حبیب عثمان











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us