څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سناريو تکامل انسان


در قسمتهای قبل، ابتدا در طبيعت نبودن مکانيزمی که موجودات را تکامل می دهد را بررسی

کرديم، سپس بوجود آمدن ناگهانی موجودات زنده با شکل و شمايل امروزی و به طور جداگانه

توضيح داده شد.سپس بوجود آمدن ناگهانی موجودات زنده با شکل و شمايل امروزی و به طور

جداگانه توضيح داده شد. در اين وضعيت واضح است که " تکامل انسان" يک داستان دور از واقعيت می باشد.

پس منشأ اتکای اين داستان که از طرف تکامل گران مطرح شده است چيست؟

اين منبع، فسيلهای زيادی است که تکامل گران می توانند روی آنها تفسيرهای خيالی انجام دهند.

در طول تاريخ بيش از ٦٠٠٠ انواع ميمون زندگی کرده است. قسمت عمده ای از آنها، نسلشان منغرض شد و از بين رفته اند. امروز فقط حدود ١٢٠ نوع ميمون برروی زمين در حال زندگی

اند.بنابراين ، آن ٦٠٠٠ فسيل ميمونهايی که نسلشان منغرض شده است منبع غنی ای برای تکامل

گران می باشد.

تکامل گرايان، قسمتی از جمجمه و استخوانهايِی که به منظور آنها نزديک بود را رديف کرده و

با افزودن جمجمهً نژادهای انسانهايِی که نسلشان تمام شده است، سناريو تکامل انسان را نوشته

اند.سناريو چنين است: " انسانها و ميمونهای امروزی صاحب يک جد مشترک هستند. اين

موجودات با تکامل در طول زمان قسمتی از آنها ميمونهای امروزی را بوجود آورده است".

در حاليکه، تمام اطلاعات و يافته های پالئونتولوژی ،آناتوميک و بيولوژيک نشان می دهد که

اين ادعای تکامل گرايان مثل ساير ادعاهايشان دور از واقعيت می باشد. هيچ گونه دليل واقعی

مبنا بر وجود خويشاوندی بين انسان و ميمونها وجود ندارد.غير از حيله گريها و اشکال و

تفاسير خيالی.....

فسيلها نشان می دهند که، در طول تاريخ انسانها انسان و ميمونها به طور ميمون بوده اند. بخشی

از فسيلهايی که تکامل گرايان آنها را به عنوان جد انسان نشان داده اند، در حقيقت مطعلق به

نژادهای انسانهايی که در تاريخ خيلی جديدی به عنوان مثال ١٠٠٠ سال پيش زندگی کرده و از

بين رفته اند. در ضمن، خيلی از انسنهايی که امروزه در حال زندگی هستند، با نژادهای انسانی

منغرض شده که تکامل گرايان سعی در نشان دادن آنها به عنوان جد انسانها می باشند، از لحاظ

فيزيکی مشخصات شبيه هم هستند.

-------------------------------------SAYFA 98------------------------------------------

مهمتر از همه، تفاوتهای آناتوميک زيادی بين ميمونها و انسانها وجود دارد و هيچ کدام از اينها

با تکامل قبل بوجود آمدن نمی باشند. "دو پا بودن" هم يکی از اينهاست. همانطور که درقسمتهای

بعدی به طور مفصل توضيح خواهد شد، به طور راست روی دو پا راه رفتن مخصوص انسان

است و از مهمترين مشخصات انسانی است که او را از ديگر موجودات جدا می سازد.

ريشهً نژاد خيالی انسانان

ادعای داروينيست، بوجود آمدن انسانهای مدرن امروزی را از بعضی موجودات ميمون نما قبول

می کند.در اين مدت که فکر مس شود حدود ٥٫٤ ميليون سال قبل شروع شده است، زندگی

" فرمهای ميانی" بين انسان مدرن و جدٌش ادعا می شود. بنابه اين سناريو که در حقيقت تماماً

خيالی می باشد چهار " گروه" اصلی شمارده می شود :

  1. Australopithecines

  2. Homo habilid

  3. Homo erectus

  4. Homo sapiens

تکامل گران، به اوٌلين جدهای ميمون نمای انسانها، اسم " آئوسترالوپيچسوس" که به معنی

" ميمون جنوبی " می باشد.داده اند. اين موجودات چيزی جزء نوعی ميمونی که نسلش منقرض شده بود نبود.انواع مختلف آئوسترالوپيچسوس ها پيدا می شود. بعضی از آنها ميمونهای

عظيم جثه، بعضی ها نيز کوچک و ظريف جثه می باشند.

تکامل گران طبقهً بعدی تکامل انسان را با " هومو" يعنی انسان بيان می کنند. بنابه اين

ادٌعا موجودات موجود در سری هومواز آئوسترالوپيچسوس پيشرفته ترند. در آخرين مرحلهً

تکامل اين چنينی، هومو ساپينس يعنی بوجود آمدن انسان مدرن امروزی به ميان انداخته

می شود.

فسيلهايی نظير " انسان ژارا"،"انسان پکن" ،"لوسی" که اسمشان در مجلات و کتابها و رسانه

های تکامل گرايان مطرح می شود. نيز در چهار گروه ذکر شده در بالا به حساب می آيند.

وجود انواع ديگر بوجود آمده از اينها مورد قبول می باشد.

-------------------------------------SAYFA 99-----------------------------------------


از داوطلبان فرم ميانی راماپيچسوس که زمانی پر ادعا بود، با فهميده شدن اينکه ميمونهای

معمولی هستند، از درخت نژادی انسان بدون صدا خارج شدند.

تکامل گرايان، با نوشتن سری آئوسترالوپيچسوس،هومو هابيليس،هومو ارکتوس،هومو ساپينس هر کدام از آنها را به عنوان جدٌ نوع بعدی قبول کرده اند. در حاليکه آخرين يافته های

فسيل شناسان، نشان می دهد که آئوسترالوپيچسوس، هومو هابيليس و هومو ارکتوس

هر کدام در قسمتهای مختلف دنيا در يک دورهً زمانی زندگی کرده اند. در ضمن قسمتی از

انسانهای متعلّق به طبقهً هومو ارکتوس تا زمانهای خيلی مدرن زندگی کرده و با هومو ساپينس نئاندرتالنسيس و هومو ساپينس در محل مشترکی نزد هم بوده اند.و اين هم جدٌ يکديگر نبودن اين موجودات را به طور واضح آشکار می سازد.

منبع الهام تنها يک استخوان چانه

اوٌلين فسيل راماپيچسوس پيدا شده، يک چانهً ناقص متشکل از دو استخوان بود.( سمت چپ)

امٌا طراحان تکامل گر، بنابه اين استخوانها در رسم خانواده و محل زندگی راماپيچسوس

هيچ گونه سختی نکشيده بودند.

-------------------------------------SAYFA 100------------------------------------------

به طور خلاصه، تمام يافته ها و جستجوهای علمی، اين مطلب را که فسيلهايی که تکامل گران

ذکر کرده اند، نشان دهندهً يک تکامل نمی باشد را به ميدان در آورده است. قسمتی از فسيلهايی

که به عنوان جدٌ انسان ذکر شده اند مربوط به ميمون و قسمتی هم مربوط به نژادهای مختلف

انسان می باشد.

بسيار خوب! پس فسيلهای موجود کدام مربوط به ميمونها و کدام مربوط به انسانهاست؟ آيا ممکن

است در واقع يکی از آنها " فرميانی" شمارده شود؟ برای ديدن جواب اين سئوالها ، گروههای

ذکر شده را به ترتيب بررسی خواهيم کرد.

آئوسترالوپيچسوس: يک نوع ميمون

اوٌلين گروه آئوسترالوپيچسوس به معنی" ميمون جنوبی "می باشد. تصوٌر می شود که اين موجودات

اوٌلين بار حدود ٤ ميليون سال قبل به ميدان در آمده و تا ١ ميليون سال قبل زندگی می کرده اند.

بعضی تفاوتها بين آئوسترالوپيچسوس ها وجود دارد. تکامل گران حدس می زنند که آ.آفارنسيس قديميترين نوع آئوسترالوپيچسوس می باشد. بعد از آن نيز آ.آفارنسيس که دارای استخوانهای کوچکی است و آ.آفريکانوس که دارای استخوانهای بزرگتری از آن است می آيد.بنابه بعضی از محققان آ.بويسئی نوع متفاوتی است، بنابه بعضی ها نيز نوع پايينتر آ.ربوستوس می باشد.

تمام انواع آئوسترالوپيچسوس، ميمونهايی شبيه ميمونهای امروزی هستند که نسلشان منغرض شده

است.حجم مغز همه شان، با شمپانزه های امروزی مساوی و يا کوچکتر است. در دست و پاها

يشان شبيه ميمونهای امروزی برآمديگيهايی که در بالا رفتن از درخت استفاده می شود وجود

دارد و پاهايشان دارای مشخصاتی برای چسبيدن به شاخه ها می باشد. قدٌشان کوتاه است( حد

اکثر ...١٣٠ ) و عين ميمونهای امروزی نوع نر آئوسترالوپيچسوس از موًثث بزرگتر است. خيلی

از مشخصات از قبيل خط های موجود در صورت، چشمهای نزديک به هم، دندانهای تيز، نوع

چانه، دستهای بلند، پاهای کوتاه، دلايلی است که نشان می دهد که اين جانوران از ميمونهای

امروزی متفاوت نيستند.

ادٌعای تکامل گرايان در اين مورد نيز چنين است که با وجودی که آئوسترالوپيچسوس ها دارای

آناتومی ميمون می باشد ، برعکس تمام ميمونها ، مانند انسانها راست راه می رفتند.

ادٌعای مذکور " راست راه رفتن" فکری است که ده ها سال توسط فسيل شناسان تکامل گر به نام

ريچارد لی کی، دونالد يوهانسون حمايت شده است. امٌا خيلی از دانشمندان، بر روی ساختمان

اسکلت آئوسترالوپيچسوس آزمايشات بيشماری کرده و بيهوده بودن اين ادٌعا را به ميدان در آورده اند.

-------------------------------------SAYFA 101------------------------------------------

. آئوسترالوپيچسوس ـ شباهت به شمپانزه

شباهت بزرگ بين جمجمه آئوسترالوپيچسوس شمپانزه ، نشان دهندهً اين است که آئوسترالوپيچسوس که به

عنوان جد انسان نشان داده می شود در اصل يک نوع ميمون است.

-------------------------------------SAYFA 102------------------------------------------

ـ شباهت به شمپانزه آئوسترالوپيچسوس

آل288-1 و يا " لوسی" : اوٌلين فسيل پيدا شده در هدر اتيوپی که به نوع آئوسترالوپيچسوس

تعلق دارد. تکامل گرايان مدٌت زيادی برای اثبات عمودراه رفتن لوسی سعی کردند امٌا آخرين

تحقيقات به طور قطعی نشان داد که اين جانور يک شمپانزه است که خميده راه می رود.

فسيل آئوسترالوپيچسوس که در پايين ديده می شود يکی از اعضای جوان اين نوع می باشد. به اين

دليل برآمدگی موجود در جمجمه اش بوجود نيامده است.

-------------------------------------SAYFA103------------------------------------------

دو آناتوميست معروف در دنيا از انگلاستان و امريکا به نامهای لرد سولی روکرمان و پروفسور

چارلز اکسنارد، با انجام آزمايشات بسيار مفصل بر روی نمونه های آئوسترالوپيچسوس نشان می دهد

که اين جانوران دوپايه نبوده، دارای اشکال حرکتی شبيه ميمونهای امروزی بوده اند. با حمايت

حکومت انگلاستان، لرد زوکرمان با گروهی متشکل از پنج متخصص به مدٌت ١٥ سال استخوان

های اين جانوران را بررسی کرده، با وجوديکه خودش هم يک تکامل گر می بود، به اين نتيجه

رسيد که فقط يک نوع ميمون عادی بوده و اصلأ راست راه نمی رفته است.

چارلز اکسنارد يکی ديگر از تکامل گرايان آناتوميست معروف با تحقيقات در اين مورد ساختمان

اسکلت آئوسترالوپيچسوس را به اورانگوتانهای امروزی شباهت داده است.

آخرين بار در سال ١٩٩٤ در انگلاستان گروهی از دانشگاه ليورپول، برای بدست آوردن نتايج

قطعی بر روی اسکلت آئوسترالوپيچسوس تحقيقاتی انجام داده اند. نتيجهً بدست آمده : "اينکه آئوسترالوپيچسوس

دارای چهار پا هستند." به طور خلاصه آئوسترالوپيچسوس يک نوع ميمون منغرض شده ای است که

هيچ گونه شباهتی به انسان ندارد.

: ميمونی که خواسته شد انسان شود HOMO HABİLİS


پس از اينکه ثابت شد که ساختمان اسکلت و جمجمه هيچ تفاوتی با شمپانزه ها ندارد

و اينکه راست راه نمی روند،فسيل شناسان تکامل گر را با مشکل بزرگی روبرو کرد. زيرا در

شکل تکامل خيالی بعد از آئوسترالوپيچسوس، هومو ارکتوس از کلمهً " هومو" به معنی " انسان"

که در اوٌل اسمش می آيد فهميده می شود که مطعلق به گروه انسان است و اسکلتش هم راست

است.حجم جمجمه اش دو برابر آئوسترالوپيچسوس می باشد. عبور از آئوسترالوپيچسوس که يک نوع ميمون

شبيه شمپانزه می باشد به هومو ارکتوس که دارای اسکلتی بی تفاوت با انسان مدرن می باشد،

بنابه تئوری تکامل گر هم امکان ناپذير است. بنابراين اتصالات يعنی " فرم ميانی " لازم است.

هومو هابيليس هم به خاطر اين گرفتاری بوجود آمده است.

گروهبندی هابيليس در سال ١٩٦٠ توسط لی کيها که يک خانوادهً " شکار فسيل" می بود به

ميان انداخته شد. اين نوع جانور که ليکی ناميده می شود، می توانست راست راه رفته

دارای حجم بزرگ مغزی، دارای استعدا استفادهً لوازم سنگی و چوبی بوده است. به اين خاطر

می توانست جد انسانها باشد.

-------------------------------------SAYFA104------------------------------------------

: يک ميمون ديگر HOMO HABİLİS

تکامل گرايان مدٌت زيادی ادعا کردند که جانورانی که هومو هابيليس ناميده می شدند راست

راه می رفتند. به اين ترتيب يک حلقه که نشان دهندهً عبور از ميمون به انسان بود پيدا کرده

بودند. امٌا فسيل جديد ا.ه.62 که تيم وايت آنرا در سال ١٩٨٦ پيدا کرد و اسم هومو هابيليس

را به آن داد اين ادٌعا را پوچ کرد. اين قطعهً فسيل نشان می داد که هومو هابيليس مانند ميمونهای

امروزی دارای دستهای بلند و پاهای کوتاه می باشد.اين فسيل ادٌعای اينکه بر روی

دو پايش ايستاده راه می رود را خاتمه داد. هومو هابيليس چيزی جز جزيکه نوع ميمون نبود.

فسيلی که مشخصات چانهً نوع اُ.ه.7 را به بهترين شکل نشان می داد

سمت چپ می باشد. اين فسيل چانه دارای دندانهای برندهً بزرگی بود. با تمام اين مشخصات اين

چانه بسيار شبيه ميمونهای امروزی است. با يک افادهً ديگر چانهً هومو هابيليس نشان می دهد

که اين موجود يک ميمون بوده است.

-------------------------------------SAYFA 105------------------------------------------

در حاليکه فسيلهای پيدا شده مربوط به همين نوع در اواسط دههً .٨ ، ايت تصوٌر را تماماً

عوض کرد. محققانی نظير برنارد و ودولورطنگ بريس بنابه فسيلهای تازه کشف شده، آنها را به

جای اينکه به نام ............. که به معنی " انسانی که می تواند آلات و ادوات استفاده کند" طبقه

بندی کنند به عنوان ......................... که به معنی " ميمون آفريقای جنوبی که می تواند الات

و ادوات استفاده کند" طبقه بندی کردند. زيرا .................، دارای خيلی مشخصات مشترک با

ميمونهايی که ..................... ناميده می شدند داشت. همانند ................. دارای ساختمان

اسکلتی مطمون مانند، دستهای دراز و پاهای کوتاه بود. انگشتان دست وپا برای بالا رفتن مناسب

بود. ساختمان چانه شان تماماً شبيه ميمونهای امروزی بود. حجم مغزشان که .. ٥٥٠ بود هم

نشان دهندهً خوبی بود که اطنها ميمون هستند. به طور خلاصه، ................... که از طرف

بعضی تکامل گرايان به عنوان نوع متفاوتی نشان داده می شد، در اصل شبطه تمام ...............

يک نوع ميمون بود.تحقيقات انجام شده در سالهای بعدی، نشان داد که واقعاً ..............موجودی

متفاوت از ................ نمی باشد. اسکلت ..........، فسيل جمجمه پيدا شده در سال ١٩٨٤

توسط تيم وايت نشان داد که اين نوع شبطه ميمونهای امروزی دارای حجم کوچک مغزی،

دستهای بلند و پاهای کوتاه که در صعود به درختان کمکشان می کرد می باشند.

آناليزهای عمده ای که در سال ١٩٩٤ توسط يک فسيل شناس آمريکايی به نام حولی سميت انجام

شد، باز نشان دا که .................. در اصل "........" يعنی انسان نبوده بلکه ميمون می باشد.

سميت دربارهً آناليزهايی که بر روی دندانهای .....................................چنين می گفت :

آناليزهای انجام شد بنابه ساختمان و رويش دندانها نشان می دهد که ................ و ..............

با ميمونهای آفريقايی در يک کاتگوری بوده، امٌا .............و .............. با انسانهای مدرن داـ

رای ساختمان عين هم می باشند. در همان سال سه متخصٌص آناتومی به نامهای فرد سپور، برناـ

رد و ودو فرانس زون ولد با روش بسيار متفاوتی به همين نتيجه رسيدند. اين روش، بنابه آناليز

روبرويی کانالهای نيمه دايره مانندی که در داخل گوش ميانی ميمونها قرار داشت انجام شد.

کانالهای انسانها که راست راه می روند با کانالهای مةمونها که خميده راه می روند دارای تفاوـ

تات بارزی از يکديگر بود. سپور، وود و زون ولد در تمام تحقيقاتی که با نمونه های............و

................. انجام دادند ديدند که کانالهای گوش ميانی آنها با ميمونهای مدرن يکی است. کاناـ

لهای گوش ميانی ................ نيز، شبيه انسان مدرن بود.

-------------------------------------SAYFA106------------------------------------------

اين کشف نشان دهندهً دو نتيجهً مهم بود:

(١ ) فسيلهايی که با اسم .............. ناميده می شدند در واقع در رده و طبقهً " ......." يعنی

انسان نبوده، بلکه در طبقه بندی ............. ( ميمون) قرار داشتند.

(٢ ) هم ............هم ............... ، جانورانی بودندکه خميده راه رفته و دارای اسکلت ميمون

می باشند.ارتباطی با انسانها نداشتند.

: صورتی که اشتباهی چسبانده شدHomo Rudolfensis

کلمهً ................ ، اسمی است که به چند تکه فسيل پيدا شده در سال ١٩٧٢ داده شد. چون

فسيل های مذکور در جوار رود رودلف در کنيا پيدا شد، به جنسی که تصور می شد اين فسيل ها

تمسيل می کنند اسم ........... داده شد. ولی خيلی از فسيل شناسان باور داشتند که اين فسيلها در

اصل به نوع جديدی تعلق نداشته و موجوداتی هم که ................ ناميده می شدند در واقع ....

............. يعنی يک نوع ميمون می باشند.

ريچارد ليکی که فسيلها را پيدا کرده بود، جمجمه ای را که " ............ .........." ناميده و به

آن حدود ٢٨ ميايون سال قدمت داده است را به عنوان بزرگترين کشف تاريخ فسيل شناسی نشان

داده و صروصدای زيادی برپا کرده بود. به نظر ليکی اين موجود پيدا شده که دارای حجم جمجمه ای کوچکی مانند ............. بوده از طرفی صورتی شبيه به انسان داشته، حلقهً گم شده

ميان .............. و انسان می باشد. امٌا پس از مدٌتی فهميدند که صورت " انسانی " ........... که در چند مجلهً علمی جا گرفته بود در واقع نتيجهً اشتباه در به هم ارتباط دادن قطعه های جمجمه می باشد. پروفسور تيم بروميچ که بر روی آناتومیصورت انسان کار می کرد اين حقيقت را که در سال ١٩٩٢ با استفاده از سيمولاسيونهای کامپيوتری به ميدان درآورده بود چنين

بازگو می کند :

هنگامی که دوباره سازی ..................... انجام داده می شد، صورت همانند صورت انسان های مدرن، درست به طور موازی با جمجمه ساخته شده بود. در حاليکه آزمايشاتی که انجام داديم نشان داد که صورت بايد به طور مايل به جمجمه نصب داده می شد. اين هم درست مشخصات صورتی که در .................... دطديم را بوجود می آورد.

در اين مورد فسيل شناسان تکامل گر ژ.ا.کرونين نيز چنين می گويد :

مشخصات ابتدايی نظير صورت شکل داده شده بدون خط های کوچک، کوچک بودن پهنايی

جمجمه ،دندانهای بزرگ مشخصاتی بود که .................... با .................. مشترک بود.

-------------------------------------SAYFA107------------------------------------------

................ مانند نمونه های تازه ............ ، دارای مشخصات مشترک بدنی با ساير .....

........ های کوچک بود. اين مشخصات در نمونه های بعدی پير ........( يعنی .................)

وجود ندارد.

ج. لورينگ بريس از دانشگاه ميشيگان در آناليزهايی که بر روی جمجمه ١٤٧٠ انجام داد باز به همين نتايج رسيد : "بزرگی چانه و محل پهن دندانها،نشان دهندهً اين است که ١٤٧٠ ... ، به طور کامل دارای يک صورت و دندان .............. می باشد."

پروفسور آلن ولکر فسيل شناس دانشگاه جان هوپکينس که به اندازهً ليکی در مورد ...............

تحقيقات کرده است، ادعا می کند که اين موجود نبايد در ................. و يا................ يعنی در نوع انسان به حساب بيايد، بلکه بايد در ردهً ............... قرار بگيرد.

به طور خلاصه نوعهايی نظير .............. و يا.............. که به عنوان نوع ميانی بين .......

.......... و ............... نشان داده می شود تماماً محصول فکر و خيالات می باشد. اين موجودات همانطور که خيلی از محققان قبول کرده اند، يکی از اعضای سری ......... می باشند.


نتيجه آناليز گوش ميانی :

گذر از مطمون به انسان موجود نيست

آناليزهای مقايسه ای که در مورد کانالهای نطمه دايره ای گوش ميانی انسان و ميمونها انجام داده شده است نشان داده است که موجوداتی که به عنوان جدٌ انسانها نشان داده می شدند در واقع يک ميمون معمولی می باشند. ............. و................. دارای کانالهای گوش ميانی ميمون و ....

........... نيز دارای کانالهای گوش ميانی انسان می باشد.


-------------------------------------SAYFA108------------------------------------------

تمام مشخصات آناتوميک نشان دهندهً اين است که اين موجودات يک نوع ميمون می باشند. اين واقعيت با تحقيقات دو فسيل شناس تکامل گر به نامهای برنارد وود و مارک کولارد که در سال ١٩٩٩ در مجلهً ساينس پخش شد بيشتر وضوح شد. وود و کولارد، خيالی بودن کاتگوريهای ....

............ و ............... (.................) و در واقع بايد به حساب آمدن آنها را در ردهً ......

.......... را چنين بازگو می کند:

در زمانهای نزديک، انواع فسيلها، با توجٌه به حجم مغز، توانايی زبانی، استعداد ساخت و سايل از سنگ در ردهً ........... قرار گرفته اند.به جز چند استثنا، تعريف و استفادهً نوع (.............)

در تکامل انسان و تعيين مرز ............. ، انگار به طور الگوی بودن شکلی قبول شده است. امٌا..... اطلاعات جديد ، تفسيرهای جديد بر روی کشفهای موجود و محدوديت ثبتهای فسيلی، شاخصهايی که در دخول به نوع ............ استفاده می شد را از رواج در آورده است...

در عمل، نوعهای فسيلی .............. ، بنابه چهار شاخص اساسی به ردهً ......... داخل می شدند .... در حاليکه امروزه واضح است که هيچ يک از اين مشخصات قابل قبول نيست. حجم جمجمه سر يک مسئله است، زيرا فرض به اينکه ظرفيت بيولوژيک مغز اهميٌت دارد بايد مورد بحث قرار گيرد. با يک افادهٌ ديگر، وقتی که فسيلهای پيدا شده متعلق به ............... و ..........

اضافه شدند، نوع ............ يک نوع خوبی نمی باشد. بنابراين ............ و ............... بايد از نوع........... در آورده شوند... در حال حاضر داخل شدن ................ و.....................

به نوع ............. را پيشنهاد می کنيم.

نتايجی که وود و کولارد به دست آورده اند، گفته های ما را تأييد می کند : در تاريخ " جد انسان اوٌليه" وجود ندارد.موجوداتی که به اين عنوان نشان داده می شوند، در واقع بايد در ردهً .........

........ به عنوان ميمون به حساب بيايند.ثبتهای فسيلی ، وجود نداشتن هيچ گونه ارتباط بين ميمونهای منغرض شده و نوع ............ يعنی انسان که در ثبتهای فسيل ناگهان به ميدان در آمده است را نشان می دهد.

-------------------------------------SAYFA109------------------------------------------

و بعد از آن : انسانهای واقعیhomo erectus

بنابه شمايل خيالی تکامل گرايان ، تکامل موجود در خود نوع ........... چنين است : ابتدا .......

.....، بعد ........... و انسان ........... وسپس آدم ............ و انسان امروزی ................ در حاليکه تمام اين طبقه بنديها، در واقع نژادهای انسانی می باشند. تفاوتهای موجود بين آنها ، بزرگتر از تفاوت بين يک اسکيمو و سياه پوست نمی باشد.

ابتدا ........... که به عنوان ابتدايی ترين نوع به حساب می آيد را مورد بررسی قرار دهيم. اصطلاح " ........." به معنی " عمود، راست" می باشد. ............. نيز به معنی " انسانی که راست راه می رود" می باشد. تکامل گرايان مجبور شدند که ردهً " ........." را از قبليها جدا کنند.زيرا تمام فسيلهای موجود .............، بيش از نمونه های .............. و يا ................،

راست می باشند. بين اسکلت انسان مدرن و اسکلت ............... هيچ گونه تفاوتی وجود ندارد.

مهندس کشتی ٧٠٠ هزار ساله

" دريانوردان آنتيک" :

اوٌلين انسانها عاقا تر از آنچه ما تصور می کرديم می باشند... بنابه اين خبر که در مجلٌه نيوساينسدر تاريخ ١٤ مارچ ١٩٩٨ پخش شد، انسانهايی که تکامل گرايان به آنها نام ...

داده بودند ٧٠٠ هزار سال پيش دريانوردی می کردند.اين انسانها که دارای اطلاعات و تکنولوـ

ژی و فرهنگ دريانوردی بودند امکان نداشت که " ابتدايی " به شمار بيايند.

-------------------------------------SAYFA110------------------------------------------

: انسان واقعیHomo erectus

به معنی " انسانی که راست ( عمود) می ايستاد" می باشد. تمام فسيلهای داخل Homo erectus

شده به اين نوع ، متعلق به نژادهای انسانی می باشند. چون بسياری از فسيلهای ...................

دارای مشخصات مشترکی نبودند، با اتٌکا به جمجمه تشخيص اين انسانها بسيار مشکل است. به همين خاطر محققان مختلف تکامل گر طبقه بنديها و نام گذاريهای مختلفی انجام داده اند.

در بالا سمت چپ يک جمجمه که در سال ١٩٧٥ در کوبی فورا آفريقا پيدا شد و تعريف کنندهً

عمومی .............. می باشد ديده می شود. سمت راست هم جمجمه ای است که دارای نقاط مبهومی است : .....................

حجم جمجمه تمام اين فسيلهای مختلف ............... فابين ٩٠٠ الی ... ١١٠٠ متفاوت است. اين

مقدار در بين حدود حجم مغز انسان امروزی قرار دارد.

در کنار ....................... و يا به نام ديگر اسکلت بچٌه تورکانا که قديمی ترين و

کاملترين اسکلت پيدا شده مربوط به انسان می باشد. آزمايشات انجام شده بر روی اين فسيل که

١٫٦ ميليون سال گفته می شود نشان داده است که متعلق به يک شخص ١٢ ساله می باشد. و قذٌ

آن در سنٌ يک انسان بالغ حدود ١٫٨٠ خواهد شد. اين فسيل که شباهت زيادی با نژاد انسانی نيندرتال دارد، از واضح ترين دلايل دروغ بودن داستان تکامل انسان می باشد.

دونالد جانسون تکامل گر اين فسيل را چنين تعريف می کند : " قد بلند و ضعيف بود. شکل بدن و نسبت اعضايش با آفريقا .............. امروزی اکواتر يکی است. اندازه های اعضايش با

آمريکاييهای بالغ سفيد شمال تماماً متناسب است".

-------------------------------------SAYFA111------------------------------------------

مهمترين دليلی که تکامل گرايان .................. را " اوٌليه" به شمار می آوردند.اين بود که حجم

جمجمه اش ( ٩٠٠ ـ ١١٠٠ ..) کمتر از ميانگين انسان مدرن و ابروهای کلفت آن بود. در

حاليکه امروزه در دنيا انساهای زيادی دارای جمجمه شبيه ............. می باشند.( به عنوان مثال

کوتوله ها) و امروزه هم در نژادهای مختلف ابروهای کلفت موجود است. ( به عنوان مثال محلی های استراليا. آبورژينها)

اينکه متفاوت بودن حجم جمجمه هيچ تأثيری در زندگی و يا استعداد ندارد بسيار آشکار است. عقل و هوش ،بنابه هماهنگی داخل مغز تفاوت پيدا می کند نه بنابه حجم مغز.

فسيلهايی که .............. را به دنيا معرفی کرد، فسيلهای آدم پکن و آدم جاوا بود که هر دو در

آسيا پيدا شده بودو امٌا با مرور زمان قابل اعتماد نبودن اين فسيلها فهميده شد. آدم پکن مدلی بود

که از گچ درست شده بود و نمونهً اصلی اش گم شده بود. آدم جاوا نيز متشکل از يک قطعه

جمجمه و استخوان لگن مترها دور از آن بود که هيچ نشانه ای دربارهً تعلق آنها به يک موجود

زنده وجود نداشت. به همين خاطر فسيلهای ............ پيدا شده در آفريقا اهميت بيشتری يافت .

(در اين ميات بايد خاطر نشان کرد که بعضی از تکامل گرايان قسمتی از فسيلهای ................

را در طبقه بندی ديگری به نام ............ قرار دادند. در اين مورد بين آنها اختلاف وجود دارد.

ما تمام فسيلهای ذکر شده را در طبقه بندی ............. بررسی خواهيم کرد.)

معروفترين نمونهً .............. پيدا شده در آفريقا، فسيل " ....................." ويا بچٌهً تورکانا"

که در جوار درياچهً تورکانا در کنيا پيدا شده است می باشد. اين فسيل متعلق به يک بچهً ١٢

ساله بود و اگر بزرگ می شد تقريباً حدود ١٫٨٣ قد می داشت. ساختمان راست و عمود فسيل با

انسان امروزی هيچ فرقی نداشت. فسيل شناسان آمريکايی آلن ولکر چنين می گويد: " يک

پاتولوژيست متوسٌط به سختی می توانست اسکلت اين فسيل را از اسکلت انسان مدرن جدا کند"

ولکر دربارهً جمجمه هم چنين می گويد: " شباهت بسيار زيادی با جمجمه نادرتال دارد."همانطور

که کمی بعد بررسی خواهيم کرد ناندرتالها يکی از نژادهای انسان امروزی می باشد. بنابراين ..

........... نيز يکی از نژادهای انسان امروزی است.

در ضمن ريچارد ليکی تکامل گر تفاوت موجود بين ............. و انسان امروزی را فقط در

تفاوتات نژادی ديده و چنين گفته است :

-------------------------------------SAYFA112------------------------------------------

هر شخصی می تواند تفاوتها را درک کند : شکل جمجمه، زاويهً صورت، برآمدگی ابرو وغيره.

امٌا تمام اين تفاوتات بيشتر از تفاوتات موجود بين نژاد انسانهای مناطق مختلف نمی باشد. يک

چنين تفاوتی وقتی که اقوام از يکديگر به مدٌت زيادی دور مانند به ميدان در آمد.

پروفسور ويليام لاگلين از دانشگاه کنکتيکوت سالهای زيادی برروی اسکيموها و انسانهای جزيرهً

آلوت بررسيهای آناتوميک انجام داده و مشاهده کرده است که اين انسانها و ........... شباهت

حيرت انگيزی دارند. نتيجه ای که لاگلين به آن رسيده اين است که تمام اين نژادها در واقع نژاد

های متفاوت متعلق به نوع ............. ( انسان مدرن) می باشند :

وقتی که تفاوتات بزرگ بين گروههای از هم دور اسکيمو و محلی های استراليا که هر دو متعلق

به نوع ............. می باشند مورد نظر قرار گرفته شود، رسيدن به اين نتيجه که متعلق بودن ..

........... که در داخل خودش دارای تفاوتاتی است به نوع ............... بسيار منطقی است.

اينکه، ................ يک طبقه بندی مصنوعی بوده و فسيلهايی که در گروه ................ قرار

گذاشته شده اند در واقع دارای تفاوتی که نوع جداگانه ای از ............ به حساب بيايند نبوده اند،

در سالهای خير در دنيای علوم هر چه بيشتر به زبان می آيد. در مجلهً آمريکان ساينس، دعواـ

های مربوط به اين موضوع و نتيجهً کنفرانسی که در سال ٢٠٠٠ در اين مورد انجام شده است

چنين بيان می شود :

خيلی از کسانی که در کنفرانس بودند، ميلفرد ولپوف از دانشگاه ميشيگان ، از دانشگاه کانبرا آلن

تورنه و همکارانشان در مورد ستاتوی .............. وارد مذاکرات و اختلافات حرارتی شدند.آنها

( ولپوف و تورنه) به طور قاطعی ادعا کردند که نوع ........... قابل قبول نبوده و بايد کلاٌ بر

داشته شود. بنابه نظر آنها تمام اعضای نوع ........... مطعلق به نوع ............... که از ٢

ميليون سال قبل تا امروزه مورد تفاوت قرار گرفته بودند می باشند و اين نوع شامل گروههای

پايين تر نمی بود. موضوع کنفرانس وجود نداشتن .................. بود.

منظور از اينکه " ................ نيست" اين بود که .............. نوع متفاوتی از ................

نبوده بلکه نژادی از .............. می باشد. بين ............. که يک نژاد انسانی می باشد و

ميمونهايی که قبل از آن در ستاريو " تکامل انسان" آمده اند تفاوت بسيار بارزی موجود است.

يعنی انسانهای اوٌليه که در ثبتهای فسيل ديده می شوند، بدون تکامل يک دفعه و به طور ناگهانی بوجود آمده اند. اين نشان دهندهً بسيار آشکاری است که آنها آفريده شده اند.

-------------------------------------SAYFA113------------------------------------------

امٌا قبول اين واقعيت، بر خلاف فلسفه ها و ايدئولوژيهای تکامل گرايان می باشد. به همين خاطر

سعی کردند ............ که يک نژاد خالص انسانی می باشد را به عنوان يک موجود نيمه ميمون

نشان دهند. در دوباره بازسازی .............، با اسرار خطهای ميمونی کشيدند. از طرف ديگر

ميمونها نظير ............ و يا ............... نيز به همين طريق انسان شدند. به اين طريق تلاش

کردند که ميمونها و انسانها را که موجوداتی بسيار متفاوت از يکديگر هستند را به هم نزديک کنند.

ناندرتالها : يک نژاد عظيم جثه انسانی

ناندرتالها حدود ١٠٠ هزار سال پيش در اروپا به طور ناگهانی به ميدان در آمده است ونيز حدود

٣٥ هزار سال پيش به طور سريع و بی صدايی از بين رفته و يا با نژادهای ديگر مخلوط شده

اند.تنها تفاوت از انسانهای امروزی، قويتر بودن اسکلتهايشان و بزرگ بودن ميان گين جمجمه

هايشان بود.

ناندرتالها يک نژاد انسانی است و امروزه اين حقيقت از طرف هر کس مورد قبول قرار گرفته

است. تکامل گرايان بسيار سعی کرده اند که اين انسانها را " يک نوع اوٌليه" نشان دهند، امٌا تمام

يافته ها نشان می دهد که انسان نادرتال تفاوت زيادی با انسانی که امروزه در بيرون راه می رود

ندارد. در اين مورد از دانشگاه مکزيکو اريک ترينکانس که يکی از صاحب نظران مشهور می

باشد چنين می نويسد :

ماسکهای مصنوعی : تکامل گرايان با رسمهای مصنوعی ناندرتالها را که تفاوت زيادی با انسان

امروزی ندارند را به طور قصتی شبيه ميمون نشان داه اند.

-------------------------------------SAYFA114------------------------------------------

ناندرتالها : انسانهای عظيم جثٌه

در بالا ........... ناندرتال ـ ............. جمجمه 1 در اسرائيل پيدا شده، ديده می شود. انسان

ناندرتال اغلب به طور قد کوتاه و دارای بدن سالم شناخته می شود. امٌا تخمين زده می شود که

صاحب اين فسيل دارای ١٫٨٠ قد می باشد. حجم مغزش نيز بزرگترين حجمی است که تا کنون

روبرو شده است: .... ١٧٤٠ . به همين خاطر اين فسيل ، دليل بلرزی است که ادعاهای مربوط

به ابتدايی بودن ناندرتالها را پوچ کرده است. فسيل کبرا ٢ که در مقابل ديده می شود، کاملترين

قطعه فسيل مطعلق به ناندرتالها است که تاکنون پيدا شده است. ساختمان اسکلتی آن که ١٫٧٠ قد

دارد با انسان امروزی قابل تشخيص نيست . از وسايلی که با فسيل پيدا شده است صاحب بودن

فرهنگ مشترک گروهی که اين موجود در آن زندگی می کرد با گروه ......... فهميده شده است.

-------------------------------------SAYFA115------------------------------------------

مقايسات مختلف انجام شده بين قطعات و استخوانهای امروزی نشان داده است که از نظير

مشخصاتی نظير آناتومی ناندرتالها، ويا حرکت، استفادهً وسايل، سطح هوش و يا استعداد در

صحبت ، هيچ کمتر از انسان امروزی ندارند.

به همين خاطر خيلی از محققان امروزی، انسان ناندرتال را يک نوع پايين تر از انسان امروزی

تعريف کرده و " ................." می نامند. يافته ها نشان می دهد که ناندرتالها مرده ها يشان را

دفن کرده، وسايل موسيقی مختلفی درست کرده و همچنين دارای فرهنگ مشترکی با ..............

که در آن دوران زندگی می کردند داشته اند. به طور خلاصه ناندرتالها، فقط يک نژاد انسانی

" عظيم جثه ای " است که در طول زمان از بين رفته اند.

..........................................و..........................................................

............... در نمايش خيالی تکامل طبقهً قبل از انسان امروزی به شمار می آيد. در واقع از

نظر تکامل گرايان چيزی برای گفتن دربارهً اين انسانها وجود ندارد، زيرا آنها از انسان امروزی

با تفاوتات بسيار کوچکی جدا می شوند. حتٌی بعضی از محققان گفته اند که نمايندگان اين نژاد

امروزه هنوز وجود دارند و محلی های استراليا آبوژينها را به عنوان مثال نشان داده اند. محلٌی

های آبوژين شبيه اين نژاد دارای برآمدگيهای کلفت ابرو، چانهً خميده به سمت داخل و نيز حجم

کوچک مغز می باشند. همچنين در کذشتهً بسيار نزديکی در بعضی از روستاهای مجارستان و

ايتاليا اطلاعاتی در مورد زندگی آنها بدست آمده است.

در عالم تکامل گران طبقه بندی که ............. ناميده می شود در واقع با ............ يکی است.

علٌت استفادهً اين دو اصطلاح مختلف برای تعريف نژاد انسان وجود تفاوت نظری بين تکامل

گرايان می باشد. تمام فسيلهای داخل شده در طبقه بندی ............... نشان می دهد که انسانهايی

که از نظر آناتوميک شبيه اروپای امروزی می باشند ٥٠٠ هزار سال حتٌی ٧٤٠ هزار سال قبل

در انگلاستان و اسپانيا زندگی می کرده اند. طبقه بندی ............... نيز تخمين زده می شود

نژادی است که ٣٠٠٠٠ سال قبل زندگی می کرده است. دارای جمجمه ایــــــــــــــ مانند و

پيشانی پهنی بود. حجم مغز ... ١٦٠٠ از ميانگين انسان امروزی بيشتر می باشد.

-------------------------------------SAYFA116------------------------------------------

در جمجمه اش بر آمديگيهايی کلفت ابرو وجود داشت و قسمت عقب برآمدگی استخوان نمايی که

از مشخصات آدم ناندرتال ............. می باشد وجود داشت. برخلاف اينکه به عنوان يک نژاد

اروپايی قبول می شد، ساختمان و حجم جمجمه ............ با نژلدهايی که امروزه در آفريقا و

مناطق گرم زندگی می کنند شباهت داشت. با اتٌکا به اين شباهت تصوٌر می شود که ...............

يک نژاد قديمی آفريقايی می باشد. بعضی ديگر از يافته های فسيل نشان می دهد که نژادهای ....

.......... و ناندرتال با يکديگر متصد شده و منشإء بعضی از نژادهای امروزی را بوجود آورده

است. حتٌی زندگی گروههای شبيه نژاد ............. امروزه در مناطق مختلف قارهً آفريقا، در

سالوت فرانسه و در دنيا قابل قبول است. در لهستان و مجارستان نيز به انسانهايی دارای

مشخصات منشابه برخورد شده است.

نوعهايی که با اجدادشان در يک زمان زندگی کرده اند!...

بررسيهايی که تا کنون انجام داديم يک شمايل بارزی را بوجود آورد :سناريو " تگامل انسان "

تماماً يکر فکر خيالی است. زيرا برای وجود داشتن درخت نژاد چنينی، بايد يک تکامل بوجود

آمده بين ميمونها و انسانها و فسيلهای مربوط به آن وجود داشت. در حاليکه بين ميمونها و انسانها

پرتگاه بزرگی وجود دارد. مشخصاتی نظير ساختمان اسکلت ، حجم جمجمه، راست و يا خميده

راه رفتن بين انسانها و ميمون را به طور بارز جدا می سازد.( همچنين گفته بوديم که آزمايشات

انجام شده برروی کانالهای گوش ميانی در سال ١٩٩٤ ............. و ............. را در طبقه

بندی ميمون، .................. را نيز در طبقه بندی انسان قرار گذاشته بود.)

يکی از يافته های ديگری که نشان می داد بين اين نژادهای مختلف يک درخت نژاد وجود ندارد

اين بود که اين انواع که به عنوان جدٌ يکديگر داده می شدند در يک زمان و با هم زندگی کرده

اند! اگر همانطور که تکامل گرايان ادعا کرده بودند که ............. ..... با طول زمان............

و آنها نيز با طول زمان به................. تبديل شده اند، دوران زمانی هم که آنها زندگی کرده

اند بايد يکديگر را تعقيب می کرد. در حاليکه برعکس ، چنين رده بندی زمانی وجود ندارد.

بنابه محاسباتی که تکامل گرايان انجام داده اند، .............حدود ٤ ميليون تا ١ ميليون سال قبل

زندگی کرده اند. ................هم ١٠٧ ـ ١٠٩ ميليون سال قبل زندگی کرده اند. ..................

که " جلوتر" از ................. به حساب می آيد ٢٠٥ ـ ٢٠٨ ميليون سال قدمت دارد! يعنی .....

.......... از ................. که بايد جدٌش باشد حدود ١ ميليون سال پيرتر است. از طرف ديگر

سنٌ ................١٠٦ ـ ١٠٨ ميليون سال عقب می رود. يعنی نمونه های ................. نيز با

................. که با عنوان جدشان به حساب می آيد در يک زمان بوجود آمده اند.

آلن ولکر، با گفتن اينکه " دلايل قاطعی وجود دارد که نشان می دهد در آفريقای شرقی ...........

با ............ و ................. در يک زمان زندگی کرده اند" اين حقيقت را اثبات می کند.

لوييس ليکی در منطقهً الدووايی جرج در لايهً ............. فسيلهای ..............، .................،

.............. نزديک هم پيدا شده اند.

البتٌه چنين درخت نژادی وجود ندارد. از فسيل شناسان دانشگاه روارد، استفان جی گولد، با

وجوديکه خودش هم يک تکامل گر می باشد، اين مشکل که تئوری داروينيست در آن فرو رفته

بود را چنين بازگو می کند :







-------------------------------------SAYFA117------------------------------------------

اگر سه خط متفاوت ................. ( انسان نما) به طور هماهنگ با هم زندگی می کنند پس

درخت نژاد ما چی شد؟

واضح است که يکی از اينها از ديگری برتر نمی باشد. حتٌی وقتی که يکی با ديگری مقايسه می

شود هيچ گونه رشد تکاملی ديده نمی شود. وقتی که از ............ به ............... رفته می شود

دطده می شود که درخت نژادی وجود ندارد. يافته های مختلفی وجود دارد که نشان می دهد .....

......... و ............... ٢٧ هزار سال حتٌی ١٥ هزار سال پيش از اين زندگی می کرده اند. در

استراليا، در مرداب ........ جمجمه ١٣ هزار ساله، در جزيرهً ژاوا جمجمهً ٢٧ هزار سالهً ......

....... پيدا شده است.

سوزن ٢٠ هزار ساله : فسيل جالبی که نشان می دهد انسان ناندرتال هزاران سال پيش از اين

دارای اطلاعات مربوط به لباس و پوشاک بوده اند. سوزن ٢٦ هزار ساله.

-------------------------------------SAYFA118------------------------------------------

تاريخ پنهان ........................

در برابر تمام اين تحقيقات، مهمترين و حيرت انگيزترين حقيقتی که درخت نژاد خيالی تکامل را

از ريشه از بين می برد اين است که تاريخ ............ يعنی انسان مدرن امروزی خيلی غقب تر

از آنچه انسان تصور می کرده بوده است. يافته های پالئونتولوژی نشان می دهد که حدود يک

ميليون سال قبل انسانهای ................ که کاملاً شبيه انسان امروزی بوده اند زندگی می کردند.

اوٌ لين يافته ها در اين مورد مطعلق به فسيل شناس تکامل گر معروف به نام لوييس لی کی بوده

است. لی کی در سال ١٩٣٢ در ناحيهً کانژرا در نزديکای درياچهً ويکتوريا در کنيا چند عدد

فسيل مطعلق به دوران وسطی ................. که به طور آناتوميک هيچ تفاوتی با انسان

امروزی نداشته پيدا کرده بود.امٌا دوران .............. وسطی يک ميليون سال قبل به حساب می

آمد. اين يافته ها چون درخت نژاد تکامل را پوچ ساخته بود از طرف بعضی فسيل شناسان

تکامل گر مورد قبول قرار نگرفت و رد شد. امٌا لی کی درست بودن حسابهايش را هميشه

پشتيبانی کرد.

اين موضوع داشت فراموش می شد که يک فسيل پيدا شده در اسپانيا در سال ١٩٩٥ ، تاريخ ....

........... را خيلی قديميتر از آنچه که تصور می شد به ميدان در آورد. فسيل مذکور از طرف

سه فسيل شناس اسپانيايِی از دانشگاه مادريد در غار ................. در منطقهً پيدا شد. فسيل

مطعلق به صورت يک بچهً ١١ ساله بود که تماماً با انسان امروزی شباهت داشت. امٌا ازمرگ

بچٌه ٨٠٠ هزار سال گذشته بود. محلهً ........... در شمارهً دسامبر ١٩٩٧ اين موضوع را به

طور عمده مطرح کرد.اين فسيل حتی اعتقادات ................... رئيس اکيپ ......................

را در مورد تکامل انسان سرسانده بود.فرراس چنين می گفت :

از مشهورترين مجله های تکامل گران مجلهً ديسکاور، در شمارهً دسامبر ٩٧ ،صورت ٨٠٠ هزار ساله را در جلد چاپ کرده، چنين افاده کرده بود : " صورت قديمی ما اين است يا نه؟"

-------------------------------------SAYFA119------------------------------------------

ــــــــــــــــــــــــــــ انتظار داشتيم که با يک صورت بزرگ، پهن، برآمده يعنی ابتدايی روبرو

شويم. انتظارمان از يک بچهً ٨٠٠ هزار ساله، چيزی شبيه بچهً تورکانا بود. امٌا چيزی که ما پيدا

کرده بوديم کاملاً يک صورت انسان مدرن بود.اينها چيزهايی بود که ما را گيج کرد : پيدا کردن

يک فسيل کامل انتظار نمی رفت و حادثهً خوبی بود. امٌا جالب تر از همه اين است که چيزی که

آنرا مطعلق به امروز می دانستيد را در گذشته پيدا می کنيد. به شکل ديگر، شبيه پيدا کردن

ضبط صوت در ............... می باشد. يک چنين چيزی حتماً خيلی حيرت انگيز می شد. در

طبقات زيرين پليستوسن، انتظار پيدا کردن ضبط صوت، نوار نداريم ولی پيدا کردن يک صورت

" مدرن" ٨٠٠ هزار ساله چيزی شبيه اين است. وقتی که آنرا ديديم خيلی تعجٌب کرديم.

اطن فسيل نشان می داد که بايد تاريخ ...............، ٨٠٠ هزار سال عقب تر می رفت. امًٌا

تکامل گرانی که فسيل را پيدا کرده بودند، بعد از اوٌلين شک، مطعلق بودن اين فسيل به نوع

ديگر را تصميم گرفتند. زيرا بنابه درخت نژاد تکامل ............ نبايد ٨٠٠ هزار سال پيش از

اين زندگی می کرد. به همين خاطر نوع خيالی به نام "................." بوجود آوردند و جمجمه

............... را در اين طبقه بندی قرار دادند.

لکبهً ١٫٧ ميليون ساله و ردپای مدرن ٣٫٦ ميليون ساله!...

خيلی از يافته هايی که تا کنون پيدا شده است نشان می دهد که تاريخ ................ خيلی قديميتر

از ٨٠٠ هزار سال می باشد.يکی از اينها، يافته های لوييس لی کی در اوايل سالهای ١٩٧٠ در

............. می باشد.در آنجا در طبقهً ................ کشف کرده بود که ............،...........و

............... هم زمان با هم زندگی می کرده اند. امٌا جالب تر از آن اين بود که لی کی در همان

طبقه (........) يک کلبه پيدا کرده بود. لی کی در آنجا، آثار باقيمانده از يک کلبهً سنگی پيدا

کرده بود. عجيب ترين طرف اين حادثه اين بود که احتمال دارد که اين کلبه ها که هم اکنون نيز

دربعضی از مناطق آفريقا استفاده می شود را فقط ........... ها درست کرده باشند! يعنی بنابه

يافته های لی کی ، ...................، ...................، .................. و انسان مدرن بايد

حدود ١٫٧ ميليون سال پيش از اين با هم زندگی می کردند.

-------------------------------------SAYFA120-----------------------------------------

ردپاهای ٣٠٦ ميليون ساله در لاتولی تانزانيا هيچ تفاوتی با انسان امروزی نداشته و تعلق داشتن

آن به انسان امروزی درک شده است.

-------------------------------------SAYFA121------------------------------------------

اين واقعيت، تئوری تکامل را که تکامل انسانهای مدرن از ميمونهای .............. را مطرح می

کرد، پوچ کرده بود. در واقع يافته هايی که آثار انسانها را حتی بيش از ١٫٧ ميليون سال عقب تر برده است پيدا شده بود.مهمترين اين يافته ها ردپاهای پيدا شدن در لاتولی تانزانيا در سال

١٩٧٧ توسط لی کی می باشد. اطن ردپاها روی طبقه ای قرار داشت که قدمت آن ٣٠٦ ميليون

سال حساب شده بود و مهمتر از همه، بل ردپای انسان امروزی هيچ تفاوتی نداشت.

ردپاهای پيدا شده توسط مارک لی کی ، بعداً توسط فسيل شناسان معروفی نظير دن يوهانسون

وايت و تيم وايت مورد بررسی قرار گرفت. نتايج بدست آمده يکی بود. وايت چنين می نوشت :

هيج ترددی نداشته باشيد .............. اينها با ردپای انسان امروزی هيچ تفاوتی ندارد. اگر اين

ردپاها امروزه در ساحل کاليفورنيا قرار داشت و از يک بچه پرسيده می شد که اين چيست،

بدون هيچ تردد راه رفتن يک انسان در آنجا را می گفت.آنها را نمی توانست از ردپاهای ديگر

موجود در ساحل جدا سازد. حتٌی شما هم نمی توانستيد جدا سازيد.لوييس رابينس از دانشگاه

کاتيفورنيای شمالی نيز بعد از بررسی ردپاها چنين می گفت :

خميدگی پا بلند است، خميدگی پای انسانی که کوتاه است نيز از من بلند تر است، يعنی انگشتها

عين انگشتهای انسان به زمين تماس دارند. اينرا در انواع ديگر حيوانها نمی توانيد ببينيد.

بررسيهای انجام شده برروی رد پاها، نشان می داد که بايد آنرا به عنوان ردپای انسان ،در ضمن

يک انسان مدرن (..........) مورد قبول قرار می داد. راسل تاتل که ردپاها را بررسی کرده بود،

چنين می نوشت :

اين ردها، می بايستی از طرف يک ................ پا برهنه باقی مانده باشد. .... تمام بررسيهای

انجام شده، نشان داده است که اين ردپاها از انسانهای مدرن هيچ تفاوتی نداد.

بررسيهای بی طرف صاحبان اصلی ردپاها را هم معرفی کرده بود : در وسط، ٢٠ عدد ردپای

يک انسان مدرن ١٠ ساله و ٢٧ عدد فسيل ردپای يک انسا جوانتر وجود داشت و آنها ، کاملاً

شبيه ما ،انسانهای معمولی ای بودند.

-------------------------------------SAYFA122------------------------------------------

چانهً ٢٫٣ ميليون ساله انسا مدرن

نمونهً ديگری که نشان می دهد درخت نژاد خيالی تکامل گرايان غير قابل است : چانه ً٢٫٣ ميليون ساله انسان مدرن ( ............) اين چانهً پيدا شده در ها دار اتيوپی که دارای کد ..........

می باشد سعی شده است در مجلات تکامل گرايان به عنوان " يک يافتهً بسيار حيرت انگيز" جا

داده شود.


اين وضع، ردپاهای لاتولی را دهها سال مورد اختلاف قرار داد. فسيل شناسان تکامل گر با

انکار راه رفتن يک انسان مدرن حدود ٣٫٦ ميليون سال پيش، سعی کردند بازگو کنند.در سالهای

٩٠ اين به شکل " بازگويی " بود.تکامل گرايان متحد شدند که اين ردپاها بايد از طرف .........

.......... باقی مانده باشد، زطرا زندگی يک نوع ................ حدود ٣٫٦ ميليون سال قبل بنابه

تئوريشان امکان نداشت! راسل تاتل در يک مقاله اش ذر تاريخ ١٩٩٠ چنين می نوشت :

بالاخره، ردپاهای ٣٫٥ ميليون ساله موجود در ناحيهً لاتولی گ با انسان مدرن امروزی بسيار

مشابه است. يافته ها نشان می دهد که موجوداتی که اين ردپاها را گذاشته اند از ما متفاوت ويا بدتر راه نمی رفتند. اگر اين ردها قديمی نبود، بدون هطچ اعتراضی اين ردها را مطعلق به نوع

.......... که شبيه ما بوده است مورد قبول قرار می گرفت... امٌا به علٌت مسئلهً سن، تعلق اين

ردها را به يک نوع فسيل لوسی يعنی نوع ............. را مورد قبول قرار خواهيم داد.

به طور خلاصه، تعلق اين ردپاهای ٣٫٦ ميليون ساله به .............. امکان نداشت. علٌت اين

که اين ردپاها را به عنوان ردهايی که از طرف ............ گذاشته شده است فکر می شد، پيدا

کردن فسيلها در يک طبقهً ٣٫٦ ميليون ساله آتشفشانی بود.

-------------------------------------SAYFA123----------------------------------------

چون فکر می شد که در يک تاريخ چنين قديمی امکان زندگی انسان وجود نداشت، ردها به .....

............. تعلق داده شده بود. تفسيرهای انجام شده در مورد ردهای لاتولی يک نکتهً مهمی را

به ما نشان می دهد. تکامل گرايان ، تئوريشان را بنابه يافته های علمی پشتيبانی نکرده، با وجود يافته های علمی تئوريشان را مدافه کرده اند! بالاخره در وسط يک تئوری موجود است که کور

کورانه مدافع می شود و هر گونه يافته های بر ضد تئوری آنها را برای جور درآوردن با

تئوريشان مورد اتتهام قرار داده اند.

به طور خلاصه، تئوری تکامل ، علم نمی باشد. با وجود علم در حيات آن اسرار می شود.

بن بست دوپای تکامل

به علاوه تمام ثبت های فسيلی که تا کنون مد نظر قرار گرفته شد، وجود پرتگاه بين آناتومی

انسانها و ميمونها نيز داستان تکامل انسان را پوچ کرده است. يکی از اين پرتگاهها ، طريقهً راه

رفتن می باشد.

انسا برروی دوپايش راست راه می رود. اين حرکت مخصوصی است که در هيچ موجود ديگری

وجود ندارد. بعضی ديگر از حيوانها برروی دوپايشان قابليت حرکت محدودی دارند.حيوانهايی

نظير خرس و ميمون به ندرت ( به عنوان مثال برای رسيدن به غذا) به مدت کوتاهی برروی دو

پايشان حرکت می کنند. در حالت معمولی دارای اسکلت خميده به سمت جلو می باشند و چهار

پايه راه می روند.

بسيار خوب آيا دوپا راه رفتن همان طور که تکامل گرايان ادعا می کنند از چهار پا راه رفتن

ميمونها تکامل يافته است؟

خير.... تحقطقات نشان می دهد که تکامل دوپاه رفتن هيچ وقت صورت نگرفته است و صورت

پذيرفتن آن هم امکان ندارد. قبل از هر چيز دوپا بودن يک برتری تکاملی نيست. زطرا طريقهً

حرکت ميمونها از راه رفتن دوپايی انسانها راهتتر، تندتر و باراند مانند يک يوزپلنگ با سرعتی

معادل ١٢٥ کيلومتر در ساعت بدود. بر عکس انسان چون برروی دوپايش راه می رود، در

زمين خيلس يواش می تواند حرکت کند و به همين خاطر بی دفاعترين موجودات موجود در

طبيعت می باشد. بنابراين بنابه منطق تئوری تکامل، تمايل ميمونها به دوپا راه رفتن هيچ معنی

ندارد.برعکس بنابه تکامل انسان بايد به شکل چهار پا در می آمدند.

-------------------------------------SAYFA124------------------------------------------

يکی ديگر از بن بستهای ادعای تکامل گر اين است که دوپايی بودن به مدل " پيشرفت به

صورت مرحله مرحله" داروين به هيچ وجه جور نمی باشد. اين مدل که بنياد تکامل را بوجود

آورده است، در يک مرحلهً تکامل يک راه رفتن " مشترک" بين دوپا و چهار پا را مجبوری می سازد. در حاليکه فسيل شناس انگليزی رابين کرامپتون، در سال ١٩٩٦ با انجام آزمايشاتی

بوسيلهً کامپيوتر نشان داد که اطن طور راه رفتن به طور " مشترک" امکان ندارد.

نتيجه ای که کرامپتون به آن رسيده بود چنطن می باشد: يک موجود يا به صورت راست و يا بر

روی چهار پا می تواند راه برود. شيوه ای به شکل راه رفتن بين اين دو طريق، باعث صرف

انرژی بطش لز حد می باشد.به همين خاطر وجود موجودی به شکل نيمه دوپا ممکن نمی باشد.

پرتگاه موجود بين انسان و ميمون، فقط با دوپا راه رفتن محدود نمی باشد. خيلی از مشخصات

نظيرظرفيت مغز، قابليت صحبت قابل بازگويی از طرف تکامل گرايان نبوده است. فسطل شناس

تکامل گر الين مورگان اين چنين اعتراف کرده است :

بعد از انجام تحقيقات اثبات شده است که تکامل اسکلت خميده ميمون که مناسب چهار پا راه رفتن می باشد به اسکلت عمود انسان که باعث دو پا راه رفتن می باشد امکان پذير نبوده است.

-------------------------------------SAYFA125------------------------------------------

چهار را از بسيار مهم در مورد انسانها ( تکامل انسانها) چنين است :

١ ) چرا بر روی دوپا راه می روند؟ ٢ ) چرا موهای موجود در بدنشان را از دست داده اند؟

٣ ) چرا مغزهای بزرگی اين چنينی دارند؟ ٤ ) چرا صحبت کردن را ياد گرفتند؟

جوابهايی سنانداردی که بايد داده شود چنين است : ١ ) هنوز نمی دانيم ٢ ) هنوز نمی دانيم.

٣ ) هنوز نمی دانيم ٤ ) هنوز نمی دانيم. سوًالها ممکن است خيلی بيشتر شوند. امٌا جوابهای يک

جور هيچ عوض نخواهد شد.

تکامل : يک اعتقاد دور از علم

لرد سولی زاکرمان يکی از معروفترين و با اعتبارترين دانشمندان انگلاستان می باشد. دهها سال

برروی فسيلها کار کرده.تحقيقات انجام داده و حتٌی در مقابل خدمتی که به علم کرده است لقب

" لرد" را گرفته است. زاکرمان يک تکامل گر می باشد، يعنی امکان ندارد که تفسيرهايش در

مورد تکامل به طور قصد بر ضدٌ تکامل باشد.امٌا بعد از دهها سال تحقيق فسيلهايی که در تکامل

انسان قرار گرفته بودند، به اين نتيجه رسيده بودکه يک درخت نژاد درواقع وجود ندارد.زاکرمان

يک " شمايل علمی" جالبی هم درست کرده بود. يک رده بندی از علومی که آنها علمی به شمار

می آورد به رشته هايی که آنها را خارج از علوم به شمار می آورد کرده بود. بنابه اين طبقه

بندی زاکرمان علمی ترين رشته علوم شيمی و فيزيک بود. بعد از آنها زيست شناسی و علوم

اجتماعی می آمد.در آخر طبقه بندی يعنی رشته های دور از علم، بنابه زاکرمان، تلپاتی، حسن

ششم و در ضمن " تکامل انسان" وجود داشت! زاکرمان اين قسمت طبقه بندی را چنين بازگو می

کند :

باخروج از واقعياتهای بدون تفسيرو ورود به علم زيستی و تفسير فسيل انسان، امکان پذير بودن

هر چيز برای کسی که به تئوريش اعتقاد دارد ديده می شود. آنچنان که بعضی از چيزهای ضد

هم را با هم قبول می کند.

در يکی از مجلات معروف در مورد مبداء انسان به نام ديسکاورينگ آرکئولوژی، در مقاله که

رابرت لوک نوشته است " جستجوی جد انسان، بيش از نور گرما می دهد" گفته و اعتراف فسيل

شنای معروف تککامل گر تيم وايت چنين ذکر شده است :

-------------------------------------SAYFA126------------------------------------------

" به خاطر مسئله هايی که تاکنون نتوانسته ايم جوابگو باشيم مورد برشکستگی قرار گرفته ايم."

در نوشته وجود تئوری تکامل در گودا ل مبداء انسان و به پايه بودن تبليغات در اين مورد چنين

ذکر شده است : شايد هيچ يک از رشته های علم از تلاشهای پيدا کردن منشاء انسان بيشتر مورد

اختلاف نبوده است. فسيل شناسان ممتاز در مورد پايه های ابتدايی نژاد انسان نيز مورد اختالاف

می باشند. رشته های جديد با صروصدای زيادی درست می شوند،امٌا در مقابل پيدا شدن فسيلهای

جديد از رواج در آمده و نيست می شوند.

داستان تکامل انسان به هيچ يافتهً علمی اتٌکا ندارد. اشکالی نظير آنچه دربالا ديده می شود،چيزی

جز قدرت تخيٌل تکامل گرايان نمی باشد.

-------------------------------------SAYFA127------------------------------------------

همين واقعيت در زمان نزديکی از طرف نويسندهً مجلٌه معروف ............، هنری گی مورد

قبول قرار گرفت. گی در کتابش به نام جستجو در اعماق زمان که در سال ١٩٩٩ پخش شد گفته

است که تمام فسيلهای مربوط به تکامل انسان حدود ٥ تا ١٠ ميليون سال به قدری کم است که در

يک جعبهً کبريت می توان آنها را جا داد. نتيجه ای که گی از آن بدست آورده است چنين می

باشد :

شمايل تکامل انسان که متکی به روابط جد و نوه می باشد، تماماً بعد از واقعيتها از طرف انسان

ايجاد شده و بنابه افکار انسانها شکل گرفته است... گرفتن چند فسيل و گفتن اينکه اينها ارتباط

اقوامی دارند، يک فرضيهً علمی قابل امتحان نمی باشد، امٌا ادعايی است که با داستانهای بچه

گانه دارای يک ارزش می باشد، شاد کننده و حتی شايد حدايت کننده می باشد امٌاعلمی نمی باشد.

پس علٌت اينکه اين همه دانشمند که حامی تکامل می باشند چرا دراين مورد اسرار گر می باشند؟

چرا يک دفعه تمام دلايل تزاد را قبول کرده و دلايلی را که بادست خودشان پيدا کرئه اند را هيچ

شمارده در سعی و تلاش ادامه دادن تئوريشان می باشند؟

تنها جواب اينها اين است که اين افراد از حقيقتی که بعد از ترک تکامل روبرو خواهند شد می

ترسند. حقيقتی که بعد از ترک تکامل با آن روبرو خواهند شد اين است که انسان را خدا آفريده

است. اين هم از طرف فلسفهً ماترياليست که به آن اعتقاد و باور دارند غير قابل قبول می باشد.

به همين خاطر هم خودشان را قول می زنند و هم رسانه های همکار با آنها را قول می زنند.

فسيلهايی را که پيدا نمی کردند با اشکال و يا ماکتهای خيالی " توليد" کرده و آنها راشبيه فسيلهای

واقعی تکامل انسان به انسانها نشان می دادند. رسانه های مختلفی که شبيه خودشان به فلسفهً

ماترياليست اعتقاد داشتند، با استفاده از اين عکسها و يا ماکتهای خيالی، مردم را قول زده و

داستان تکامل را در ذهن انسانها ثبت می کردند.

امٌا هر چه قدر که تلاش بکنند، حقيقت آشکارا در ميان است : انسان در طی تکامل بوجود نيامده

بلکه توسٌط آفرينش خداوند بر روی دنيا بوجود آمده است و به همين خاطر در مقابل خدا موظٌف است.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us