څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تئوری تکامل ۴


داستان سیر تکامل از آب به خشکی

تکامل گرايان, پدیدار شدن موجودات دریایی بدون مهره در دوران کامبرین و تبدیل آنها به ماهی در فاصلهً زمانی دهها میلیون سال را ادٌعا می کنند. فقط نه تنها با نداشتن هیچ اجداد بی مهرگان دوران کامبرین, حتی هیچ فرم گذرمیانی که این بی مهرگان تبدیل به ماهی شده اند را اثبات کند وجود ندارد. در حالی که نداشتن ساختار اسکلتی در بی مهرگان و فقط بخشهای بیرونی اینها دارای ساختار سختی می باشد برای تبدیل به ماهیان که دارای ساختار اسکلتی می باشند بایستی برای تکامل آنها که تکامل بزرگی است تعداد بی شماری از فرم گذرمیانی وجود داشته باشند.

تکامل گرایان با تجسّس این فرمهای خیالی, ۱۴۰ سال طبقات و قشرهای مختلف فسیل ها را زیرو می کنند. ملیونها فسیل بی مهرگان و ملیونها فسیل ماهی یافت شده است امٌا کسی تا بحال حتٌی یک فسیل گذرمیانی نیافته است.

فسیل شناس تکامل گرا بنام گرالد تی.تود در مقاله ای بنام " تکامل ماهیان استخوانی" در برابر این حقیقت با ناچاری این سئوالها را کرده است:

هوسه گروه ماهیان استخواندار, در قشرهای فسیلی در آن واحد و همزمان پدیدار شده اند... بسیار خوب امٌا ریشهً اینها چیست؟ این اندازه پدیدار شدن موجودات از هم متفاوت و ساختار پیچیده را چه چیزی فراهم کرده است؟ و چرا به آثار موجوداتی که می توانند جدٌ تکاملی آنها را شکل دهند نمی توان دست یافت؟ سناریوی تکامل گرایان, ماهیان را هم بعد از یک مدٌت زمانی به یک شکلی از آب بیرون آمده و تبدیل به موجوداتی خشکی شده اند را ادٌعا می کند. در حالیکه دلایل و فاکتورهای فیزیکی و آناتومیک فراوانی که این سیر را امکان ناپذیر می سازد وجود دارد. غیر از این هیچ دلیل فسیلی اثبات کننده که شود به آن اکتفا کرد وجود ندارد. در این مورد بنا به سناریوی تکامل گرایان, ماهیان ابتدا به موجودات دوزیستی تکامل پیدا کرده اند. امٌا همچنان که شما نیز گمان می کنید هیچ دلیلی که این سناریو را اثبات کند وجود ندارد. حتٌی یک فسیل که چنین چیزی را نشان دهد پیدا نشده است.

.....................................................71 ........................................................


نویسندهً کتاب تکامل و فسیل شناسی مهره داران, تکامل گرای معروف روبرت ل.کارول این حقیقت را " که ما دارای فرمهای فسیلی گذرمیانی ماهیان و دوزیستان نمی باشیم" بدون خواست خودش هم که باشد مطرح می کند.فسیلشنان تکامل گرا بنام کولبرت و مورالس در مورد قرباغه ها سمندرها و سسيلينها که سه گروه دوزیستی می باشند این تفسیر را می کنند:

تنها دلیلی بر اینکه موجودات دوزیستی دوران پالئوویک صاحب جدٌ مشترنک هستند نمی باشند. از قدیمیترین قورباغه ها, سمندرها و سیلینهای شناخته شده هیچ فرقی از نمونه های زیستی امروز ندارد و خیلی متشابه هستند. امٌا ۵۰ سال قبل از این به موجودیت فسیلی میان ماهی و دوزیستی باور داشتند. یک فسیل ماهی که سنٌ تقریبی آن ۴۱۰ ملیون سال برآورد شده و نامش را کوئلاکانت گذاشته اند در خیلی از منابع تکامل گرایان قطعاً بفرم یک گذرمیانی معٌرض می شد. تکامل گرایان کوئلاکانت را دارای یک ریهً ابتدائی ساده, یک مغز تکامل یافته, دارای یک سیستم گردش خون و سیستم هضمی آماده به خشکی در آمدن, حتٌی دارای یک سیستم راه رفتن ابتدائی که فرم گذرمیانی می باشد ادٌعا می کردند. این تفسیرها , بدون تردید تا پایان دوران ۱۹۳۰ در میان اهل علم مورد قبول بود. فقط در ۲۲ دسامپر ۱۹۳۸ یک کشف جالبی در اقیانوس هند انجام شد. یک مورد از خانوادهً کوئلاکانت که بعنوان یک فرم گذرمیانی معرٌفی شده بود و ۷۰ ملیون سال پیش نسلش منقرض شده بود بطور زنده از اقیانوس بدست آمده بود! بدون تردید یک چنین کشفی از نظر تکامل گرایان تاًثیر شک آوری داشت. فسیل شناس تکامل گرا بنام ژ.ل.ب.اسميت " اگر در سیرم با دانیاسور روبرو می شدم اینقدر تعجٌب نمی کردم" گفته بود.

توضیح عکس صفحهً ۷۱ : طبق سناریوی خیالی گذر از آب بخشکی, بعضی از ماهیان بخاطر برخی از مشکلات تغزیه ای احتیاج درآمدن ار آب را احساس کردند.این سناریو بهیچ وجه برای این دلیلی ندارد. به این دلیل ادٌعای مورد نظر, فقط توسط عکسهای بالا و بی مبداً پشتیبانی می شود.

توضیح عکس صفحهً ۷۲ : در بالا فسیل ۴۱۰ ملیون سالی کوئلاکانت تکامل گرایان با اکتفا به این فسیل آنرا بعنوان فرم گذرمیانی معرٌفی می کردند.

عکس دوٌم : امٌا, اوٌلی در سال ۱۹۳۸ در بالا, بدست آمدن چندین مورد زنده از این ماهی, تکامل گرایان را چقدر در این مورد جلو رفته اند مشخص کند.

در سالهای بعدی از دیگر مناطق بیش از ۲۰۰ مورد از کوئلاکانت بدست آمده. با بدست آمدن این ماهیان, این مسئله که تکامل گرایان در تفصیر خیالی خودشان تا چه حد پیش می روند آشکار می گردد. بر خلاف ادٌعاهای که در مورد کوئلاکانت که نه دارای ریهً ساده و نه دارای یک مغز پیش رفته می باشند. پژوهشگران تکامل گرا آن ساختادی که ریهً ساده می پنداشتند چیزی جز یک کیهً مملو از روغن که در بدن ماهی وجود دارد نمی باشد. در حقیقت آن موجودی که آمادهً بیرون آمدن از آب با نام کوئلاکانت معرفی شده یک موجودی است که در ژوفهای عمیق اقیانوس بدون اینکه از ۱۸۰ متر عمق به بالا بیاید مشخص گردیده است.

توضیح عکس ۷۳ :

یک نمونه در باطل بودن تئوری تکامل لاک پشتها

فسیل ۱۰۰ ملیون سالهً لاک پشتها: فرقی از نوع امروزی ندارد

در عکس دست چپ فسیل یک لاگ پشت رودخانه ای ۴۵ ملیون ساله یافت شده در آلمان. درست چپ, آثار کهنترین لاک پشت دریایی شناخته شده: این فسیل ۱۱۰ ملیون سالهً یافت شده در برزیل هیچ تفاوتی با نمونه های امروزی ندارد. تئوری تکامل, نتنها قادر به توضیح اساسی ترین گروههای موجودات زنده مانند خزندگان, ماهیان نمی باشد در داخل این گروهها نیز قادر به توضیح ریشهً نوعها نمی باشد. بعنوان مثال لاک پشت که از گروه خزندگان می باشند در اسناد و مدارک فسیل با صاحب بودن لاکهای مخصوص بخودشان در یک آن پدیدار می شوند. به ادٌعای نشریات تکامل گرایان, لاک پشتها با اینکه از دیگر تمام مهره داران موجود فسیلهای بهتری از خود برجا گذاشته اند.معذالک هیچ اثری از اینکه یک فُرم گذر ميانی وجود دارد موجود نميباشد.هيچ فرقی ميان لاک پُشتهای امروزی با قديميترين فسيلهای اين نوع وجود ندارد.بطور خلاصه،لاک پُشتها اصلا تکامل نيافته اند و بصورت همان لاک پُشتها باقی مانده اند:زيرا بهمان شکل خلق شده اند.

چرا گذر از آب بخشکی امکان ناپذير است؟

تکامل گرايان اين مسئله را که بالاخره روزی ميايد که اين موجودات آبی از آب بيرون آمده و تبديل به موجودات خشکی خواهند شد را ادّعا ميکنند.در حاليکه فاکتورهای مختلف فيزيکی و جسمانی وجود دارد که اين سير را امکان ناپذير ميسازد.از شاخصترين اين موارد اين چند مورد را ميتوان ذکر کرد:

1- حمل سنگينی:موجوداتی که در دريا زندگی ميکنند مشکل حمل سنگينی خود را ندارند.در حاليکه موجوداتی که در خشکی زندگی ميکنند40% انرژی خود را برای حمل بدن خودشان مصرف ميکنند.بنابراين اگر قرار باشد که اين موجودات از درون آب بخشکی در آيند دارای عضلات و سيستم اسکلتی پيشرفته تری باشند امّا اين ساختارهای پيچيده آنطور که بنظر ما می آيد به همان راحتی و بر حسب تصادف نمی تواند تغيير کند و امکان ناپذير است.

2-محفوظ داشتن دما:در خشکی تغييرات دمای هوا و اختلاف دما بسيار زياد است بهمين خاطر موجوداتی که در خشکی زندگی ميکنند برای سازش با اين تغييرات زياد دما دارای يک متابوليزم ميباشند.در حاليکه در درياها نوسانات دما به کُندی و کُندتر انجام می گيرد و اختلافات دما به اندازه خشکی نيست.موجوداتی که بر اساس دمای ثابت درياها دارای سيستم بدنی هستند برای اينکه بتوانند در خُشکی زندگی کنند بايد دارای سيستمی که در خُشکی سازشگر باشد داشته باشند.بهمين خاطر مطرح کردن اين مسئله که ماهيان بعد از اينکه بخشکی در آمدند و بر حسب تصادف اين تغييرات و تحوّلات را انجام داده اند بی اندازه توخالی و بی معنی ميباشد.

3- بهره مندی از آب:برای موجودات زنده يک نياز مُبرم و اجتناب ناپذير ميباشد که در محيط زمين کم يافته ميشود.بهمين خاطر استفاده درست از آب حتّی از نم مجبوری ميباشد.بعنوان مثال پوست بايد طوری طرّاحی شود که مانع از دست دادن آب ونم بدن شود.موجودات زنده بايد احساس تشنگی بکند.در حاليکه موجوداتی که در آب زندگی ميکنند دارای يک چنين حسّی نميباشند و پوستشان سازگار با شرايط خشک نميباشد.

4-کُلّيه ها:موجودات آبی موادّ زايد مثل آمونياک را بخاطر محيطی که در آن قرار دارند براحتی دفع ميکنند.در حاليکه در خُشکی مصرف آب بايد در حدّاقل مصرفی باشد بخاطر همين اين موجودات دارای سيستم کلّيه ميباشند.توسّط کلّيه ها آمونياک به اوره تبديل شده و در يکجا جمع ميشود و در دفع آن حدّاقل آب استفاده ميشود.غير از اين برای عملکرد کليّه ها به ديگر سيستمها نياز ميباشد و اين آنطور که بطور تصادفی در موجودات آبی که بخشکی در می آيند نميتواند بوجود آيد.

5-سيستم تنفّسی :ماهيان هوای محلول در آب را توسّط آبششها تامين می کنند.بيرون از آب بيش از چند دقيقه نميتوانند زندگی کنند برای اينکه بتوانند در خُشکی زندگی کنند در يک آن بايد دارای يک سيستم ششی شوند.تمام اين تغييرات فيزيکی در يک موجود زنده در نتيجه تصادفات و در آن واحد بوجود آمدنش امکان ناپذير نميباشد.


تکامل پرندگان و پستانداران خيالی

طبق تئوری تکامل حيات ابتدا به ساکن در آب تکامل يافته بعداً توسّط دوزيستان به خُشکی منتقل شده است.باز طبق همين تئوری يک سری از اين دوزيستان تبديل به خزندگان شده و کاملاً تبديل به حيوان خُشکی شده اند.يک چنين گذری چه از لحاظ قوانين فيزيکی و آناتوميک امکان ناپذير ميباشد زيرا دلايل بسياری در اين ارتباط وجود دارد.اگر نگاهی به فسيلها بکنيم،ذاتاً پی بيک چنين گذری که وجود ندارد خواهيم بُرد.خزندگان و دوزيستان بدون اينکه هيچ رابطه ای با يکديگر داشته باشند و بدون اينکه هيچ اجدادی داشته باشند بر روی کُره زمين پديدار شده اند.تکامل گرای صاحب سخن در زمينه فُسيلشناسی مُهره داران بنام روبرت کارول اوّلين خزندگان، از تمام دوزيستان خيلی متفاوت بوده و اينکه هنوز اجدادشان مشخّص نشده مجبور به پذيرفتن اين مسئله شدند.فقط سناريوهای امکان ناپذير تئوری تکامل با اينها تمام نميشود علاوه بر اين جاندارانی که بخشکی در آمده اند بايستی اينها را پروازشان داد!تکامل گرايان بر اين باورند که پرندگان بنحوی تکامل يافته اند بهمين خاطر ادّعا ميکنند که اين موجودات از خزندگان بوجود آمده اند.در حاليکه موجودات خُشکی بطور کُلّی دارای ساختار متفاوتی از پرندگان ميباشند و هيچ يک از مکانيزمهای بدن که تدريجاً با مُدل تکامل بشود توضيح داد وجود ندارد.از همه چيز مهمتر اينکه پرندگان را پرنده ميسازد وجود بالهاست که در اين نقطه تکامل گرايان با بن بست بزرگی روبرو هستند.از تکامل گرايان تُرکی بنام انگين کرور امکان ناپذير بودن تکامل بالها را اين چنين اعتراف می کند:خصوصيت مشترک بالها و چشمها اينست که فقط در يکجا جمع و پيشرفت کرده و ميتوانند وظايف خود را انجام دهند.به گفته ديگر،با بال ناقص نميتوان پرواز کردو با چشم ناقص نميتوان ديد.بوجود آمدن اين عضوها چيزی است که هنوز طبيعت بطور آشکار نتوانسته مشخّص سازد.همانطوری که مشاهده ميگردد جواب اين سوال که بالها با اين خصوصيات و صفات برتر چطور می شه که در نتيجه موتاسيونها و تغييرات خودبخود بوجود آمده باشد،داده نشده است.

توضيح عکس 76:ريه مخصوص پرندگان

پرندگان،از خزندگان که بقول معروف جدّ آنهاميباشند دارای ساختار متفاوتی هستند.عملکرد ريه های پرندگان کاملاً خلاف کارکرد ريه های موجودات خُشکی ميباشد.جانداران خُشکی هوا را از همان لوله تنفّسی ميگيرندو پس ميدهند.در حاليکه در پرندگان هوا را از جلو داخل ششها ميشود و از عقب بيرون می آيد.هنگام پرواز بخاطر اينکه پرندگان احتياج به هوای فراوان دارند بخاطر همين ششهايشان به اين شکل طرّاحی شده است.اين ساختار که از خزندگان با تکامل بوجود آمده امکان ناپذير است بخاطر اينکه ميان دو ساختار متفاوت ششی يک ساختار ميانی نميتواند نقس بکشد.

______________________________76________________________________

اينکه پاهای جلوی خزندگان چطور در نتيجه موتاسيون تبديل به بال ميشود از سوالاتی است که تا کنون اصلاً توضيحی نداشته است.غير از اين فقط داشتن بال برای موجودات خُشکی که به پرندگان تبديل شوند کافی نميباشد.موجودات خُشکی از ديگر تمام مکانيزمهای موجود در پرندگان که در پرواز استفاده ميکنند محروم ميباشند.بعنوان مثال ساختار استخوانی پرندگان خيلی سبکتر از ساختار استخوانی موجوئات خشکی ميباشد ششهايش خيلی متفاوت چه از نظر کارکرد و چه از نظر ساختار ميباشد.ساختار اسکلتی و ماهيچه ای متفاوتی دارند و سيستمهای گردش خون و قلب بسيار تخصصّ يافته دارند.اين مکانيزمها يواش يواش يکجا جمع نميشوند بنابراين تئوری تبديل موجودات خُشکی به پرندگان چيزی جُز سفسته نميباشد.

_____________________________77_________________________________

پرهای پرنده:طرحی است که تئوری تکامل توضيحی برای آن ندارد.

طبق ادّعاهای تکامل گرايان که پرندگان از خزندگان تکامل يافته اند فرقهای بزرگ ميان اين دو گروه را اصلاً نميتوانند پاسخ دهند.پرندگان با خصوصياتی از قبيل داشتن ساختار استخوانی سبک،سيستم تنفّسی مخصوص بخودشان وبا خونگرم بودن و ديگر خصوصيتها از خزندگان خيلی متفاوت هستند يک خصوصيت ديگر که ميان پرندگان و خزندگان مانند سدّی غير قابل عبور سبز ميشود اينست که پرندگان صاحب پر ميباشند.بدن خزندگان با پولکها،بدن پرندگان با پرها پوشانده شده است.تکامل گرايان بخاطر اينکه خزندگان را اجداد پرندگان ميدانند بهمين خاطر پرهای پرندگان را نيز از پولکها تکامل يافته و به اين شکل در آمده است ميگويند.در حاليکه هيچ شباهتی ميان پرها و پولکها وجود ندارد.پروفسور آ.ه.براش فيزيولوژيست و روانشناس دانشگاه کُنکتيسکت با اينکه يک تکامل گرا بود اينکه پرها و پولکها با تمام ساختار ژنتيکی پيشرفت کرده از هر نظر متفاوت بودند را گفته و اين حقيقت را قبول دارد.علاوه بر اين بنا به نظر پروفسور براش ساختار پروتئينی اين پرندگان نيز خيلی متفاوتتر از ساختار پروتئينی مُهره داران ميباشد.در کنار اين تنها دليل فُسيلی که نشان دهد اين پرها از اين پولکها تکامل يافته وجود ندارد.بر خلاف بنا به اضهار پروفسور براش«پرها در اسناد ثبتی فُسيلها خصوصيت مخصوص به پرندگان ميباشد که در يک آن بوجود آمده است.

توضيح عکس 77:

«وقتی پرهای پرندگان با جزئيات بررسی شوند هزاران پر کوچک که بيکديگر متّصل هستند مشاهده خواهند شد.اين طراحی بی نظير يک خصوصيت والای آيروديناميکی می بخشد

هيچ ساختاری که خزندگان را به پرندگان تبديل کند وجود ندارد.سال 1996 با همکاری رسانه های گروهی مطرح ساختن اين داستان که در چنين بقايای فُسيل پردار دايناسور که بطور کلّی دور از حقيقت می باشد زيرا با تحقيقاتی که در سال 1997 انجام گرفت چيزی جز فسيل سينوسائروپتريس که ساختارش هيچ شباهتی با پر پرندگان ندارد مشخّص شد.غير از اين پرندگان تا آن حد که بشود توسّط تکامل گرايان توجيح کرد دارای ساختار پيچيده و کُمپلکس ميباشند.پرنده شناس معروف بنام آلن فلوسيا «هر خصوصيت پر عملکرد آيروديناميکی دارد.سبک است،نيروی بالا برنده دارد و براحتی به حالت اوّليه خود بر می گردند.فدوسسيآ بی درمانی تئوری تکامل را چنين عضوی که برای پرواز طرّاحی شده در ابتدا به ساکن برای يک منظور ديگر بوجود آمده باشد حقيقتش را نميفهمم.اين طرح پرها چارلز داروين را نيز بسيار بخود مشغول ساخته حتّی نظم و طرح پر طاوس بقول خودش مريضش کرده بود.در نامه ای که داروين بدوستش آساگری در تاريخ سوّم آپريل 1860 نوشته بود انديشيدن به چشم خيلی از وقت مرا گرفته واز تئوری ام دور ساخته است.بعد از مطرح ساختن اينکه امّا خودم را بمرور زمان به اين مسئله عادت دادم و چنين ادامه می دهد:در حال حاضر بعضی از ساختارهای مشخّص در طبيعت مرا خيلی ناراحت ميکند.بعنوان مثال ديدن پر طاووس مرا واقعاً مريض ميسازد.

_______________________________78_______________________________

بعد از اينها يک سوال ديگر بعقل انسان می آيد:بر فرض مثال حتّی اگر تمام اين داستانهای غير علمی را درست بپنداريم برای اثبات اين داستانها نياز به تعداد فراوانی از فسيلهای يک باله،نيم باله داريم پس چرا تا بحال چنين چيزی يافته نشده است؟

فرم ميانی خيالی آرچئوپتريکس

تکامل گرايان در برابر اين سوال که چرا به فسيلهای تک بال ،نيم باله دسترسی نشده مخصوصاً از يک نوع جاندار بحث ميکنند.اين تعداد اندکی از فُرمهای گذر ميانی است که با تمام اصرار از ان پشتيبانی ميکنند و از شناخته شده ترينشان فسيل پرنده ای با نام آرچئوپتريکس ميباشد.طبق نظر تکامل گرايان آرچئوپتريکس که جدّ پرندگان امروزی ميباشد،150 مليون سال پيش زندگی کرده بود.طبق اين تئوری بخشی از اين دايناسورهای دارای جثّه کوچک که« دروموسار» ويا« ولاکريپتور»ناميده ميشدند تکامل يافته يعنی بالدار شده و شروع به پرواز کرده اند.آرچئوپتريکس،اوّلين موجودی بود که از اجداد دايناسور جدا شده و تازه شروع به پرواز کرده بود.اين داستان ،تقريباًدر تمام نشريات تکاملگرا بچاپ می رسد.در حاليکه با بررسی و تحقيقاتی که بر روی فسيلهای آرچئوپتريکس انجام گرفته،نشان ميدهد که اين جاندار مطلقاً يک فُرم گذر ميانی نبوده بلکه فقط يک نوع پرنده بوده که از پرندگان امروزه متفاوت بوده و نسلش منقرض شده است.اين نظريه که آرچئوپتريکس تا گذشته ای نه چندان دور توسّط تکامل گرايان بعنوان يک موجود نيمه پرنده که خوب نميتواند پرواز کند سر زبانها بود.نداشتن استخوان سينه «ستورنوم»بزرگترين دليلی بود که اين جاندار نميتواند پرواز کند.(استخوان سينه،ماهيچه هايی که بدرد پرواز می خورند را در زير قفسه سينه نگه داشته کاربرد دارد.امروزه تمام موجودات چه آنهايی که پرواز ميکنند و چه آنهايی که پرواز نميکنند و چه آنهايی که از خانواده نميباشند مثل خفّاشها دارای اين استخوان سينه ميباشند)

توضيح عکس 78:

طبق گفته تکامل گرايان بخشی از دايناسورهای دارای جثّه کوچک مثل دروم و ولوک با گذران دوره تکامل بالدار شده و شروع به پرواز کرده اند.آرچئوپتريکس از اوّلين موجوداتی بود که از اجداد دايناسور جدا شده و شروع به پرواز کرده بود.اين قصّه خيالی،تقريباً در تمام نشريات تکامل گرايان از آن بحث ميشود.

توضيح عکس 79:

آرچئوپتريکس بطور کامل خصوصيات يک پرنده را از خود نشان می دهد:

1-پرها نشانگر اينکه اين فُسيلها خونگرم و مربوط بيک پرنده بوده ميباشد.

2- مانند پرندگان امروزی استخوانهايشان توخالی ميباشد.

3-داشتن دندانها دليل بر اينکه از خزندگان مشتق گرفته نميباشد.

4-امروزه هم نوعهای مختلف از پرندگان که در بالهايشان چنگال دارند وجود دارد.

5-هفتمين فسيل يافت شده از آرچئوپتريکس نشانگر اينست که دارای استخوان سينه ميباشد داشتن استخوان سينه نشانگر اينست که دارای ماهيچه های قوی برای پرواز بوده است.

پيدا شدن هفتمين فسيل آرچئوپتريکس در سال 1992 در ميان تکامل گرايان حيرت بزرگی را بر انگيخته کرد.زيرا در آخرين فسيل يافت شده از آرچئوپتريکس استخوان سينه که از طرف تکامل گرايان بحساب نياورده شده بود يافته شد.در مجلّه نيچر در اين ارتباط چنين نوشته بود:آخرين کشف از هفتمين فسيل آرچئوپتريکس،مدّت زمان خيلی طولانی از وجود چنين چيزی شکّ داشته امّا هيچوقت به اثبات نرسيده بهمان استخوان مستطيل سينه اشاره می کند.اينکه اين موجود ميتوانسته دراز مدّت پرواز کند جای بحث دارد امّا داشتن استخوان سينه نشانگر اينکه ماهيچه های پرواز قوی داشته ميباشد.

اين کشف،اساسيترين تکيّه گاه ادّعای اينکه آرچئوپتريکس نيمه پرنده ميباشد و نميتواند پرواز کند را از هم گسست.از طرفی ديگر يکی از مهمترين دلايلی که نشانگر اينکه اين پرنده ميتوانسته پرواز کند پرهايش ميباشد.داشتن پرهای متناسب که فرقی با پرندگان امروزی ندارد نشانگر اينست که اين پرنده بطور کامل ميتوانسته پرواز کند.همانطوريکه که فسيل شناس معروف بنام کارل اُ دونبار مطرح کرده بخاطر پرهايش اين موجود خصوصيات کامل يک پرنده را دارا ميباشد.حقيقت ديگری که پرهای آرچئوپتريکس آشکار ساخته اينست که اين موجودات خونگرم ميباشند.همانطوريکه ميدانيد خزندگان و دايناسورها موجوداتی هستد که خونسرد ميباشند و دمای بدنشان با شرايط جوّی اطرافشان متغيّر ميباشد.يکی از کارکردهای پرهای پرندگان اين ميباشد که دمای بدنشان را حفظ ميکند.مودار بودن آرچئوپتريکس،نشانگر اينکه بر خلاف دايناسورها احتياج به حفظ حرارت بدن داشته و بهمين خاطر يک پرنده واقعی ميباشد.

______________________________80________________________________

ادّعای مردود تکامل گرايان

دندانها و پنچه های آرچئوپتريکس

تکامل گرايان يکی دو مورد مهمّ که آرچئوپتريکس را بعنوان فُرم گذر ميانی نشان ميدهند و تکيّه دارند اينست که بر روی بال اين حيوان پنچه ها و در دهنش دندان وجود داشته است.

اينکه بر روی بال اين حيوان پنچه ها و در دهانش دندان وجود داشت درست ميباشد،فقط اين خصوصيت کوچکترين احتمال بر اينکه اين موجود از خزندگان آمده را نشان نميدهد.زيرا در زندگی روزمرّه دو نوع پرنده بنامهای تائوراکو هواتزين وجود دارند که اينها برای نگاه داشتن خود بر روی شاخه ها از پنچه ها استفاده ميکنند. و اين پرندگان هيچ يک از خصوصيات خزندگان را دارا نميباشند وبطور کامل يک پرنده ميباشند.بخاطر همين ادّعای اينکه آرچئوپتريکس بخاطر داشتن پنچه ها يک فُرم گذر ميانی در راه تکامل ميباشد کاملاً تُهی و مردود ميباشد.دندانهای موجود در دهان اين موجود نشانگر اينکه يک فُرم گذر ميانی است نميباشد.تکامل گرايان مخصوصاً با اشاره به اينکه اين دندانها خصوصيات خزندگان را در بر دارد قصداً سعی در فريب مردم دارند.در حاليکه دندانها يک خصوصيت بارز خزندگان نميباشد.امروزه برخی از خزندگان دارای دندان ميباشند و برخی نميباشند.از اينهم مهمتر اينکه فقط آرچئوپتريکس بعنوان يک پرنده که صاحب دندان است نميباشد.البتّه امروز ديگر چنين پرندگانی وجود ندازند ولی وقتی به اسناد ثبت شده در ارتباط با فسيل مروری می کنيم خواهيم ديد که در کنار آرچئوپتريکس پرندگان ديگری که دندان داشتند زيست کرده اند.مهمترين نکته در اينجا اينست که آرچئوپتريکس و ديگر پرندگانی که صاحب دندان ميباشند ساختار دندانهايشان با اجدادشان که بقول معروف دايناسورها ميباشد ندارند.پرنده شناسان معروف مثل ماتين،استوارت ووتستون با تحقيقات و اندازه گيريهايی که بر روی دندان آرچئوپتريکس و ديگر پرندگان انجام دادند نشانگر اينست که اين دندانها سطح رويی آن صاف و دارای ريشه های پهن ميباشد.در حاليکه دندان اجداد اين پرندگان آنطور که ادّعا ميشود دايناسورهای تروپود ميباشند دارای دندانهای ارّه ای و ريشه هايشان باريک و تنگ ميباشد همين متحققّان مچ آرچئوپتريکس را با مُچ بقول معروف اجداد دايناسور مقايسه کرده اند و هيچ شباهتی را پيدا نکردند

_________________________________81_________________________________

از مهمترين مدعيان و صاحب نظران بنام جان اُستُرم که آرچئوپتريکس را از دايناسورها تکامل يافته ميشمارد شباهتهايی که ميان اين پرنده و دايناسور مطرح ساخته در حقيقت چيزی جز تفسير اشتباه نبوده که اينهم توسّط آناتوميستهايی مثل تارسينانو،هِکت و والکر روشن گرديده است.تمام اينها نشانگر اينکه اين پرنده يک فُرم گذر ميانی نبوده و فقط از يک گروه ديگر که بنام پرندگان دنداندار ميتوان نام بُرد ميشود گروهبندی کرد.

آرچئوپتريکس و ديگر فسيل پرندگان

دهها سال آرچئوپتريکس بزرگترين دليل سنايوی تکامل گرايان نشان داده ميشد ولی اين اواخر با پيدا شدن ديگر فسيلها مردود بودن اين سناريو را از بُعدهای ديگر مشخّص ساخت.در سال 1995 دو فسيل شناس چينی بنامهای ليانهايی هو و زونگهه زو که در انستيتوی فسيل شناسی مهره داران در چين کار ميکردند يک فسيل جديد پرنده بنام کونفجيسورنيس کشف کردند.اين پرنده که تقريباً هم سن با آرچئوپتريکس بود(حدوداً 140 مليون ساله)دندان نداشت و منقار و پرهايش تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت.استخوان بندی اين پرنده نيز تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت و مانند آرچئوپتريکس دارای پنچه بود.ساختار «پيگوستيل»که کمک به پرهای دُم می کند نيز در اين پرنده موجود بود.بطور خلاصه ميتوان گفت که اين پرنده که همدوره با آرچئوپتريکس که توسّط تکامل گرايان بعنوان اجداد اوّليه پرندگان شمرده می شد هيچ تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت.بطور طبيعی اين حقيقت آرچئوپتريکس را بعنوان جد اوّليه تمام پرندگان بشمار می آوردرا مردود ميساخت.با کشف يک فُسيل ديگر در سال 1996 در چين،همه جا را بهم ريخت.يک پرنده 130 مليون ساله بنام ليائونينگوريس توسّط هو،مارتين و آلن فِدوسسيا از طريق مقاله ای در مجلّه ساينس منتشر گرديد.ليائونينگوريس مانند پرندگان امروزی دارای استخوان سينه که نگه دارنده ماهيچه های پرواز ميباشد بود.

_______________________________82___________________________________

از ديگر جهات هم اين پرنده فرقی با پرندگان امروزی نداشت.تنها فرقش اين بود که دارای دندان بود.اين آنطور که تکامل گرايان ادّعا ميکردند نشان ميدهد که اين پرندگان دارای ساختار ساده نبودند.با تفسير آلن فدوسسيا در مجلّه ديسکاور کلاً اين ادّعا که اين پرندگان از دايناسورها آمده را مردود ميسازد فسيل ديگری که ادّعای تکامل گرايان را در ارتباط با آرچئوپتريکس مردود ميسازد ائوآلولاويس ميباشد.اين فسيل که از فُسيل آرچئوپتريکس 30 مليون سال جوانتر بود يعنی 120 مليون سال داشت نشانگر اين ميباشد که در آن دوران پرندگانی که وجود داشتند هيچ فرقی با پرندگان امروزی نداشتند.

بدینطریق میلاقاً اینکه آرچئوپتریکس و دیگر پرندگان آرکائیک که یک فرم گذرمیانی نمی باشند اثبات گردید. فسیلها اینکه پرندگان از گروههای مختلف تکامل یافته اند را نشان نمی داد. برعکس آرچئوپتریکس و دیگر پرندگان را با خصوصیات متشابه در کنار هم زندگی می کردند را نشان می دهد. برخی از این پرندگان مثل آرچئوپتریکس و کونفوسيوسورنيس نسلشان منقرض شده و تعداد اندکی از این پرنده ها تا امروز آمده اند. بطور خلاصه, یک سری از خصوصیات آرچئوپتریکس نشانگر اینکه یک فرم گذرمیانی است نمی باشد. از فسیلشناسان هاروارد بنامهای استفان جی گدد و نیلس الدرج که از پشتیبانان تئوری تکامل می باشند این مسئله را که آرچئوپتریکس, بعنوان یک موزاییکی که تمام خصوصیات را در بردارد و اصلاً نمی توان بعنوان یک فرم گذرمیانی قبول کرد را می پذیرند. از طرفی دیگر ناسازشی زمان در ارتباط با آرچئوپتریکس بر ادٌعاهای تکامل گرایان ضربهً مهلکی وارد می سازد.

....................................................................83 ............................................................


زیست شناس آمریکایی بنام ژاناتان ولس در کتاب خود بنام { ایکونهای تئوری تکامل} اینکه آرچئوپتریکس بشکل یک سمبل الآهی در آورده شده و اینکه دلایل نشانگر بر اینکه این موجود اجداد اوٌلیه پرندگان نمی باشد را تکیٌه می کند.بنابر نظر ولس یکی از نشانه های آن, آنچه که تحت نام تروپود بعنوان جدٌ آرچئوپتریکس معرفی می گردد در واقع از آرچئوپتریکس جوانتر می باشد.

رابطهً میان دایناسور و پرندهً خیالی

همانطوری که قبلاً هم مطرح کرده بودیم ادٌعای تکامل گرایان که آرچئوپتریکس را بعنوان یک گذرمیانی می خواهند نشان دهند اینست که این پرندگان از دایناسورها تکامل یافته اند. در حالیکه از پرنده شناسان صاحب نظر در سطح جهان پروفسور آلن فدوسسیا از دانشگاه کارولاین شمالی که خود از تکامل گرایان می باشد به این تئوری که پرندگان فامیل دایناسورها می باشند مطلقاً مخالف می باشد و چنین می گوید:

۲۵ سال جمجمه های پرندگان را تحقیق کردم و هیچ رابطه ای میان دایناسورها نمی بینم. . یکی از متخصصان بر روی پرندگان کهن بنا تری مارتین از دانشگاه کانساس مخالف با تئوری هم نسل بودن پرندگان و دایناسورها می باشد. مارتین اینجا تداخل و اعتشاشی که تئوری تکامل مبتلا به آن شده اشاره می کند و اگر من این تئوری را قبول می کردم هر وقت که می خواستم شروع به صحبت بکنم خودم را شرمنده احساس می کردم. بطور خلاصه آنچیزی که تکامل گرایان بعنوان سناریوی تکامل پرندگان مطرح کردند چیزی جز خیال نمی باشد .تئوری تکامل پرندگان از چهارپایان بزرگترین ننگ قرن ۲۰ام در سطح فسیل شناسی خواهد بود

.......................................................................84 ........................................................


ریشهً مگسهی چیست؟

تکامل گرایان که ادٌعا دارند دایناسورها تبدیل به پرنده شده اند, همانطوری که در عکس هم مشاهده می گردد برخی از دایناسورها که پاهای جلویشان را بهم می زنند و دنبال شکار مگس هستند بالدلر شده و پرواز می کند.این تئوری که بطور کامل محصول یک خیال و رویا می باشد این تئوری یک تداخل منطقی را نیز در بر دارد. زیرا اینجا تکامل گرایان برای نشان دادن ریشهً پرواز نمونه ای که استفاده کرده اند مگس می باشد که دارای مهارت کاملی در پرواز می باشد. انسان که در یک ثانیه نمی تواند دستش را ده مرتبه بازوبسته کند مگس با ۵۰۰ دفعه در ثانیه می تواند بال بزند. حتٌی هر دوبالش را در آن واحد بازوبسته می کند. اگر کوچکترین ناسازشی میان بالها باشد تعادلش بهم خواهد خورد ولی اصلاً چنین اتفاقی نمی افتد. تکامل گرایان بجای اینکه علٌت پرواز مکمٌل مگس را بررٌسی کنند دنبال یک حیوان سنگینتر که طبق سناریوهای مختلف پرواز می کند را بررٌسی می کنند. در حالیکه نیروی خلاقیت برتر مگس نیز اینکه ادٌعای تکامل گرایان را خاموش کند کافی می باشد. زیست شناس انگلیسی بنام وتون روبین در مقاله ای با سرمشق طراحی مکانیک بالهای مگس چنین می نویسد: هر چه بیشتر به کاربردبالهای مگس پی می بریم این را می فهمیم که از نظر طراحی چقدر حساس و بدون اشکال می باشند. از تکٌه های تشکیل شده با خصوصیات بی اندازه الاستیک , برای مقاومت در برابر نیروهای مقاوم از الستیکی مناسبی برخودار می باشد. ساختاری که از نظر تکنولوژی بتواند با بالهای مگس رقابت کند وجود ندارد. از طرفی دیگر کوچکترین فسیل در این ارتباط که این حشرات تکامل یافته اند وجود ندارد. دانشمند معروف فرانسوی بنام گراس اینکه ما در ارتباط با ریشهً حشرات هیچگونه اطلاعی نداریم را اعتراف می کند.

.......................................................................85 ........................................................


ریشهً پستانداران :

همانطوری که قبلاً هم مطرح کرده بودیم تئوری تکامل اینکه برخی از موجودات از آب بیرون آمده و با تکامل به موجودات خشکی تبدیل شده و برخی دیگر از خزندگان با تکامل تبدیل به پرندگان شده اند را ادٌعا می کنند. مطابق با همین سناریو دایناسورها نه فقط اجداد پرندگان می باشند بلکه اجدا پستانداران نیز می باشند. در حالیکه میان ساختار خزندگان که پولکی, خونسرد و تخم گذاری می کنند با پستانداران که مودار, خونگرم و می زانید تفاوت بزرگی وجود دارد. یکی از این تفاوتها بعنوان مثال ساختار چانه میان پستانداران و خزندگان می باشد. در پستانداران زیر چانه یک استخوان وجود دارد و تمام دندانها بر روی آن قرار دارند. ولی در خزندگان در کنار استخوان چانه سشه استخوان دیگر وجود دارد. یک فرق اساسی دیگر, تمام پستانداران در گوش میانی سه استخوان دارند در حالیکه خزندگان در گوش میانی یک استخوان دارند. تکامل گرایان ادٌعای اینکه خزندگان تدریجی با تکامل یافتن تبدیل به پستانداران شده اند می کنند. البته جواب این سوال که چگونه انجام گرفته وجود ندارد. و این سوال که از یک استخوان گوش میانی چگونه به سه استخوان گوش میانی تبدیل شده و حسٌ شنوایی خود را از دست نداده است بی پاسخ مانده است و گوچکترین فسیلی از فرم گذرمیانی که نشانگر بر اینکه از خزندگان به پستانداران تبدیل شده اند وجود ندارد. بخاطر همین فسیلشناس تکامل گدا بنام راجر لوین مجبور به اعتراف اینکه به اوٌلین پستاندار چطور گذر انجام گرفته هنوز به عنوان شر می باشد کرده است. در بزرگان و صاحب سخنان تئوری تکامل در قرن ۲۰ ام و از تاًسیس کنندگان تئوری نئوداروینیست بنام جرج گایلرد سیپسون این حقیقت را که از نظر تکامل گرایان حیرت آور می باشد چنین بیان می کند:

مهمترین اتفاقی که در روی کرهً زمین منجر به به اعتشاش در مغز ها شد این بود که بطور آنی از دوران مزوزوئيک يعنی دوران خزندگان،گذر به دوران پستانداران انجام گرفت.انگار در يک آن پرده صحنه بازيگران تئاتر بسته شد و وقتيکه مجدداً پرده باز شد انگار بازيگران جديد جايگزين آنها شده بود.پديدار شدن پستانداران هيچ آثاری از دوران قبلی همراه خود نداشتند.علاوه بر اين پديدار شدن اين پستانداران بطور آنی از يکديگر خيلی متفاوت هستند.

__________________________________86________________________________

موجودات متفاوت از يکديگر مثل خفّاش،اسب،موش و لهنگ همه پستاندار هستند و از نظر دوره زمانی هم دوره ميباشند.در ميان اين موجودات رابطه تکامل گشتن در وسيعترين خيالها هم نمی گنجايد.تکامل گرا بنام اريک لومبارد در مجلّه تکامل مينويسد:

کسانی که در گروه پستانداران دنبال رابطه تکاملی می گردند با ياس و نااميدی روبرو خواهند شد.تمام اينها نشان ميدهد که تمام موجودات در روی کره زمين در هر زمانی بدون اينکه پُشت سرشان يک دوران تکاملی وجود داشته باشد در آن واحد و بطور مکمّل بوجود آمده اند.اين يک واقعيّت آشکار است که اينها خلق شده اند.در حاليکه تکامل گرايان موجودات را طبق يک نظم نوبت بر روی کره زمين آمده و تکامل يافته اند و اتّفاقات را به اين شکل تفسير ميکنند.اين نظم و نوبت در حقيقت چون هيچ تکاملی وجود ندارد نظم ونوبت خلاًقيّت ميباشد.فسيلها نشانگر اينکه خلاًقيّت بر روی کره زمين با يک نظم برتر و کامل ابتدا از درياها شروع شده بعد خُشکی و آخرسر انسان بوجود آمده است.با تمام تلقينها و فشارهايی که انسان از ميمون شکل گرفته درست عکس اين اتّفاق يکدفعه و بطور کامل خلق شده است.

خفّاشها

تکامل گرايان تمام پستانداران را از يک جدّ مشترک بوجود آمده اند را مطرح می کنند در حاليکه ميان نوعهای مختلف از پستانداران مثل خرس،نهنگ،موش و يا خُفّاش اختلافهای بزرگی وجود دارد.علاوه بر اين جانوران دارای سيستمهای طرّاحی شده خيلی مخصوص هستند.بعنوان مثال خُفّاشها دارای يک سيستم سونارحسّاس ميباشند که در تاريکی نيز ميتوانند پرواز کنند.با تکنولوژی مُدرن امروزی فقط ميتوان يک چنين سيستمهايی را تقليد کرد و آنطور تکامل گرايان ادّعا ميکنند که اين موجودات بر حسب تصادف بوجود آمده اند امکان ندارد.چه بسا اسناد ثبت شده در ارتباط با فسيلها نشانگر اين ميباشند که خفّاشها بر خلاف نظر تکامل گرايان در آن واحد و يکدفعه بوجود آمده اند.

__________________________________87________________________________

سناريوی تکامل اسب

تا گذشته ای نچندان دور،يکی از دلايلی که تکامل گرايان بعنوان دليل مطرح ميکردند تکامل خيالی اسبها بود.در حاليکه امروزه خيلی از تکامل گرايان مردود بودن سناريوی اسب را می پذيرند.تکامل گرايی بنام بويس رنسبرگر در جلسه ای 4 روزه که در سال 1980 در موزه تاريخ شرق شيکاگو با اشتراک 150 تکامل گرا که در اين جلسات مسائل تکامل مرحله مرحله شکافته و بررسی ميشد،اينکه سناريویتکامل اسب در هيچ يک از اسناد ثبت شده فسيل و اينکه هيچ دوره ای در جهت تکامل وجود نداشته چنين می گويد:اينکه مردود بودن اين تئوری که حدوداً 50 مليون سال پيش موجودی 4 ناخنه و به بزرگی روباه مرحله ای تبديل به يک موجود تک ناخنه و بزرگتر شده را از خيلی وقت پيش می دانيم.بجای تغيير مرحله به مرحله،فسيل هر نوع بطور متفاوت از يکديگر پديدار شده و بدون تغيير باقی مانده و بعداً نسلش منقرض گرديده است ولی فُرمهای گذر ميانی را کسی نمی داند.رنسبرگر با اين اسلوب درست در حقيقت اينرا نشان ميدهد که تمام بُن بست تئوری تکامل در اسناد ثبت شده فُسيل اين فُرمهای گذر ميانی ميباشند.يکی از مسئولين و فُسيلشناس معروف موزه تاريخ شرق انگلستان که در آن تابلوهای تکامل اسب به معرض نمايش گذاشته شده است و نامش کولين پاترسن ميباشد در اين ارتباط چنين می گويد:در ارتباط با طبيعت زندگی داستانهايی که هر کدامشان از ديگری بدتر ميباشد وجود دارد.معروفترين اين نمونه که تقريباًاز پنجاه سال پيش آماده گرديده و هنوز هم وجود دارد اين نمايشگاه تکامل اسب ميباشد.تکامل اسب آنچنان لانسه شده است که انگار صدها آزمايش علمی در اين مورد انجام گرفته و بعنوان يک حقيقت نشان ميدهند امّا حال اينطور ادّعاهايی که اشخاص در اين مورد انجام ميدهند چيزی جز سپکولاسيون نميباشد.ولی خوب تکيه گاه سناريوی تکامل اسب چه ميباشد؟اين سناريوی فُسيلهای مربوط به جانداران مختلف که در زمانهای مختلف و در جاهای مختلف مثل هندوستان،آمريکای جنوبی،شمالی و اروپا زندگی کرده اند با نيروی تخيّل تکامل گرايان ادغام شده و يک چنين تابلويی پديدار شده است.

_________________________________88_________________________________

بيش از بيست نوع مختلف از تکامل اسبها که توسّط محققّان مختلف مطرح گرديده وجود دارد.ميان تکامل گرايان نيز يک نقطه نظر مشترک از اين فاميلياهای مختلف از يکديگر وجود ندارد.تنها نقطه مشترک ميان اين طبقه بنديها اعتقاد به يک موجود که در 55 مليون سال پيش زيست کرده و نامش ائوهيپوس ميباشد و به بزرگی يک سگ ميباشد و جدّ اسب بحساب می آيد ميباشد.در حاليکه ائوهيپوس که بعنوان جدّ اسب معرّفی شده و نابود شده هنوز در آفريقا تحت نام هيراکس زندگی ميکند و هيچ شباهتی با اسب ندارد.بی معيار بودن ادّعای تئوری تکامل اسب با کشف روزافزون فُسيلها بهتر آشکار ميشود.در آن قشری که ائوهيپوس پيدا شده فسيل اسبهای امروزی نيز پيدا شده اند.اين نشانگر اينست که اسب امروزی با جدّ خودش همدوره زندگی کرده است و اين بزرگترين دليل بر اينکه يک دوران تکاملی سپری نشده ميباشد.نويسنده تکامل گرا بنام گُردن تايلُر در کتابش تحت عنوان بزرگترين راز تکامل با بدست گرفتن موضوعاتی که داروين نتوانسته بازگو کند اصل داستان سری اسب را چنين توضيح ميدهد:شايد از بزرگترين ضعفهای داروين به ميان نگذاشتن آنچه که فسيلشناسان بعنوان دوران تکامل و رابطه خانوادگی اين موجودات است ميباشد.سری اسب معمولاً در اين زمينه بعنوان تنها نمونه ای که به راه حلّ رسيده است نشان داده ميشود.امّا حقيقت اينست که از ائوهيپوس تا اکوس اين دوران بسيار متغيير و ناثابت ميباشد.اين طبقه بندی ادّعای اينکه بتديج جثّه ها بزرگتر ميشود را ميکند.امّا در اين صف بندی بعضی از حلفه های ميانی اين زنجيز از حلقه اوّليه از نظر جثّه کوچکتر ميباشد.تمام اين حقايق نشانگر اين مسئله هستند که جدول تکامل اسب که بعنوان سالمترين دليل ارائه می شد چقدر نادرست و اشتباه ميباشد و اين نشانگر اينست که تئوری تکامل را تا چه اندازه ميتوان قبول داشت و بر آن حساب کرد.


-------------------------------------SAYFA 89-------------------------------------------

تفسيرهای طرفدار و غول زنندهً تکامل گران:

قبل از ورود به جزئيات تکامل انسان ، بايد به روش تبليغی که فکر زندگی موجودات نيمه انسان ـ نيمه ميمون را به قسمت عمده ای از انسانها قبولانده است ، دقت کرد. اين سيستم تبليغ ، با استفادهً فسيلها توسط تکامل گران انجام " ری کونستروکسيون" است. ری کونستروکسيون به معنی " دوباره سازی " است و درست کردن شکل و يا ماکت موجودی که فقط يک قطعهً استخوانش پيدا شده است می باشد. " انسانهای ميمون نما " که در روزنامه ها، مجلٌات و فيلمها می بينيد، هر کدام يک ری کونستروکسيون می باشد. امٌا چون ثبتهای فسيل مربوط به منشاء انسان اغلب پراکنده و نکسان است، با ارتباط با اينها هر گونه تخمين ، تماماً علمی متٌکی به قدرت تصور می باشد. به اين دليل تمام ری کونستروکسيونهای متکی به باقی مانده های فسيل، تماماً مناسب با احتياجات ايدئولوژی تکامل فراهم شده است. از فسيل شناسان دانشگاه هاروارد با اين سخنانش : " در زمينهً فسيل شناسی که من مشغول به آن هستم ، تئوری بوجود آمده از ديده هايی که قبلاً کسب نشده است ، هميشه بر مشخصات و اطلاعات واقغی برتر و غالب بوده است." اين واقعيت را خاطر نشان می سازد. چون انسانها به طريق بينايی و ديدن، آسانتر تحت تأثير قرار می گيرند، حقيقتاً زندگی موجوداتی که با قدرت تخيل ری کونسترو کسيون شده اند، باور کننده است.

در اينجا به يک نکته بايد توجه کرد: در کارهای انجام شده متٌکی به باقی مانده های استخوانها، فقط مشخصات خيلی خاص مادٌه را می توان در آورد. در حاليکه جزئيات اصلی مشخص کننده، بافت نرم است که در طول زمان به راحتی از بين می رود. شخص که به تکامل باور کرده است، اين بافت نرم را با خواست خودش شکل داده، به آسانی می تواند يک موجود خيالی را در آورد. ارنست آ.هوتن از دانشگاه هاروارد اين مورد را چنين بازگو می کند:

ساخت قسمتهای نرم کارپرسيکی است. هيچ ارتباطی به استخوانها موجود در زير لبها، چشمها، گوشها و بينی ندارد.

-------------------------------------SAYFA 90-------------------------------------------

اشکال خيالی

تکامل گرايان، در ری کونستروکسيونها بينی، لبها ، شکل موها، ابروها که هيچ گونه اثری در فسيلها نمی گذراند را طوری شکل داده اند که تز تکامل را پشتيبانی کند. عکسهای دارای جزئياتی که موجودات خيالی که آنها به ميدان در آورده اند را در راهروی با خانوادهايشان ، هنگام شکار و يا در يک قسمت ديگر حيات نشان می دهد حاضر کرده اند.

-------------------------------------SAYFA 91-------------------------------------------


رسم سه جمجمهً مختلف در آمده از يک جمجمه

شکلی که در تاريخ ٥ ام آپريل سال ١٩٦٤ در ساندی تايمز در آمده است.

رسم مائورايز ويلسون.

رسم ن.پارکر.ن.گئوکرانيک، ١٩٦٠

مانند سازيهايی که به باقيمانده های انسانهای قديم اتکا دارد، هيچ گونه ارزش علمی ندارد و برای راهنمايی انسانها استفاده می شوند.... به اين دليل به ری کونستروکسيونها نبايد زياد اعتماد کرد.

تکامل گرايان در اين مورد آنقدر جلو رفته اند که به يک جمجمه، صدها صورت مختلف جور داده اند.

سه ری کونستروکسيون تمامأ متفاوت با يکديگر که برای فسيلی به نام آئوسترالوپيچسوس ربوستوس

طرٌاحی شده است( در بالا) ، نمونهً معروفی برای اين است

تفسير طرفدار فسيلها، و يا انجام ری کونستروکسيونهای خيالی را می توان به عنوان دلايل نشان دهندهً سرزدن تکامل گرايان به حيله و غول زدن نشان داد.

گرچه اينها، وقتی با حيله گريهای بارزی که در تاريخ تئوری تکامل با آنها روبرو شده است، باز هم خيلی معمولی به حساب می آيند.

اشکال مختلف آدم جاوا، نمونهً بسيار خوبی برای تفسير خيالی فسيلها توسٌط تکامل گرايان می باشد...

سمت چپ: رسم مائورايزويلسون

سمت راست: رسم استيون م.استنلی


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us