څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تئوری تکامل ۳


مکانيزم خيالی تئوری تکامل

امروزه مدل نئوداروينيست را که بعنوان تئوری تکامل تعريف کرده ايم،موجودات را بر اساس دو مکانيزم اصلی تکامل يافته اند مطرح می سازد:انتخاب طبيعی و تغييرات دو مکانيزمی هستند که همديگر را پوشش می دهند.منشا تغييرات هستی،تغييراتی است که بر حسب تصادف در ساختار ژنتيکی موجودات بوجود می آيد.خصوصياتی که توسّط اين تغييرات بوجود می آيد،توسّط مکانيزم انتخاب طبيعی انتخاب ميشود بهمين خاطر موجودات تکامل ميابند.با بررسی دقيقتر اين داستان که بشکل يک تئوری معقول تعريف ميشود،در واقع به نبودن يک چنين مکانيزمی پی خواهيم بُرد زيرا نه انتخاب طبيعی ونه تغييرات مطرح برای تکامل موجودات کوچکترين تاثيری بر اين ادّعا که نوعها تکامل يافته اند و تبديل بيکديگر شده اند نميکند.

انتخاب طبيعی:انتخاب طبيعی توسّط زيست شناسان قبل از داروين هم شناخته شده،فقط بطوريک مکانيزم که نوعها در آن بدون هيچ تغييری بطور ثابت مانده بعنوان يک مسير طبيعی شناخته شده بود برای اوّلين بار داروين ادّعای اينکه اين مسير دارای يک نيروی تکامل گرا ميباشد را مطرح کرده و تمام تئوری خود را بر مبنای اين ادّعا شکل داده است.در حاليکه از داروين تابه امروز کوچکترين دليلی بر اينکه موجودات توسّط انتخاب طبيعی تکامل يافته اند وجود ندارد.فسيل شناس موزه آثآر طبيعی تاريخی انگلستان تکامل گرای معروف بنام پاترسون اين حقيقت را چنين قبول ميکند:هيچ کسی با مکانيزمهای انتخاب طبيعی نوع جديدی توليد نکرده است.هيچ کسی نزديک يک چنين چيزی هم نشده است.امروزه بیشترین موضوع بحثی تئوداروینیست این می باشد.انتخاب طبیعی طبق شرایط اقلیمی و جغرافیایی آن موجوداتی که با این شرایط سازگار می باشد زندگی و نسل خود را ادامه داده و آن موجوداتی که با این شرایط سازگار نیستند از بین خواهند رفت را در نظر می گیرد. بعنوان مثال یک گروه گوزن که در میان درندگان زندگی می کنند آنهایی که تندتر می دوند در حیات باقی خواهند ماند. امٌا این روند هر چقدر هم که طول بکشد گوزن را تبدیل به موجوداتی دیگری نخواهد کرد. گوزنها همیشه گوزن باقی خواهند ماند. وقتی نگاهی به چند واقعهً رسد شدهً انتخاب طبیعی تکامل گرایان نگاه می کنیم براحتی پی به اینکه چیزی جز رنگ کردن چشم نمی باشد می بریم.

.........................................................52 ..................................................................


پروانگان انقلاب صنعتی

در کتاب داگلس فوتویاما که در سال ۱۹۸۶ تحت نام تکامل زیستی منتشر شده بود یکی از منابع و مراجع مورد قبول برای توضیح تئوری انتخاب طبیعی مطرح می گردد.یکی از مثالهای مهمٌی که فوتویاما در کتابش مطرح می سازد این است که به کدر شدن رنگ پروانگان در انگلاستان دوران انقلاب صنعتی اشاره می کند. فقط در کتاب فوتویاما نه بلکه در تمام کتابهایی که از تکامل گرایی حمایت می کند به این داستان کور شدن رنگ پروانگان اشاره شده است. داستان بر پایهً یک سری تحقیقات و بررٌسیها که در سال های ۱۹۵۰ از طرف یک فیزیکدان و زیست شناس انگلیسی بنام برنارد کتلول تکیه دارد و خلاصهً آن چنین است : در انگلاستان با شروع انقلاب صنعتی, در منطقهً منچتر پوستهً درختان درد بوده بخاطر همین با نشستن پروانه های پر رنگ بنام {ملانیک} از طرف پرندگان که از طریق اینها تغذیه می شدند راحت تشخیص داده و مورد هدف واقع می شدند. فقط بعد از ۵۰ سال در نتیجهً آلودگی صنعتی جلبکهای موجود بر روی این درختان می میرند و تنهً این درختان کدر می شود و حال پروانه های روشن رنگ مورد هدف این پرندگان واقع می شوند.بخاطر همین از نظر تعداد پروانه های روشن رنگ کم می شود ولی پروانه های کدر رنگ بخاطر استنار شدن تعدادشان زیاد می گردد. تکامل گرایان این روند را بعنوان بزرگترین دلیل برای تئوری خود می بینند و پروانه های روشن رنگ را بمرور زمان تبدیل به پروانه های کدر شده و تکامل می یابند می بینند که چیزی جز رنگ کردن چشم نمی باشد.

در حالیکه اگر بدرستی این مثال فرض شود کوچکترین دلیلی برای حمایت از این فلسفه وجود ندارد. زیرا انتخاب طبیعی تجربه شده نوع جدیدی که از قبل وجود نداشته را بیرون نیاورده است.

.........................................................53 ..................................................................


قبل از انقلاب صنعتی نیز در میان این گرایش پروانه موردهای سیاه ذاتاً وجود داشت. فقط تعداد پروانه های موجود تغییر کرده است. پروانه ها آنطور که برای تغییر نوع وجود دارد دارای عضوی نو ویا خصوصیات جدید نشده اند. برای اینکه یک پروانه بتواند به نوع دیگری تبدیل شود.از ابتدا, ساکن بایستی دارای نقشهً ژنتیکی آن موجود باشد که بتواند خصوصیات فیزیکی آن موجود را اجرا کند.

جواب کلٌی که در برلبر داستان پروانه های دوران صنعتی می توان داد اینست که امٌا این موضوع یک وجه جالبی دارد : نه تنها تفسیر این داستان خود این داستان هم اشتباه می باشد. در کتاب ايکونس آف اولوشن که در سال ۲۰۰۰ که توسط زیست شناس مولکولی بنام جاناتان ولس.نوشته و بچاپ رسیده به این نکته اشاره می کند که پروانه های انقلاب صنعتی که تقریباً در تمام کتابهای تکامل گرایان به آن اشاره شده و مانند یک سمبل الهی پذیرفته شده حقایق را منعکس نمی کند. ولس در کتاب خود قسمت تحقیقی این داستان را که توسط برنارد کتلولد انجام گرفته بود در واقع چیزی جزجنجال نمی باشد را توضیح می دهد. برخی از عناصر اصلی این سکاندال را چنین می توان مطرح کرد :

توضیح عکس ۵۳ : مثال پروانه های تحوٌل صنعتی در انگلاستان بعنوان مهمترین دلیل انتخاب طبیعی تکامل گرایان بحساب می آید. در حالیکه در این میان یک چنین تحوٌلی وجود ندارد. زیرا نوع جدیدی از پروانه بوجود نیامده است. عکس سمت چپ قبل از انقلاب صنعتی و عکس سمت راست درختان و پروانه ها را بعد از انقلاب صنعتی نشان می دهد.

.............................................................54 ..............................................................


بعد از آزمایشات کتلول آزمایشات و تحقیقات زیادی در این خصوص انجام گرفت و از پروانه های مورد بحث فقط یک نوع از آنها را به تنهً درخت می چسبد دیگر نوعها همه زیر شاخه های افقی و نزدیک به تنه می مانند را تثبیت کردند بعد از ۱۹۸۰ به این طرف این موضوع که پروانه ها بندرت برتنهً درخت می نشینند از طرف همه مورد قبول واقع شد. در این مورد بیش از ۲۵ سال تحقیق توسط دانشمندانی مثل سريل کلارک،روری هولت،مايکل ماژروس،تونی ليئبرت،پاول برکفيلد

این را گذارش می دهند که آزمایشات کتلول بر روی پروانه های خارج از رفتار طبیعی بوده و مجبور به انی نوع رفتار شده اند بخاطر همین غیر قابل قبول می باشد.

محققان با بررسی آزمایشات کتلول با دیگر نتایج جالب روبرو شدند در مناطق دور از آلودگی انگلاستان بر خلاف آنچه که پروانه های روشن بیشتر باشد پروانه های کدر از نظر تعداد چهار برابر پروانه های روشن درآمدند. یعنی بر خلاف آنچه که کتلول در کتاب خود نوشته و از طرف تمام تکامل گرایان بعنوان مبداً وجوع در کتابهایسشان نوشته بودند میان تعداد پروانه ها و تنهً درخت ربطی وجود ندارد.

با برٌرسی بیشتر اصل مطلب, ابعاد این سکاندال بزرگ شد : عکس پروانه هایی که از طرف کتلول بر روی تنهً درخت گرفته شده بود اینها در واقع پروانه های مرده بودند که توسط کتلول بر روی تنهً درخت چسبانده و یا سنجاق زده بود. زیرا در حقیقت پروانه ها بخاطر اینکه بر تنهً درخت مستفر نمی شوند و بر زیر شاخه ها مستقر می شوند شانس گرفتن چنین عکسی را نداشت.

این حقایق فقط در پایان دههً ۹۰ توسط دنیای علمی کشف شود. دهها سال بعنوان یکی از بزرگترین لوازم درسهای " ورود بتکامل" بدینترتیب مردود گردیده و در میان تکامل گرایان ایجاد امید شکستگی کرده است. یکی از این افراد بنام جری کوين چنین می گوید :

واکنشی که در برابر این حقیقت انجام دادم واکنشی بود که وقتی من ۶ ساله بودم و بجای بابانوئل پدرم هدایا را می آورد احساس نا امیدی می کردم بود. بدینترتیب معروفترین مثال انتخاب طبیعی بعنوان یک سکاندال در تاریخ جای خود را گرفت و چنین چیزی اجتناب ناپذیر بود. زیرا انتخاب طبیعی بر خلاف ادٌعای تکامل گرایان یک مکانیزم تکامل نیست. زیرا دارای خصوصیاتی مثل اضافه کردن یک عضو ویا کم مردن یک عضو ویا یک نوع را تبدیل بنوع دیگر کردن نمی باشد.

....................................................................55 ........................................................


انتخاب طبیعی چرا ساختارهای پیچیده را نمی تواند توجیح کند؟

انتخاب طبیعی هیچ چیزی به تئوری تکامل نداده است. زیرا این مکانیزم هیچ وقت اطلاعات ژنتیکی یک نوع را گسترش نمی دهد. هیچ وقت یک نوع را تبدیل بنوع دیگر نمی کند یعنی ستارگان دریایی را به ماهی, ماهیان را به قوربغه , قورباغه ها را به تمساح و تمساح ها را تبدیل به پرنده نمی کند. یکی از پشتیبانان بزرگ تکامل جهشی بنام گولد بن بست انتخاب طبیعی را چنین بیان می کند:

عصارهً داروینیزم را با یک جمله می توان مطرح کرد: انتخاب طبیعی نیروی خلٌاقیت تغییرات تکاملی می باشد." هیچ کسی نقش منفی انتخاب طبیعی در حذف آنچه را که مناسب نیست را نمی تواند منکر شود.امٌا تئری داروین ار آن آنچه را که مناسب می بیند خلق کردن را نیز می خواهد.

یکی از اصلوب اشتباهی که میان تکامل گرایان بکار برده می شود. اینست که انتخاب طبیعی را بعنوان یک طرٌاح عاقل نشان می دهند. در حالیکه انتخاب طبیعی دارای یک چنین فهمی نمی باشد. برای موجودات زنده چه چیزی خوب چه چیزی بد می باشد نمی تواند از هم جدا کند. بخاطر همین انتخاب طبیعی سیستمهایی که دارای ساختار پیچیده هستند و همچنین عضوها را بهیچ وجه قادر به توضیح نمی باشد.

توضیح عکس ۵۵ : انتخاب طبیعی هیچ دستی در تئوری تکامل ندارد. زیرا این مکانیزم بهیچ وجه اطلاعات ژنتیکی یک نوع را پربار نمی سازد. هیچ وقت یک نوع را تبدیل بنوع دیگر نمی کند.

.............................................................56 ..............................................................


سیستم و عناصر مورد بحث از عناصر و ذرٌات بسیار مختلفی تشکیل شده است که نبودن یکی از آنها مانع کار کردن سیستم می شود. این نوع سیستمها بنام سیستمهای کمپلکس و پیچیده می باشند. بعنوان مثال چشم انسان بشکل ساده تری نمی توان در نظر گرفت زیرا تا وقتی که با تمام جزئیات لازم یکجا نباشد نمی تواند عمل کند. یک چنین فهمی که این نوع سیستم را بوجود می اورد, از قبل باید حساب اینکه چه فایده ای را می خواهد بدست آورد, بکند. انتخاب طبیعی چون یک مکانیزمی است که ادراک و اراده ندارد یک چنین کاری نمی تواند بکند. این حقیقت اگر یکسری تغییراتی که همدیگر را تعقییب می کنند نشان دهند که ساختن یک عضو پیچیده امکان ناپذیر است تئوری من مطلقاً مردود خواهد شد" همانطوری که داروین هم اندیشه می کرد, توری تکامل را از پایه گست.

انتخاب طبیعی فقط از میان موجودات زنده آن یکی را که ضعیفتر, سقط, و از نظر سازش با شرایط محیطی مشکل دارند را انتخاب می کند. نوعهای جدید, اطلاعات جدید ژنتیکی و یا عضوهای جدید خلق نمی کند.یعنی خصوصیت تکامل گرایی ندارد. داروین هم این حقیقت را تا مدٌتی که تغییرات با فایده بوجود نیاید اینکه انتخاب طبیعی بهیچ دردی نمی خورد قبول کرده است. بهمین خاطر نئوداروینیزم در کنار انتخاب طبیعی "بخاطر تغییرات بافایده" تغییرات را مجبوراً گذاشته است. در حالیکه تغییرات فقط و فقط دلیل تغییرات با ضرر می باشد.

موتاسيون(تغييرات)

موتاسيونها،در مولکول د.ن.آ. که اطّلاعات ژنتيکی را در بر دارد و در هسته سلّول موجودات زنده هست به تغييرات جا و گسستگيها که در نتيجه تاًثيرات شيميايی و راديواکتيو بوجود می آيد گويند.موتاسيونها،تشکيل دهنده د.ن.آ. نوکلئوتيدها را تخريب کرده ويا جايشان را عوض می کند.خيلی وقت هم باعث خسارت و تغييراتی ميشود که توسّط سلّول غير قابل ترميم ميباشد.بخاطر همين آنچه که تکامل گرايان به موتاسيون تکيّه ميکنند،اصولاً عصای سحری که موجودات را به تکامل رسانده نميباشد.تاثير دقيق موتاسيونها با ضرر ميباشد.تاثيری که و تغييراتی که موتاسيونها ميتوانند مسبّب ان باشند از نوع تغييراتی است که فاجعه های هيروشيما،ناگازاگی ويا چرنُبيل ميباشد.يعنی مُرده ها،سقطها و بيماران...

________________________________57______________________________

دليل اين بسيار ساده است:د.ن.آ. بيک سيستم و نظم پيچيده ای صاحب ميباشد.کوچکترين تاثيری بر روی اين مولکول فقط باعث ضرر بر روی بدن ميشود.ژنتيک شناس آمريکايی بنام ب.ج.رانگاناتان اين مسئله را چنين بازگو ميکند:موتاسيونها،کوچک،سرسری و مضرّ ميباشد بندرت بوجود می آيند و بهترين احتمال اينست که خنثی ميباشند.اين چهار خصوصيت نشانگر اينست که نميتواند يک رشد تکاملی داشته باشد.ذاتاً در يک اُرگانيزم تخصصّ يافته بوجود آمدن يک چنين تغييرات سرسری يا خنثی ويا مضرّ ميباشد.تغييری که در يک ساعت مُچی بوجود خواهد آمد آنرا تکامل نخواهد داد.به احتمال زياد ضرر خواهد داد يا اينکه خُنثی خواهد ساخت.

يک زمين لرزه باعث رشد يک شهر نميشود بلکه ويرانش ميکند.تا امروز بيک مورد از موتاسيون که بدون ضرر باشد دسترسی پيدا نشده است.بعد از جنگ جهانی دوّم در نتيجه سلاحهای باليستيکی برای تحقيق و بررسی نتايج آنها مرکز کميته تاثير ژنتيکی راديواکتيو اتميک بوجود آمد که در ارتباط با گذارشی که در اين مورد آماده گرديد يک دانشمند تکامل گرا بنام وارن ويوور چنين ميگفت:خيليها در برابر نتايج تمام موتاسيونهای بررسی شده که مضرّ ميباشند تعجّب خواهند کرد،زيرا موتاسيونها بخشی از تکامل که مهمّ ميباشد تشکيل ميدهد.چطور ميشه که يک تاثير خوب،يعنی تکامل يافتن يک موجود زنده به فُرمهای بالاتر همه در نتيجه موتاسيونهای با ضرر بوجود آمده باشد؟

توضيح عکس 57:

در نتيجه موتاسيون اطّلاعات جديدی به د.ن.آ. افزوده نميشود بخشهايی که اطّلاعات ژنتيکی را در بر دارد اين بخشها از جايشان کنده شده،تخريب شده و يا به بخشهای مختلف د.ن.آ. نقل ميشوند.امّا مطلقاً به هيچ وجه موتاسيونها بيک موجود زنده يک عضو و يا خصوصيت جديدی اضافه نميکند.فقط باعث اينکه پا از پُشت و يا گوش از شکم در آيد شوند.

توضيح عکس 58:

در چپ:يک مگس معمولی ميوه

در راست:در نتيجه راديواکتيويته مگس معمولی پاهايش از سرش در آمده و يک موتاسيون انجام گرفته بعضی از ضررهايی که موتاسيونها در بدن انسان بوجود می آورد.در چپ يک بچّه متاثّز از فاجعه چرنُبيل

_______________________________58_______________________________

تمام سعی و تلاشهايی که از گذشته تاکنون در ارتباط با «بوجود آمدن موتاسيون بافايده بی نتيجه مانده است.تکامل گرايان بر روی مگسهای ميوه که براحتی توليد ميکنند و تحت موتاسيون قرار داد نشان راحتتر ميباشد دهها سال بر روی مگسها آزمايشات موتاسيون انجام دادند.اين موجودات تحت هر نوع موتاسيون برای مليونها بار قرار گرفتند.امّا به يک موتاسيون بافايده دسترسی پيدا نشد.ژنتيک شناس تکامل گرايی بنام گُردُن تايلر در اين خصوص چنين ميگويد:اين حقيقتی است که از چشمها در رفته است.شصت سال است که ژنتيک شناسان در چهار گوشه دنيا برای اثبات تئوری خود اين مگسهای ميوه را پرورش ميدهند.امّا حتّی يک نوع و حتّی تغيير يک انزيم را نيز رسد نکرده اند.يک متحققّ ديگر بنام مايکل پيتمان،ناموفّقی آزمايشات بر روی مگسهای ميوه را چنين توضيح ميدهد:ژنتيک شناسان بی شماری مگسهای ميوه را نسلهای متمادی تحت موتاسيونهای بی شماری قرار دادند.خوب آيا در نتيجه،يک تکامل ساخت انسان بوجود آمد؟متاَسفانه خير.تعداد اندکی از اين موجوداتی که توسّط ژنتيک شناسان بوجود آمد توانست در شرايط معمولی زندگی کنند.در واقع تمام مگسهايی که تحت موتاسيون قرار گرفتند يا مُردند يا سقط و يا نيروی توليد مثل خود را از دست دادند.برای خود انسان هم وضعيّت بهمان شکل است.موتاسيونهای رسد شده بر روی انسانها تمامشان مُضرّ بودند.در کتابهای طبّی بعنوان مثال موتاسيون مثل مونگوليزم،سندروم داون،آلبنيزم،کوتوله بودن و غيره فروريختگی ذهنی و جسمانی و يا بيماريهايی مانند سرطان هر کدامشان آثار تخريبی موتاسيونها را جلو چشم ميگذارند البتّه از روند و مدّتی که انسانها سقط و يا بيمار ميشوند نميتوان بعنوان مکانيزم تکامل بيان کرد.در سه مادّه اساسی که چرا موتاسيونها نمی تواند ادّعای تکامل گرايان را حمايت کند بر اين اساس است

_______________________________59_______________________________

موتاسيونها برای هميشه مضرّ ميباشند:موتاسيونها بخاطر اينکه خودبخود بدون هيچ کُنترلی بوجود می آيند هميشه موجوداتی را که تحت اين موتاسيونها قرار ميگيرند را ضرر ميرسانند.اگر منطقی که بخواهيم فکر کنيم کوچکترين مُداخله ای بيک ساختار پيچيده و مکمّل نتنها آن ساختار را تکامل نمی بخشد بلکه تخريب ميکند.چنانچه تا کنون اصلاً موتاسيونی که ضرر نداشته باشد رسد نشده است.

در نتيجه موتاسيون اطّلاع جديدی به د.ن.آ. افزوده نميگردد:در نتيجه موتاسيون بخشها و قطعاتی که معلومات ژنتيکی را در بر دارد از جايشان کنده ميشود،تخريب شده و يا به جاهای ديگر د.ن.آ. منتقل ميشود.امّا موتاسيونها بهيچ وجه به جانداران يک خصوصيت و يا يک عضو جديد اضافه نميکند.فقط باعث اين ميشود که عضوها از جاهای مختلف بدن در آيد.برای اينکه موتاسيون به نسل بعدی بتواند انتقال پيدا کند حتماً بايد در سلّولهای توليد مثل بايد بوجود آيد:تغييراتی که در يک بخش از بدن بوجود می آيد به نسل بعدی منتقل نميشود.بعنوان مثال چشم يک انسان،تحت تاثير اشعه راديواکتيو و ديگر موارد تاثيری موتاسيون يافته واز شکل اصلی خود ميتواند متفاوت شود.امّا اين به نسل بعدی منتقل نميشود.امکان اينکه موجودات تکامل يافته باشند وجود ندارد،زيرا در طبيعت مکانيزمی که بتواند آنها را تکامل بخشيد وجود ندارد.ذاتاً اگر به ثبت فُسيلها نگاه شود يک چنين سناريويی را که اجرا نشده پی خواهيد بُرد.


-------------------------------------SAYFA 60------------------------------------------


فسيلها تکامل را رد می کنند

طبق تئوری تکامل تمام موجودات مشتق يکديگر هستند.موجود بودن يک نوع زنده از قبل،در

طول زمان به نوع ديگری تبديل شده و تمام نوعها به اين شکل پديدار شده است.طبق اين تئوری

تبديل (تغيير)صدمليونها سال بخش درازی از زمان را در بر گرفته و مرحله مرحله پيش رفته

است.در اين صورت،در طول تغيير دراز مدت آنطور که ادعا میشود نوعهای ميانی بی شماری بايستی بوجود آمده و زندگی کرده باشد.

بن بست فرمهای گذرميانی

طبق اين ادٌعا در گذشته، بايستی هنوز با داشتن خصوصيات ماهی از طرف ديگر با کسب

خصوصيات خزندگان موجوداتی نيمه ماهی نيمه خزنده زندگی کرده باشند و يا با داشتن

خصوصيات خزندگان ازطرفی ديگر با کسب برخی از خصوصيات پرندگان ممکن است پرندگان

خزنده بوجود آمده باشند. اينها بخاطر يک روند گذر ميانی بايستی موجوداتی، ناقص، معلول ، با

عيب باشند. تکامل گرايان اين موجودات خيالی رابا اعتقاد براينکه در گذشته زندگی کرده اند"فرم

گذر ميانی" نامگزاری کرده اند.

اگر واقعاً اين نوع موجودات در گذشته زندگی کرده باشندمی بايستی تعداد آنها و انواعشان ميليونها

و حتٌی ملياردها بايد باشد. و به آثار اين موجودات عجوبه مطلقاً بايستی درثبت فسيلها پديدار شود.

زيرا تعداد اين فرمهای گذرميانی بايستی ازتعداد تمام حيوانات شناخته شده بيشتر و در چهار گوشه جهان با دلايل فُسيلهای گذر ميانی پُر شده باشند.داروين ريشه نوعها را چنين بيان کرده است:اگر تئوريم درست باشد، تعداد بيشماری از نوعهای گذر ميانی که رابطه ميانی نوعها ميباشند حتماً ميبايستی زندگی کرده باشند و دلايل زيستن آنها را هم فقط از ميان فسيلها ميتوان يافت.

فقط داروين نويسنده اين سطور، بر اينکه به آثار اين فرمهای گذر ميانی هنوز هم که هست دسترسی نيافته واقف بود. و اينرا که تئوری او با بن بست بزرگی مواجع شده بود ميديد.بخاطر همين در کتاب ريشه نوعها در بخش مسائل اين تئوری چنين نوشته بود:

______________________________61_____________________________

اگر واقعاً نوعها بطور تدريجی از نوعهای ديگر مشتقّ شده باشند پس چرا به آثار بی شماری از فُرمهای گذر ميانی دست نميابيم؟چرا تمام طبيعت در يک حالت اغتشاش نبوده دقيقاً و بطور کامل سرجای خود ميباشد؟ميبايستی تعداد بيشماری از اين فُرمهای گذر ميانی باشند فقط چرا در لايه های بيشمار کُره زمين مدفون شده و آنرا نمی يابيم...چرا هر ساختار ژئولوژيک و هر قشر زمين سرشار از چنين اتّصالات نمی باشند؟ژئولوژی يک طيف خوب درجه بندی شده زمان را به ميان نمی گذارد و شايد اين بزرگترين اعتراضی می تواند باشد که در مقابل تئوری من مطرح کرد.

تنها بيان داروين در مقابل اين بن بست بزرگ،اينکه ناکافی بودن دلايل فسيل در آن دوران ميباشد.ادّعا کرده بود که اگر ثبت فسيلها دقيقاً بررسی شوند مطلقاً به دلايل فُرمهای گذر ميانی خواهند رسيد.تکامل گرايان با باور به پيشگويی داروين،از اواسط قرن نوزدهم بطور چشم گيری برای يافتن فُرمهای گذر ميانی در چهار گوشه دنيا به بررّسيهای فسيل پرداختند.در حاليکه،اصلاً به چنين فُرمهای گذر ميانی که با يک حرص بزرگ کاری بررّسی ميشد دسترسی پيدا نشد.تمام يافته های بدست آمده از بررسيها و خفّاريها،برخلاف انتضار تکامل گرايان،نشانگر اينست که تمام موجودات يکدفعه و بدون هيچ کم و کاستی و بدون نقص پديدار شده اند.تکامل گرايان با سعی و کوشش در اثبات تئوری خود با دست خودشان تئوريشان را مردود کرده بودند.فسيل شناس معروف انگليسی بنام درک ايگر با اينکه يک تکامل گرا ميباشد اين حقيقت را چنين اعتراف ميکند:مسئله ما اينست که با بررّسی دقيق اطّلاعات ثبت شده فسيلها چه در سطح انواع و يا گروهها باشند بطور دائم با اين حقيقت روبرو ميشويم که با رشد تکامل مرحله ای نبوده بلکه يک دفعه بر روی کُره زمين تشکيل گروهها را ميبينيم.فسيل شناس ديگری بنام مارک سزارنک چنين تفسير ميکند:بزرگترين مانع در اثبات تئوری تکامل برای هميشه اطّلاعات ثبت شده فسيل بوده است...اين اطّلاعات ثبت شده بهيچ وجه آثار فرمهای گذر ميانی داروين را بميان نگذاشته است.نوعها يک دفعه بوجود می آيند و باز يک دفعه نابود می گردند و اين حالت غير قابل انتظار،حمايت از اينکه نوعها از طرف پروردگار بوجود آمده اند را ميکند.

_____________________________62______________________________

فسيلهای زنده

تعدادی از فُسيلهای مليون ساله که هيچ فرقی از نمونه های امروزی ندارند حاکی از اينست که اين آثار زنده يکی از دلايل آشکاری است که موجودات در نتيجه يک تکامل بوجود نيامده اند بلکه در نتيجه يک مخلوقيّت بدون خطا بوجود آمده اند و اصلاًتکامل پيدا نکرده اند.

توضيح عکس اوّل:هيچ فرقی ميان فسيل مليون ساله زنبور وحشی با زنبور وحشی امروزه نمی باشد.

توضيح عکس دوّم:سنجاقک امروزه همانند فسيل يکصدو سی و پنج ساله خود می باشد.

توضيح عکس سوّم:ستاره دريايی که در عکس کناری مشاهده ميشود چهارصد مليون ساله ميباشد و هيچ فرقی با عکس بالايی ستاره دريايی ندارد.

_____________________________63______________________________

توضيح عکس چهارم:در بالا يک لاک پشت بدون هيچ تغيير و فسيل پنجاه مليون ساله لاک پشت مشاهده ميگردد.

توضيح عکس پنجم:فسيل صدونودوپنج مليون ساله ميگو هيچ فرقی با ميگوهای امروزه ندارد.

توضيح عکس ششم:يکی از خطرناکترين موجودات دريايی و فسيل چهارصد مليون ساله آن نشانگر کوسه ها سلسله تکاملی را طی نکرده اند.

توضيح عکس هفتم:فسيل صدونود مليون ساله تمساح و زنده آن

______________________________64_____________________________

توضيح عکس اوّل:روبرويی فسيل صد مليون ساله مورچه با مورچه امروزی بطور آشکارنشانگر آنست که مورچه ها نيز تکامل نيافته اند

توضيح عکس دوّم:فسيل چهل مليون ساله ملخ فرقی با ملخ امروزی ندارد يعنی هيچ تغييری نيافته است.

توضيح عکس سوّم:همانطوریکه که از فسيل نود نودوچهار مليون ساله قورباغه مشخّص ميگردد چطور نود مليون سال پيش قورباغه به هر شکلی که بوده امروزه هم بهمان شکل باقی مانده است.

خلع های موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيلها با چنين بيانی که به اندازه کافی فسيل پيدا نشده و يک روز فسيلهای مورد نظر در دسترسی قرار خواهد گرفت را نميتوان مطرح ساخت.يک فُسيل شناس آمريکايی بنام وسسون در کتاب چاپ سال نودويک تحت نام «بيوند ناتورال سلکشن»حقيقت و اُلگوی خلاء موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيلها را چنين بيان کرده است:چه بسا است که خلاء موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيل حقيقت دارد.نبودن هيچگونه دليلی در ارتباط با تشکيل نسل(تکامل گرا) بی اندازه الگويی ميباشد.نوعها معمولاً در طول زمان ثابت ميمانند.نوعها و مخصوصاً گونه ها به يک نوع جديد و يا بيک گونه ديگر تکامل نميابند.بجای اين،اين نوع و يا نوع با نوع ديگری جا عوض ميکند رسد ميشود تغييرات معمولاً آنی ميباشند.

______________________________65_____________________________

زندگانی بر روی کره زمين يک دفعه و بفُرم پيچيده ای پديدار شده است

با تحقيقات و بررّسيهای اطّلاعات ثبت شده فسيلها و لايه های مختلف زمين مشاهده ميگردد که زندگی موجودات بر روی کره زمين يک دفعه پديدار شده اند.عميقترين لايه قشر زمين که در آن به آثار پيچيده فسيل شده موجودات زنده دست يافته شده لايه پانصدو بيست مليون ساله حساب شده « کامبرين » ميباشد.فسيلهای پيدا شده از قشر سنگی کامبرين مربوط به نوعهای بدون مهره پيچيده مانند حلزونها،اسفنجها،کرمها،شقايق دريايی،ستاره دريايی و غيره ميباشند.جالب اينست که همه نوعهای متفاوت از يکديگر در آن واحد و بدون هيچ اجدادی پديدار شده اند.بخاطر همين در فرهنگ ليتراتور ژئولوژيک اين معجزه بعنوان انفجار کامبرين ياد ميشود.در بيشتر موجودات اين قشر،چشم،ريه،دستگاه گردش خون و ديگر سيستمهای پيچيده که هيچ فرقی با نمونه های مدرن امروزی ندارند يافت شده است.بعنوان مثال تريلوبيتها ساختار چشمی ئو عدسی کندوئی يکی از شاهکارهای طرّاحی ميباشد از دانشگاههای هاروارد،روچستر و شيکاگو پروفسور زمين شناس ديويد راوپچشم تريلوپيتها دارای ديزاين و طرّاحی که امروزه فقط توسّط يک مهندس اُپتيک خوب تعليم يافته و با استعداد می تواند گسترش داده شود صاحب ميباشد»گفته است.

اين موجودات بی مهره پيچيده،قبلاز خودشان با موجودات تک سلّولی که يگانه حاکم کره زمين بودند بدون هيچ پيوندی با يکديگر و يا گذر ميانی يک دفعه و بدون کم و کاستی پديدار شده اند.

ناشر مجلّه ارث ساينس که يکی از نشريّات معروف ليتراتور تکامل ميباشد بنام ريچارد مونستارسکی

_______________________________66____________________________


در ارتباط با انفجار کامبرين که تکامل گرايان را به حيرت انداخته است اين اطلاعات را می دهد: امروزه با مشاهده فرمهای خيلی پِچِده حیوانات اینها یک دفعه پدیدار شده اند. این لحظه کامبرين درست به اوايل تکامل می رسد که دریاها و کره زمین برای اولین بار پر از موجودات ساختار پیچیده می شود که این با انفجار تکامل گرا آغاز شده است. امروزه با پخش شدن گروههای بی مهرگان در پهناور کره زمین در دوران اول تکامل ذاتاً وجود داستند و باز همانند امروز از یکدیگر بسیار متفاوت بودند. با بررشی بیشتر انفجار کامبرین اینکه این مسئله چقدر بن بست بزرگی برای تئوری تکامل بوجود می آورد بهتر مشخص می گردد. کشفیات چند سال اخیرنشان میدهد که فیلومها را که قرین گروه بندی حیوانات را تشکیل می دهند تمامشان در دوران کامبرین یک دفعه پدیدار سده اند. در مقالهً چاپی سال ۲۰۰۱ مجلهً حدوداً ۵۴۵ میلیون سال پیش شروع دوران کامبرین زیست شده امروزه هم در اطلاعات ثبت شده فسیل تمام حیوانات حاکم بر روی کره زمین شاهد این است که یکدفعه بوجود آمده اند. و همین مقاله تئوری تکامل را برای توجیح این چنین ساختار پیچیده و کلاً از هم متفاوت که نیاز به دلایل فسیل های دوران و یا دورانهای تکامل یافتهً پیشین دارد امٌا چنین چیزی امکان ندارد. را چنین توضیح می دهد: این تکامل و پخش شدن متفاوت قبل از خود نیاز به موجودیت یک گروه زیست کرده دارد امٌا کوچکترین دلیل فسیلس از آن وجود ندارد.

توضیح عکس ۶۶ :

فسیلهای یافته شده از صخره های کامبرین مربوط به بی مهرگان ساختار پیچیده ای مانند حلزونها تريلوبيت

اسفنجها، کرمها, شقایق دریایی, ستاره دریایی و غیره می باشد. جالب اینجاست که تمام این نوعهای مختلف از یکدیگر درآن واحد و بدون اینکه هیچ اجدادی داشته باشند پدیدار شده اند. بخاطر همین این اتفاق معجزه آن در لیتراتور زمین شناسی بنام انفجار کامبرین یاد می شود.

................................................................66......................................................


چطور ممکن است که دنیا در آن واحد مملو از گروههای خیلی متفاوت موجودات زنده شده, و با ساختارهای خیلی متفاوت بدون اینکه هیچ اجداد مشترکی داشته باشند بوجود آمده اند؟ سوًالی است که تکامل گرایان تا کنون جوابی نتوانسته اند بدهند. یکی از پشتیبانان فلسفهً تکامل در سطح جهان زیست شناس انگلیسی بنام ریچارد داوکینس, در ارتباط با این حقیقت که تزهای او را طرد و رد می کند چنین می گوید: ... قشرهای کامبرین, کهنترین قشرهایی که در آن گروههای اصلی بی مهرگان را یافته ایم می باشد. اینها برای اوٌلین بار پدیدار شدنشان, خیلی تکامل یافته بودند. انگار بدون داشتن گذشتهً تکامل, به همان صورت, مثل اینکه همانجا بوجود آمده اند. البتٌه این پدیدار شدن آنی, کسانیراکه به آفرينش اعتقاد دارند را بسیار ممنون می سازد.

توضیح عکس ۶۷ : بدون چاره گذاشتن تئوری تکامل توسط معجزهً خلٌاقیٌت

در دوران کامبرین پدیدار شدن آنی تریلوبیتها, دارای ساختار بسیار پیچیدهً چشمی هستند. این چشم با دارا بودن شبکهً چشم مرکٌب که از صدها تکٌه بوجود آمده و دارای سیستم جفت عدسی می باشد بقول پروفسور زیست شناس داوید راوپ : امروزه فقط توسط یک مهندس اپتیک خوب تعلیم یافته و با استعداد می تواند گسترش داده شود. این چشم ۵۳۰ میلیون سال پیش, در یک آن و بدون هیچ کم و کاستی بوجود آمده است. بوجود آمدن در آن واحد یک چنین طراحی را با تئوری تکامل نمی توان توجیح کرد و این موجودیٌت خلٌاقیٌت را اثبات می کند. علاوه بر این سیستم چشم مرکٌب تریلوبیت تا امروزه بدون هیچ تغییری آمده است , زنبور و برخی دیگر از این حشرات نیز دارای یک چنین سیستم چشمی می باشند. این وضعیت ادٌعای تئوری تکامل را در ارتباط با اینکه موجودات از شکل ساده بطرف پیچیده پیشرفت می کنند را بطور آشکار مردود می سازد.

.......................................................68 ..............................................................


انفجار کامبرین همانطوری که داوکینس قبول می کند دلیل روشنی از خلٌاقیٌت می باشد. زیرا تنها توضیح اینکه موجودات بدون داشتن هیچ اجداد تکامل يافته و در آن واحد بوجود آمده اند خلاقیت می باشد. زیست شناس تکامل گرا بنام داگلاس فوتویاما, " موجودات بر روی کرهً زمین یا کلاً بطور کامل و بدون کم و کاستی پدیدار شده اند و یا اینکه با تکامل موجودات زیست کرده قبل از خودشان پدیدار شده اند" اگر بطور کامل و مکمل پدیدار شده اند آنوقت از طرف یک نیروی برتر عقلی بایستی خلق شده باشند, با این بیان این حقیقت را قبول می کند.چناچه داروین هم, "اگر حقیقتاً نوعهای مختلف مربوط به یک کلاس در آن واحد و با یکدیگر شروع به زندگی کرده باشند این ضربهً مرگباری به فرضیحهً طبیعی که از یک اجداد مشترک, تکامل یافته است می توانست وارد سازد" نوشته است. دوران کامبرین درست همان چیزی را که داروین در ارتباط با ضربه مرگبار مطرح ساخته است اثبات می کند. بخاطر همین تکامل گرای سوئدی بنام استفان بنگستون وقتی از دوران کامبرین بحث می کند فقدان دوران گذرمیانی را اعتراف می کند و " این حادثه تعجب آور و شرساز داروین ما را هم هنوز که هنوز است به تعجٌب می اندازد"

همانطوری که مشاهده می گردد اطلاعات ثبت شده فسیلها موجودات را آتطور که تئوری تکامل ادٌعا می کند میری از دوران ابتدایی تا دوران پیشرفته طی کرده اند را نمی گوید بلکه نشانگر اینکه در آن واحد و به کاملترین صورت پدیدار شده اند می باشد.بطور خلاصه موجودات همراه تکامل بوجود نیامده اند بلکه خلق شده اند.

توضیح عکس ص ۶۸ :

خارهای جالب : یکی از موجوداتی که در آن واحد در دوران کامبرین همانطوری که در عکس چپ مشاهده می گردد پدیدار شده هالوکيگنيا می باشد. در فسیل این و خیلی دیگر از موجودات کامبرین, این نوع خارهای دفاعی ویا لاکهای ضحیم دارند. موضوع دیگری که تکامل گرایان قادر به پاسخگویی آن نیستند این است که چطور در آن دوران بدون وجود داشتن هیچ گونه حیوان درنده, این موجودات دارای یک چنین سیستم دفاعی خوب بودند. در این میان وجود نداشتن هیچ حیوان درنده, بازگویی این مسئله را توسط فرضیهً طبیعی امکان ناپذیر می سازد.

.........................................................69 .........................................................

قیاس مولکولی, بن بست کامبرین تکامل را بزرگتر می سازد

حقیقتی دیگری در ارتباط با انفجار کامبرین که تئوری تکامل را بیشتر به بن بست می کشاند, قیاس ژنتیکی

میان کاتگوریهای مختلف موجودات می باشد. نتایج این مقایسها, تا چند وقت پیش زیست شناسان تکامل گرا که برخی از کاتگوریهای حیوانات را از"قوم نزدیک" ما می شماردند در حقیقت از نظر ژنتِکی می شاند.

خیلی متفاوت بوده را به میان گذاشته و فرضیهً گذرمیاتی را که فقط در تئوری مطرح گردیده هر چه بیشتر به ناامیدی در مقاله ای که در سال ۲۰۰۰ با امضای ۶ مرد دانشمند در مجلهً پروسايدينگ آف نشنال آکادمی آف ساينس منتشر گردیده آنالیزهای( د.ن.آ.) کاتاگوریهای گذر میانی را که از قدیم چنین فرض می شد از میان برداشت را چنین بازگو می کند:

آنالیزهای سِِکانس (د.ن.آ.) نیاز به تفسیرهای جدیدی برای درختان قیلوژنتِک دارد. میتازوا{ موجودات چند سلولی} نشانگر درجات پیچیدگی از سطح پایین درخت به قسمتهای خیلی بالاتر درخت می روند. این بما جای هیچ گذرمیانی از تئوری تکامل نمی گذارد و مارا مجدداً در مورد ریشهً پیچیدگی بيلاتريا

{موجودات صاحب تقارن} مجبور به تفکٌر می کند.

باز مجدداً همان مقاله , نویسندگان تکامل گر که برخی از کاتگوریهای موجودات دریایی بی مهره مانند اسفنجها,کنيدارينها،ستنوفورهاوسير موجودات بی مهره که از گذرمیانی محسوب می شوندمیشمارند بخاطر کشفیات جدید ژنتیکی دیگر نمی توان این چنین تصور کرد و در مورد تصور تکامل بعضی از درختان چگونه امیدشان را از دست داده اند چنین بیان می کند برخی نتایج مهم از ساختار مولکولی جدید فیلوژنی وجود دارد. مهمترین اینها از میان برداشته شدن کلاسبندی فرمهای گذرمیانی از میان اسفنجها،کنيداريانلار و آخرین جدٌ مشترک موجودات بلاتريان یعنی اولبلاتريا میباشد. در نتیجهً این خلاً بزرگی در شجره نامه ای که بطرف اولبلاتريا می رود وجود دارد.... امیدمان را در ارتباط با پر کردن خلاً جدٌ توسط سناریوی حرکت افزون تدریجی برای ساختار پیچیده که این " منطق تکاملی قدیم بسیار استفاده میشود از دست داده ایم.


حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us