څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

تئوری تکامل ۲


تاريخچه کوتاه تئوری تکامل

ريشه ايدئه تکامل به عنوان يک باوری که حقيقت افرينش را کورکورانه رد کرده است تا دوران انتيک طول دارد. خيلی از فلسفه گرايان بیدين در يونان قديم، از ايدهً تکامل پشتبانی کرده است. وقتی که تاريخ فلسفه را بررسی کنيد ديده میشود که ايدهً تکامل ستون اصلی خيلی از فلسفه های بیدين را تشکيل داده است.

در بوجود امدن و پرورش يافتن علوم مدرن، اين فلسفهً انتيک بیدين نقش نداشته بلکه اعتقاد به خدا نقش تشويق دهنده ای داشته است. خيلی از کسان که در علوم مدرن پيشرو بوده اند، به وجود خدا باور داشته و هنگامی که ازمايشات علمی انجام میدادند هدفشان ديدن جزئيات افرينش، قوانين خدا و کشف جهانی که خدا افريده بوده است.

فضا شناسانی نظير لئوناردوه داوينچی، کوپرنيک، کپلر، گاليله، پدر پالئونتولوژی ( فسيل شناسی) کووير، لين ناس پيش قدم در علوم طبيعت و حيات وحش، ايزاک نيوتن که به عنوان بزرگترين دانشمندی که تاکنون به دنيا امده است ناميده میشود، همهً شان با اعتقاد به خدا و تمام جهان و اينکه موجود است با آفرينش او بوجود آمده اند، با علوم کار کرده اند. بزرگترين داهی قرن موجود، آلبرت اينشيتين نيز از دانشمندانی بود که به خدا اعتقاد داشت و اين سخنان از اوست عالمی که دارای اعتقاد عميقی نيست نمی توانم تصوٌر کنم. اين حال را چنين نيز میتوان شرح کرد: باور و اعتقاد به يک علم بیدين امکان ندارد

از بوجود آورنده های فيزيک مدرن، فيزيکچی معروف ماکس پلانک هم چنين گفته استدر هر زمينه ای که باشد، هر کسی که با علوم به طور جدٌی مشغول است، اين نوشتهً موجود در معبد علوم و اعتقاد داشته باش ايمان و اعتقاد، شاخصی است که دانشمند نمی تواند از آن امتنا کند

تئوری تکامل نيز، با بيدار شدن فلسفه های آنتيک ماترياليست به ميدان در آمده و محصول فلسفهً ماترياليست است که در قرن ١٩ام گسترش يافته است. همانطور که در ابتدا هم گفته شد، ماترياليزم ، طبيعت را فقط با تاًثيرهای مادی توضيح داده است. چون آفرينش را از ابتدا رد کرده است، بوجود امدن هرگونه موجود جاندار و بيجان را بدون هيچ گونه آفرينش به طور تصادفی توضيح داده است.

-------------------------------------SAYFA 40---------------------------------------

در حاليکه عقل انسان طوری کار می کند که وقتی يک نضام را می بيند حتماً وجود يک ارادهً نضام دهنده را درک می کند.فلسفهً ماترياتيست که با اساسترين مشخٌصات عقل انسان تناقض دارد، در اواسط قرن ١٩ ام تئوری تکامل را توليد کرده است.

قدرت تصوٌر داروين

کسی که تئوری تکامل را با شکلی که امروزه افاده می شود را به ميان در آورده است، يک طبيعت شناس آماتور(ناشی) انگليسی به نام چارلز روبرت داروين است.

داروين هيچ وقت تعليم واقعی ای در مورد زيست شناسی نديده است. در مورد طبيعت و موجودات فقط به يک علاقهً آماتور صاحب بود. در نتيجهً اين علاقه اش، در کشتی کاشف به نام .ه.م.س.بيگل که در سال ١٨٣٢ از انگلاستان به راه افتاد و به مدٌت ٥ سال در قسمت های مختلف جهان سير کرده است، به عنوان داوطلبانه راه پيدا کرد. داروين جوان در هنگام اين سفر از انواع موجودات مختلفی که ديده بود، به خصوص از ديدن انواع مختلف ايسپينوز در جزاير گالاپاکس بسيار متاًثرٌ شد. تفاوت موجود در منقارهای پرندگان را برای هماهنگی با اطراف و طبيعت فکر کرد. با حرکت از اين فکر، ريشهً تمام تفاوتات موجود در جانوران را به عنوان هماهنگی و آداپته شدن با طبيعت توضيح داد. داروين با اين عقيده اش، به اين حقيقت که خدا انواع موجودات را جدا جدا آفريده باور نکرده و اينکه موجودات از يک جدٌ مشترک آمده و در نتطجهً شرايط طبيعت با يکديگر متفاوت شده اند را مطرح کرده است. اين فرضيه داروين با هيچگونه کشف علمی و يا آزمايش ربطی نداشت. ولی داروين با تشويق و حمايتی که از زيست شناسان معروف ماترياليست زمانه گرفته بود، اين فرضيه هايش را با مرور زمان به شکل يک تئوری مدٌعی در آورد. بنابه اين تئوری موجودات از يک جدٌ ابتدايی می امدند امٌا در طول زمان طولانی تفاوتهايی کم کم پيدا کرده و به اين طريق متفاوت شده اند. موجوداتی که به محيط به بهترين شکل آداپته ميشدند، مشخصاتشان را به نستهای آينده انتقال داده، به اين طريق اين تغييرهای مفيد با مروز زمان جمع شده و فرد را به موجودی تماماً متفاوت از اجدادشان تبديل ميکرد.( فشاء اين « تغييرهای مفيد» مجهول بود.)بنابه داروين انسان هم پيشرفته ترين محصول اين مکانيزم خيالی بود.داروين اين مکانيزم را که در خيالش تصوٌر کرده بود،« تکامل با انتخاب طبيعی » ناميد. ديگر فکر ميکرد که « منشاء انواع» را پيدا کرده است: منشاء يک نوع، نوع ديگری است. اين افکارش را در سال ۱٨٥٩ در کتابش به نام « منشاء انواع» آشکار کرد.

-------------------------------------SAYFA 41---------------------------------------


ولی داروين روبرو بودن تئوريش با خيلی از مشکلات را می دانست.اين مسئله در قسمت «مشکلات تئوری» کتابش اعتراف کرده بود. فسيلها، عضوی که وجودشان به طور تصادفی قابل توضيح نبود( نضير چشم)، حس ششم موجودات، از مشکلاتی بود که اوٌل به چشم می خورد. داروين فکر می کرد که اين مشکلات با کشفهای جديد در آينده حل خواهد شد، به بعضی مشکلات هم توضيهاتی بسيار کم و ناکافی آورده بود.فيزيکدان آمريکايی ليپسون، در بارهً مشکلات داروين چنين تفسير کرده است: وقتی که کتاب منشاء انواع را اوٌلين بار خواندم، برظاف تصوری که رايج بود، متوجٌه شدم که داروين به خودش زياد اطمينان نداشت. به عنوان مثال قسمت « مشکلات تئوری» يک نااطمينانی بسيار واضحی را انعکاس میداد. به عنوان يک فيزيک دان ،در برابر تفسيرهايی که در مورد بوجود آمدن چشم گفته بود به تعجٌب و حيرت افتادم.

بزرگترين مشکل داروين اين بود، علومی که با اميد حل مسائل تئوريش به آن دل بسته بود اين مسائل را بزرگتر کرده بود.داروين وقتی تئوريش را برقرار می کرد، تحت تاًثير بسياری از زيست شناسان تکامل گر به خصوص لامارک زيست شناس فرانسوی قرار گرفته بود. بنابه لامارک مشخصاتی که موجودات هنگام زيست کسب می کردند به نسل بعدی انتقال داده، به اين طريق مورد تکامل قرار می گرفتند. به عنوان مثال زرافه ها از حيواناتی نظير آهو بوجود آمده اند که در سعی برای خوردن برگهای درختان بلند، از نسلی به نسل ديگر گردنشان دراز شده است. داروين هم به عنوان علٌت موًثر در تکامل موجودات به تز لامارک « انتقال مشخٌصات کسب شده» سر زده است.

در حاليکه هم لامارک و هم داروين در اشتباه بودند. زيرا در آن دوران موجودات با تکنئولوژی بسيار ابتدايی در سطح خيلی ضعيفی مورد برٌسی قرار می گرفت. حتٌی اسم رشته های علمی نظير ژنتيک و بيوشيمی وجود نداشت. تئوری هايشان فقط به قدرت تصوٌرشان بستگی داشت.

-------------------------------------SAYFA 42---------------------------------------

علوم و تکنئولوژی ابتدايی در زمان داروين

زمانی که داروين فرضيه اش را مطرح کرده بود، هيچ يک از رشته های علمی نظير ژنتيک، بيوشيمی، رياضيات وجود نداشت. اين علوم اگر قبل از فرضيه داروين کشف شده بود، داروين خارج از علم بودن تئوريش را می ديد و به اين طريق اين ادٌعای بی معنی را مطرح نمی کرد. زيرا اطلاعاتی که موجودات را مشخٌص می کرد در ژنها موجود بود و شرايط عادی با بوجود آوردن تغييرات در ژنها توليد جنسهای جديد را امکان نمی داد. باز در آن دوران، جامعهً علمی، در مورد ساختمان هجره و طريقهً کارش دارای اطلاعات بسيار ابتدايی بود. اگر داروين يک ميکروسکوپ الکترون داشت، شخصاً شاهد پيچيده گريهای موجود در هجره می شد. بوجود نيامدن يک چنين سيستم کامل و پيچيده ای را بوسيلهً تفاوتهای کوچک را با چشمهای خودش می ديد.اگر از بيو رياضيات خبر داشت، نه تنها هجره بلکه به طور اتٌفاقی بوجود نيامدن يک مولکول پروتون را هم درک می کرد.

بررسی ساختمان هجره فقط با کشف ميکروسکوپ الکترون امکان پيدا کرد. در زمان داروين با ميکروسکوپ ابتدايی که در مقابل ديده می شود فقط لايهً خارجی هجره قابل ديد بود.

هجره دارای يک ساختمان پيچيده ای است.

-------------------------------------SAYFA 43---------------------------------------

در حاليکه انعکاس کتاب داروين ادامه داشت، طبيعت شناس اطريشی به نام گروگر مندل در سال ١٨٦٥ قوانين ژنتيک را کشف کرد. کشفهای مندل که تا اواخر قرن زياد شنيده نشد، در اوايل سالهای ١٩٠٠ با در آمدن علم ژنتيک اهميت پيدا کرد. باز در همان سالها ساختمان ژنها و

عنوان حافظ اطلاعات به DNAکروموزنها کشف شد. در سال ١٩٥٠ با کشف مولکول

ژنتيک، تئوری را بسيار گرفتار کرد. زيرا هم پيچيده تر بودن موجودات بيش از آنچه داروين فکر می کرد، و هم بی خود بودن مکانيزم تکامل که داروين مطرح کرده بود به ميدان در آمده بود. تمام اين رويدادها، بايد تئوری داروين را در رديفهای گردبار تاريخ قرار می داد. امٌا بعضيها با اسرار برای نوسازی تئوری و هر طور که در قرار دادن آن در يک سکٌوی علمی سعی کردند. در تمام اين تلاشها ، ديدن انديشه در مورد يک سری اهداف ايدئولوژيک بيش از انديشه در مورد علم، بسيار پر فغا بود.

تلاشهای نا اميدانه نئوداروينيزم

تئوری داروين در اوايل قرن ٢٠ ام در برابر قوانين ژنتيک با بنبست روبروشد. بنابراين يک گروه دانشمند که در نشان دادن صداقت به داروين سعی داشتند ، در سال ١٩٤١ در يک گردهمايی که انجمن ژئولوژی آمريکا بر قرار کرده بود، جمع شدند. ژنتيک شناسانی نظير لديارد ستبينس و تئودر سيوس دوبزانسکی، حيوان شناسانی نظير ارنست ماير و هوليان هوکلس، پالئونتولوگهايی نظير گلن ژپسن بعد از مذاکرات طولانی به اين نتيجه رسيدند که ليمه ای برای داروينيزم درست کنند.

اين اشخاص در برابر سوًال «منشاً تفاوفات مفيدی که باعث تکامل موجودات است چيست؟» که داروين نتوانست حل کند و با اتکا به لامارک سعی در حل آن داشت، جواب « تغييرات تصادفی» را آوردند با افزرده شدن مفهوم تغييرات به تز تفاوتات طبيعی داروين، تئوری جديدی به نام «تئوری تکامل پيشرفتهً مصنوعی» به ميدان در آمد.در زمان کوتاهی اين تئوری جديد به عنوان نئوداروينيزم شناخته شد و کسانی هم که اين تئوری را به ميدان در آوردند نئوداروينيست ناميده شدند.

-------------------------------------SAYFA 44-------------------------------------

سالهای بعد از اين صحنهً تلاشها نااميدانه برای اثبات نئوداروينيزم شد. هميشه خراب شدن توسٌط موتاسيونها يعنی بوجود آمدن خسارات ،تغيير مکان توسٌط مداخلات خارجی در ژنهای موجودات ، آشکار بود. امٌا با وجود اين نئوداروينيستها با انجام هزاران آزمايش برای بوجود آوردن «موتاسيون مفيد» سعی و تلاش کردند. تمام اين تلاشها بدون نتيجه بود.

از طرف ديگر ،نئوداروينيستها برای اثبات اينکه اوٌلين موجودات زنده همان طور که تئوری ادٌعا کرده بود در شرايط دنيای ابتدايی به طور تصادفی ممکن است بوجود آمده باشند سعی کردند. امٌا در اين زمينه هم به نتيجه ای نرسيدند. تمام آزمايشاتی که در هدف اثبات بوجود آمدن تصادفی موجودات بودند، ناموفٌق شد.

حسابات احتمال، نشان داد که يک عدد از پروتئينها که منشاً موجودات است نمی تواند به طور تصادفی بوجود آمده باشد. بنابه ادٌعای تکامل گران بوجود آمدن هجره، کوچکترين واحد موجودات نه تنها در نتيجهً شرايط تصادفی دنيای ابتدايی و بدون کنترل بلکه توسط تکنولوژی پيشرفتهً لابراتورهای قرن ٢٠ ام هم امکان نگرفت.

تئوری نئوداروينيست ،از طرف ديگر هم توسط ثبتهای فسيل مورد حضيمت قرار گرفت. در ميان فسيلهايی که در نتيجهً سالها کار آرکئولوژيک پيدا شده بود ،در هيچ جای دنيا آثاری از تکامل موجودات از شکل ابتدايی تا شکل تکامل يافته بنابه تئوری داروين پيدا نشد. با انجام کارهای مقايسه ای آناتومی ديده شد که موجوداتی که فکر می شد از يکديگر تکامل يافته اند، صاحب مشخصات آناتوميک (بدنی) خيلی متغاوتی هستند و اصلاً جد يکديگر و يا دوام نوع ديگری نيستند.

-------------------------------------SAYFA 45---------------------------------------


امٌا نئوداروينيزم نه تنها علمی نبود بلکه يک ظهوری ايدئولوژيکی و حتٌی يک نوع " دين باطل" بود. به طوريکه هوليان هوکسلی از برگزيده کنندگان معروف تئوری داروينيزم در کتابش به نام " دين بدون وحی" که در سال ١٩٥٨ پش شد، آن را به طور آشکار واضح کرد. هوکسلی، علٌت

دين بودن تکامل را در نوشتهً ديگرش چنين آشکار می کرد:

يک دين ،در اصل يک نوع بينشی است که تمام دنيا را در بر می گيرد. بنابر اين تکامل ، می تواند مسئوليت ايمان به خدا را به جا آورد، يعنی می تواند مظهر قوی ای باشد که ايمان و اميدهای انسانيت را هماهنگ می کند. عين اين حقيقت، توسط مايکل روز متفکٌر کانادايی که خودش را به عنوان يک " تکامل گر باثبات" معرفی می کرد در کنفرانسی که در سال ١٩٩٣ برگزار شد چنين بازگو شده بود: " هيچ ترددی وجود ندارد که، خيلی از تکامل گرايان در گذشته و حتٌی امروزه هم، تکامل را به عنوان يک عقيدهً حاوی عنصر های مخصوص يک دين بی دين قبول کرده اند...من با ورود به اعماق تکامل به عنوان يک تئوری علمی، ايا طور می بينم که تکامل در واقع خودش را در خدمت ناتوراليزم قرار داده است..." ( مايکل روز " نان ليتراليست آنتی اوولوشين" ، سمپزيوم آآآس : " ده نيو آنتی اوولوشينيزم" ، ١٣ فوريه ١٩٩٢ ،بوستن)

به اين سبب، حامی گرايان تئوری تکامل با وجود تمام دلايل ضد تئوری، به حمايت تئوری هنوز ادامه می دهند. بنابه اين افراد ، تکامل ايمانی است که از آن هيچ وقت نمی توان امتناء کرد. تنها علٌت افکار جداگانهً موجود در بين آنها، وجود مدلهای مختلف مربوط به بوجود آمدن تکامل می باشد. مهمترين نمونهً اين مدلهای مختلف ،" تکامل جهش دار" می باشد که به عنوان يک سناريو حيرت انگيز به شمار می آيند.

تکامل جهش دار

در حال حاضر در دنيا وقتی" تئوری تکامل" گفته می شود، اوٌلين مدلی که به خاطر می آيد مدل نئوداروينيست می باشد. امٌا در چند دههً اخير، طک مدل متفاوت دطگر ظاهر شده است: " توازن قطع شده" و يا با اسم ديگرش "تکامل جهش دار" می باشد.

-------------------------------------SAYFA 46---------------------------------------


امروزه در آمريکا و اروپا و خيلی از کشورها هزاران دانشمند تئوری تکامل را رد کرده، کتابهای علمی زيادی در مورد رد تئوری پخش کرده اند. چند تا از آنها داده شده است.

اين مدل در اوايل دههً ٧٠ ، توسط دو فسيل شناس آمريکايی به نامهای نيلس الردج و استفان زی گولد ، با سرو صدای زيادی مورد حمايت قرار گرفت. اين دو دانشمند تکامل گر، تکذيب ادعاهای تئوری داروينيست از طرف فسيلهای موجود را می دانستند. فسيلها ثابت می کرد که موجودات در روی زمين با تکامل تدريجی بوجود نيامده اند، بلکه ناگهانی و به طور کامل بوجود آمده اند. نئوداروينيستها با اميد پيدا شدن فسيلهای مذکور زندگی می کردند که هنوز هم با آن اميد زندگی می کنند، امٌا الدردج و گولد بيهوده بودن اين اميد را فهميده بودند. در مقابل اين وضعيت، چون نمی توانستند از فکر تکامل صرف نظر کنند، مدل جديدی را به ميدان در آوردند: تکامل جهش دار، يعنی تکامل با تغييرات کوچک تدريجی بوجود نيامده، بلکه ناگهانی و با تغييرات بزرگی بوجود آمده است.

اين مدل در حقيقت يک مدل رويايی بود. به عنوان مثال اُ.ح شيندولف فسيل شناس اروپايی و پيش قدم الدردج و گولد برای نشان يک نمونع در مورد" تکامل جهش دار" ، بوجود امدن اوٌلين پرندهً موجود در تاريخ از يک تخم مرغ خزنده را توسٌط " گروس موتاسيون"، يعنی بوجود آمدن تغييرات بزرگ تصادفی در ژنها، را ادعا کرده بود.

-------------------------------------SAYFA 47---------------------------------------


نژاد پرستی و دشمنيش با ترکها

يکی از مشخصات مهم در عين حال نيمه پنهان داروين اين بود که ،نژادهای سفيد اروپايی را برتر از ديگر نژادهای انسانی می دانست و قبول می کرد. داروين با اظهار اينکه انسانها از تکامل موجوداتی شبيه ميمون بوجود آمده اند، ادعا می کرد که بعضی نژادها خيلی بيشتر پيشروی کرده اند، بعضی ها هم هنوز مشخصات ميمون مانند دارند. در کتابش به نام افزايش انسانها که بعد از " منشاء ترکها" پخش شد، تفسيرها يی شبيه واضح و آشکار بودن تضادهای بين نژادها کرده است. داروين در کتاب مذکورش، سياه پوستان و نژادهای محلٌی استراليا را با گوريلها در يک کفه گذاشته و ادٌعا کرده است که اينها با مرور زمان توسٌط " نژادهای مدنی" از بين خواهند رفت و چنين افزوده است: در آيندهً نزديکی که شايد قرنها طول نخواهد کشيد، نژادهای مدنی انسانی، نژادهای وحشی را به طور کلٌی از کرهً زمين پاک کرده و به جای آنها خواهند نشست از طرف ديگر ميمونهای انسان نماهم حتماً از بين خواهند رفت. به اين طريق واسطه بين انسان و نزديکترين خويشاوندانش توسعه خواهد يافت. در نتيجهً آن نژادهای مدنی تری از نژادهای امروزی اروپايی و نيز ميمونهايی عقب تر از سياه پوستان، محلی های استراليا و گوريلها باقی خواهند ماند.

-------------------------------------SAYFA 48---------------------------------------

اين افکار پوچ داروين فقط در تئوری نبود. داروينيزم، از تاريخی که به ميدان درآمد مهمترين حامی علمی نژادپرستی شده بود.داروينيزم که تکامل موجودات را در مجادلهً حياتی قبول داشت، به اقوام مختلف اجرا شد و توده ای به نام " داروينيزم اجتماعی" به ميدان در آمد. داروينيزم اجتماعی، وجود نژادهای انسانی را در طبقه های مختلف تکامل، برتری نژادهای اروپايی بر نژادها را قبول کرده، خيلی ديگر از نژادها را در حامل بودن مشخصات ميمون مانند ادعا کرده است. داروين بنابه خودش بين ملٌتهايی که آنها را به عنوان "نژادهای پست" می ديد، ملٌت ترک را هم شمارده است! در نامه ای که به گراهام بنيان گذار تئوری تکامل در تاريخ ٣ جولای ١٨٨١ نوشته بود، افکار نژاد پرتش را چنين واضح کرده است: دعوای مربوط به انتخاب طبيعی ( سلکيسون طبيعی) ، در پيشرفت مدنيتها بيش از آنچه شما فکر می کنيد بسيار مفيد بوده و می باشد. که می توانم آنرا نشان دهم. فکر کنيد چند صد سال پيش وقتی اروپاييها توسط ترکها مورد احاطه قرار گرفتند، ملتهای اروپايی با چه خطر بزرگی روبرو شده بودند، در حاليکه اين الان يک فکر پوچی است. نژادهای مدنی که به عنوان نژادهای اروپايی شناخته می شوند، در مجادلات حيات در مقابل وحشيگريهای ترکها غالب شده بودند. وقتی به آيندهً نه چندان دور دنيا نگاه می کند،می بينم که اغلب چنين نژادهای پست توسٌط نژادهای برتر مدنی از بين می روند.

-------------------------------------SAYFA 49---------------------------------------


همانطور که ديده می شود چارلز داروين ملٌت ترک را که با سخنان رهبر بزرگ آتاتورک از قبيل " شخصيت ملٌت ترک ولا است، ملصت ترک پرکار است، ملٌت ترک زرنگ است" و "ترکيت، منبع عميق ترين اعتمادم و بزرگترين منبع شادی من است" مورد تحسيس قرار گرفته است، با کلمات " باربار"و " نژادپرست" افاده کرده است. در حاليکه بدون ترديد جدايی و تفاوت بين نژادها نمی تواند وجود داشته باشد. ملٌت والای ترک نيز دارای فرهنگی بسيار عميق و اةاقی والا بوده، و با اين مشخصاتش ملت باشرفی است که به تاريخ جهت داده است.

مدنيتهای بنيان شده توسٌط ملٌت ترک که صاحب سه دولت از هشت دولت بزرگ دنيا در تاريخ بوده اند، آثاری از فرهنگ ولا، عقل، اخلاق و ايمانشان می باشد.

در حاليکه داروين، با افاده های "ترکهای باربار" ،"نژادپست" در واقع دشمن ترک بودن دولتهای امپرياليست اروپايی را نشان می دهد. اين قدرتها که خواستار از بين بردن حاکميت و قدرت ترکها بودند، منشاء اين افکار را در داروينيزم پيدا کرده بودند. اين قدرتها سعی کردند اين افکار زشت را در جنگ آزادی ترکها اجرا نمايند، امٌا در مقابل همٌت، عقل ، جسارت و پايداری ملٌت ترک به هضيمت بزرگی دچار شدند.

کسانيکه امروزه در ترکيه تئوری داروين که يک نژادپرست و دشمن ترک می باشد و تئوريش در مقابل علم پوچ می باشد را حمايت می کنند، شايد بدون اختيار به اهداف سياسی مشابهی خدمت می کنند.

-------------------------------------SAYFA 50---------------------------------------


بنابه همين تئوری ، بعضی از حيوانات خشکی ، ممکن است با گذراندان تغييرات ناگهانی و عمده، ناگهان به يک ساختمان بزرگ تبديل شده باشند.

اين ادٌعاها که بر خلاف تمام قوانين ژنتيک، بيوفيزيک و بيوشيمی می باشد، فقط تا اندازهً داستانهای بچه گانه ای که تبديل قورباغه را به پرنس تعريف می کند جنبهً علمی دارد.امٌا بعضی از فسيل شناسان تکامل گر که در مقابل بهرانی که ادعای نئوداروينيست دچار شده بود روزهای سختی را می گذراندند، برای فرار از آن به اين تئوری خيلی مسفره تر از نئوداروينيزم می باشد پناه بردند. تنها هدف اين مدل ها نطور که قبلاً ذکر کرديم آشکار کردن نقاط تاريک در مورد فسيلها که مدل نئوداروينيست قادر به پاسخ گويِی آن نبود می باشد. امٌا اين يک حقيقت قاطعی است که، آشکار کردن نقاط تاريک در مورد فسيلها با ادعاهايی شبيه " بوجود آمدن ناگهانی پرندگان از تخم های خزندگان" به طور کلٌی کاری دور از عقل و فکر می باشد. زيرا برای تکامل يک نوع به نوع ديگر، بايد در اطلاعات ژنتيک آن تغييرات بسيار بزرگ و مفيدی بوجود آمده باشد. در حاليکه هيچ گونه موتاسيون اطلاعات ژنتيک را عوض نکرده و به آن اطلاعات جديدی افزوده نمی کند. موتاسيونها فقط باعث کم شدن و يا خراب شدن اطلاعات ژنتيک می شود." موتاسيونهای بزرگ نيز توسٌط حاميان تکامل جهش دار خيال کی شد، باعث کم شدن و خراب شدن اطلاعات ژنتيک می شدند.

در ضمن مدل " تکامل جهش دار" نيز، در مقابل سوًال " چگونه بوجود آمدن اوٌلين موجودات" که باعث بر شکستگی مدل داروينيست در اوٌلين مرحله شده بود، باز در اوٌلين مرحله برشکسته شد. با توجه به اينکه حتی يک پروتئين هم تصادفی بوجود نمی آيد، بوجود آمدن اين بافتها از تريليونها پروتئين خواه به طور تکامل " جهش دار"، خواه به طور تکامل "مرحله ای" هيچ معنی ای ندارد. امروزه مدلی که در دنيای تکامل هنوز اعتبار دارد و وقتی "تکامل" گفته می شود به عقل می آيد، نئوداروينيزم می باشد. درقسمتهای بعدی ، ابتدا دو مکانيزم خيالی مدل داروينيست بررسی شده، سپس ثبتهای فسيل مورد توجه قرار خواهد گرفت. بعد از آن نيز مسئلهً بوجود آمدن اوٌلين موجودات که هم مدل نئوداروينيست و هم مدل "تکامل جهش دار" را بر شکسته کرده است مورد بررسی قرار می گيرد.

گفتن اين نکته در ابتدا مفيد است : حقيقتی که در هر مرحله با آن روبرو خواهيم شد يک داستان و يک حيله بزرگ بودن سناريو تکامل می باشد. پشتيبانی شدن اين سناريو که حدود ١٤٠ سال دنيا را قول زده است، به خصوص بعد از آخرين اطلاعات علمی امکلن ندارد.



حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

حاجی محمد راحت











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us