څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

جنایت و جهالت درحبیب‌الله کلکانی





به نقل از ‏‏«تذکرالانقلاب‎» ‎ ملا فیض محمد کاتب
‏نشر شده در سایت حزب همبستگی افغانستان و صفحه فیسبوک محمود شریفی
• تذکرالانقلاب» خاطرات و چشمدید‌های روزانه‌ ملافیض محمد کاتب خان است که دلایل سقوط امان‌الله خان و هفت ‏ماه نخست حاکمیت حبیب‌الله کلکانی را تاریخ‌وار ثبت نموده است. این کتاب برعکس آثار معروف کاتب چون ‏‏«سراج‌التواریخ» و «تحفة‌الحبیب» نه به دستور امیر بلکه به ابتکار خودش در سالهای پایانی زندگی او نگاشته شده ‏است و به همین دلیل نظرات و انتقادات تند و صریح او از حکام عصر را نیز در بر می‌گیرد‎.‎
‎صفحه‌ای از کتاب «تذکرالانقلاب‎»‎
کاتب در بخشی از یادداشت‌ها از جریان شکنجه و لت‌ و کوبش توسط سپاهیان حبیب‌الله کلکانی سخن گفته است که او ‏را ناتوان و علیل ساخته که احتمال می‌رود به همین دلیل یادداشت ها بعد از سوم سنبله ۱۳۰۸ یکباره قطع شده، این ‏اثر ناتمام می‌ماند‎.‎
هرچند آرشیف ملی افغانستان در سال ۱۳۵۸ نسخه خطی این اثر را از نزد علی محمد، پسر کاتب خریداری کرد، اما ‏سالها در آنجا محبوس ماند و نهایتا در سال ۱۳۹۲ در کابل به چاپ رسید. اما قابل یادآوریست که افغانستان‌شناس ‏روس، الکساندر شکیراندو با همکاری چند محقق دیگر روس این کتاب را سالها قبل به روسی ترجمه و نشر کرد که ‏بعد داکتر رابرت مک‌جزنی، افغانستان‌شناس نامدار امریکایی آنرا از روسی به انگلیسی برگردانی نمود‎. ‎شکیراندو در ‏پژوهش مفصلی که روی کتاب انجام داده آنرا «منبع‌ بی‌مانندی در زمینه تاریخ نوین افغانستان» خوانده است‎.(‎‏۱‏‎)‎
حال که عده‌ای آغشته به ویروس قومگرایی می‌کوشند حبیب‌الله کلکانی، را در ‏زرورق خوش‌نما بپیچانند، مطالعه این کتاب آگاهی‌بخش از سیاه‌ترین روزهای تاریخ معاصرما را به خوانندگان ‏توصیه نموده بخش‌هایی از آنرا که حکایت از جهالت و جنایت طالبانی حکام آن دوران دارد، در ذیل نقل می‌کنیم‎:‎
بخش‌هایی از کتاب «تذکرالانقلاب‎»‎
اثر ملا فیض محمد کاتب خان
برگرفته از متن چاپی منتشره «بنگاه انتشارات کاوه‎»‎
صفحه ۶۹، جریانات ۲۸ جدی ۱۳۰۷‏‎:‎
حبیب‌الله کلکانی
‎... ‎پسر سقاء سید حسین را هنگام عصر از راه تصرف ارگ در شهر فرستاده، خود در عمارت باغ آقا که محکمهٔ ‏ایالت و قضاوت و مستوفیت مرکزی است، وارد شد. و تبعهٔ جهلهٔ دَدْ صفت هر دو که در بازارها و پارک نظام و ‏قوماندانی (کوتوالی) مشغول و سرگرم تطاول و غارت اعداد قشون قومی اقوام هزاره و وردک و وزیری و منگل و ‏سواران رکاب شاهی و بعضی خانه‌ها بودند، شلیک توپ و تفنگ شادمانه نموده، اهالی شهری که از کثرت فیر و ‏شدت آواز توپ و تفنگ که برخلاف عادت و وحشیانه اقدام کردند در هراس و وسواس افتاده، هرکدام در هر مقام که ‏بودند، جانب خانه و لانهٔ خویش، راه دویدن پیش گرفتند. و سید حسین در زیر گنبد نقاره خانه ارگ، تبعه جهلهٔ خود را ‏منع تفنگ زدن کرده، چون دست باز نکشیدند، با تفنگی که در دست داشت، سینهٔ یکی را هدف گلوله نموده، قالبش را ‏از روح تهی ساخت. و دیگران از مشاهدت چنین حرکت پرجهالت سراپا ضلالت او که بلاتأمل اقدام در قتل صدها نفر ‏و این یک تن کرد، دست از گشاد دادن تفنگ کشیدند. و داخل ارگ شده، ملازمان نظام و رساله شاهی و قلعه‌بیگی و ‏غیره محصورین را به خلاف عهدی که در میان نهاده به قران نگار داده بودند، به بدترین حالتی زده و کوفته و ‏عریان کرده و بعضی را کشته از ارگ بیرون کشیدند. و چهار تن از رسالهٔ شاهی را به سر چوک که از بازار با دل ‏افگار و بدن خسته و زار عبور می‌کردند به ضرب گلولهٔ تفنگ از پا درآورده، هم‌چنین از نفری قومی وردک و ‏وزیری و منگلی و هزاره را در هر موضع و محلی از درون و بیرون شهر خلع سلاح و برهنه کرده، به قتل ‏رسانیدند. حتی از خانه‌ها که پناه جسته بودند، برآورده، انواع بد‌ناموسی و غارت و سرقت از قوه به فعل آورده، با ‏وجود اظهار دین‌داری آن‌قدر بد‌رفتاری کردند که آئین دین اسلامی را مطعون بیگانگان ساخته، به بدنامی کشیدند. ‏حتی نگارندهٔ این فجایع که از اهل اسلامی است بر ادعای دین‌داری و اظهار مسلمانی ایشان هزاران لعن و نفرین ‏گفته، از خداوند جای همه را در اسفل‌السافلین خواسته و می‌خواهد. و هر لحظه که از مشاهدات کردار این گروه ‏ضلات سمات بیاد آرد به جز لعن دیگر کلمه بر زبان نخواهد راند. و ملانمایانی را که سرکرده دزدان و جمعی از ‏قطاع‌الطَریقان را مجاهد و غازی نام نهاده بر بلد اسلام که از بام تا خفتن و شام پنج نوبت بانگ مسلمانی و تکبیرات ‏نماز جاری و جماعات در مساجد جاری است. امر تاختن کرده و یکی را از بین ایشان به امارات برداشته‌اند، چه باید ‏گفت که: صدها تن را خون ریخته، قوهٔ جامعهٔ اسلامیه را تا صد سال از نیروی که در بازو داشتند کاسته، ضعیف و ‏ناتوان کردند. و ذخایری را برای حراست مملکت و حفاظت ناموس و ضیعت‎(‎‏۲‏‎) ‎ملت و دفاع حملهٔ خصمای دین و ‏ذخیره و اندوخته شده بود، تمام به غارت و یغما دادند‎.‎
صفحه ۷۱، زیر عنوان «اظهار دین‌د‌ٔاری و کردار بی‌دینی اهالی شمالی‎»‎
دست بدناموسی به زنان و دوشیزگان و پسران و تاراج مال و منال یازیدن و پسران و زنان و دختران را در ‏اطاق‌های خلوت برای مخالطت کشیدن و هر ده و بیست نفر یکی و دو نفر زن و پسر و دختر را در منزل و اطاق ‏بیتوتهٔ خویش دریغ نکرده
‎... ‎پس از آن تبعه پسر سقاء و حمیدالله برادر و سید‌حسین وزیر جنگ و پردل سپهسالار او وغیره دزدان که هرکدام ‏نام منصب بزرگی را بر خود نهاده بودند به مفاسقت و غارت اقدام کرده به بهانهٔ این‌که آواز تفنگ از این خانه شنیده ‏شده یا تفنگ در آن است دسته دسته و جوق جوق شده از دست بدناموسی به زنان و دوشیزگان و پسران و تاراج مال ‏و منال یازیدن و پسران و زنان و دختران را در اطاق‌های خلوت برای مخالطت کشیدن و هر ده و بیست نفر یکی و ‏دو نفر زن و پسر و دختر را در منزل و اطاق بیتوتهٔ خویش دریغ نکرده، تا امروز یکشنبه بیست و هشتم رمضان ‏مطابق یازدهم مارچ سنه هجری ۱۳۴۷ و سنه میلادی ۱۹۲۹ هست، این فعل و عمل جاری، اما قدری کم‌تر از ‏شب‌های و روزهای اوَل است‎.‎
ظرف چینی سفید که برای بول و غایت [غایط] در مبرز خاص امیر امان‌الله خان بود و مبرز را خانهٔ شام‌خوری ‏تصور نموده بودند، نان با شوربا طرید کرده و در هر لقمه شکری گفته تا که سیر شدند‎.‎
و آن‌گاه که پسر سقاء از ایالت حرکت کرده، داخل ارگ پادشاهی شد، شب با پدر خود که عمر در مغارات و جبال و ‏بیابان به سر برده و با سرو پای برهنه و گرسنه خائفانه امرار حیات کرده بودند، خویش را در عمارت شاهی دیده، ‏مبهوت و متحیر شدند. و اظهار شکر خدا نموده از تناول پلاو، محض هضم نفس، سرباز زده در ظرف چینی سفید که ‏برای بول و غایت [غایط] در مبرز خاص امیر امان‌الله خان بود و مبرز را خانهٔ شام‌خوری تصور نموده بودند، نان با ‏شوربا طرید کرده و در هر لقمه شکری گفته تا که سیر شدند. و از این روز به بعد را نکث عهد پیش گرفته، سرای ‏جای و مال و متاع و ذخیره و اندوختهٔ آن بیست تن را که عنایت‌الله خان در عهدنامه نام برده و امان جان ومتاع و ‏ضیاع و ناموس داده شده بودند، پی هم ضبط و خود ایشان را به جز دو سه نفر با دیگر وزراء و مأمورین بزرگ ‏حبس و در ارگ توقیف فرموده، از هر کدام مبالغی برعلاوهٔ آن‌چه در قید ضبط آورد، بیم قتل داده بگرفت. و خزینهٔ ‏عین‌المال و اغلب بیت‌المال را با قورخانه چند روز و شب در کوهدامن به ذریعهٔ موتر حمل و نقل داده تا که از جانب ‏جلال‌آباد و قندهار و دیگر بلاد آسوده‌خاطر و مطمئن گشت که افاغنه عموماً غیرت ناموس و ننگ و جرأت حمله و ‏جنگ ندارند، دست از فرستادن ذخایر دولتی و ضبطی و مصادرتی در کوهستان و کوهدامن کشیده به زن خواستن و ‏زنان و دختران و پسران بازرگانان و سرداران و نام‌داران را از سپاهی تا افسر شب به اجبار و اکراه در اطاق‌های ‏خود بردن زیاد پرداختند. و تا اوایل ماه رمضان یک صد و نود و یک خانه از متموّلین و وزاراء و مأمورین وغیره ‏را ضبط و غارت کردند‎.... ‎
صفحه ۸۳، زیر عنوان «اقدامات پسر سقاء و سید حسین در اجرای امور امارت‎»‎
و کتاب نام‌نویس مکتب مستورات را احضار فرموده، شهرت داد که همه را به توت‌خوران و دزدان و سر و پا ‏برهنه‌گان کوهدامن و کوهستان به زنی دهد‎.‎
‎... ‎و به زن خواستن اقدام کرده، دختر سردار نصرالله خان نایب‌السلطنه مرحوم و شهزاده امین‌الله خان پسر امیر ‏عبدالرحمن خان را به اجبار و اکراه به مزاوجت تکلیف کرد. و کتاب نام‌نویس مکتب مستورات را احضار فرموده، ‏شهرت داد که همه را به توت‌خوران و دزدان و سر و پا برهنه‌گان کوهدامن و کوهستان به زنی دهد. گویا از این ‏آوازه و پروپاگان ابلیسانه دزدان و وحشیان تبعهٔ خود را مژده و امید می‌داد که از او خرسند گردیده، دل بستهٔ شقاوت ‏و شرارتش شوند. و در روزی هزار مجمع پلاو از مال ملت که در خزانهٔ دولت برای صرف روز حاجت، در عرصهٔ ‏پنجاه سال به خون دل و رنج جگر و عرق جبین و کدیمین فراهم آمده بود، امر طبخ و صرف کسانی که نان گندم را ‏به چشم ندیده‌اند، نمود. و خزانه و قورخانه را با اسلحه به ذریعه موترها شب و روز از ارگ کشیده به چاریکار و ‏جبل‌السراج حمل و نقل داد. و ارگ بدان نظافت و صفایی را از قاذورات وحشیان کوهستانی عینا مبرز و مزبله کرد‎.‎
این دو در انظار اظهار دین‌داری و اسلامیت کرده، برخلاف اظهارات ظاهریه اقدامات در اموری که در هیچ شرع و ‏معمول فطرت بشر نباشد، نمود. چنانچه هر روز منادی ندا می‌کرد که دکاکین را باز دارند. اگر کسی دست به مال ‏دکانی دراز نماید، هدف گلولهٔ سیاست می‌شود. و در قفای آن مال و متاع دکان را اَحاد و افراد تبعهٔ ایشان بدون دادن ‏بها برداشته به توبرهٔ که با خود داشتند، می‌انداختند. و هم‌چنین به بهانهٔ جست و جوی تفنگ، به خانه‌ها داخل شده مال ‏و متاع اهل خانه را از نقد و جنس به تاراج بر می‌داشتند. و نیز اعلان کرد که هرکس تفنگ داشته باشد و تسلیم نکند، ‏امر قتل و ضبط و اسر جان و مال و اهل و عیال است. و از این اعلان زیاده‌تر مردم را در خسارات و تلفات انداخته، ‏حتی اعداد قشون قومی طوایف وزیری و منگل و وردک و هزاره را از لباس و سلاح و پولی که برای خرج بام و شام ‏خود داشتند‎. ‎عاری و برهنه و تهی‌دست نموده، بعضی را که به زبان، امتناع از گرفتن مال و سامان خویش می‌نمودند، ‏به ضرب گلولهٔ تفنگ از پا درآورده، هلاک می‌کردند، چنانچه پسر سقاء عموم نفری قومی و همچنین روزی در ماه ‏رمضان پسر خوشکلی از ساکنین محلَهٔ اندرابی را که با پدر عاجز و محاسن سفید خود در حمام رفته بود، سه چهار ‏تن از تبعه و سپاهی پسر سقاء در اندرون حمام دست اغلام به لنگش انداخته، اقدام به برآوردن لنگ و کشف سرین و ‏سترگاه کردند و آن پسر و پدرش با غیرت‌مندانی که در حمام بودند، قرب پنجاه تن از داخل و خارج حمام فراهم شده، ‏پسر و پدر راه دادخواهی نزد سیدحسین بردند‎...‎
صفحه ۱۱۸، تحت عنوان «وقایع روز بیستم شوال مطابق اول اپریل‎»‎
دختر تن به خودکشی و زهرچشی در داده، زهر چشید و از همبستر حبیب‌الله خان نجات و در پایان کار از فضل ‏پروردگار صحت نیز یافت‎.‎
‎..‎و هم در خلال احوال مسطور حبیب‌الله از وفور میل به مباشرت زنان دختران نصرالله خان نایب‌السلطنه و امین‌الله ‏خان پسر امیر عبدالرحمن خان را به مزاوجت خویش خواسته و ایشان اباء و استنکاف نموده تا که پیشنهاد اجبار ‏کرده، پاسخ شوهرداربودن از ایشان شنیده، دست از طلب بازداشت. و طلبگار دختر ماه‌چهره و گلعذار سردار ‏محمدعلی خان بن پیر محمدخان برادر امیر دوست محمد شد. و از اباء و امتناع او طریق روز و تغلَب پیش گرفته، ‏دختر تن به خودکشی و زهرچشی در داده، زهر چشید و از همبستر حبیب‌الله خان نجات و در پایان کار از فضل ‏پروردگار صحت نیز یافت‎.‎
صفحه ۱۴۴، تحت عنوان «وقایع روز سه‌شنبه، ۶ ذیقعده، مطابق ۲۷ حمل ۱۳۰۸ ش.ه و ۱۶ اپریل ۱۹۲۹م‎»‎
‎... ‎و هم در خلال این احوال دختر سردار محمدعلی خان پسر سردار پیر محمدخان بن سردار سلطان محمدخان برادر ‏امیر دوست محمدخان را که نوادهٔ فاطمه سلطان، دختر امیر دوست محمدخان است، و حبیب‌الله خان او را خواستار ‏مزاوجت شده و او به عزم انتحار زهر آشامیده و به معالجه صحت یافته، دوباره به اجبار خواستار او شده، او اباء ‏نموده، به درب سرای مادرش از سپاهیانی که از رحم به فرسنگ‌ها دورند، گماشته، حکم کرده که به زور دختر را به ‏بستر مخالطت می‌کشم. و دختر و مادر تن به مرگ داده تا این روز، پذیرا نشدند و آخرالامر چنانچه بیابد او را به ‏اجبار و اکراه برده، تصرّف شد‎. ‎
صفحه ۱۵۷، تحت عنوان «وقایع روز چهار‌شنبه، ۱۴ ذیقعده، مطابق ۴ ثور و ۲۴ اپریل‎»‎
دو بار به زهر آشامیدن و طناب به گلوی خود انداختن، اقدام در انتحار خود کرده بود، به قهر و غضب از خانهٔ پدر و ‏جدّه‌اش دختر امیر دوست‌محمد خان کشیده، در ارگ نزد حبیب‌الله خان خادم دین رسول‌الله بردند. و او آن بیچارهٔ ‏مظلومه را به اجبار نکاح و تصرّف کرد‎. ‎
در شب چهارشنبه ۱۴ ذیقعده، خواجه تاج‌الدین رئیس بلدیه و سیدآقا قوماندان به امر حبیب‌الله خان مسماهٔ بی‌نظیر دختر ‏امیر محمدخان بن محمدعلی خان پسر سردار پیر محمد خان بن سردار سلطان محمدخان برادر امیر دوست محمدخان ‏را که از خواستگاری حبیب‌الله خان دو بار به زهر آشامیدن و طناب به گلوی خود انداختن، اقدام در انتحار خود کرده ‏بود، به قهر و غضب از خانهٔ پدر و جدّه‌اش دختر امیر دوست‌محمد خان کشیده، در ارگ نزد حبیب‌الله خان خادم دین ‏رسول‌الله بردند. و او آن بیچارهٔ مظلومه را به اجبار نکاح و تصرّف کرد‎. ‎
صفحه ۱۶۱، تحت عنوان «وقایع روز جمعه، ۱۶ ذیقعده، مطابق ۶ ثور و ۲۶ اپریل ۱۹۲۹‏‎»‎
‎... ‎و هم در اخلال احوال مزبور، حبیب‌الله خان، شبی دختر نصرالله خان نایب‌السلطنهٔ مرحوم را که با عزیزالله خان ‏پسر او در بطن دختر سردار فقیرمحمدخان تولد یافته، به روی روز افتاده است‌، به اجبار در ارگ خواسته، به ‏همبستری و مزاوجت خود، تکلیفش کرد. و او اظهار انعقاد عقد مناکحت خود را با امان‌الله خان کرده، حافظ محمد ‏حسن امام نماز امان‌الله خان و گواهان عقد نکاح او که عقد بسته بودند، گواهی بر صدق اظهار شهزاده خانم داده و ‏حبیب‌الله خان ایشان را تخویف و تحذیر نموده، فرمود که: پس از جست و جو اگر محقّق شود که گواهی به غلط داده ‏بودید، بازپرس سخت خواهم کرد‎. ‎و شب او را نگاه داشته، فردا اجازت رفتن به خانه‌اش داد. و شب دیگر، سید حسین ‏خان او را به اجبار و نام تحقیق مناکحت و عدم آن را با امان‌الله خان کردن در منزل خود جلب کرده، امر نمود که در ‏پس خانهٔ این سالون که من نشسته‌ام جای راحت او را ترتیب دهید تا تحقیق کنم. و شب او را نگاه داشته، بامداد در ‏منزلش رجعت داد‎...‎
صفحه ۱۶۵، تحت عنوان «وقایع روز دوشنبه، ۱۹ ذیقعده، مطابق ۹ ثور ۲۹ اپریل‎»‎
از تبعهٔ امان‌الله خان، که دستگیر شده بود، در سر چوک به دار سیاست کشیده، دو تن را هدف تیر تفنگ و هلاک و ‏پانزده نفر را لای و لجن به رو مالیده، در بازار گردش داده، تشهیر نمودند‎.‎
در این روز، به ساعت نُه صبح یک نفر مهاجر از قوم وزیری را، از تبعهٔ امان‌الله خان، که دستگیر شده بود، در سر ‏چوک به دار سیاست کشیده، دو تن را هدف تیر تفنگ و هلاک و پانزده نفر را لای و لجن به رو مالیده، در بازار ‏گردش داده، تشهیر نمودند. و در حین گردش منادی ندا می‌کرد که: هر که به روی پادشاه اسلام و خادم دین رسول‌الله ‏تیغ خلاف از غلاف کشد، چنین دچار و گرفتار و اقتضاح و رهسپار عبرت می‌شود. و برایشان قرار هر واحدی نیم ‏پاو نمک و نیم پاو آرد با هم آمیخته و پخته امر دادن کرد که تا بمیرند، غذای شبانه روز شان همین باشد. و در پایان ‏کار از سمر شدن خبر یک پوند به هر اسیر و دستگیر دادن امان‌الله خان و رخصت کردن شان از قید رها شدند‎. ‎
صفحه ۱۶۹، تحت عنوان «وقایع روز چهارشنبه، ۲۱ ذیقعده، مطابق ۱۱ ثور اول می ۱۹۲۹‏‎»‎
قشون حبیب‌الله خان ایشان را قتل و غارت نموده، حتی اطفال شیرخواره را در حالت شیر مکیدن از پستان مادرش به ‏تیر تفنگ با مادرش کشتند. و پسران پنج‌ساله و هفت ساله را از قفا سر بریدند ‏
‎... ‎و در این روز، قریهٔ خوشی واقع لهوگرد را شعیه مذهب اند و از دادن افراد قشون قومی سرباز زده بودند، قشون ‏حبیب‌الله خان ایشان را قتل و غارت نموده، حتی اطفال شیرخواره را در حالت شیر مکیدن از پستان مادرش به تیر ‏تفنگ با مادرش کشتند. و پسران پنج‌ساله و هفت ساله را از قفا سر بریدند و تبعهٔ محمدنادر دو روز پای جرأت پیش ‏نهاده و جنگ خفیفی نموده، بازگشتند‎. ‎
صفحه ۳۷۵، در ارتباط به روز جشن استقلال ‏‎
روز دوشنبه، سیزدهم ربیع‌الاول، مطابق بیست و هفتم اسد و ۱۶ نوامبر
در نطق افتتاح جشن تأسی با اعلی حضرت امان‌الله خان که کلامش ملک‌الکلام بود، نمود. و کلمات دزدانهٔ چندی که به ‏منزلهٔ، کلام‌السّارق و مسروق‌الکلام، می‌نمود و آن را از شیرجان وزیر دربار خود تعلیم و یاد گرفته بود، در معرض ‏بیان آورد، که ثبت آن نامهٔ انقلاب را منقلب می‌ساخت، لذا ضبط نکرد‎.‎
‎...‎اهالی شهر را از وضیع و شریف قومی و ضعیف منادی ندا در داد که به ساعت هشت قبل از ظهر از اطاق نصرت ‏اول واقع قرب مسجد شاه دو شمشیره تا جشن‌گاه در هر دو طرف خیابان عام رده برکشیده به پای انتظار عبور موتر ‏پسر سقا بایستند. و مردم از خوف جان که مبادا دچار فشار و انزجار آیند، با آن‌که دیدار رخسار پسر سقا در انظار ‏همه ناگوار می‌نمود تا ساعت ده در آفتاب سوزان ایستاده، هنگام مرور موتر آن سرخیل اهل شرور دست سلام ‏اجباری به جبین آشنا کردند. و پسر سقا پا نهاد ساحت جشن‌گاه شده، در محضر عام و ازدحام خواص و عوام بر ‏تختی که از چوب ساخته بودند، صعود و در نطق افتتاح جشن تأسی با اعلی حضرت امان‌الله خان که کلامش ‏ملک‌الکلام بود، نمود. و کلمات دزدانهٔ چندی که به منزلهٔ، کلام‌السّارق و مسروق‌الکلام، می‌نمود و آن را از شیرجان ‏وزیر دربار خود تعلیم و یاد گرفته بود، در معرض بیان آورد، که ثبت آن نامهٔ انقلاب را منقلب می‌ساخت، لذا ضبط ‏نکرد‎.‎

‏۱‏‎- ‎اکثر تاریخ‌نویسان و پژوهشگران افغان نیز بر اهمیت این کتاب به مثابه گزارش دست‌اول از یک دوران مکدر ‏تاریخ ما تاکید ورزیده در مورد آن مقالات زیادی نوشته اند. از جمله نیلاب رحیمی در باب «اهمیت چشمگیر» آن ‏می‌نویسد‎:
‎«‎گرچه کتابهای دربارهء تاریخ این عهد حساس کشور ما نگاشته شده است لیکن هیچ کدام آن به دیدگاه یک مورخ ‏ژرفنگر و کاوشگر دارای متن سالم و مورد اعتماد نیست، زیرا قدرتمندان خودبین که اوضاع و شرایط سیاسی و ‏فرهنگی و علمی و اجتماعی کشور را مهار کرده بودند، آن اثرها را به میل و خواست خود درآورده اند، اما این رساله ‏که دامنش از چنین لکه‌های ننگین پاک است به مثابه یک متن منقح و درخور توجه اهل تحقیق و دانش در داخل و ‏خارج کشور، جولانگاه وسیعی داشته طرف پذیرش حلقه‌های پژوهشگران جهان قرار خواهد گرفت و این مرحله از ‏تاریخ وطن در پرتو همین اثر، بیشتر از پیشتر روشن خواهد شد.» («یادنامه کاتب»، مجموع مقالات، گردآورنده ‏حسین نایل، کابل ۱۳۶۵، ص۱۰۷‏‎)
داکتر محمد علی ابدالی

از کتابخانۀ:

داکتر محمد علی ابدالی

نویسنده:

داکتر حلیم تنویر











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us