څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

فلسفه بنیان اندیشی


گفتار اول: فلسفه چیست؟

اولاً کار فلسفه جوابگویی نیست. این تصور غلطی است که ما از فلسفه داریم که مثلً بناست «
به همه ی پرسش های ما پاسخ دهد. فلسفه پاسخی ندارد. کار فلسفه پاسخگویی نیست. شاید کار علم، دین و غیره پاسخگویی باشد؛ اما فلسفه همان گونه که در ابتدا گفتم چیزی نیست جز - تلاش های مستمر در جهت نظم بخشیِ نقادانه به فهم ما از جهان، خدا و انسان. کار فلسفه این است که اسطوره ها را از منظر عقلانی به معارضه بکشد، و خود این
معارضه عقلنی، فلسفه را گامی به پیش می برد. البته مراد من از نظام عقلنی امروزه دیگر با نظام فلسفیِ ایجابی قرن 17 و18 فرق دارد. این نظام درعین حال که ساخته می شود، در همان حال اسطوره های تازه خلق می کند و وظیفه ی فلسفه این است که مجدداً این اسطوره ها را به معارضه بکشد و الی آخر. پس اگر از من بپرسید فلسفه الآن چه باید بکند، می گویم دقیقاً همان کاری که تا حالا انجام داده است: یعنی به معارضه کشیدن اسطوره ها از طریق نقادیِ عقلانی … اما فلسفه نیز دچار همان مشکلی است که در تاریخ بشری با آن مواجه بوده ایم؛ یعنی مشکل محافظه کاری و در جا زدن. درست است که
فلسفه اسطوره های عصر را به نقد می کشد، اما خود این نقادی منجر به خلق اسطوره های تازه می شود که احتمالاً فلسفه و به طورکلی روح زمانه آن ها را علمی و عقلانی می پندارد.
این وضعیت جدید فرزند فلسفه است؛ اما فلسفه باید توانایی کشتن و خوردنِ فرزندان خویش را داشته باشد و فرزندکشی اصلً کار ساده ای نیست، حتی اگر بدانیم این کشتن نوعی نجات». دادن است 1
بحث را با ارائه ی اظهاراتی از یکی از اهالی فلسفه آغاز کرده ام. در کتاب های مختلف، تعاریف متفاوتی از فلسفه ارائه شده که البته سروکار داشتن آن با « بودن تفکر فلسفی و » نقادانه « و » عقلنی « تشابهاتی نیز با یکدیگر دارند و درمجموع، بر سه ویژگی تأکیددارند؛ » بنیادی ترین باورها 2 اما متن فوق را ازآن جهت انتخاب کردم که فلسفه را مفصلً و به نحو بسیار گویا و جالبی تعریف کرده است که دقت در آن، بسیار سودمند است:
فلسفه چیزی نیست جز تلش های مستمر در جهت نظم بخشیِ نقادانه به فهم ما از جهان، خدا و «
.» انسان. کار فلسفه این است که اسطوره ها را از منظر عقلنی به
معارضه بکشد همچنین به نکات بسیار مهم دیگری در باب فلسفه اشاره کرده است:
.1 فلسفه به دنبال جواب نیست؛ به دنبال طرح سؤال است.
.2 فلسفه یعنی به
معارضه کشیدن اسطوره ها از طریق نقادیِ عقلانی.
1 مجله ی لوگوس. شماره ی اول. اقلیم کردستان عراق: سلیمانیه. .» گفتوگو له گه ل د.محه مه د مه هدی ئه رده بیلی « . . وه لید عومر و هریم عوسمان
2. بنگرید به: philosophy. (2014). Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Ultimate Reference Suite. Chicago: Encyclopædia Britannica .» فلسفه « و دانشنامه ی ویکی پدیا، ذیل مدخل
2
.3 فلسفه نیز دچار همان مشکلی است که در تاریخ بشری با آن مواجه بوده ایم؛ یعنی مشکل محافظه کاری و در جازدن.
.4 فلسفه اسطوره های عصر را به نقد می کشد، اما خود این نقادی منجر به خلق اسطوره های تازه می شود که احتمالاً
فلسفه و به طورکلی روح زمانه آن ها را علمی و عقلنی می پندارد؛ اما فلسفه باید توانایی نقد این اسطوره ها را نیز
داشته باشد؛ زیرا فلسفه یک فرآیند نقد مستمر است.
اگر ما در زندگی، به همان یک نکته ی اول توجه می کردیم، بسیاری از مجادلات رفع می شد؛ اینکه دنبال جواب نباشیم و تنها به خود فرآیند تفکر و یادگیری توجه کنیم.
اما نکات فوق، آشنا به نظر می رسند:
خرد، آدمی را از تعصب دور می دارد و عقل، داور نهایی هر برهانی است. اقوال مرده که از عصر«
هر نسل دورتر رود، به سنت می گراید و باور آن به مرور دوباره و به تائید عقل زمان موکول است. قدرت آدمی در رد و نفی پذیرفته های پیشین، حضور سازنده و نو شونده ی او در هستی را را تا مقدار سوگند خداوندی متعالی می کند. در این بازبینی هیچ استثنایی » عصر « تأیید و مفهوم
نمی گنجد و هیچ نامی مصون نیست. چنان که نام آوران امروز، که در عقل عصر ما موجه». می نمایند و ستوده می شوند، بسا که در آینده مقصر و منفور باشند 1
می شناسیم؛ ازاین رو است که من معتقدم بنیان اندیشی در معنای عام - - » بنیان اندیشی « این ها همان اصولی هستند که ما به عنوان چیزی جز همان فلسفه نیست و چیزی افزون بر آن ندارد.
بگویم؛ که برای بنیان اندیشان بسیار مفید است و شاید گره از » فلسفه « با این مقدمه، به ادامه ی بحث می پردازم و کمی بیشتر از اینکار بسیاری سؤالات در مباحث مختلف بگشاید.
گفتار دوم: فلسفه ی بنیان اندیشی چیست؟
لازم است ابتدا اصطلح فلسفه 2 را تعریف کنیم. متأسفانه علی الخصوص در میان بنیان اندیشان فلسفه به عنوان یک کار بیهوده و - –
نوعی خیال بافی و گزافه گویی شناخته می شود. بنیان اندیشان معمولاً آن را بخشی از ساخته های یهود می دانند. زمانی من هم،
کم وبیش چنین اعتقادی داشتم.
واژه ی فیلسوف ) Philosopher « ( از واژه ی یونانی φιλόσοφος / Philosophos « گرفته شده که خود که از ترکیب دو واژه ی » φιλός / Philos « و » Sophia / σοφία است. » دوستِ دانش و حکمت « ایجادشده، و به معنای » 3 من از همین واژه استفاده می کنم و منظورم
از فلسفه، تفکر مبتنی بر عقل درباره ی همه چیز است. من در اینجا، کاری به گفته ی این وآن ندارم و همیشه به همه توصیه کرده ام که همواره به عقل اتکا کنند.
ممیّزترین خصیصه ی فلسفه، به کارگیر ی استدلال منطقی است. فلسفه نوعاً با استدلال «
سروکار دارند: آن ها یا استدلال هایی از پیش خود می آورند، یا استدلال های دیگران را در بوتهٔ نقد می گذارند، یا به هر دو کار دست می زنند. به علوه، فلسفه مفاهیم را تحلیل می کنند و گَرد 1 . ناصر پورپیرار. ) 1381 (. پلی بر گذشته 3 . تهران: کارنگ. چ 2 . ص 7 .
2. Philosophy
3. Noah Webster. (1886). Webster#039;s complete dictionary of the English language. London: George Bell Sons. p. 980.
3
ابهام و مِه آلودگی را از چهره ی آن ها می زدایند... ایشان غالباً، باورهایی را بررسی و وارسی ». می کنند که ما در اغلب اوقات، آن ها را مسلم و بی چون وچرا می پندار یم 1
اساساً اغلب معارف بشری، تنها با عقل قابل فهم است. انسان در حصار عقل محبوس است و نمی تواند از آن فرار کند. شناخت مبانی و اصول کلی یک علم، دیدی کلی از آن علم به دست می دهد و برای مباحث هستی شناسانه، باید از مسیر عقل حرکت کرد
نکته ی بسیار مهم این است که در فلسفه، مطالب بر اساس عقل سنجیده می شوند؛ بدون توجه به باورهای رایج یا دین و
مذهبی خاص
ترجمه شده و معنایش را امور معنوی و » ماوراءالطبیعه « هم کلمه ی دیگری است که در ذهن بسیاری، باز به غلط، به » متافیزیک«
» هستی « است؛ یعنی شناخت » هستی شناسی « و مفهومش » مابعدالطبیعه « غیرمادی می دانند! حال آنکه معادل صحیحش موجودات؛ یک شناخت کلی.
یعنی معرفت مابعدالطبیعه. » متافیزیك « . یعنی طبیعت » فیزیك « یعنی بَ عد؛ و » متا ««
مابعدالطبیعه معرفتی است که در آن، از این یا آن موجود خاص بحث نمی شود. صفات و ویژگی های حالتی خاص از موجودات و یا دسته ای خاص از آن ها مورد کاوش قرار نمی گیرد؛ بل و احکام و عوارض آن گفت وگو می کند. به سخن دیگر، » بودن « که معرفتی است که از خود
متافیزیك، یعنی هستی شناسی. متافیزیك، نه انسان شناسی است، نه جانورشناسی است، نه گیاه شناسی، نه خداشناسی، نه ستاره شناسی، و نه ... . متافیزیك نگرشی است به هستی، وقتی». هنوز در قالبی ریخته نشده است 2
فلسفه انواع مختلفی دارد: فلسفه ی اخلق، فلسفه ی دین، فلسفه ی علم، فلسفه ی هنر، فلسفه ی سیاست، فلسفه ی تاریخ، فلسفه ی ذهن و... که هرکدام به بررسی بنیانی یکی از معارف بشری می پردازند و تنها به عقل اتکا دارند.
اکنون به دو معنا به کار می رود: » فلسفه « اما اصطلح
.1 به همان معنای هستی شناسی
.2 به معنای شناخت موضوع و روش های هر علم )علم شناسی(
به کار ببرم؛ یعنی ببینم بنیان اندیشی اساساً چیست و چه می گوید؛ چه » بنیان اندیشی « من در اینجا می خواهم فلسفه را درباره ی روش هایی دارد؛ هدفش چیست و چه دستاوردی برای ما خواهد داشت و... .
ویدئویی با همین عنوان .»؟ بنیان اندیشی چیست « متأسفانه تاکنون کسی به این مبحث ورود نکرده و مشخص نکرده است که توسط سایت ایروتسی منتشر شده؛ که متأسفانه اصلً دراین باره نیست! استاد مرحوم هرچه در تحقیقاتش اهتمام داشت، توجهی به تعریف خود بنیان اندیشی نمی کرد. اکنون به نظر می رسد بنیان اندیشی نیز به همان سرنوشت تاریخ گرفتار شده است؛ یعنی از مسیر اصلی خود منحرف شده، هدفش را گم کرده و از جایگاهش خارج شده است. قبل از هرگونه بررسی تاریخی، لازم است بنیان اندیشی به جایگاه خود بازگردد و جایگاه و حدودش مشخص شود. برای درک این مفهوم، مثالی می زنم:
در یک کارگاه، هر وسیله ای مانند گیره، آچار، انبردست، پیچ گوشتی، قیچی و... یک وظیفه ی خاص دارد و کار خاصی انجام می دهد. استفاده از یک ابزار در جایی غیر از آنچه برای آن ساخته شده، نه تنها باعث اختلل در کار، که باعث خرابی خود ابزار خواهد شد. مثلً از قیچی نمی توان برای بستن پیچ استفاده کرد. نیز باید دانست که یک ابزار را نمی توان برای هر هدفی به کار برد.
1 . نایجل واربرتون. ) 1385 (. الفبای فلسفه. ترجمه ی مسعود علیا. تهران: ققنوس. صص 11 - 12 .
2 . عبدالکریم سروش. ) 1357 (. علم چیست؟ فلسفه چیست؟. تهران: حکمت.
4
فلسفه ی علم )علم شناسی( همین است؛ یعنی باید دانست که آن علم به مثابه یک ابزار برای فهم چه کاری انجام می دهد و چه - –
کاری انجام نمی دهد. توانایی ها و محدودیت هایش کجاست و... . هرکسی به هنگام استفاده از چیزهای ملموس مانند ابزارها و –
ماشین آلات ضرورت شناخت آن ها را درک می کند؛ اما در علوم انسانی شاید به دلیل ذهنی بودن معمولاً چنین مطلبی مغفول - - –
می ماند.
أ. بنیان اندیشی چیست و چه می گوید؟
تاکنون توضیحی دراین باره داده نشده و من ناچارم به عنوان یکی از شاگردان استاد، فهم خود را درباره ی بنیان اندیشی بازگویم و است. از این لحاظ، - – » تفکر بنیانی و اساسی « اندیشی همان طور که از عنوانش پیداست به معنای » بنیان « . نکاتی هم بر آن بیفزایم
بنیان اندیشی حرف جدیدی نیست و همان تفکر عقلنی است که یک فیلسوف انجام می دهد؛ به این معنا که در بررسی مسائل،
بدون توجه به افکار رایج و ذهنیات موجود عمل کنیم.
قرار » اسناد « و » عقل « است، باید دانست که پایه ی بنیان اندیشی تاریخی، بر توجه صرف به » بنیان اندیشی تاریخی « اگر منظورمان دارد. این روش، مربوط به مکتب پوزیتیویسم 1 یا اثبات گرایی است
پوزیتیویسم[ به طورکلی، هر سیستمی ]است[ که خود را به داده های تجربی محدود کرده و [«
گمانه زنی پیشینی یا متافیزیکی را کنار می گذارد. این اصطلح به شکل دقیق تر بیانگر طرز فکر - -
فیلسوف فرانسوی، اگوست کنت 2 ( 1798 - 1857 ». م.( است 3
پوزیتیویسم بر عینیت 4 » لئوپولد فون رانکه « ، تأکید دارد و از برجسته ترین نمایندگانش در حوزه ی تاریخ 5 آلمانی است که در قرن نوزدهم بر اثبات گرایی تأکید داشت؛ بنابراین، اساس این روش را استاد ابداع نکرده است.
در تاریخ بود. او می گفت که ابتدا باید اعتقادات موجود را تحلیل کرد و صحت اسناد را » جعل « توجه استاد بیش تر بر مسئله ی مشخص نمود و سپس تاریخ نوشت. پیداست که این مطلب هم، حرف جدیدی نیست؛ زیرا عقل انسان همیشه در مواجهه با امور چنین برخورد می کند. اگر هرکسی بیاید و به شما خبری بدهد؛ بلفاصله باور نمی کنید.
اما ویژگی های کار استاد چیست؟
است. او در محیطی که همه به تاریخ » جعل در تاریخ ایران و اسلم « آنچه در آثار استاد، بزرگ و پراهمیت است، برمل کردن موجود باور داشتند و آن را در حد واقعیت محض می دانستند، جرئت آن را یافت که چنین مطلبی را بگوید و بر اعتقادش پای » خلقیت و فکر « هم ،» دانش کافی « لازم را داشت، هم » قدرت استدلال « بفشارد و کار بازبینی تاریخ را خودش شروع کند. او هم و رمز اهمیت کار او در همین است. ؛» جسارت « و هم 6 از این لحاظ، او استاد مسلم و به حق، پدر تاریخ نویسی ملی ایران است و
1. Positivism
2 . Auguste Comte
3. Positivism. (2014). Encyclopædia Britannica. Encyclopædia Britannica Ultimate Reference Suite. Chicago: Encyclopædia Britannica.
4 . Objectivity . به معنای بی طرفی است و منظور از آن، این است که محقق، ذهنیات خود را در موضوع مورد تحقیقش وارد نکند.
5. Leopold von Ranke (1795–1886)
6 . حال عده ای پیداشده اند که هیچ کدام از این چهار ویژگی را ندارند؛ اما به خود اجازه می دهند که بر آن استاد خرده بگیرند! گویی خرده گیری کار دشواری است و مثلً
کسی را می توان در عالم یافت که ایرادی نداشته باشد! اگرچه معتقدم که استاد نیز یک انسان است و بری از خطا نیست و شخصاً، هم در زمینه ی نگرش، هم در زمینه ی روش، و هم در زمینه ی مطالبش، انتقادهایی به او دارم؛ اما این، با خرده گیری که اساساً از روی کینه و دشمنی و تنها به دنبال خدشه دار کردن و بی اعتبار کردن وجهه ی –
کسی است متفاوت است. زبان حال ناقد واقعی، آن است که: من تلش های صاحب نظر را ارج می نهم؛ اما به نظر من، این مطلب دارای ایراد است و ما را به حقیقت -
نمی رساند.
5
تمام کسانی که بعد از او بیایند، وامدار او هستند و می باید او را محترم بدارند. کار بزرگ او در کشف جعلیات، تلش
خستگی ناپذیرش در یافتن حقایق، دانش و تسلط بی نظیرش در مبحث تاریخ، و جسارت و خلقیت او در ورود به عرصه ی نظریه پردازی که تنها عده ی معدودی قادر به آن هستند او را در مقامی بسیار والا و دست نیافتنی قرار می دهد. - –
دشواری یافتن جعل در زمانه ی ما، به دلیل تسلط رسانه ها و مراکز آموزشی بود؛ نه غیرممکن بودن آن. اگر این تسلط نبود، افراد دیگر هم می توانستند جعل را کشف کنند؛ اما این از جهتی، کار استاد را ارزشمندتر می کند. افراد اهل تفکر می دانند که فرق بسیاری هست میان اندیشیدن به امور معمول، و ایجاد یک اندیشه. 1 می توان به آن « گاهی ممکن است افراد به چیزی فکر کنند که کسی اساساً فکر نمی کرد که تاریخ بتواند مجعول .» دور از ذهن است « اما بسیار دشوار است درباره ی چیز اندیشید که ؛» فکر کرد
باشد و بتوان تاریخ را جعل کرد. گهگاه کسانی، بخش های محدودی از تاریخ را نقد می کردند و دروغ می خواندند؛ اما نه اینکه و از آن مهم تر، این جعل را با اسناد فراوان نشان دهند. » تمام تاریخ را می توان جعل کرد و از هیچ ساخت « بگویند 2 این کاری بود
گشود. این کار، از نوشتن میلیون ها صفحه مطلب و تحقیق علمی برتر است. » باب جدیدی برای تفکر « که او کرد و
این مهم نیست که شما بتوانید جواب سؤالات را پیدا کنید؛ مهم این است که « : در مباحث فلسفی، توصیه ی ارزشمندی هست که گشود. آیا کسی فهمید که منظور او از این سخن چه » مدخل « پورپیرار مسئله طرح کرد و به قول خودش .» بتوانید مسئله مطرح کنید
بود؟ آیا کسی اهمیت آن را دانست؟
بررسی تاریخ است؛ که در بخش روش های بنیان اندیشی به آن خواهیم پرداخت و شاید این » روش « اهمیت دیگر کار استاد، در مهم ترین چیزی باشد که از بنیان اندیشی می توان آموخت.
بنابراین، ویژگی های عمده ی کار استاد را می توان چنین خلصه کرد:
.1 او اولین کسی بود که به طور بنیانی و گسترده، به مسئله ی جعل در تاریخ ایران توجه کرد.
.2 اولین کسی بود که روایت اساسی و فراگیر دیگری از تاریخ ایران ارائه داد.
.3 ایجاد کرد. » مجعول « از » اصیل « روش هایی برای نقد اسناد و شناسایی بنیان اندیشی، درواقع، ادامه ی همین روش است و اگر بخواهم بنیان اندیشی تاریخی را تعریف کنم 3 ، چنین خواهم گفت:
بنیان اندیشی عبارت است از تلش برای پیرایش اسناد و مصالح تاریخی از جعل؛ و بررسی و بازسازی «
که دارای دو ویژگی برجسته است: ؛» اسناد « و » عقل « تاریخ، فارغ از تمام ذهنیات موجود، با تأکید بر
أ. هر اطلعی درباره ی حوادث تاریخی نادرست است؛ مگر آنکه ثابت شود.
». ب. عینیات، معیار و تعیین کننده ی صحت وسقم مکتوبات تاریخی هستند به عبارت دیگر، آنچه بنیان اندیشی را از دیگر روش های تفکر تاریخی متمایز می کند، تشابه آن به فلسفه است؛ یعنی بنیان اندیش
ابایی ندارد از اینکه مطالبی را که موردقبول عموم قرار گرفته، به
معارضه بکشد و بگوید از اساس دروغ و نادرست است. در نظر بنیان اندیش، فراوانی و تواتر گفته ها درباره ی حوادث تاریخی، باعث صحت آن نمی شود؛ درحالی که تاریخ شناسان دیگر، معمولاً در این موضع، متوقف و مردد می شوند.
1 استاد، معما را حل کرد؛ و معما در لغت معنای جالبی دارد: کور شده و پوشیده شده. )بنگرید به لغت نامه ی - - .» معما چو حل گشت، آسان شود « : . به قول معروف
)» معما « دهخدا. ذیل
2 . افرادی ادعا می کنند که استاد این اندیشه را از دیگران گرفته. بسیار خوب! هرچند این ادعا نه تاکنون اثبات شده و نه اثر خاصی از نوشته های آن دیگران در نوشته های
را انجام دهند؟ چرا خود همین مدعیان چنین » سرقت « استاد هست؛ اما با فرض صحت ادعای اینان، چرا کسان دیگری غیر از استاد نتوانستند همین به قول این ها می افتد. » گربه و نرسیدن دست او به گوشت « نکردند؟ انسان به یاد آن ضرب المثل 3 آن است. امیدوارم این تلش، » کامل نبودن « . این نخستین تلش برای تعریف بنیان اندیشی است و من می خواهم بگویم که ویژگی برجسته ی نخستین تعریف، همانا
باعث تحرک شود و دیگران، تعریف های کامل تری ارائه دهند.
6
با توجه به آنچه گفته شد، بنیان اندیشی در معنای عام، یک روش برای زندگی )همان روش فیلسوفانه(؛ و در معنای خاص )بنیان
اندیشی تاریخی( یک مکتب بررسی تاریخ است؛ زیرا مبانی و روش های متفاوت و خاص خود را دارد که بنیان اندیشان باید آن ها را بیاموزند و بدانند.
»؟ بنیان اندیشی چه نیست « : خودبه خود پرسش دیگری را موجب می شود »؟ بنیان اندیشی چیست « اما همین پرسش که
بنیان اندیشی، برابر با انکار هر چیزی نیست. بنیان اندیشی نمی خواهد که خود را از شر تاریخ خلص کند تا عقاید دینی، مذهبی،
است. او می خواهد » تاریخ « ، سیاسی و... خاصی برقرار بماند. بنیان اندیش حقیقی، یک فیلسوف است؛ فیلسوفی که جهان او حقیقت تاریخ و وقایع تاریخی را تا حد امکان بداند و به آن نزدیک تر شود. او به تاریخ عشق می ورزد و هرگونه تحریف آن را، - –
توهین به معشوق خویش می داند؛ بنابراین نیازی ندارد که تاریخ را بنا به میل خویش تفسیر کند. تاریخ برای او، وسیله نیست؛ بل خود هدف است. 1 بنابراین:
.1 بنیان اندیشی یک ایدئولوژی نیست و نمی تواند برای ضدیت با قوم معینی مثلً یهود به کار رود. - –
.2 بنیان اندیشی هدفی جز شناخت خود تاریخ ندارد؛ و وسیله ای در جهت اثبات ادعاهای قومی، ملی، مذهبی، دینی و...
نیست.
.3 بنیان اندیشی به دنبال حذف و رد تاریخ نیست؛ بل می خواهد آن را در جای خودش قرار دهد و از سوءاستفاده از آن
جلوگیری کند.
.4 بنیان اندیشی، بهانه ای برای محق بودن در اظهارنظر راجع به هر مسئله ای و دروغ خواندن هر چیزی نیست. بنیان اندیش حق ندارد به بهانه ی وجود جعل در تاریخ و به تبع آن، فرهنگ و علوم انسانی هر چیزی را بدون آوردن دلیل خردپسند، - –
توطئه ی جاعلن یا امور لغو و بیهوده بداند. او حق ندارد حال که تاریخ رایج قابل اعتماد نیست، هر تصور دلخواهی را
به جای آن قرار دهد یا در هر زمینه ای اعم از تاریخی، مذهبی، علمی، فرهنگی، سیاسی و... بدون داشتن دلیل و
اطلعات کافی در آن زمینه، اظهارنظر کند. 2
همان طور که پیش تر گفتم، بنیان اندیشی در معنای عام، همان فیلسوفانه زیستن، فلسفیدن و تفکر نقادانه 3 است؛ اینکه هر چیزی را باور نکنیم و همه چیز را به عقل بسنجیم. به ابتدای بحث برگردیم. گفتم که اگر بنیان اندیشی را به معنای تفکر بنیانی و عقلنی بدانیم، بنیان اندیشی همان کاری است که یک فیلسوف انجام می دهد. فیلسوف موظف است که درباره ی مسائل اساسی، به عقل
رجوع کند و همه چیز را تحلیل نماید؛ بنابراین بنیان اندیشی اساساً چیزی برای کسانی که واقعاً اهل فلسفه و التزام به عقل باشند،
ندارد. مثلً یکی از ادعاهای بنیان اندیشی، نفی ناسیونالیسم و قوم گرایی است. چیزی که من کاملً با آن موافقم؛ اما دانستن این مطلب، نیازی به خواندن مطالب استاد ندارد. سخن زیر را بنگرید:
هم به لحاظ فلسفی، هم به لحاظ اخلقی و هم به لحاظ » ناسیونالیسم « مدعای من این است که «
مصلحت اندیشانه غیرقابل دفاع است. البته اگر یکی از این سه تا غیرقابل دفاع باشد، دوتای دیگر هم غیرقابل دفاع خواهد بود؛ ولی بااین همه، من جداگانه مدعای خودم را بررسی می کنم. هرچند1. البته انسان معمولاً تاریخ را برای فهم مسائل دیگر مطالعه می کند؛ اما منظور من در اینجا، این است که بنیان اندیشی تاریخی، می خواهد که حقیقت خود تاریخ را
بداند. کاربردهای بعدی تاریخ هرچه باشد تأثیری در کار او ندارد و نمی تواند داشته باشد. - –
2 . درباره ی این مطلب، در آینده بیش تر بحث خواهد شد.
3. Critical thinking
7
کافی است یکی از این سه مدعا از دست طرفداران ناسیونالیسم گرفته شود، تا آن دوتای دیگر هم
». گرفته شود 1
سخنان بالا، از یک فیلسوف است که کاری هم با بنیان اندیشی ندارد. او نیازمند دانستن جعلیات نیست، تا بفهمد که ناسیونالیسم یا اصالت دادن به ملیت، یک کار غیرعقلنی است؛ زیرا آموخته است که همه چیز را با عقل بسنجد. انسان می تواند زادگاه خود را دوست داشته باشد و برای پیشرفت و آبادانی اش تلش کند؛ می تواند در وصفش شعر بگوید؛ اما اینکه بگوید ملیت من از دیگران برتر است و دیگران باید به من تعظیم کنند، یک امر غیرعقلنی است. درواقع، اینکه ملت ما اسیر تواریخ جعلی شده و جهان بینی خود را بر اساس آن شکل داده است، دقیقاً به دلیل عدم اطلع او از منطق و فلسفه است. انسان هایی که آگاه باشند، بر اساس تاریخ صحیح هم درباره ی مطالب عقلنی قضاوت نمی کنند، چه رسد به تاریخ مجعول؛ مثلً اگر کسی واقعاً مطمئن باشد که جد کسی
در گذشته، جد وی را کشته است، امروز حق ندارد که انتقام جدش را با کشتن نواده بگیرد. تشخیص این مطلب، ربطی به تاریخ ندارد. همچنین است دعوای یهودی و فلسطینی؛ که ادعای مالکیت سرزمینی در گذشته، نمی تواند امروز، کسی را نسبت به مالکیت آن سرزمین محق کند. چنین ادعایی باطل است؛ چه تاریخ حقیقی باشد و چه مجعول؛ چه شاهدی در تاریخ داشته باشد و چه نه.
بگذارید گریزی به رفتار بعضی از کسانی بزنم که خود را بنیان اندیش می دانند و دقیقاً اشتباه افراد باستان پرست را تکرار می کنند.
باستان پرستان از تاریخ برای اثبات ادعاهای نژادپرستانه شان استفاده می کنند؛ و این قبیل بنیان اندیشان هم، از تاریخ برای دفع و زدن آنان سود می برند. هر دو گروه، از تاریخ، استفاده ی ابزاری می کنند. استفاده ای که اساساً بی دلیل است. اصل مسئله نادرست است و اصلً نیازی به استفاده از تاریخ ندارد. لحظه ای تأمل کنید. ما انسانیم؛ نه ماشین و نه حیوان. انسانیت ما به همین است که رفتار نابخردانه ی گذشتگان را تکرار نکنیم. 2
اما تاریخ واقعاً چیست و باید برای چه به کار رود؟ پاسخ را در آینده خواهم آورد.
1 یکشنبه ( .»؟ ملیت؛ توهم یا واقعیت « : . از اظهارات مصطفی ملکیان؛ مندرج در 29 شهریور 1394 (. اعتماد. شماره ی 3347 . ص 8 .
2 . این همه توصیه ی قرآن به تفکر و دنبال نکردن اشتباهات گذشتگان، آیا برای بنیان اندیشان مدعی معنایی ندارد؟
وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آَباءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آَباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وََلا یَهْتَدُونَ. «
خیر؛ ما از آنچه نیاکانمان را بر آن یافته ایم « : و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند نازل کرده است پیروی کنید، گویند
قرآن کریم. البقره. ( »؟ آیا اگر نیاکانشان چیزی نیندیشیده و راهی نیافته باشند .» پیروی می کنیم 170 )
قرآن نیز در اینجا، از استدلال عقلنی استفاده می کند؛ نه استدلال تاریخی.
حاجی محمد راحت

از کتابخانۀ:

حاجی محمد راحت

نویسنده:

امیر محمد شینواری











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us