څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

به بهانه سالروز تخريب بودا


به بهانه سالروز تخريب بزرگترين ميراث انسانيت

بودا
يا
"خنگ بت و سرخ بت "
باميان
شايد بعد از باستان شناسي و خاك شناسي و آثار بجا مانده از تخريب وحشيانه قرن بيست طالبان در مورد " خنگ بت و سرخ بت " كه امروز در دست باستان شناسان فرانسوي و ژاپني و چيني است ، معتبر ترين سند هاي تاريخي پيدا كردن آثار موثق از ميان آثار باستاني در متن ديوانها و اشعار شعراي ما باشد ، كه بدون غرضها و تأثير گذاري از سياست هاي حاكمان وقت به شرح وتوصيف بت هاي باميان از خود بجا گذاشته باشد . و ما را از يك اشتباه بزرگ درك واقيعت هاي باستاني در شناخت ميراث باستاني باميان كمك كند . تا بتوانيم قدامت و عظمت تاريخ باستاني سرزمين خود را بهتر بشناسيم .
آثار نخست از عنصري بلخي در قرن سوم هجري ٣٥٠تا ٤٠٠ ه-ق "است كه بنام "مثنوي خنگ بت و سرخ بت " در تاريخ ثبت شده واز ان دانشمندان و تاريخ نويسان وشعرا ديگر چون :
ابوريحان بيروني ، محمد عوفي ، علي اكبر دهخدا . عبدالحي حبيبي ، سعيد نفيسي ، وبسياري ديگر ياد كَرده است ، اما متاسفانه به دلايل معلوم ويا غير ان فعلا موجود نيست ، وگم شده است ،شايد يك روزي در دسترس قرار گيرد .
وخافاني در قرن پنجم ه-ق ميگويد :
گر صبح رُخ گردون چون خٓنٓگ بتي سازد
تو سرخ بتي از مي بنگار بصبح اندر
ويا :
در كف از جام خٓنٓگ بت بنگر
به رخ از باده سرخ بت بنگار

سوزني ثمر قندي در قرن پنجم ه-ق ميگويد :

كردي ميان سرخ بت باميان ستيخ
باشي برآن كه خٓنٓگ بتي را كني به چنگ

ويا سيف الدين اسفرنگي در قرن ششم ه-ق ميگويد :
مردم نادان اگر حاكم داناستي
شحنهٌ يونان بودي خٓنٓگ بت باميان
ويا در معجمالبدان " ياقوت حموي بغدادي كه در زمان أموي ها در افغانستان امروزي سفر كرده است وجغرافياي فتوحات اسلامي را نوشته در صفحه ٤١٩ - جلد اول - بخش دوم - چاپخانه معراج تهران ١٣٨٠ ه-ش ميخوانيم كه :
( باميان شهر وخوره اي در كوهستان ميان بلخ و غزنه است . دژي استوار و شهري كوچك در سرزمين پهناور كه از بلخ ده مرحله و از غزنه هشت مرحله دور است . خانه اي بلند بر ستونهاي سر به آسمان كشيده و نقاشي شده در انجا هست كه در آن از هر گونه پرنده نمونه اي در آنجا براي بازديد بيكاران نهاده اند . دو بت بزرگ و بلند نيز در انجا در تنهٌ كوه كنده شده ، يكي از انها " سرخ بُد " و ديگري را " خٓنٓگ " گويند در همه جهان بي همتا است )
اما متاسفانه اولين بار مرحوم احمد علي كهزاد در كتاب " آثار عتيقه باميان " آنرا به بودا مسمي كرده و نوشته ( چون بت اول نامتناسب ساخته شده بود پس در پي ساختن بت دومي شدند ) : جالب است كه پيكر تراشان متوجه نبوده اند كه بت اول " سرخ بت " زن است و بت دوم " خٓنٓگ بت " مرد است ،
و بعد مرحوم خليل الله خليلي ملك الشعراوي معاصر در شعر خود اولين بار آنرا " صلصال " و " شاهمامه " ياد كرده است ، كه متاسفانه اين أسامي هيجگاه وجهه مشترك و هويتي به ان ندارد . زيرا در لغت نامه ها ( صلصال- يعني چيزيكه از گِل خشك و ناپخته ومخلوط با ريگ باشد ) را گويند .
و شاهمامه نيزلغت تركيبي است و به معني (شاهمامه = شاه جعد ) كه ناروا است !!؟ و اين " صلصال و شاهمامه " را در متون ادبي و تاريخي نميتوان يافت . شايد ايشان الهام از شعر - خاقاني گرفته باشد كه ميگويد :
ذات جسماني اوكز دم روحاني زاد
نه صلصال زمشك هنر آميخته اند

ازين سند پيداست كه تا فرن ششم ه-ق بن هاي باميان و تالار هاي هاي داخل كوه سالم بوده است و هنوز دست تاراج وغارت به ان نخورده است و وجود نقاشي هاي ديوار ها و سقف فعلي كه با رنگ روغني از أشكال پرندگان هنوز است اين سند را تاييد ميكند و وجود مجسمه هاي زياد از هرنوع پرندگان در داخل تالار گويايي واقيعت هاي بيشماري است كه در دوره هاي مختلف تاريخي غارت وچپاول شده است و بسيار آثار تزئيني ديگري كه امروز نيست .
و اين حقيقت ، واقيعت تاريخي را بيان ميكند كه پيكر تراشي و وجود " خٓنٓگ بت - مرد " و " سرخ بت زن " در كنار هم و بمانند عاشق ومعشوق و تالار هاي مزين به پرندگان وبقيه آثار مفقود شده قبل از ائين بودائي در سرزمين ما از تمدن وفرهنگ دوره هاي ميترائي و ودائي و اهورائي بوده و چند صد سال طول كشيده تا اين گنجينه با عظمت تكميل شود و شعر سيف اسفرنگي در قرن پنجم مهر تائيد برتري اين عظمت تمدن مارا بر يونان و عصر پيكر تراشي كه يونانيان باختر در سرزمين ما باخود آوردند ميزند و صد افسوس كه حاكمان نادان ما آتش به ريشه تمدن خود زدند . واين باز بحث بودائي بودن بت هاي باميان را به مسمي بودا كه بعد از بونيان باختر وارد سرزمين ما شده اند زير سوْال ميبرد . از طرفي وجود وحضور " سرخ بت -زن " در كنار " خٓنٓگ بت " ابن مطلب را روشن ميسازد كه بودا فبل از انكه به مقام بودائي برسد ترك دنيا كرد و از قصر و خانواده خود به جنگل و طبيعت پناه برده تا به رهايي از خويش و مقام راهبري برسد و سبب نجات مردمان عصر خود از رنج دنيائي شود و هميشه مجسمه هاي بودا در فرهنگ بودائي توصيف از حالت عبادت و نشسته است و بت هاي باميان عكس اين مطلب بزرگ را نشان ميدهد و بت هاي باميان در حالت ايستاده و مرد وزن دركار هم و پيام عشق انساني را تداعي ميكند نسبت به همديگر و از طرفي ديگر حضور زن را بعنوان يك شريك همسان و برابر كه نماد حضور زن ان روزگار در جامعه بعنوان يك موجود برابر و قابل احترام با پيوند عشق كه توانسته با پيكر تراشيده خود در كنار " خٓنٓگ بت " پيام تمدن ان روزگار را بيان كند .
و فهم اين كه بت هاي باميان همان بودا ست يك اشتباه بزرگ تاريخي است كه گذشته اي قبل از بودا را در سرزمين ما ناديده ميگيرد ، در حاليكه ائين بودائي از شرق هند تا رسيدن به افغانستان امروزي چندين قرن طول كشيده است و تاريخ نويسان به دفعات نوشته و إسناد موجود تاريخي ثابت ميكند ائين بودائي در زمان كنيشكا " ١٠٥-٢٥٠م " در سرزمين ما رواج پيدا كرد و پايتخت كنيشكا در بگرام امروزي و پيشاور پاكستان بوده و اين در منطقه در ان زمان رونق وپيشرفت فرهنگي داشته است . و باميان را نميتوان در ان زمان مظهر خلق هنر پيكر تراشي به ان عظمت ذكر كرد . و تناقص هاي زيادي در شناخت و قدامت بت هاي باميان است كه بايد قبل از انكه انرا وصله به ائين خاصي بزنيم ، علم امروز با تكنيك هاي باستان شناسي خود بتواند هويت واقعي و قدامت انرا تثبيت كند و انچه گمشده واقعي است هويت راستين مردمان و تمدن باميان است كه در تاريخ پايتخت هيجكدام از شاهان مطرح نبوده بلكه سرزميني بوده كه در بستر تحول تاريخ از خود شاهان محلي داشته كه اين سرزمين را گهواره تمدن فراموش شده تاريخ ساخته است . و آخرين آثار بجا مانده انرا از چنگيز و زمان عبدالراحمن گرفته ، آغاز به غارت و چپاول كردند تا زمان طالبان وحشي كه ابزار يك پلان كار شده و تنظيم شده بود تا با تخريب كامل آن بتوانند چنين عظمت باستاني را نابود سازند ولي غافل از اينكه با تخريب ان موجب موج گسترده اي از تلاش مجامع دنيا و فرزندان دلسوز اين سرزمين را در پي شناخت و باز سازي و باز آفريني اين تمدن منسجم ميكند . و اين ننگ تاريخ را نه مسلمانان فاتح و مهاجم كردند بت شكن كردند كه بت " لات " خداي خدايان و " منات " خداي سرنوشت ومرگ خود را در كعبه شكستند . ونه سلطان محمود عزنوي فاتح " سومنات " هند كه افتخار مسلمان بودن خودرا شعار ساخت . بلكه ديو صفتان اهريمن قرن بيستم كه مايه ننگ و شرف مسلمانان عصر حاضر است انجام دادند .
رضا علوي

رضا

از کتابخانۀ:

رضا

نویسنده:

رضا علوي











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us