څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

مولوي دزدي


مولوي دزدي

در پيوند به درخواست احمقانه دولت ايران وتركيه مبني براينكه ( مثنوي معنوي مولانا جلال الدين بلخي بعنوان ميراث فرهنگي اين دو كشور در سازمان يونسكو ثبت شود ) بايد چند نكته را ياد آور شد كه :
١-مسول درجه اول اين سرقت فرهنگي رسمي ايران ، سران دولت وحدت ملي و تيم هاي بي كفايت و در خدمت استخبارات دول همسايه است كه هر مهره را چه قبل از انتخاب حمايت مستقيم كرده و يا بعد از انتخاب وتصدي امور مسوليت اش از راه هاي غير مستقيم در خدمت گرفته اند . واز انجايكه اكثرا تيم هاي كاري وانتخابي سران دولت وحدت ملي رسيدن به قدرت را يك فرصت ميدانند براي غارت تا خدمت و خانواده هاي شان در خارج بدون دغدغه هاي همسوي با مردم كشور در اوضاع موجود صرفا يك پيوند اسمي دارند تا مسوليت وجداني و حس وطن پرستي طبعا انتظار ما از چنين تركيب مافيايي مديريت كشور بيشتر از غارت شدن وبه غارت سپردن داشته هاي كشور وميراثهاي گذشته و سرمايه هاي آينده كشور نيست

واما در رابطه به موضوع درخواست اخير ايران وتركيه از سازمان يونسكو مبني بر در انحصار داشتن وبنام كردن ميراث چندين صدساله سرمايه فرهنگي افغانستان و جهان ادب بنام خود شان يك شبه پلان نشده بود و چنين توهين وتحقير به ميراث داري از ميراث هاي فرهنگي وزباني مردم افغانستان يك پلان سنجيده شده وگام به گام دولتمردان ايران است كه خدمات وتلاشهاي شبانه روزي استخباراتي اش در خريد مهره هاي كليدي دولت بي كفايت افغانستان از مدتها قبل آغاز شده بود و چنين رسواي بزرگ و بي كفايتي از مديريت شرم آور سران حكومت وحدت ملي تازگي ندارد و براي بار آخر نيز نخواهد بود و در فردا هاي ديگر شاهد معامله ها و واگذاري هاي ديگر حيثيت مردم كشور و گنجينه هاي باستاني كشور خواهيم بود ، كه آهنگ سرقت آن از مدتها قبل نواخته شده و تا پايان اين سناريوي شرم آور ، شاهد رسواي هاي بيشتري خواهيم بود كه با سكوت ننگين معامله گران بعنوان شريكهاي جرم ثبت خواهد شد . اما چه سود كه دستان پيدا وپنهان همسايگان تا محرمانه ترين حريم هاي اسرار كشوري ما رخنه كرده و قطع چنين دستها در ظرفيت محافظان اسرار كشور نيست .
در رابطه با موضوع مرتبط مروري كوتاه بر ساختن اين سناريوي از كانالهاي داخلي شروع ميكنم و نگاه كوتاه بران ميكنم . با معرفي وزيران دولت وحدت ملي دول همسايه زوم مشخص به انتخاب وزير خارجه و دفاع كشور داشتند و انتخاب شخص صلاح الدين رباني بعنوان وزير خارجه بيشتر به مذاق ايران تلقي شد ، و دولت ايران نفس راحت و سناريوي هاي مشخص با انتخاب او در نظر گرفتند و به چند دليل :
١- رابطه تنگاتنگ شخص برهان الدين رباني با دولت ايران و دوستي هاي سوْال برانگيز ايشان در زمان جهاد و زمان دولت موقت مجاهدين فرصت هاي طلائي را براي ايران فراهم كرد و پروژه هاي بزرگ اقتصادي ايران مانند : ( حق انحصار در ترانزيت اقتصادي سازمان اكو ، و خط گاز صلح ، نزديكي به چين وروسيه وهند در تبديل كردن جهنم جنگ در افغانستان و برانگختن خشم پاكستان در اين نبرد تا زمينه سازي تهاجم آمريكا و متحدين اش به افغانستان ) و انتخاب صلاح الدين برهاني يك گام ديگر ايران را تا اهداف ديگرش نزديك كرد .
٢- ص- رباني در زمان پدرش رياست تلويزيون نور را بعهده داشت كه توسط استخبارات و حمايت مالي ايران فعاليت ميكرد و گر چند در تاريخ 12 اپريل 2012 رسما توسط رياست امنيت كشور متهم به جاسوسي به ايران شد و حمايت هاي استخباراتي و مالي ايران را بعنوان اتهام درجه يك مطرح ساخت اما با دخالت هاي پشت پرده اين اتهام در پرده ابهام ماند و جلوي رياست امنيت ملي را گرفتند .
٣- انتخاب شخص ص-رباني بعنوان وزير خارجه در تاريخ 8 مي 2015 م در رأي گيري پارلمان خوشنودي ايران را بر آورده كرد ،زيرا با شناخت و پيوند دوستي كه ايران از برهان الدين رباني داشت فزرند او اكنون وزير خارجه است و ميتواند براي ايران زمينه هاي بيشتر را در عالم دوستي در ميدان تاخت وتاز در فضاي سياسي افغانستان باز كند ، همچنانكه در زمان عبدالله عبدالله بعنوان وزير خارجه دولت كرزي چنين زمينه مهيأ شده بود
٤- شخص ص-رباني بعنوان رهبر جمعيت اسلامي بعد از پدرش نيز براي ايران از اهميت ويژه برخوردار است و ميتواند بعنوان محور استحكام مديريت جمعيت اسلامي را با ايران محفوظ دارد
٥- شخص ص-رباني در تشريح برنامه يكصد روزه خود تعطيل نمايندگي افغانستان در سازمان يونسكو را اعلام كرد و اين زمينه را براي تهاجم فرهنگي ايران ، بر ميراث فرهنگي كشور ما در نهاد هاي بين المللي و بويژه بي رقيب شدن در سازمان يونسكو را كه محافظ ميراث هاي فرهنگي جهان است فراهم ساخت و دولت ايران گام عملي خود را آغاز كرد و بعد از تعطيلي نمايندگي افغانستان در سازمان يونسكو در تاريخ 13مي2016 م رسما اين نمايندگي از طرف حكومت افغانستان تعطيل شد و دليل انرا كرايه ناچيز اين دفتر اعلام شد ، و شخص ص-رباني انرا به موافقت اشرف غني ريس جمهور نيز اعلام كرد و چنين عمل شرم آور از طرف حكومت وحدت ملي به هيج عنوان ومنطق قابل تحليل نيست و عقب نيشني و ميدان خالي كردن از محافظت هاي فرهنگي خود در سطح جهان ، نه تنها تحقير شعور فرهنگي مردم افغانستان بود بلكه چنين امتياز حقوقي را كه از 4 مي سال 1948 افغانستان داشت و تا بحال فعال بود ودهها پروژه كمكي و آموزشي را از اين نهاد به مردم ما رسيده بود، حكومت وحدت ملي عملا برنامه هاي محافظتي از ميراث باستاني ما را توسط اين نهاد بين المللي نا ديده گرفت و اهميت بر پروژه هاي محافظت آثار باستاني باميان وهرات توسط اين سازمان جدي گرفته نشد و با آنهم اين سازمان در سال جاري چهار ساحه باغ بإبر كابل ، شهر بلخ ، شهر هرات و بند امير باميان را در ليست ميراث فرهنگي جهان گنجانيده است و روي ان كار ميكند و زمانيكه براي اجاره اين نمايندگي كه هزينه ناچيز داردحكومت وحدت ملي انرا دليل صرفه جويي اعلام ميكند ،!!! واقعا از سال 1948 تا حالا اين تمايندگي فعال بود و چه دلايل سياسي مشخص در تعطيلي آن نهفته است كه اجاره ماهانه كمتر ازيكهزار دالر كمر دولت وحدت ملي را شكسته كه آنرا برنامه صرفه جويي اعلام ميكند و ساير كشور ها بيشترين بودجه هاي تبليغي و راهكار هاي سياسي و ديپلماسي را در پيش ميگيرند تا حضور خود را در اين نهاد ها حفظ نمايند و ميراث هاي كشوري و تاريخي خود را به جهان توسط اين سازمان معرفي و با صرف بودجه هاي رقم درشت تر از ميليونها دالر توسط چنين سازمانها از ميراث هاي باستاني خود بصورت جهاني محافظت كنند و كشور در حال جنگ وغارت ما ، فعال ماندن يك نمايندگي حفاظتي از آثار مورد سرقت و تخريب و نياز به ضرورت حفاظت خودرا در سطح جهاني تعطيل و فعاليت چنين سازمان را محدود مي كند
٦-در دنياي پاليسي دنياي امروزه وزارت خارجه يك كشور ، سمبل موضع رسمي وحافظ منافع سياسي و هويت ثبت شده يك كشور را در همه موارد ترسيم و پاسداري ميكند ، اما در مورد اين سرقت هويتي بخش از تاريخ وميراث فرهنگي از سوي ايران نه تنها مقام وزارت خارجه كوچكترين واكنش نسبت به ايران ابراز نداشت بلكه با سكوت شرم آور خود در قبال آن گستاخي ايران را تائيد كرد و بجاي ايران ادرس را اشتباهي رفته و از شريك دوم اين سرقت التماس جريان خبر!!! ميكند واينكه افغانستان را هم اگر ممكن است در ليست سياه فرهنگي بنويسند !!! يعني ايران از سر لطف منت گذاشته و در آخر ليست نامش را بعنوان يك شاهد بياورد !!!؟؟؟
واقعا به اين مغز هاي متفكر كشور ، كه هركدام طومار از ماستري و داكتري و عناوين را بدنبال اسم خود يدك ميكشند چقدر به شعور مردم ما توهين روا ميدارند ؟؟؟
فقط از جهان طرز لباس پوشيدن را خوب تقليد كرده ميتوانند و ايشان كه امروز رهبر حزب جمعيت اسلامي است و در مقام رسمي كشور مقام وزير خارجه را دارد و دهها مقام پشت ميزي ديگر چگونه بعنوان يك مقام رسمي كشور حافظ منافع كشور درجهان است ؟؟؟با چه حق مشروع وقانوني نخست ادرس هاي مشخص حضور سياسي و فرهنگي كشور را در مجامع بين المللي تعطيل ميكند وبعد در قبال گستاخي بيش از حد و سرقت همسايه سكوت شرم آور تر از شريك جرم بودن از خود نشان ميدهد !!! ؟؟؟؟
طبيعي است كه همسايگان ما وقتي ارزش و ضرورت محافظت از ميراثهاي باستاني و فرهنگي كشور مارا نزد دولتمردان ما اندك و ناچيز ارزيابي ميكنند و دولتمردان ما حاضرند براي محافظت از خود دهها موتر ضد گلوله و صد ها محافظ داشته باشند و شرف وحيثيت سياسي انها مساوي به يك دلال بازار در غارت و معامله سرمايه هاي ملي ماست .
تعجب نكنيم كه ايران در فرداي ديگر ادعاي مالكيت گنجينه باختر را بكند ؟ و زبان پارسي را برخاسته از ولايت ( پارس - فارس ) تا ادعا كند كه چند تا معلم و مسافر ما رفت به افغانستان و تاجيكستان و انها را زبان ( فارسي ! ) ياد دادند و بعد ما كتاب و دستور زبان را هم از دل بزرگ خويش بخشش كرديم و حالا انها اين مردمان به زبان ما آشنا هستند !!
و هر انچه ميراث و إثبات اين زبان است ، در موزه ومغازه ماست ، كه به هزار رنگ و صد زبانچه به نقش وخوانش كشيده و بيان ميداريم .
همچنانكه براي اين پلان شان نام ( ولايت پارس را به فارس ) تبديل كردند تا زبان فارسي را قرينه سازي كنند و ( ولايت مشهد را بنام خراسان ) نام گذاشتند تا هويت خراسان بزرگ را از تاريخ حذف نمايند !!! در سطح انترنت و نرم افزار ارتباطات علمي امروز هم سعي دارند كه ( نام Persian را به Farsi ( تبديل كنند ، تا كلمه پارسي دري را به فارسي ايراني در دنيا جاگزين كند !!
حالا چنين جسارت ها را قبل إز آنكه همسايه داشته باشند ، مديريت كشور ما خود به آنها چنين زمينه را فراهم كرده اند .
واگر در مقام عمل برسد براي ايراني مردم افغانستان همواره در تاريخ گذشته زمانيكه سلطان محمود غزنوي أصفهان را تصرف كرد ، در كتاب تاريخ درسي مكتب خود چنين توصيف ميكند ( وقتي افغانيه وحشي به أصفهان حمله كردند )
ويا وقتي مهاجرين از بدّي روزگار وارد ايران شدند و سران كشور ايران شعار دادند ( اسلام مرز ندارد ) به " افغاني پدرسوخته و افغاني كثافت ..." مخاطب خاص وعام لقب اش دادند .
و زمانيكه دانشمند وعالم معروف جلال الدين فارسي كه از پدر به خاك ايران زاده شد و در انتخابات سال ١٣٥٧ رياست جمهوري ايران خود را كانديد كرد، رفتند شجره نامه اورا بررسي كردند و معلوم شد كه از گذشته دور تاريخ پدر كلانش ساكن هرات بوده و صدها سال قبل به ايران امده بوده است ويِ را از كانديد شدن حذف كردند كه بايد از جد اندر جد بايد ايراني اصيل باشي و اجداد تو افغاني است . و اينهم سند ان :( در تاريخ 17/10/57 دكتر آيت اعلام كرد كه به نفع جلال‌الدين فارسي كنار مي‌رود. در 25/10/58 احتمال كناره‌گيري فارسي به خاطر شبهه قانون اساسي و ايراني الاصل نبودن او مطرح شد. جلال‌الدين فارسي در اعتراض به اين موضوع عنوان كرد پدرش 80 سال پيش از اين تاريخ از هرات به مشهد آمده، ولي شناسنامه ايراني نگرفته و از گذرنامه افغاني استفاده مي‌كرده ولي خود وي در مشهد به دنيا آمد و شناسنامه ايراني دارد. اعتراض رقباي جلال الدين فارسي به ايراني الاصل دانستن او از سوي هاشمي رفسنجاني به عنوان سرپرست وزارت كشور بالا مي‌گيرد و امام خميني، هاشمي رفسنجاني را براي اداي توضيح فرا مي‌خواند.) وخميني عليرغم اسلام مرز ندارد اورا رد صلاحيت ميكند .!
و عجبا كه فقط مولانا جلال الدين بلخي براي ايرانيان كه از اجداد افغاني و در خاك افغانستان بدنيا آمده است ، خارج از همه ديواره هاي ضخيم نژاد و خاك و تبار شناخته ميشود ، چون نماد افتخار دنيا است و بايد بهر قيمت از ايران باشد !!!
طوريكه هاشمي رفسنجاني ريس جمهور وقت ايران در ملاقات برهان الدين رباني در مقام ريس دولت موقت مجاهدين كه به ايران سفر كرد بود و رأي جانب افغانستان را در سازمان اكو به نفع ايران صادر كرد و خشم پاكستان را بر انگيخت ، چنين تعريف كرده بود ( ما با شما ها پيوند خوني داريم و هم نژاد هستيم و با شيعه ها فقط هم مذهب هستيم كه يك مسأله عمومي است و ميتواند در هرجاي دنيا مشتركات مذهبي اتفاق بيافتد )

پس راه حل در كجاست ؟؟؟
آيا ما ملت ومردم آنقدر نا توان شده ايم كه سرنوشت خود را بدست مديريت بي كفايت داده ايم و اگر كفايت و لياقت وشايستگي خوب مديريت در حاكميت آنها موجود نيست دليل اش چيست ؟؟
و تا كي در شيون وسوگ همنوعان خود در تجارت جنگ و شاهد غارت وتاراج مافياي قدرت در سرمايه ملي و باستاني خود باشيم ؟؟
چنين بن بست بي انتخاب را خود بر گزيده ايم و يا ديگران ما را در اين دايره مجهول و بي عبور انداخته است ؟؟.
همه اينها بر ميگردد به يك مسأله كه هنوز پذيرفتن آنرا براي خود مشكل ميدانيم و قبولش را هضم كرده نميتوانيم وآن من پشتون و من تاجيك ومن هزاره و من ازبك و من هر تبار شريف افغانستان ". نه " گفتن به رهبران خاين وپذيرفتن اين واقيعت است كه رهبران پشتون قوم پشتون را بسوي جنگ و تباهي و عقب ماندگي براي حفظ قدرت كشاند و رهبران تاجيك قوم تاجيك را در مقابل ساير اقوام قرار داد تا حفظ قدرت كنند و رهبران هزاره قوم هزاره را در هر فرصت مناسب در معامله با هردو قوم پشتون وتاجيك براي بدست آوردن قدرت معامله كردند و قوم ازبك به غرور بي حاصيل و رقابت رهبران خود مشغول اند و ساير اقوام كه وضع بد تر از همه دارند و حداقل هزاره ها به رهبران خاين خود پشت كردند و خود را به ابزار ضرورت يك جامعه مدني رساندن ، ايكاش ساير اقوام ساكن افغانستان رهبران خود را زير سوْال مي بردند كه با داشتن همه ابزار قدرت براي مردم شان چه كردند ؟ و تا زمانيكه ما رهبران خاين و بي كفايت را مدير سرنوشت خود وكشور خود قرار دهيم وضع ازاين بهتر نميشود و همسايه ها از هر فرصتي در غارت و روند عقب ماندگي ما به بهانه جنگ ، ثبات وامنيت و ضعف مديريت جامعه را ميخواهند و به بهانه تجارت كشور را سطل اشغال خياط خلوت قرار ميدهند و به بهانه دوستي دستان غرض آلود شان در غارت ميراثهاي گذشته و تزريق انديشه مزدور پروري زير مجموعه مديريت كشور مي پردازند تا غرور وافتخار وعزت جامعه ما را كه با زمينه هاي موجود كه رهبران جامعه براي حفظ قدرت انها را زنده نگهداشته است ، دستاويز دخالت قرار دهند . و از مردم وكشوريكه هويت موجوديت اش را در هر زمينه گرفته شود پرواضح است كه عملا چنين كشور همواره تخته شطرنج بازي همسايه ها ميشود و اگر دولت هاي وقت وامروز از هويت كلي خود بدون تبعيض و جغرافياي زندگي محافظت ميكرد هيج همسايه وبيگانه اي چشمداشت به ثروت انساني و تاريخي و باستاني مارا نمي توانست داشته باشد و بايد در دفاع از مولاناي بلخي عاجزانه اعتراف كرد به جرم زبان و جغرافيا كمترين تعلق را به افغانستان داشته است و بجز از نام وآثارش كدامين ميدان وسرك و نماد ارزشي از او و بنام او در كشور ما ثبت وساخته شده است و تا چند سال قبل خانه گِلي ويرانه اورا همين تركيه تبديل به ثبوت تاريخي ساخت وگرنه زمين خواران بجايش قصر شاهي خودرا مي ساختند . و اگر امروز سكوت تلخ جامعه ومردم ما فقط در گذشته تاريخي وزادگاه او خلاصه ميشود عرق شرم وننگ بر پيشاني دولتمردان گذشته و طمع زهر آلود معامله هاي پشت پرده امروز آنهاست كه روزي اثر اين زهر دامان بدون گرد معامله گران را به خاك سياه و نكبت روزگار تبديل خواهد كرد . و تنها اميد هاي ما به فرزندان غيور وبي باك اين سرزمين است كه در جا جاي دنيا با سوگ عميق از درد بد بياري روزگار مولانا را همچنان جهاني خواهد نهگه داشت ولو كه با يك كلام و سخن در اين نبرد سرقت و حقيقت از خود نشان بدهند و در مقابل كج دهني و ياوه سرايي هاي انحصارگرايان روزگار قلم و انديشه خط سرخ حريم هويت شانرا پررنگ سازند
به پاس زحمات همه دوستان و مولوي دوستان كه قفس انحصاري سارقان را خواهند شكست . و بجاي سند افتخار انحصار ، طومار شرم ورسوايي انها را امضا خواهند كرد !

----2016-06-12 00:26:03----

رضا

از کتابخانۀ:

رضا

نویسنده:

رضا علوي











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us