څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

پیرامون پیرهن هنرمند آریانا سعید


روی صفحه های فیسبوک و هم به یاری ستون های یوتوب تمامی یک هفته برای من هم مثل دیگران خوش مشرب واقع شد. چیزی را دیدیم ازین قراربود که پیراهنی را که هنرمند آریانا در یکی از کنسرت هایش به تن داشت و به شیوه ای گوناگون مورد علاقه و تبصره قرار گرفته بود، بعضی ها ازان به شدت انتقاد کرده بودند به حدی که تندی بیان هنر مند را به اقدام وادار ساخت و در زمانی که گفتنی هایش را به بی صبری میگفت پیرهنش را به آتش کشید. اگر خبر نگار میبودم همین حکایه کافی بود با وجودیکه خبر نگاران امروز هم به ترسیم اکتفا نمیکنند زیرا خوانندگان شان از آنها تشریح وتفصیل میخواهند. باید اعتراف کنم که من در روانشناسی و خصوصاً روانشناسی دسته جمعی که درمجاورت نزدیک انتروپولوژی (انسانشناسی) قراردارد بسیار آغشته ام، به حدی که هر پدیده را که میبینم به آن به همین دید نگاه میکنم که اینرا میشود اشتباه یا زیاده روی خواند، اما در مورد این مطلبی که به آن اشاره دارم میخواهم در آن کمتر دید فنی داشته باشم تا ثقلت نکند. در دیار ما در ادبیات بسیار قدیم کلمۀ هنرمند به معنی امروزی آن نبود، هنرمند را خراباتی میگفتند با همه زیبائی های این کلمه. خوشگواری مطلب درین است که آن جنگی را که در ادبیات بین زاهد و خراباتی، حافظ به زیبائی هایش بیان کرده ودر بیان زیبائی این مطلب دیگران بعد ها از حافظ کمی نداشته اند امروز هم مطرح است. این جنگ هفتۀ گذشته، پیرامون چگونگی لباس، خصوصآ پیرهن یک هنرمند بدل مردم جاگرفته یک شکل امروزی همان جنگ افسانه ئیست با همه زیبائی هایش . باید یاد آور شوم و خصوصآ به شاگردان ما که اگربه خاطر داشته باشند درین مطلب هم در روانشناسی دسته جمعی و هم در مبادی انسانشناسی گفه بودم که هرگاه یک هنر مند به دل مردم جا گرفت حماسه میشود. Claude Lévi-Strauss که در مورد نیروی حما سه ساز انسان بسیار نوشته، بارها گفته است که انسان هم توان آنرا دارد و هم احتیاج آنرا دارد که در هر زمان حماسه بسازد. در زمانهای قدیم از حوادث طبعی چون طوفان نوح و یا از مردمان روحانی چون بزرگان طریقت ها در هر فرهنگی که هست حماسه ساخته شده. امروز هم انسانها همان انسانهای حماسه آفرین اند اما این احتیاج شان را به کمک پدیده های هنری وهنرمندان برآورده میسازند، هنر مند میکوشد در زمان اول دلبر و دلربا باشد و اگر توانست و استعداد آنرا داشت بدل مردم جا میگیرد و اگر این هم شد زیر قوت استقبال مردم حماسه میشود گویا جمعیت چون نیروی تعین کننده درین انکشاف نقش دارد. هر گاه حماسه شد نیرو میشود. زمانی من در ترتیب دوکترای انسانشناسی از دید روانشناسی که به آن Ethnopsychologie میگویند کمک کنندۀ یک داوطلب مصری بودم درین مورد شنیدم که در کشورش استاد عبدالوهاب در آواز خوانی هنگامه برانگیخت بحدی که در کانون متفکرین جامعۀ ازهر زلزله افتاد و برای اینکه استاد مغضوب نشود برخوردار فتوای مساعد شد و گفته شد آوازش اثر ملکوتی دارد و باید شنیده شود و شنونده مجذوب آن باشد و گفتند غزلش را یک شاعر گفته، میشود آنرا نا شنیده گرفت. و در یک مثال دیگر گفته بود جمال عبدالناصر که نمی توانست با بیان نیمه مارکسیستی جلب توجه کند از نیروی حماسه ئی ام گلسوم (امگلثوم؟) کار گرفت و گفت ملک فاروق این هنرمند را در قید ودر انحصار مجلس عشرت شاهزادگان و قصر نشینان، از مردم دور ساخته بود، ما میخواهیم این گوهر نایاب مردم را به مردم واگذاریم، گفته اند این بیانش اورا تا حدی به کرسی نشاند. مثالها زیاد است بد نیست که در زمینه بیان یک هنر شناس هندی را یاد آور شوم که گفته بود که داستان عشق آتشین دو موجود به نام های سلوچنا و نادره که از روی تعلق شان به دو جمعیت فرهنگی جداگانه باید از هم دور میبودند عشق آتشین شان پرده در شد و زمانیکه این داستان روی پردۀ سینمائی افتاد این فلم حماسه شد و هنر فلم را در هند به مقام و منزلت هنر های بزرگ کشانید.
برگردیم به اصل مطلب مورد علاقۀ ما: دیدیم که پیرهن در ریخت و ساختش از تحمل بالا تر قلمداد شد و سبب رد و بدل شدن بیانات خشن بین روزنامه نگاریکه بشتر موفقیتش در سبک و سلیقۀ انتقادی است ( آقای شفیع عیار) و هنر مند بدل رفتۀ مردم و بیانات انتقاد کننده سبب بیصبری هنرمند شد و هردو در مجادله افتادند و کتابهای را که تهیه دیده بودند یکی به رخ دیگر کشیدند شفیع اعیار قرآنشرا بلند کرد بعد آنکه گفت این کتابرا بشتر از سد مرتبه خوانده حق داشت بدان اینگونه بلدیت داشته باشد و داستان سطر عورت بی بی حوا را با برگ تاک به سرعت پیدا توانست، هنر مند هم کتابش را داشت که بیانگر نیروی حماسه ئی یک هنر مند بود در صفحه های آن لباسی را که پوشیده بود نشان داد و هر پیرهن سخن را به قیمت های گذاف میکشاند، بوت ها همچنین. در مجالس بعدی بیانات ملایمتر شده بود
جرا هنرمند پیرهنش را به آتش کشاند؟ در تصوف (آن تصوفی که یک فصل عمدۀ انسانشناسی است و ما به آن سرو کار داریم) آمده که جهان هستی دو بخش عمده دارد یکی ظاهر است و دیگرش باطن. بخش اول هر آنچه را که در ظواهر است در بر میگیرد همین است که ظاهر آراست و بیانگر همه شوخی هاییست که افادۀ آزادی و آزادمنشی دارد و نقش دومش پوشاندن باطن است ومهار کردن آن تا نشود که باطن جلو گیر آرزو ها شود. انسانهای در گیر زنده گی روز بین این دو نیرو در ساخت و سازند. نزد هنرمند شور وشوق اولی دامنگیر تر است اما دستور باطن را چون فرمان سرکوب شده در خود دارد. زاهد اصلآ از خود میترسد تا نشود در شور آرزو باطنش را بسوزاند. تقدیم است به شاگردان ما که عزیزان مایند.

کمال سید پاریس 29 می 2017
داکتر سید کمال

از کتابخانۀ:

داکتر سید کمال

نویسنده:

داکتر کمال سید











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us