څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

مرحوم استاد امیرمحمد



استاد امیر محمد آواز خوانی بود که آواز دلنشین اش مجالس خوشی هموطنان را گرم از شادی و سرور می ساخت و با اجرای آهنگ های... محلی ناب محبوب و مقبول خاطر وطندارش در هر گوشه و کنار وطن گردید. غزل خوانی ها و محلی خوانی هایش به گفته ی مردم ما" زنگ از دل می کند". تصنیف ها و اشعاری را که در لابلای مستی موسیقی زمزمه می کند از نظر معنی برکیفیت و جذابیت آهنگ هایش می افزاید. او از جمله هنرمندانی بود که فهم موسیقی را چون گنجینه ای از فامیلش به ارث گرفته بود زیرا او در آغوش گرم یک خانواده ی هنرمند در سال ۱۳۱۰خورشیدی در قریه قابل بای ولسوالی ده سبز ولایت کابل متولد شده بود. پدرش پیر محمد نام داشت که به زمین داری مشغول بود. در پهلوی آن رباب نیز می نواخت. استاد پیرمحمد از سن ده سالگی به آواز خوانی آغاز کرد و نزد استاد محمد عمر فقید شاگرد نشست. درس ها و شیوه ی تدریس استاد زنده یاد محمد عمر از یک سو، علاقه و تلاش استاد امیر محمد از جانب دیگر موجب گردید تا صدای شادی آفرین اش رونق گر بیشتر از مجالس خوشی هم وطنان ما از کابل تا هرات از هرات تا مزارشریف و از آنجا تا به ننگرهار و سایر نقاط کشور گردد. امیر محمد به نواختن آلات موسیقی چون هارمونیه رباب و تنبور دسترسی کامل داشت. بعد ازسال ۱۳۷۲خورشیدی که جنگ عرصه زندگی را بر همه تنگ تر ساخت ناگزیر به ترک وطن گردید. در دیار غربت هم به وطن و وطندارش به غم غربت و جدایی و به ماتم زدگان وطنش جسورانه خواند و در لابلای آهنگ هایش این همه را با تمام احساسش ترسیم کرد و آنچه در آخرین البومش که سال ها قبل ضیط شده برجسته تر جلوه می کند، آرزوی برگشت به زادگاهش است؛ اما دریغ و درد که به آرزویش نرسید و درد ناک تر از همه اینکه وی شب ها و روز ها هزار ها دلی را با صدای گرم و جذابش از گرفتاری های روزگار می رهاند و بجایش خوشی و سرور را عرضه می کرد اما روزی که او چشم از جهان بست آن هزار دلی که مست و شاد از طنین آواز استاد شده بودند در کنارش و در کنار تربتش نبودند. روانش شاد باد.

آهنگ ناب محلی مرحوم استاد امیر محمد را گزیده ایم که جاویدانه است:
جنون عشق و از می خانه خیزد
مینا خال داره، مینا ناز داره مینا
متاع عشق و از ویرانه خیزد
مینا ناز داره، مینا
مگر نشنیده ی توصیف مجنون
مینا ناز داره مینا
وفا از پهلوی دیوانه خیزد
مینا جان، قند مینا، جان جان مینا، مینا ناز داره...
به درد عشق و درمانی ندیدم....
به کار عشق و سامانی ندیدم....
اگر کفر است و کار عشق بازی....
به عالم یک مسلمانی ندیدم
مینا جان، جان جان مینا، مینا ناز داره ....
ماه من در نظر کم نمایی...
ندانم باکی داری آشنایی...
اگر می داشتی مهر و محبت...
نمی کردی زمن هرگز جدایی...
مینا جان، جان جان مینا، مینا داره مینا
شاعر ؟


حبیب عثمان

از کتابخانۀ:

حبیب عثمان

نویسنده:

حبیب عثمان











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us