څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

چرا فقط از ما توقع دارند؟


چرا فقط از ما توقع دارند؟
مصطفی «عمرزی»

از درون و بیرون حاکمیت نو (پس از طالبان) چیز زیادی باقی نمانده است که در مساله ی باب «نهان»، نیازمند تفسیر و کنجکاوی باشد. همه می دانند در یک دهه ای که گذشت، تقسیمات مدیریت افغانستان در توزیع شرکت سهامی قومی، اگر خلاف واقعیت های اکثریت و اقلیت های افغانستان بود، اما در سیستم دولتی، آشکار است که با طبیعت افغانستان مجادله می کند. این که جامعه ی جهانی در حضور نظامی خارجی، در زمانی که مکلفیت های دولت سازی را بر عهده گرفتند، چه گونه در احاطه ی افراد و جناح هایی برنامه ریزی کردند که هیچ عقل سلیمی مجوز نمی داد از میدان رقابت های ستیز، به کسانی امتیاز ندهند که بازنده بودند و حضور سیاسی چند دهه یی آنان، کارنامه های سیاه از تباهی و نیستی مردم و دارایی های مملکت شد، پوشیده نیست، اما برای رعایت ظاهر مساله، بار دیگر ناچار از گزینش بی طرفانی بوده اند (تکنوکراتان) که برای گذاشتن سرپوش بر دیگ مواد خام، هنوز که چهارده سال از آن زمان می گذرد، موجودی دم پخت آنان، پخته نمی شود. در این گداخت سیاسی، که با حذف گذشته ی فرهنگی- مدنی ما، گویا اولین های تمام آدمیت و مدنیت را جوش می دهند، چرا از التهاب بحرانی کاسته نمی شود که تا پای حقیقت اکثریت را به میان نیاورند، افاده ی دستآورد های کمیتی نشان می دهد از ساخت و ساز مواد غیر متجانس و نامتوازن، اگر چیزی بیرون دهند، کنایه ی «چیزی که در دیگ است، در کاسه می آید»، ثابت می کند برنامه ریزی های تقسیم قدرت بر اثر کمیت قومی، غلط ترین محاسبه ای بود که حالا جناح های متداخل را وامانده می کند تا در نبود ظرفیت های کافی کدری، در میان سیاهی لشکر هایی بلولند که ظاهراً دریشی می پوشند، اما معلوم است هنر پوشانیدن در «سرکس»، هرچند حیوانات را نیز «مقبول» می کند، اما بر ذات آنان تاثیری ندارد.
تقسیمات مدیریت، پس از مرحله ی قومی در شدت آن به قبیله، منطقه، زبان و سمت، در حالی بسط می یابد که تاثیر جناح های حزبی افغانستان بر انحراف آن ها از کارآیی موثر، سایه می افگند. از اول معلوم بود کسانی که ظاهراًَ تغییر یافته اند، اهل کار نیستند، اما توجیهات عاطفی و سلوک به اصطلاح ملی که هر چه قدر ببخشیم، بخشوده می شویم، در قبول گناهانی که بسیاری در کارنامه ی تکنوکراتان نبود، عقوبت های مدیریت ناسالم افغانستان را متوجه کسانی می کند که در سیستم دولتی افغانستان، فقط شرکای سهامداران قومی بودند و در خوانی که گسترده بودند، حتی خیلی کمتر، از کسانی می خوردند که در زمان ناتوانی، وقتی حذف و نفی می شوند، شورش می کنند که رفقای راس حاکمیت، همان چند تحصیل کرده ی با تربیت، شوونیست و فاشیست اند و در واقع نمی گذارند اینان خواص دیگری را برجسته کنند که امتحان اش مساوی به قبول رسک با هزینه ی گزاف رسوایی و زیان می شود.
موج افغان ستیزی و دشمنی با مسوولانی را که «روی» قرار گرفتند با جامعه ی جهانی را دارند و از مدرک حیثیت شان، بودجه ی افغانستان، خالی نمانده است، در هر جای تحقیق مجازی و طباعتی، نشان می دهد هیچ نوع خیر و ثواب، کسانی را به راه درست نمی آورد که اصلاح (نقد) نشده اند، اما در این مقال، می خواهم این حقیقت بر ذهنیت افغانان بنشید، که اگر تقسیمات قومی مدیریت، مزایای فراوان پولی، استخدامی و انحصاری را به غیر پشتون ها به بار آورده است، مفاد این دستآورد های ناروای سیاسی، به چه میزانی در رفاه مملکت موثر بوده اند؟ نخستین ترسیم از معنی این جمله، موجی از تبسم و پوزخند بر لبان چیز فهمان است که «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیز ها».
در حصار کشی ها، قلعه هایی به چشم می خورند که اگر سهم مقاومتیان را در آن ها بنگریم، به درستی که شکل مقاومت آنان در شهر ها، در میان موانع سمنتی، شاید انتقال عادتی باشد که در پنج سال در میان کوه ها و مغاره ها زنده گی کردند و شباهت های آن ها، زمانی تفکیک می شود که می بینیم، بخش مدنی، سهامدار حکومتی بود که پس از 14 سال، هرچند سیر نمی شوند، اما معلوم نیست انرژی این «دیوخوری» هولناک، به جز سنت «دیوی» به چه اندازه ای به دور از برپایی شر و آسیب به مملکت، به کمک مردم آمده است.
گذشته از تمام حقایقی که حالا به طنز می رسند و باعث رنگینی آن خواهند شد، در آن بیگانه پرستی مدنی، مساله ای می ماندکه وقتی آرایش های انتخاباتی، رقم سرنوشت ملت را به چالش می کشیدند، شماری با دشمنی ها و کینه ورزی، در حالی که در بستر واقعیت ها، بی خردی می کردند و در عدم بصیرت، عقل را تعطیل کردند، در پایان هر نیت بد، خدا ببخشد بزرگان ما را که می گفتند «نیت بد، قضای سر»، باوجود حاتم بخشی های عاطفی و توزیعات ناعادلانه، وقتی شور و شر شعار ها و دروغ ها پایان می یافت، برای کسانی که در ستیز غیر منطقی، حتی در حد توهین به اصطلاح مبارزه کردند و یاد فرهنگ های سخیف، زنده شد، به مردمی مراجعه می کنند که در راس امور، همان هایی می شوند که جدا از تنظیم سالاری داخلی، اگر وزن دارند، اسناد تحصیلی و ادبیات کاری ست.
برای من همواره دلخور کننده است که شماری حتی در قسم جامعه ی مدنی، وقتی فشار مضاعف بر ما را حس می کنند، در نخستین تکان حافظه، همچنانی که از مفاهیم آدمی گری بیرون می شوند، به فرصت طلبانی می مانند که اگر در جدل سیاسی، آرام تر عمل می کنند، حیله ی مشهودی ست که در بازی های سیاسی افغانستان «مظلوم نمایی»، تعریف دیگر آن می شود. طیف مظلوم نما، در ردیف کسانی که دو طرفه بازی می کنند، سرخورده گانی که متوجه می شوند تحصیل کرده گان باتربیت، در حالی بهتر از گذشته گان داغ های تاریخی (سقاوی اول و دوم) اند که حتی در خوان به اصطلاح فاشیستان و شوونیستان آنان، خوردنی های بیشتری یافت می شود. آنان در فراموشی یا عدم شرمساری، به کسانی مراجعه می کنند که در هنگامه های هیاهو، غریو می کردند کمتر از آن موجوداتی اند که اگر با ظواهر البسه آراسته نباشند، معلوم نبود بحث انسانی شناسی در تنوع غیر انسانی، به چند جلد کتاب علمی دیگر می رسید.
خلاصه، در حاکمیتی که بر اثر ذهنیت های عقب مانده ی قومی، مساله ی مردم و مملکت را در توزیع قدرت بر اثر سخیف ترین نوع برداشت ها، اصل قومی می دانند، در زمان برداشت اجتماعی، آن چه در پیامد های نادرست، فرهنگ می شود، رسمیات نشانی های قومی ست که با اولویت قومی، از پذیرش مسوولیت در برابر هموطنانی که در کلیت عامه، مستحق و محترم اند، توان دولت در پاسخگویی به حد بسیار پایین، افت کند.
کسانی که اولویت ها را در کلیت ملت، در منافع ملی تحلیل می کنند، شناخته می شوند، اما کسانی که در رشته های باور های قومی بافته شده اند، یاد بگیرند که اگر حاضر به رهایی از آن ها نیستند، لطفاً به آدرس های مراجعه کنند که در سهامداری های حاکمیت های نو افغانستان (پس از طالبان) تا یک ذره، نمی گذرند و می گیرند، اما مراجعین به نیاز ها را به کسانی حواله می کنند که در انعکاس تبارزات سیاسی و حزبی، لایق نمی شمردند. اگر با بدترین نوع برداشت ها، در حساسیت ها و توجیهات نادرست، در کور خوانی و فرار از منطق، در برابر دیگران صف می کشند، نباید از کسانی توقع داشته باشند که بی هیچ منطقی، نفی می کنند. مرئوسان بی طرف، بی دوسیه و تحصیل کرده، همان هایی که تکنوکرات و با تربیت اند، آن قدر در بروز عاطفه، دلسوزی، رحم و برادری، بورسیه و سهمیه داده اند که تازه اگر بار دیگر باران پول های جامعه جهانی «للمی» شود، هم تباران آنان، سال ها نیاز دارند به حقوقی برسند که در یک دهه ی گذشته با انفلاسیون کمک ها، از حقوق آنان گرفتند و بیشترینه به دشمنان شان دو دسته تقسیم کردند. منطق این حقیقت، از پذیرش مسوولیت هایی فرار نمی کند که در هر حال، وقتی کسی از ما مسوولیت یافته است، می داند چشم پوشی بر تنوع قومی مملکت، گناه بزر گ است، اما پیام واضح این نوشته، متوجه کسانی ست که در آرایش های ستیز با ما، همه چیز را فراموش می کنند، ولی وقتی در میان خودشان در توزیع اضافه خوری، جور نمی آیند، به ما مراجعه می کنند که شما مسوول استید؟ کسی از میان ما، از مسوولیت فرار نکرده است، اما حداقل کسانی را ناگزیر کنید که به نام قوم، منطقه، سمت و حزب، سهمیه می گیرند، ولی در زمان این حجله ی «خجله»، فراموش شان می شود، «عروس هزار داماد»، واقعیت داشته است.
خوب است در برابر حمایت ها، حداقل در کمترین های وجدانی نیز، فرهنگ پاسخگویی را بیرون تر از دایره ی حکومت، مشمول کسانی کنیم که با زحمات ما، به هرجایی می رسند، اما «هرجایی تر» از قبل، یادگرفته اند که در تشکیلات زیاده از حد دولتی، توده های ملت، به چرخه های بمانند که در همه جا، گویا «چرخه گیر» شده اند، اما برای دریافت حقوق، در زمینه ای که از «هر جا از هر رنگ»، «یک جنگ و یک آهنگ»، سلوک سیاسی ست، فقط سراغ کسانی نروند که خواسته یا نخواسته، اما در فقدان منطق دشمن می پنداشتند.
توزیع قدرت، توزیع مسوولیت است. نباید فقط از ما توقع داشته باشند؟ ناکامی تورم استخدام های قومی، اقلیتی، سمتی و حزبی را دیدیم. فقط با بالا بردن رقم هم تبار و هم زبان، مشکل- حل نمی شود. ورم (پندیده گی) این حقیقت تلخ، مشمول انحصاراتی ست که در هم چشمی های این چنینی، موانع را بیشتر می کنند. مظلوم نمایانی که وقتی می رسند، ریکارد استخدام و انحصار قایم می کنند، در بسط این فرهنگ، نمونه های عالی از ناکامی و عدم کفایه ی دولت در اداراتی اند که قیافه شناسی را در کلیت های بزرگ تر، همسویی می دهند، اما حقیقت، قواره ی کلی انحصاراتی ست که با دست کوتاهی ظرفیت های بشری، وقتی در جای دیگری، درگیر شوند، صفحه ی علم قیافه شناسی تغییر می کند که این جا، محل نمونه ی دیگر است.

مصطفی عمرزی

از کتابخانۀ:

مصطفی عمرزی

نویسنده:

مصطفی «عمرزی»











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us