څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
facebook

پدر تو بهترینی


در ۴ سالگی می‌گفتم: پدرم بهترینه.

در۶ سالگی می‌گفتم: پدرم همه رو می‌شناسه.

در ۱۰ سالگی می‌گفتم: پدرم عالیه اما کمی بداخلاقه.

در ۱۲ سالگی می‌گفتم: وقتی بچه بودم پدر مهربان تر بود.

در ۱۴ سالگی می‌گفتم: پدر داره نسبت به من کنجکاو میشه.

در ۱۶سالگی می‌گفتم: پدرم مال عصر و دوره‌ی ما نیست.

در ۱۸ سالگی می‌گفتم: با مرور زمان اخلاق پدرم بدتر میشه.

در ۲۰ سالگی می‌گفتم: سخته پدر رو ببخشم، تعجب می‌کنم مادر چطور اونو تحمل میکنه!

در ۲۵ سالگی می‌گفتم: پدر با همه‌ی کارهام مخالفه.

در ۳۰ سالگی می‌گفتم: خیلی سخته با پدر به توافق برسیم، نمی‌دونم وقتی پدر جوان بود پدربزرگ چه از دست او می‌‌کشید.

در ۴۰سالگی می‌گفتم: پدرم ما رو با ضوابط و قواعد بسیاری تربیت نمود، من هم باید چنین کنم.

در ۴۵ سالگی می‌گفتم: در حیرتم پدر چطور موفق شد ما رو تربیت کنه!

در ۵۰ سالگی می‌گفتم: کنترل فرزندان خیلی دشواره، پدر چقدر برای تربیت ما متحمل سختی شد.

در ۵۵ سالگی می‌گفتم: پدرم خیلی دور اندیش بود، و برای آینده‌ی ما برنامه ریزی می‌کرد، پدری نمونه و مهربان بود.

اما اکنون در سن ۶۰ سالگی میگم: پدرم بهترینه.

در این گردش ۵۶ ساله‌ی عمر به نقطه‌ی آغاز در چهارسالگی بازگشتم: پدرم بهترینه


حبیب عثمان

از کتابخانۀ:

حبیب عثمان

نویسنده:

دکتر محمد العریفی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us