څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





����������





				
					
شحنه ای در دهی شبی سرمست پای مرغ معلمی بشکست روز دیگر معلم بی دین پیش بت رفت تا کند نفرین وین سخن گشت منتشر در ده باز گفتند این سخن که و مه برد صاحب خبر به نوشروان قصه مرغ و شحنه و رهبان کس فرستاد از آن خویش به راه تا بیاورد هر دو را بر شاه بار داد و به جای خو بنشست دل و جان اندرین سخن پیوست هر دو را پیش خواند و مرغ بخواست شحنه را گفت اگر نگویی راسن گنه مرغ بی زبان ز چه بود من برآرم ز روزگار تو دود آنکه جان دارد و زبانش نیست تو چه دانی که رنج جانش نیست بشنو از من تو این سخن به درست هان و هان تا نگیری این را سست آن یکی پای او چو پای تو بود ایزد از من شود بدان خشنود که کنم پای تو چو پایش خرد خون شحنه به تن درون بفسرد گرز انداخت ناگهان از دست شحنه را هر دو پای خرد شکست برگرفتند شحنه را از جای در سر دست خویش کرده دو پای شد معلم خجل ز کرده خویش از خجالت فکنده سر در پیش از مکافات زی جزا پرداخت راهب شور بخت را بنواخت عوض مرغ بره ای دادش بر معلم پدید شد دادش تا قیامت ز عدل نوشروان یاد آن آورند پیر و جوان



Last Update: 2014-02-20 23:28:16.0


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us