څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
Montréal, January 16, 2017 کابل, دوشنبه، ۲۷ جدی ۱۳۹۵ ۲۱:۴۰
facebook



ابوالمعانی بیدل


[1801]

آ

  1. از نام اگر نگذری از ننگ برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. ازین هوسکده با آرزو به جنگ برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. ای مرده ی تکلف از کیف و کم برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  4. با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. چو شمع یک مژه واکن ز پرده مست برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. چه کد خدایی ست ای ستمکش جنون کن از درد سر برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  8. شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  9. فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  10. نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ   (غزلیات٬ از دیوان)

ا

  1. آبیاری چمن رنگ سراب است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. آخر به لوح آینه ی اعتبار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  4. آسودگان گوشه ی دامان بوریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. آنجا که فشارد مژه ام دیدی تر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. آنچه نذر درگه آوردیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  8. آیینه بر خاک زد حسن یکتا   (غزلیات٬ از دیوان)
  9. آیینه ی چندین تب و تاب است دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  10. اثر دور است ازین یا ران حقوق آ شنا یی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  12. از بس گرفته است تحیر عنان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  13. از پا نشیند ای کاش محمل کش هوسها   (غزلیات٬ از دیوان)
  14. از حادث آفرینی طبع سقیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  15. از سپند ما که می یابد سراغ ناله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  16. از ما پیام و صل تهی کرد جای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  17. از محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  18. از محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  19. ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  20. افتاده زندگی به کمین هلاک ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  21. اگر اندیشه کند طرز نگاه او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  22. اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما   (غزل٬ از دیوان)
  23. اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  24. اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  25. الهی پاره ای تمکین رم و حشی بگاهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  26. او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا   (غزل٬ از دیوان)
  27. ای آب رخ از خاک درت دیده ی تر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  28. ای آرزوی مهر تو سیلاب کینه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  29. ای آینه ی حسن تمنای تو جانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  30. ای به زلفت جوهر آیینه ی دل تابها   (غزلیات٬ از دیوان)
  31. ای بهار جلوه بس کن کز خجالت بارها   (غزلیات٬ از دیوان)
  32. ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  33. ای جگر ها داغدار شوق پیکان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  34. ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  35. ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا   (غزلیات٬ از دیوان)
  36. ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا   (غزل٬ از دیوان)
  37. ای داغ کمال تو عیانها و نهانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  38. ای رسته ز گلزارت آن نرگس جادو ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  39. ای ز چشم می پرستت مست حیرت جامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  40. ای ز شو خیهای حسنت محو پیچ و تابها   (غزلیات٬ از دیوان)
  41. ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  42. ای فدای جلوه ی مستانه ات میخانه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  43. ای قیامت صبح خیز لعل خندان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  44. ای گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  45. ای گرد تکاپوی سراغ تو نشانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  46. ای موجزن بهار خیالت ز سینه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  47. ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  48. این انجمن عشق است توفانگر سامانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  49. اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  50. با اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا   (غزل٬ از دیوان)
  51. با بد و نیک است یک رنگی هوس آیینه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  52. با سحر ربطی ندارد شام ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  53. با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  54. بحر می پیچید به موج از اشک غم پرورد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  55. بد زد گردن بی مغز بر فراخته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  56. بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  57. بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا   (غزلیات٬ از دیوان)
  58. بر قماش پوچ هستی تا به کی و سواسها   (غزلیات٬ از دیوان)
  59. بسکه از ساز ضعیفی ها خبر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  60. بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  61. بسکه شد پرست جلوه ات گلزار ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  62. بسکه و حشت کرده است آزاد مجنون مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  63. بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشا   (غزل٬ از دیوان)
  64. به پیری الفت حرص و هوس شد آینه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  65. به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  66. به حیرت آینه پرداختند روی تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  67. به خاک تیره آخر خود سریها می برد ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  68. به داغ غربتم واسوخت آخر خود نماییها   (غزلیات٬ از دیوان)
  69. به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  70. به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را   (غزلیات٬ از دیوان)
  71. به شبنم صبح این گلستان نشاند جوش غبار خود را   (غزلیات٬ از دیوان)
  72. به طوق فاخته نازد محبت از فن ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  73. به عجزی که داری قوی کن میان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  74. به گلشن گر بر افساند ز روی ناز کاکل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  75. به گلشنی که دهم عرض شوخی او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  76. به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  77. به نمود هستی بی اثر چه نقاب شق کنم از حیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  78. به هر جبین که بود سطری از کتاب حیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  79. به هستی انقطاعی نیست از سر گرانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  80. به یاد آرد دل نیتاب اگر نقش میانش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  81. بهار اندیشه صد رنگ عشرت کرد بسمل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  82. بی تو چون شمع ز ضعف تن ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  83. بی دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگ ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  84. بی ریشه سوخت مزرع آه حزین ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  85. بی وثمری حصار شد چمن امید ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  86. بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را   (غزلیات٬ از دیوان)
  87. بیا خورشید معنی را ببین از روزن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  88. بیا که جام مروت دهیم حوصله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  89. پا بنومیدی شکست آ زادی دلخواه ما   (غزل٬ از دیوان)
  90. پر تشنه است حرص فضولی کمین ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  91. پر تو آهی ز جیب گل نکرد ای دل چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  92. پر کرده جز و لایتجزا کتاب ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  93. پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  94. پل و زوزق نمی خواهد محیط کبریا اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  95. پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  96. پیش یوانگر منشان پهلوی لاغر مگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  97. تا به کی در پرده دارم آه بی تاثیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  98. تا چند به هر عیب و هنر طعنه زنیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  99. تا درین گلزار چون شبنم گزر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  100. تاراجگر کل بود بد مستی اجزاها   (غزلیات٬ از دیوان)
  101. تبسم ریز لعلش گرنشان پرسد غبارم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  102. تجدید سحر کاری ست در جلوه زار عنقا   (غزلیات٬ از دیوان)
  103. تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه سازیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  104. جام امید نظر گاه خمار است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  105. جز پیش ما مخوانید افسانه ی فنا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  106. جنون آنجا که می گردد دلیل وحشت دلها   (غزلیات٬ از دیوان)
  107. جنون کی قدر دان کوه و هامون می کند ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  108. جوش اشکیم و شکست آینه دار است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  109. جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  110. جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  111. جهان گرفت غبار جنون تلاشی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  112. چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  113. چو تخم اشک به کلفت سر شته اند مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  114. چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  115. چو شمعم از خجالت رهنورد نارسیدنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  116. چواشک آن کس که می چیند گل عیش از تپیدنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  117. چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  118. چون شمع ز آتشی که وفا زد به جان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  119. چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  120. چون غنچه همان به بدزدی نفس اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  121. چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  122. چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  123. چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  124. چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  125. چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا...   (غزلیات٬ از دیوان)
  126. چه فسردگی بلد تو شد که به محفل من و ما بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  127. چه ممکن است که راحت سری بر آورد از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  128. چیده است لاف خلق به چندین ترانه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  129. چیست این باغ و این شکفتنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  130. حرص فرصت انتظار و دور رنگ است آسیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  131. حسابی نیست با و حشت جنون کامل ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  132. حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا   (غزلیات٬ از دیوان)
  133. حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را   (غزلیات٬ از دیوان)
  134. حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  135. حیرت دل گر نپردازد به ضبظ کارها   (غزلیات٬ از دیوان)
  136. حیرت دیدار سامان سفر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  137. حیرتیم اما به و حشتها همآغوشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  138. حیف است کشد سعی دگر باده کشان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  139. حیف کز افلاس نومیدی فزاید مرد را   (غزلیات٬ از دیوان)
  140. خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  141. خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  142. خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  143. خدا چو شمع دهد جرات آب دیده ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  144. خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما   (غزلیات٬ از دیوان)
  145. خط آوردی ننوشتی برات مطلب ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  146. خط جبین ماست هم آغوش نقش پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  147. خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها   (غزلیات٬ از دیوان)
  148. خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  149. داغ عشقم نیست الفت با تن آسانی مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  150. داغ گل کرد بهار از اثر لاله ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  151. داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا   (غزلیات٬ از دیوان)
  152. داغیم چون سپند مپرس از بیان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  153. دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  154. در بی زری جبهه ی اخلاق چین گشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  155. در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  156. در داغ نهان بود از رفتگان نشانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  157. در شهد راحتند فقیران بوریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  158. در طلب تا چند ریزی آبروی کام را   (غزلیات٬ از دیوان)
  159. در عالمی که با خود رنگی نبود ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  160. در فکر حق و باطل خوردیم عبث خونها   (غزلیات٬ از دیوان)
  161. در محفل ما و منم، محو صفیر هر صدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  162. دریای خیالم و نمی نیست در اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  163. درین محفل که دارد شام بر بند و سحر بگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  164. درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  165. درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را   (غزلیات٬ از دیوان)
  166. دل می رود و نیست کسی دادرس ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  167. دو روزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  168. ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  169. رخصت نظاره ای گرمی دهد جانان مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  170. رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  171. روزی که زد خواب شعورم ایاغ پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  172. ز آهم مجویید تاثیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  173. ز باده ایست به بزم شهود، مستی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  174. ز بخت نار سا نگرفت دستم گردن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  175. ز برق این تحیر آب شد آیینه ی دلها   (غزلیات٬ از دیوان)
  176. ز بزم وصل، خواهشهای بیجا می برد ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  177. ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یاربها   (غزلیات٬ از دیوان)
  178. ز چشم بی نگه بودم خراب آباد غارتها   (غزلیات٬ از دیوان)
  179. ز خم دل چندین زبان داه ست پیغام مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  180. ز فسانه ی لب خامش که رسیده مژه به گوش ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  181. ز گفت و گو نیامد صید جمعیت به بند ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  182. ز هی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  183. ز هی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها   (غزلیات٬ از دیوان)
  184. زهی نظاره را از جلوه ی حسن تو زیورها   (غزلیات٬ از دیوان)
  185. زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  186. زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  187. سا ختم قانع دل از عافیت بیگانه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  188. سادگی باغی است طبع عافیت آهنگ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  189. سخت موهوم است نقش پرده ی اظهار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  190. سخن شد داغ دل چون شمع از آتش بیانیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  191. سرمه سنگین نکند شوخی چشم او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  192. سری نبود به و حشت ز بزم جستن ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  193. سعی دیر و حرم بهانه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  194. سلسله شوق کیست سر خط آهنگ ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  195. شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  196. شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها   (غزلیات٬ از دیوان)
  197. شفق در خون حسرت می تپد از دیدن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  198. شکوه ی جور تو نگشاید دهان زخم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  199. شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را   (غزلیات٬ از دیوان)
  200. شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  201. صبح پیری اثر قطع امید است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  202. صورت و همی به هستی متهم داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  203. طرح قیامتی ز جگر می کشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  204. عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  205. عبرتی کو تا لب از هذیان به هم دوزد مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  206. عریان گذشت زین چمن امید و یاس ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  207. عشق هر جا شوید از دلها غبار زنگ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  208. عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  209. عمری ست گرد گردش رنگ خودیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  210. عمری ست ناز دیده ی تر می کشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  211. عیش داند دل سر گشته پریشانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  212. غباریم زحمتکش باد ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  213. غم طرب جوش کرده است مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  214. غنچه سان بی در است خانه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  215. غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  216. فال حباب زن بشعر موج آب را   (غزلیات٬ از دیوان)
  217. فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  218. فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  219. فقر نخواست شکوه ی مفلسی از گدای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  220. قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  221. قید هستی نیست مانع خاطر آزاده را   (غزلیات٬ از دیوان)
  222. کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  223. کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  224. کدامین نشئه بیرون داد راز سینه ی مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  225. کردم رقم به کلک نفس مد ناله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  226. کرده ام باز به آن گریه ی سودا،سودا   (غزلیات٬ از دیوان)
  227. کرده ام سرمشق حیرت سر و موزون تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  228. کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا   (غزل٬ از دیوان)
  229. کسی چه شکر کند دولت تمنا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  230. کسی در بند غفلت مانده ای چون من ندید اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  231. کو بقا گر نفست گشت مکرر پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  232. کو دماغ جهد تن در خاکساری داده را   (غزلیات٬ از دیوان)
  233. کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  234. کوتاه نیست سلسله ی دود آه ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  235. کی بود سیری ز ناز آن نرگس خود کام را   (غزلیات٬ از دیوان)
  236. کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  237. کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  238. کیست کز راه توچون خاشاک بردارد مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  239. گداز سعی دلیل است جستجوی تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  240. گداز گوهر دل باده ی ناب است شبنم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  241. گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  242. گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  243. گر کماندار خیالت در زه آرد تیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  244. گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  245. گر لعل خموشت کند آهنگ نوا ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  246. گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  247. گر، دمی،بوس کفت گردد میسر تیغ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  248. گربه این وحشت دهد گرد جنون سامان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  249. گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  250. گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  251. لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  252. لغزش خورده ز پا تا سر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  253. ما را ز گرد این دشت عزمی است رو به دریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  254. ما رشته ی سازیم مپرس از ادب ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  255. مال کار چه بیند کسی نظر به هوا   (غزلیات٬ از دیوان)
  256. مال کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  257. مپسند جز به رهن رتغافل پیام ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  258. محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  259. مغتنم گیرید دامان دل آگاه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  260. مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  261. مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  262. مکن سراغ غبار ز پا نشسته ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  263. موج پوشید روی دریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  264. می خورد خون نفس اندر دل غم پیشه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  265. نام خود را تا به رسوایی علم درایم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  266. نباشد گر کمند موج تردستی حجابش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  267. نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  268. نبود به غیر نام تو ورد زبان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  269. نخل شمعیم که در شعله دود ریشه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  270. ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  271. نرسیدی به فهم خود ره عزم دگر گشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  272. نزیبد پرده ی فانوس دیگر شمع سودا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  273. نسیم شانه کند زلف موج دریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  274. نشاند بر مژه اشک ز هم گسسته ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  275. نشد در این در سگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  276. نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  277. نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را   (غزلیات٬ از دیوان)
  278. نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تاثیر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  279. نفس آشفته می دارد چو گل جمعیت ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  280. نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  281. نگردد همت موجم قفس فرسود گوهر ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  282. نمی دانم چه تنگی درهم افشرده آه مجنون را   (غزلیات٬ از دیوان)
  283. نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را   (غزلیات٬ از دیوان)
  284. نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  285. نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  286. نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  287. نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  288. نیست خاکستر ما شعله صفت بستر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  289. و هم راحت صید الفت کرد مجنون مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  290. وصف لب تو گردمد از گفتگوی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  291. وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دین ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  292. هر جا روی ای ناله سلامی ببر از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  293. هر کجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  294. هرچند گرانی بود اسباب جهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  295. هرزه بر گردون رساندی و هم بود وهست را   (غزلیات٬ از دیوان)
  296. هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  297. هستی به تپش و اثر نسیت نفس را   (غزلیات٬ از دیوان)
  298. هم آبله هم چشم پر آب است دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  299. همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  300. هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  301. یک آه سرد نیم شبی از جگر برا   (غزل٬ از دیوان)

ب

  1. از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. از روانی در تحیر هم اثر می دارد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. از سر مستی نبود امشب خطابم با شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  4. اگر بر افکنی از روی ناز طرف نقاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. امشب ز ساز مینا گرم است جای مطرب   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. ای جلوه ی تو سر شکن شان آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  8. ای منت عرق ز جبینت بر آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  9. باز در گلشن ز خویشم می برد افسون آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  10. ببند چشم و خط هر کتاب را دریاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  12. بس که دارد برق تیغت در گذشتنها شتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  13. بسکه شد از تشنه کامیهای ما نایاب آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  14. بود داغ من مردم دیده ی شب   (غزلیات٬ از دیوان)
  15. به خاک راه که گردید قطره زن مهتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  16. به روی نسخه ی هستی که نیست جز تب و تاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  17. به نیم گردش آن چشم فتنه رنگ شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  18. به وصول مقصد دعافیت نه دلیل جو نه عصا طلب   (غزلیات٬ از دیوان)
  19. بی کمالی نیست دل از شرم چون می گردد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  20. بی لطافت نیست از بس و حشت آهنگ است آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  21. پر تو حسن تو هر جا شد نقاب افکن در آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  22. پیام داشت به عنقا خط جبین حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  23. پیوشته است از مژه بردیده ها نقاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  24. تا از آن پای نگارین بوسه ی کرد انتخاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  25. تا زند فال گهر بیتابی آهنگ است آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  26. تا نمی دزدد غبارغفلت هستی خطاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  27. تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  28. چو شمع سحر افسانه می شود تب و تاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  29. چومن ز کسوت هستی تر آمده ست حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  30. چیست آدم مفرد کلک دبیرستان رب   (غزلیات٬ از دیوان)
  31. خون بسته است از غم آن لعل پان به لب   (غزلیات٬ از دیوان)
  32. دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب   (غزلیات٬ از دیوان)
  33. ز درد تشنه لبی ها در این محیط سراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  34. سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  35. شب که شد جوش فغانم همنوای عندلیب   (غزلیات٬ از دیوان)
  36. صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب   (غزلیات٬ از دیوان)
  37. طرب در این باغ می خرامد ز ساز فرصت پیام بر لب   (غزلیات٬ از دیوان)
  38. علمی که خلق یافته بیچونش انتخاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  39. فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  40. فیض حلاوت از دل بی کبر و کین طلب   (غزلیات٬ از دیوان)
  41. کیفیت هوای که دارد سر حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  42. کیفیت هوای که دارد سر حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  43. گذشته ام به تنک ظرفی از مقام حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  44. گر به این گرمی است آه شعله زای عندلیب   (غزلیات٬ از دیوان)
  45. گر در این بحر اعتباری از هنر می دارد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  46. گر شود آن نرگس میگون مقابل با شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  47. گرشود آن نرگس میگون مقابل با شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  48. ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  49. می دهد دل را نفس آخر به سیل زضطراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  50. می کنم گاهی به یاد مستی چشمت شتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  51. ندانم بازم آغوش که خواهد شد دچار امشب   (غزلیات٬ از دیوان)
  52. نشسته ایم به یادت ز گریه تنگ در آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  53. نگویمت به خطا ساز یا صواب طلب   (غزلیات٬ از دیوان)
  54. نی ام به جراَت وصف لبت رسدم وپیچ عنان ادب   (غزلیات٬ از دیوان)
  55. وقت پیری شرم دارید از خصاب   (غزل٬ از دیوان)
  56. وقت پیری شرم دارید از خضاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  57. هر کجا بی رویت از چشمم برون می گردد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  58. هر کجا بیرویت از چشمم برون میگردد آب   (غزل٬ از دیوان)
  59. هر گرا کردند راحت محرم احسان شب   (غزل٬ از دیوان)
  60. هر گه به باغ بی تو فکندم نظر در آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  61. هرکه را کردند راحت محرم احسان شب   (غزلیات٬ از دیوان)
  62. هرگه بباغ بیتوفگندم نظر در آب   (غزل٬ از دیوان)
  63. همیشه سنگدلانند نامدار طرب   (غزلیات٬ از دیوان)
  64. همیشه سنگدلانند نامدار طرب   (غزل٬ از دیوان)
  65. یا حسن گیر صورت آفاق با نقاب   (غزل٬ از دیوان)
  66. یا حسن گیر صورت آفاق یا نقاب   (غزلیات٬ از دیوان)

ت

  1. آئینه دل داغ جلا ماند ونفس سوخت   (غزل٬ از دیوان)
  2. آتش و حشتم آنجا که برافروخته است   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. آتش وحشتم آنجا که بر فروخته است   (غزل٬ از دیوان)
  4. آخر سیاهی از سر داغم بدر نرفت   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. آخر سیاهی از سرداغم بدر نرفت   (غزل٬ از دیوان)
  6. آرزوی دل چو اشک از چشم ما افتاده است   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. آرزوی دل چو اشک از چشم ما افتاده است   (غزل٬ از دیوان)
  8. آزادگی غبار در و بام خانه نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  9. آزادگی غبار در وبام خانه نیست   (غزل٬ از دیوان)
  10. آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست   (غزل٬ از دیوان)
  12. آغاز نگاهم بقیامت نظری داشت   (غزل٬ از دیوان)
  13. آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت   (غزلیات٬ از دیوان)
  14. آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است   (غزلیات٬ از دیوان)
  15. آفت سروبرگ هوس آرائی جاهست   (غزل٬ از دیوان)
  16. آگاهی و افسردگی دل چه خیال است   (غزلیات٬ از دیوان)
  17. آگاهی وافسردگی دل چه خیال است   (غزل٬ از دیوان)
  18. آمد و رفت نفس نیرنگ توفان بلاست   (غزلیات٬ از دیوان)
  19. آمد ورفت نفس نیرنگ طوفان بلاست   (غزل٬ از دیوان)
  20. آمدم تا صد چمن بر جلوه ناران بینمت   (غزل٬ از دیوان)
  21. آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بینمت   (غزلیات٬ از دیوان)
  22. آن جنگجو بظاهر اگر پشت داده است   (غزل٬ از دیوان)
  23. آن جنگجو بظاهر اگر پشت داده است   (غزل٬ از دیوان)
  24. آن جنگجو به ظاهر اگر پشت داده است   (غزلیات٬ از دیوان)
  25. آن شعله که در شرر عشق و هوس ریخت   (غزلیات٬ از دیوان)
  26. آنچه در بال رقص است در دل آتش است   (غزل٬ از دیوان)
  27. آنچه در بال طلب رقص است، در دل آتش است   (غزلیات٬ از دیوان)
  28. آیینه ی دل داغ جلا ماند و نفس سوخت   (غزلیات٬ از دیوان)
  29. اجابتی ندمید از دعای کس بدودست   (غزل٬ از دیوان)
  30. اجابتی ندمید از دعای کس به دو دست   (غزلیات٬ از دیوان)
  31. احتیاجی با مزاج سبزه و گل شامل است   (غزلیات٬ از دیوان)
  32. احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است   (غزل٬ از دیوان)
  33. ادب اظهارم و با وصل توام کاری هست   (غزلیات٬ از دیوان)
  34. ادب اظهارم وبا وصل توام کاری هست   (غزل٬ از دیوان)
  35. ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی است   (غزلیات٬ از دیوان)
  36. ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی است   (غزل٬ از دیوان)
  37. از بس قماش دامن دلدار نازک است   (غزلیات٬ از دیوان)
  38. از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است   (غزلیات٬ از دیوان)
  39. از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است   (غزلیات٬ از دیوان)
  40. از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  41. از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست   (غزلیات٬ از دیوان)
  42. ازین بساط کسی داغ آرمیدن رفت   (غزلیات٬ از دیوان)
  43. اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت   (غزلیات٬ از دیوان)
  44. اشک یک لحظه به مژگان بار است   (غزلیات٬ از دیوان)
  45. اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست   (غزلیات٬ از دیوان)
  46. اگر می نیست جمعیت کدام است   (غزلیات٬ از دیوان)
  47. الفت تن باعث فکر پریشان دل است   (غزلیات٬ از دیوان)
  48. الفت دل عمر ها شد دست و پایم بسته است   (غزلیات٬ از دیوان)
  49. امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی است   (غزلیات٬ از دیوان)
  50. امروز که امید به کوی تو مقیم است   (غزلیات٬ از دیوان)
  51. امشب که به دل حسرت دیدار کمین داشت   (غزلیات٬ از دیوان)
  52. اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت   (غزلیات٬ از دیوان)
  53. او گفتن ما و تو به هر رنگ ضرور است   (غزلیات٬ از دیوان)
  54. اوج جاه آثارش از اجزای مهمل ریخته ست   (غزلیات٬ از دیوان)
  55. ای پر فشان چون بوی گل بیرنگی از پیراهنت   (غزلیات٬ از دیوان)
  56. ای خم مژگان شکوه نرگس مستانه ات   (غزلیات٬ از دیوان)
  57. ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت   (غزلیات٬ از دیوان)
  58. ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  59. ای ظفر شیفته ی همت نصرت فالت   (غزلیات٬ از دیوان)
  60. ای عدم پرورده لاف هستی ات جای حیاست   (غزلیات٬ از دیوان)
  61. ای غره ی اقبال سر انجام تو شوم است   (غزلیات٬ از دیوان)
  62. ای کعبه جو یقینی اگر کار بستن است   (غزلیات٬ از دیوان)
  63. ای که دنیا و جلالش دیده ای خمیازه است   (غزلیات٬ از دیوان)
  64. ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه ات   (غزلیات٬ از دیوان)
  65. این انجمن چو شمع مپندار جای ماست   (غزلیات٬ از دیوان)
  66. این زمان یک طالب مستی درین میخانه نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  67. این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست   (غزل٬ از دیوان)
  68. بآن نسبت که پنداری تری با آب نزدیک است   (غزل٬ از دیوان)
  69. با دل تنگ است کار اینجا ز حرمان چاره نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  70. با ز گر دون در عبیر افشانیء زلف شب است   (غزل٬ از دیوان)
  71. با کمال بی نقابی پرده دارم شیونست   (غزل٬ از دیوان)
  72. باز با طرز تکلف آشنا می بینمت   (غزلیات٬ از دیوان)
  73. باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست   (غزلیات٬ از دیوان)
  74. باز سرگرمیء نظاره بسامان شده است   (غزل٬ از دیوان)
  75. باز وحشی جلوه ئی در دیده جولان کرد ورفت   (غزل٬ از دیوان)
  76. بازم بدل نوید صفائی رسیده است   (غزل٬ از دیوان)
  77. بجاست شکو هء ما تارهء فغان خالیست   (غزل٬ از دیوان)
  78. بحر رازم پیچ وتاب گرداب من است   (غزل٬ از دیوان)
  79. بخوان لذت دنیا گزند بسیار است   (غزل٬ از دیوان)
  80. بدست وتیغ کسی خون من حنا بسته است   (غزل٬ از دیوان)
  81. بر چهرهءآثار جعان رنگ سبب نیست   (غزل٬ از دیوان)
  82. بر روی ما چوصبح نه رنگی شکسته است   (غزل٬ از دیوان)
  83. بر طپید نهای دل هم دیده ئی وا کردنیست   (غزل٬ از دیوان)
  84. بر کمر تا بهله آن ترک نزاکت مست بست   (غزل٬ از دیوان)
  85. برق آفت لمعه در بی ضبطیءاسرار داشت   (غزل٬ از دیوان)
  86. برق با شوقم شراری بیش نیست   (غزل٬ از دیوان)
  87. برگ طربم عشرت بی برگ ونوائیست   (غزل٬ از دیوان)
  88. برگ عیش من بسیاز بیخودی آماده است   (غزل٬ از دیوان)
  89. برگ وسازم جز هجوم گریهء بیتاب نیست   (غزل٬ از دیوان)
  90. بروت تافتنت گر به شا نیءهوس است   (غزل٬ از دیوان)
  91. بزخم هستی اگر شرم بخیه پر دازیست   (غزل٬ از دیوان)
  92. بزم پیری کز قد خم گشتهء ما چنگ اوست   (غزل٬ از دیوان)
  93. بزم تصور تو کدورت ایاغ نیست   (غزل٬ از دیوان)
  94. بزم گردون صبح خیز از گرد بیتاب من است   (غزل٬ از دیوان)
  95. بی ادب بنیاد هستی عافیت در بار نیست   (غزل٬ از دیوان)
  96. بی ساز انفعال سر اپای من تهیست   (غزل٬ از دیوان)
  97. بی شکست از پردهء سازم نوائی بر نخاع است   (غزل٬ از دیوان)
  98. بی کدروت نیست هرجا محرمی یا غافلیست   (غزل٬ از دیوان)
  99. بی محابا برمن مجنون میفشان پشت دست   (غزل٬ از دیوان)
  100. بیا ای جام و مینای طرب نقش کف پایت   (غزل٬ از دیوان)
  101. بیا و هیچ بهاری بحسرت ما نیست   (غزل٬ از دیوان)
  102. بیتابیء عشق اینهمه نیرنگ هوس ریخت   (غزل٬ از دیوان)
  103. بیتو در هر جا دل صبر آ ز ما خواهد شکست   (غزل٬ از دیوان)
  104. بیتوام جای نگه جنبش مژگانی هست   (غزل٬ از دیوان)
  105. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  106. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  107. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  108. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  109. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  110. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  111. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  112. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  113. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  114. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  115. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  116. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  117. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  118. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  119. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  120. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  121. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  122. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  123. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  124. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  125. بیدل دهلوی » غزلیات   (غزل٬ از دیوان)
  126. بیدماغی مژدهء پیغام محبوبم بس است   (غزل٬ از دیوان)
  127. بیرخت در چشمهء آئینه خاک است آب نیست   (غزل٬ از دیوان)
  128. بیروی تو مژگان چه نگارد بسر انگشت   (غزل٬ از دیوان)
  129. بیقراری های چرخ از دست کجر فتار یک است   (غزل٬ از دیوان)
  130. پر بیکسم امروز کسی را خبر نیست   (غزل٬ از دیوان)
  131. پر فشان زین گلشن نیرنگ میباید گذشت   (غزل٬ از دیوان)
  132. پیر عقل از ما بدرد نان مقدم رفته است   (غزل٬ از دیوان)
  133. پیریم پیغامی از رمز سجود آورده است   (غزل٬ از دیوان)
  134. پیش چشمیکه نور عرفان نیست   (غزل٬ از دیوان)
  135. پیوستگی بحق ز دو عالم بریدن است   (غزل٬ از دیوان)
  136. تا بمطلوب رسیدن کاریست   (غزل٬ از دیوان)
  137. تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت   (غزل٬ از دیوان)
  138. تابکی خواهی زلاف بخت بر سر ها نشست   (غزل٬ از دیوان)
  139. جرات سوال شرم ترا گر جواب داشت   (غزل٬ از دیوان)
  140. جز خون دل ز نقد سلامت برست نیست   (غزل٬ از دیوان)
  141. شاهد حال من آیینه یی نقش قدم است   (غزلیات٬ از دیوان)
  142. شب به ياد آن لب خموش گذشت   (غزلیات٬ از دیوان)
  143. شب گريه ام با آن همه سامان شكست و ريخت   (غزلیات٬ از دیوان)
  144. شب هجوم جلوه يی او درخيالم جا گرفت   (غزلیات٬ از دیوان)
  145. شبكه جوش حسرتی زان نرگس خود كام داشت   (غزلیات٬ از دیوان)
  146. شعله يی بی بال و پر سجده گر اخگر است   (غزلیات٬ از دیوان)
  147. شوخی كه جهان گرد جنون نظر اوست   (غزلیات٬ از دیوان)
  148. شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است   (غزلیات٬ از دیوان)
  149. شوق تا گرم عنان نيست فسردن بر جاست   (غزلیات٬ از دیوان)
  150. شوق ديدارم و در چشم کسان راه من است   (غزلیات٬ از دیوان)
  151. شوکت شاهيم از فيض جنون در قدم است   (غزلیات٬ از دیوان)
  152. شیخ تا عزم بر نماز شکست   (غزلیات٬ از دیوان)
  153. صاحب خلق حسن گل ها به دامن داشته است   (غزلیات٬ از دیوان)
  154. صاف طبعان را غمی از خارخار کینه نیست   (غزلیات٬ از دیوان)
  155. صبح این بادیه آشوب تپش های دلست   (غزلیات٬ از دیوان)
  156. صبح از دل چاک که در این باغ سخن رفت   (غزلیات٬ از دیوان)
  157. صد هنر در پرده يی د ل فرش اقبال صفاست   (غزلیات٬ از دیوان)
  158. صفای آب بياد غبار راه کسی است   (غزلیات٬ از دیوان)
  159. موج جنون میزند، اشک پریشان کیست   (غزلیات٬ از دیوان)

ة

ث

  1. بی مغزی و داری بمن سوخته جان بحث   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. تامل عارف چه دارد بکارگاه جهان حادث   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. خواریست بهر کج منش از راست روان بحث   (غزلیات٬ از دیوان)
  4. رهی مقصدی که گم است و بس به خیال میسپری عبث   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. نتوان برد ز آیینه ی ما رنگ حدوث   (غزلیات٬ از دیوان)

ج

  1. بعبرت آب شو ای غافل از خمیدن موج   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. تاز پیدایی بگوشم خواند افسون احتیاج   (غزل٬ از دیوان)