څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US
Montréal, July 23, 2017 کابل, دوشنبه، ۲ اسد ۱۳۹۶ ۰۳:۱۹
facebook



ابوالمعانی بیدل


[4324]

آ

  1. از نام اگر نگذری از ننگ برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. ازین هوسکده با آرزو به جنگ برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ   (غزل٬ از دیوان)
  4. ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ   (غزل٬ از دیوان)
  5. ای مرده ی تکلف از کیف و کم برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. چو شمع یک مژه واکن ز پرده مست برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  8. چو شمع یک مژه واکن زپرده مست برون آ   (غزل٬ از دیوان)
  9. چه کد خدایی ست ای ستمکش جنون کن از درد سر برون آ   (غزلیات٬ از دیوان)
  10. چه کدخدائی ست ای ستمکش جنون کن از دردسر برون آ   (غزل٬ از دیوان)
  11. ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  12. ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ   (غزل٬ از دیوان)
  13. شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  14. شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ   (غزل٬ از دیوان)
  15. فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  16. فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ   (غزل٬ از دیوان)
  17. نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  18. یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ   (غزلیات٬ از دیوان)
  19. یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ   (غزل٬ از دیوان)

ا

  1. آئینهٔ چندین تب وتاب است دل ما   (غزل٬ از دیوان)
  2. آبیار چمن رنگ سراب است اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  3. آبیاری چمن رنگ سراب است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  4. آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما   (غزل٬ از دیوان)
  5. آخر به لوح آینه ی اعتبار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  7. آخرزفقر بر سر دنیا زدیم پا   (غزل٬ از دیوان)
  8. آسودگان گوشهٔ دامان بوریا   (غزل٬ از دیوان)
  9. آسودگان گوشه ی دامان بوریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  10. آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را   (غزل٬ از دیوان)
  12. آنجا که فشارد مژه ام دیدی تر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  13. آنچه نذر درگه آوردیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  14. آیینه بر خاک زد حسن یکتا   (غزلیات٬ از دیوان)
  15. آیینه ی چندین تب و تاب است دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  16. ا ی داغ کمال تو عیان ها و نهانها   (غزل٬ از دیوان)
  17. اثر دور است ازین یا ران حقوق آ شنا یی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  18. اثر دور است ازین یاران حقوق آشنائی را   (غزل٬ از دیوان)
  19. اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  20. از بس گرفته است تحیر عنان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  21. از پا نشیند ای کاش محمل کش هوسها   (غزلیات٬ از دیوان)
  22. از حادث آفرینی طبع سقیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  23. از سپند ما که می یابد سراغ ناله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  24. از سپند مایه مئیابد سراغ ناله را   (غزل٬ از دیوان)
  25. از سپند مایه می یابد سراغ ناله را   (غزل٬ از دیوان)
  26. از سپند مایه مییابد سراغ ناله را   (غزل٬ از دیوان)
  27. از ما پیام و صل تهی کرد جای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  28. از ما پیام وصل تهی کرد جای ما   (غزل٬ از دیوان)
  29. از محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  30. از محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  31. ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  32. افتاده زندگی به کمین هلاک ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  33. اگر اندیشه کند ط رز نگاه او را   (غزل٬ از دیوان)
  34. اگر اندیشه کند طرز نگاه او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  35. اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما   (غزل٬ از دیوان)
  36. اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما   (غزل٬ از دیوان)
  37. اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  38. اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  39. اگرحیرت به این رنگست دست وتیغ قاتل را   (غزل٬ از دیوان)
  40. الهی پاره ای تمکین رم و حشی بگاهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  41. الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را   (غزل٬ از دیوان)
  42. او سپهر و من کف خاک اوکجا و من کجا   (غزل٬ از دیوان)
  43. او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا   (غزل٬ از دیوان)
  44. ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را   (غزل٬ از دیوان)
  45. ای آب رخ از خاک درت دیده ی تر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  46. ای آرزوی مهر تو سیلاب کینه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  47. ای آرزوی مهرتو سیلاب کینه ها   (غزل٬ از دیوان)
  48. ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها   (غزل٬ از دیوان)
  49. ای آینه ی حسن تمنای تو جانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  50. ای به زلفت جوهر آئینهٔ دل تابها   (غزل٬ از دیوان)
  51. ای به زلفت جوهر آیینه ی دل تابها   (غزلیات٬ از دیوان)
  52. ای بهار جلوه بس کن کز خجالت بارها   (غزلیات٬ از دیوان)
  53. ای بهار جلوه بس کن کز خجالت یارها   (غزل٬ از دیوان)
  54. ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  55. ای جگر ها داغدار شوق پیکان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  56. ای جگرها داغدا ر شوق پیکان شما   (غزل٬ از دیوان)
  57. ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  58. ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا   (غزلیات٬ از دیوان)
  59. ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا   (غزل٬ از دیوان)
  60. ای داغ کمال تو عیانها و نهانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  61. ای رسته ز گلزارت آن نرگس جادو ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  62. ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها   (غزل٬ از دیوان)
  63. ای ز چشم می پرستت مست حیرت جامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  64. ای ز چشم میپرستت مست حیرت جامها   (غزل٬ از دیوان)
  65. ای ز شو خیهای حسنت محو پیچ و تابها   (غزلیات٬ از دیوان)
  66. ای ز شوخیهای حسنت محوئیچ وتابها   (غزل٬ از دیوان)
  67. ای غافل از رنج هوس آئینه پردازی چرا   (غزل٬ از دیوان)
  68. ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  69. ای فدای جلوهٔ مستانه ات میخانه ها   (غزل٬ از دیوان)
  70. ای فدای جلوه ی مستانه ات میخانه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  71. ای قیامت صبح خیز لعل خندان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  72. ای گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  73. ای گرد تکاپوی سراغ تو نشانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  74. ای گرد تکاپوی سراغ نو نشانها   (غزل٬ از دیوان)
  75. ای موجزن بهار خیالت ز سینه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  76. ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما   (غزلیات٬ از دیوان)
  77. این انجمن عشق است توفانگر سامانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  78. اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  79. با اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا   (غزل٬ از دیوان)
  80. با بد و نیک است یک رنگی هوس آیینه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  81. با بد ونیک است یک رنگ هوس آئینه را   (غزل٬ از دیوان)
  82. با سحر ربطی ندارد شام ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  83. با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  84. با همه افسردگی مفت تماشائیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  85. باز آب شمشیرت از بهار جوشیها   (غزل٬ از دیوان)
  86. باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما   (غزل٬ از دیوان)
  87. بحر می پیچید به موج از اشک غم پرورد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  88. بحرمی پیچد به موج از اشک غم پرورد ما   (غزل٬ از دیوان)
  89. بد زد گردن بی مغز بر فراخته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  90. بدزدگردن بی مغز برفراخته را   (غزل٬ از دیوان)
  91. بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  92. بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا   (غزلیات٬ از دیوان)
  93. بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را   (غزل٬ از دیوان)
  94. بر قماش پوچ هستی تا به کی و سواسها   (غزلیات٬ از دیوان)
  95. بر قماش پوچ هستی تا به کی وسواسها   (غزل٬ از دیوان)
  96. برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را   (غزل٬ از دیوان)
  97. بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا   (غزل٬ از دیوان)
  98. بسکه از ساز ضعیفی ها خبر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  99. بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  100. بسکه شد پرست جلوه ات گلزار ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  101. بسکه شدحیرت پرست جلوه ات گلزارها   (غزل٬ از دیوان)
  102. بسکه و حشت کرده است آزاد مجنون مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  103. بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا   (غزل٬ از دیوان)
  104. بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی باشا   (غزل٬ از دیوان)
  105. بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشا   (غزل٬ از دیوان)
  106. بود بی مغزسرتند خروش مینا   (غزل٬ از دیوان)
  107. بود سرمشق درس خامشی باریک بینی ها   (غزل٬ از دیوان)
  108. بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را   (غزل٬ از دیوان)
  109. به اوج کبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا   (غزل٬ از دیوان)
  110. به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  111. به پیری الفت حرص و هوس شد آینه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  112. به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  113. به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را   (غزل٬ از دیوان)
  114. به حیرت آینه پرداختند روی تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  115. به خاک تیره آخر خود سریها می برد ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  116. به خاک تیره آخر خودسریها می برد ما را   (غزل٬ از دیوان)
  117. به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا   (غزل٬ از دیوان)
  118. به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما   (غزل٬ از دیوان)
  119. به خیال چشم که میزند قدح جنون دل تنگ ما   (غزل٬ از دیوان)
  120. به داغ غربتم واسوخت آخر خود نماییها   (غزلیات٬ از دیوان)
  121. به داغ غربتم واسوخت آخر خودنمائیها   (غزل٬ از دیوان)
  122. به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  123. به دعوت هم کسی راکس نمی گوید بیا اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  124. به ذوق داغ کسی درکنار سوختگیها   (غزل٬ از دیوان)
  125. به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را   (غزلیات٬ از دیوان)
  126. به شبنم صبح این گلستان نشاند جوش غبار خود را   (غزلیات٬ از دیوان)
  127. به شبنم صبح، این گلستان نشاند جوش غبار خود را   (غزل٬ از دیوان)
  128. به طوق فاخته نازد محبت از فن ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  129. به عجزی که داری قوی کن میان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  130. به گلشن گر بر افساند ز روی ناز کاکل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  131. به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را   (غزل٬ از دیوان)
  132. به گلشنی که دهم عرض شوخی او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  133. به مهر مادر گیتی مکش رنج امید اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  134. به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  135. به نمود هستی بی اثر چه نقاب شق کنم از حیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  136. به هر جبین که بود سطری از کتاب حیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  137. به هر جبین که بود سطری ازکتاب حیا   (غزل٬ از دیوان)
  138. به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را   (غزل٬ از دیوان)
  139. به هستی انقطاعی نیست از سر گرانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  140. به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را   (غزل٬ از دیوان)
  141. به یاد آرد دل نیتاب اگر نقش میانش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  142. بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت کرد بسمل را   (غزل٬ از دیوان)
  143. بهار اندیشه صد رنگ عشرت کرد بسمل را   (غزلیات٬ از دیوان)
  144. بی تو چون شمع ز ضعف تن ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  145. بی توچون شمع زضعف تن ما   (غزل٬ از دیوان)
  146. بی ثمری حصار شد در چمن امید ما   (غزل٬ از دیوان)
  147. بی دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگ ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  148. بی دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگها   (غزل٬ از دیوان)
  149. بی ربشه سوخت مزرع آه حزین ما   (غزل٬ از دیوان)
  150. بی ریشه سوخت مزرع آه حزین ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  151. بی وثمری حصار شد چمن امید ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  152. بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را   (غزلیات٬ از دیوان)
  153. بیا خورشید معنی را ببین از روزن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  154. بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا   (غزل٬ از دیوان)
  155. بیا که جام مروت دهیم حوصله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  156. بیاکه جام مروت دهیم حوصله را   (غزل٬ از دیوان)
  157. پا بنومیدی شکست آ زادی دلخواه ما   (غزل٬ از دیوان)
  158. پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ما   (غزل٬ از دیوان)
  159. پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را   (غزل٬ از دیوان)
  160. پر تشنه است حرص فضولی کمین ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  161. پر تو آهی ز جیب گل نکرد ای دل چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  162. پر کرده جز و لایتجزا کتاب ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  163. پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا   (غزل٬ از دیوان)
  164. پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما   (غزل٬ از دیوان)
  165. پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  166. پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  167. پل و زوزق نمی خواهد محیط کبریا اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  168. پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  169. پیش آن چشم سخنگو موج میدر جامها   (غزل٬ از دیوان)
  170. پیش توانگرمنشان پهلوی لاغر مگشا   (غزل٬ از دیوان)
  171. پیش یوانگر منشان پهلوی لاغر مگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  172. تا به کی در پرده دارم آه بی تاثیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  173. تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را   (غزل٬ از دیوان)
  174. تا چند به هر عیب و هنر طعنه زنیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  175. تا دربن گلزار چون شبنم گذر داریم ما   (غزل٬ از دیوان)
  176. تا درین گلزار چون شبنم گزر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  177. تاراجگر کل بود بد مستی اجزاها   (غزلیات٬ از دیوان)
  178. تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها   (غزل٬ از دیوان)
  179. تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را   (غزل٬ از دیوان)
  180. تبسم ریز لعلش گرنشان پرسد غبارم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  181. تجدید سحر کاری ست در جلوه زار عنقا   (غزلیات٬ از دیوان)
  182. تجدید سحرکاری ست در جلوه زار عنقا   (غزل٬ از دیوان)
  183. تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه سازی ها   (غزل٬ از دیوان)
  184. تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه سازیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  185. جام امید نظر گاه خمار است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  186. جام امید نظرگاه خمار است اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  187. جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را   (غزل٬ از دیوان)
  188. جز پیش ما مخوانید افسانه ی فنا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  189. جلوهٔ او داد فرمان نگاه آئینه را   (غزل٬ از دیوان)
  190. جنون آنجا که می گردد دلیل وحشت دلها   (غزلیات٬ از دیوان)
  191. جنون آنجاکه می گردد دلیل وحشت دلها   (غزل٬ از دیوان)
  192. جنون آنجاکه میگردد دلیل وحشت دلها   (غزل٬ از دیوان)
  193. جنون کی قدر دان کوه و هامون می کند ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  194. جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را   (غزل٬ از دیوان)
  195. جوش اشکیم و شکست آینه دار است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  196. جوش اشکیم وشکست آئینه دار است اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  197. جوش زخمم داد سر در صبح محشر تیغ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  198. جوش زخمم دادسر در صبح محشرتیغ را   (غزل٬ از دیوان)
  199. جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  200. جهان گرفت غبار جنون تلاشی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  201. چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را   (غزل٬ از دیوان)
  202. چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  203. چو تخم اشک به کلفت سر شته اند مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  204. چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا   (غزل٬ از دیوان)
  205. چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  206. چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنها   (غزل٬ از دیوان)
  207. چو شمعم از خجالت رهنورد نارسیدنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  208. چواشک آن کس که می چیند گل عیش از تپیدنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  209. چواشک آن کس که می چیندگل عیش ازتپیدنها   (غزل٬ از دیوان)
  210. چواشک آن کس که میچیندگل عیش ازتپیدنها   (غزل٬ از دیوان)
  211. چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  212. چون سروکلفتی چند پیچیده اند بر ما   (غزل٬ از دیوان)
  213. چون شمع ز آتشی که وفا زد به جان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  214. چون شمع زآتشی که وفا زد به جان ما   (غزل٬ از دیوان)
  215. چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  216. چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما   (غزل٬ از دیوان)
  217. چون غنچه همان به بدزدی نفس اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  218. چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  219. چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  220. چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  221. چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  222. چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  223. چه امکان است گرد غیرازین محفل شود پیدا   (غزل٬ از دیوان)
  224. چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور ئیدا...   (غزل٬ از دیوان)
  225. چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا...   (غزلیات٬ از دیوان)
  226. چه فسردگی بلد تو شد که به محفل من و ما بیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  227. چه فسردگی بلدتوشدکه به محفل من وما بیا   (غزل٬ از دیوان)
  228. چه ممکن است که راحت سری بر آورد از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  229. چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما   (غزل٬ از دیوان)
  230. چیده است لاف خلق به چندین ترانه ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  231. چیده است لاف خلق به چیدن ترانه ها   (غزل٬ از دیوان)
  232. چیست این باغ و این شکفتنها   (غزلیات٬ از دیوان)
  233. حرص فرصت انتظار و دور رنگ است آسیا   (غزلیات٬ از دیوان)
  234. حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا   (غزل٬ از دیوان)
  235. حسابی نیست با و حشت جنون کامل ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  236. حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را   (غزل٬ از دیوان)
  237. حسن شرم آئینه داند روی تابان ترا   (غزل٬ از دیوان)
  238. حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا   (غزلیات٬ از دیوان)
  239. حسنی است بر رخش رقم مشک ناب را   (غزلیات٬ از دیوان)
  240. حسنی است بررخش رقم مشک ناب را   (غزل٬ از دیوان)
  241. حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  242. حیرت دل گر نپردازد به ضبط کارها   (غزل٬ از دیوان)
  243. حیرت دل گر نپردازد به ضبظ کارها   (غزلیات٬ از دیوان)
  244. حیرت دیدار سامان سفر داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  245. حیرتیم اما به و حشتها همآغوشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  246. حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  247. حیف است کشد سعی دگر باده کشان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  248. حیف کز افلاس نومیدی فزاید مرد را   (غزلیات٬ از دیوان)
  249. حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را   (غزل٬ از دیوان)
  250. خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  251. خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  252. خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  253. خدا چو شمع دهد جرات آب دیده ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  254. خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را   (غزل٬ از دیوان)
  255. خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما   (غزلیات٬ از دیوان)
  256. خط آوردی ننوشتی برات مطلب ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  257. خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را   (غزل٬ از دیوان)
  258. خط جبین ماست هم آغوش نقش پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  259. خط جبین ماست هماغوش نقش پا   (غزل٬ از دیوان)
  260. خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها   (غزلیات٬ از دیوان)
  261. خواجه ممکن نیست ضبط عمرو حفظ مالها   (غزل٬ از دیوان)
  262. خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  263. خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را   (غزل٬ از دیوان)
  264. داغ عشقم نیست الفت با تن آسانی مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  265. داغ گل کرد بهار از اثر لالهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  266. داغ گل کرد بهار از اثر لاله ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  267. داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا   (غزلیات٬ از دیوان)
  268. داغیم چون سپند مپرس از بیان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  269. دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  270. در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانها   (غزل٬ از دیوان)
  271. در بی زری جبهه ی اخلاق چین گشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  272. در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا   (غزل٬ از دیوان)
  273. در خموشی همه صلح است نه جنگ است اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  274. در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  275. در داغ نهان بود از رفتگان نشانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  276. در شهد راحتند فقیران بوریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  277. در طلب تا چند ریزی آبروی کام را   (غزلیات٬ از دیوان)
  278. در عالمی که با خود رنگی نبود ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  279. در فکر حق و باطل خوردیم عبث خونها   (غزلیات٬ از دیوان)
  280. در محفل ما و منم، محو صفیر هر صدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  281. درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها   (غزل٬ از دیوان)
  282. درمحفل ما ومنم محو صفیر هرصدا   (غزل٬ از دیوان)
  283. دریای خیالم و نمی نیست در اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  284. دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  285. درین محفل که دارد شام بر بند و سحر بگشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  286. درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا   (غزل٬ از دیوان)
  287. درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  288. درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را   (غزلیات٬ از دیوان)
  289. درین وادی چسان آرام باشدکارونها را   (غزل٬ از دیوان)
  290. دل می رود و نیست کسی دادرس ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  291. دل میرود و نیست کسی دادرس ما   (غزل٬ از دیوان)
  292. دو روزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  293. دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را   (غزل٬ از دیوان)
  294. ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  295. رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا   (غزل٬ از دیوان)
  296. رخصت نظاره ای گر میدهد جانان مرا   (غزل٬ از دیوان)
  297. رخصت نظاره ای گرمی دهد جانان مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  298. رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  299. رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما   (غزل٬ از دیوان)
  300. روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا   (غزل٬ از دیوان)
  301. روزی که زد خواب شعورم ایاغ پا   (غزلیات٬ از دیوان)
  302. ز آهم مجوئید تأثیر را   (غزل٬ از دیوان)
  303. ز آهم مجویید تاثیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  304. ز باده ای ست به بزم شهود، مستی ما   (غزل٬ از دیوان)
  305. ز باده ایست به بزم شهود، مستی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  306. ز بخت نار سا نگرفت دستم گردن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  307. ز بخت نارسا نگرفت دستم گردن مینا   (غزل٬ از دیوان)
  308. ز برق این تحیر آب شد آیینه ی دلها   (غزلیات٬ از دیوان)
  309. ز برق این تحیرآب شد آئینهٔ دلها   (غزل٬ از دیوان)
  310. ز بزم وصل خواهشهای بیجا می برد ما را   (غزل٬ از دیوان)
  311. ز بزم وصل، خواهشهای بیجا می برد ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  312. ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یاربها   (غزلیات٬ از دیوان)
  313. ز بس جوش اثر زد ازتب شوق تو یاربها   (غزل٬ از دیوان)
  314. ز چشم بی نگه بودم خراب آباد غارتها   (غزلیات٬ از دیوان)
  315. ز خم دل چندین زبان داه ست پیغام مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  316. ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما   (غزل٬ از دیوان)
  317. ز فسانه ی لب خامش که رسیده مژه به گوش ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  318. ز گفت و گو نیامد صید جمعیت به بند ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  319. ز هی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها   (غزلیات٬ از دیوان)
  320. ز هی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها   (غزلیات٬ از دیوان)
  321. زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا   (غزل٬ از دیوان)
  322. زبن وجودی کز عدم شرمنده میگیرد مرا   (غزل٬ از دیوان)
  323. زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما   (غزل٬ از دیوان)
  324. زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها   (غزل٬ از دیوان)
  325. زهی سودائی شوق تو مذهبها و مشربها   (غزل٬ از دیوان)
  326. زهی نظاره را از جلوه ی حسن تو زیورها   (غزلیات٬ از دیوان)
  327. زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها   (غزل٬ از دیوان)
  328. زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  329. زین گلستان درس دیدار که می خوانیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  330. زین گلستان درس دیدارکه می خوانیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  331. زین گلستان درس دیدارکه میخوانیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  332. سا ختم قانع دل از عافیت بیگانه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  333. ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را   (غزل٬ از دیوان)
  334. سادگی باغی است طبع عافیت آهنگ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  335. سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را   (غزل٬ از دیوان)
  336. سجود خاک راحت گرهوا جوشاند ازسرها   (غزل٬ از دیوان)
  337. سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهارما   (غزل٬ از دیوان)
  338. سخت موهوم است نقش پرده ی اظهار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  339. سخن شد داغ دل چون شمع از آتش بیانیها   (غزلیات٬ از دیوان)
  340. سخن شد داغ دل چون شمع ازآتش بیانیها   (غزل٬ از دیوان)
  341. سرمه سنگین نکند شوخی چشم او را   (غزلیات٬ از دیوان)
  342. سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا   (غزل٬ از دیوان)
  343. سری نبود به و حشت ز بزم جستن ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  344. سری نبودبه وحشت زبزم جستن مارا   (غزل٬ از دیوان)
  345. سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما   (غزل٬ از دیوان)
  346. سعی دیر و حرم بهانهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  347. سعی دیر و حرم بهانه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  348. سلسلهٔ شوق کیست سر خط آهنگ ما   (غزل٬ از دیوان)
  349. سلسله شوق کیست سر خط آهنگ ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  350. سوار برق عمرم نیست برگشتن عنانم را   (غزل٬ از دیوان)
  351. شب وصل است و نبود آرزورا دسترس اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  352. شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  353. شدی پیر وهمان دربند غفلت می کنی جان را   (غزل٬ از دیوان)
  354. شدی پیر وهمان دربند غفلت میکنی جان را   (غزل٬ از دیوان)
  355. شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را   (غزل٬ از دیوان)
  356. شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها   (غزلیات٬ از دیوان)
  357. شفق در خون حسرت می تپد از دیدن مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  358. شفق در خون حسرت میتپد از دیدن مینا   (غزل٬ از دیوان)
  359. شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را   (غزل٬ از دیوان)
  360. شکوه ی جور تو نگشاید دهان زخم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  361. شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را   (غزلیات٬ از دیوان)
  362. شوق تو دامنی زد بر نارسائی ما   (غزل٬ از دیوان)
  363. شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  364. صبح پیری اثر قطع امید است اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  365. صورت و همی به هستی متهم داریم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  366. صورت وهم به هستی متهم داریم ما   (غزل٬ از دیوان)
  367. طرح قیامتی ز جگر می کشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  368. طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  369. عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  370. عبرتی کو تا لب از هذیان به هم دوزد مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  371. عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا   (غزل٬ از دیوان)
  372. عریان گذشت زین چمن امید و یاس ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  373. عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را   (غزل٬ از دیوان)
  374. عشق هر جا شوید از دلها غبار زنگ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  375. عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را   (غزل٬ از دیوان)
  376. عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  377. عمری ست گرد گردش رنگ خودیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  378. عمری ست گردگردش رنگ خودیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  379. عمری ست ناز دیدهٔ تر می کشیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  380. عمری ست ناز دیدهٔ تر میکشیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  381. عمری ست ناز دیده ی تر می کشیم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  382. عیش داند دل سر گشته پریشانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  383. عیش داند دل سرگشته پریشانی را   (غزل٬ از دیوان)
  384. غباریم زحمتکش باد ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  385. غباریم زحمتکش بادها   (غزل٬ از دیوان)
  386. غم طر ب جوش کرده است مرا   (غزل٬ از دیوان)
  387. غم طرب جوش کرده است مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  388. غنچه سان بی در است خانهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  389. غنچه سان بی در است خانه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  390. غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  391. فال حباب زن بشعر موج آب را   (غزلیات٬ از دیوان)
  392. فال حباب زن بشمر موج آب را   (غزل٬ از دیوان)
  393. فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  394. فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  395. فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ما   (غزل٬ از دیوان)
  396. فقر نخواست شکوه ی مفلسی از گدای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  397. فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدنها   (غزل٬ از دیوان)
  398. قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  399. قید هستی نیست مانع خاطر آزاده را   (غزلیات٬ از دیوان)
  400. قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را   (غزل٬ از دیوان)
  401. کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  402. کافرم گر مخمل و سنجاب میباید مرا   (غزل٬ از دیوان)
  403. کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  404. کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا   (غزل٬ از دیوان)
  405. کدامین نشئه بیرون داد راز سینه ی مینا   (غزلیات٬ از دیوان)
  406. کردم رقم به کلک نفس مد ناله را   (غزلیات٬ از دیوان)
  407. کرده ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا   (غزل٬ از دیوان)
  408. کرده ام باز به آن گریه ی سودا،سودا   (غزلیات٬ از دیوان)
  409. کرده ام سرمشق حیرت سر و موزون تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  410. کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا   (غزل٬ از دیوان)
  411. کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا   (غزل٬ از دیوان)
  412. کسی چه شکر کند دولت تمنا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  413. کسی چه شکرکند دولت تمنا را   (غزل٬ از دیوان)
  414. کسی در بند غفلت مانده ای چون من ندید اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  415. کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا   (غزل٬ از دیوان)
  416. کلک مصوراز چه ننگ کرد نظربه سوی ما   (غزل٬ از دیوان)
  417. کو بقا گر نفست گشت مکرر پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  418. کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا   (غزل٬ از دیوان)
  419. کو دماغ جهد تن در خاکساری داده را   (غزلیات٬ از دیوان)
  420. کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را   (غزل٬ از دیوان)
  421. کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  422. کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما   (غزل٬ از دیوان)
  423. کوتاه نیست سلسله ی دود آه ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  424. کی بود سیری ز ناز آن نرگس خود کام را   (غزلیات٬ از دیوان)
  425. کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را   (غزل٬ از دیوان)
  426. کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  427. کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  428. کیست کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا   (غزل٬ از دیوان)
  429. کیست کز راه توچون خاشاک بردارد مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  430. گداز سعی دلیل است جستجوی تو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  431. گداز گوهر دل باده ی ناب است شبنم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  432. گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را   (غزل٬ از دیوان)
  433. گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  434. گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را   (غزل٬ از دیوان)
  435. گر به این وحشت دهدگرد جنون سامان ما   (غزل٬ از دیوان)
  436. گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  437. گر کماندار خیالت در زه آرد تیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  438. گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  439. گر لعل خموشت کند آهنگ نوا ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  440. گر لعل خموشت کند آهنگ نواها   (غزل٬ از دیوان)
  441. گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را   (غزلیات٬ از دیوان)
  442. گر، دمی بوس کفت گردد میسر تیغ را   (غزل٬ از دیوان)
  443. گر، دمی،بوس کفت گردد میسر تیغ را   (غزلیات٬ از دیوان)
  444. گربه این وحشت دهد گرد جنون سامان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  445. گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را   (غزل٬ از دیوان)
  446. گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را   (غزل٬ از دیوان)
  447. گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا   (غزل٬ از دیوان)
  448. گریک نفس آئینه کنی نقش قدم را   (غزل٬ از دیوان)
  449. گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها   (غزلیات٬ از دیوان)
  450. گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها   (غزل٬ از دیوان)
  451. گل بر رخت گشود نقاب کشیده را   (غزل٬ از دیوان)
  452. گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  453. گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را   (غزل٬ از دیوان)
  454. لب جوئی که از عکس توپردازی ست آبش را   (غزل٬ از دیوان)
  455. لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  456. لغزش خورده ز پا تا سر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  457. لغزشی خورده ز پا تا سر ما   (غزل٬ از دیوان)
  458. مآل کار چه بیندکسی نظر به هوا   (غزل٬ از دیوان)
  459. مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را   (غزل٬ از دیوان)
  460. ما را ز گرد این دشت عزمی است رو به دریا   (غزلیات٬ از دیوان)
  461. ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما   (غزل٬ از دیوان)
  462. ما رشته ی سازیم مپرس از ادب ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  463. مارا زگرد این دشت عزمی است رو به دریا   (غزل٬ از دیوان)
  464. مال کار چه بیند کسی نظر به هوا   (غزلیات٬ از دیوان)
  465. مال کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  466. مپسند جز به رهن رتغافل پیام ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  467. مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما   (غزل٬ از دیوان)
  468. محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  469. محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را   (غزل٬ از دیوان)
  470. مغتنم گیرید دامان دل آگاه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  471. مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  472. مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را   (غزل٬ از دیوان)
  473. مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را   (غزلیات٬ از دیوان)
  474. مکن سراغ غبار ز پا نشسته ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  475. مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را   (غزل٬ از دیوان)
  476. موج پوشید روی دریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  477. می خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  478. می خورد خون نفس اندر دل غم پیشه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  479. نام خود را تا به رسوائی علم داریم ما   (غزل٬ از دیوان)
  480. نام خود را تا به رسوایی علم درایم ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  481. نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را   (غزل٬ از دیوان)
  482. نباشد گر کمند موج تردستی حجابش را   (غزلیات٬ از دیوان)
  483. نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  484. نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را   (غزل٬ از دیوان)
  485. نبود به غیر نام تو ورد زبان ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  486. نخل شمعیم که در شعله دود ریشهٔ ما   (غزل٬ از دیوان)
  487. نخل شمعیم که در شعله دود ریشه ی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  488. ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  489. نرسیدی به فهم خود ره عزم دگر گشا   (غزلیات٬ از دیوان)
  490. نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا   (غزل٬ از دیوان)
  491. نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را   (غزل٬ از دیوان)
  492. نزیبد پرده ی فانوس دیگر شمع سودا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  493. نسیم شانه کند زلف موج دریا را   (غزلیات٬ از دیوان)
  494. نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را   (غزل٬ از دیوان)
  495. نشاند بر مژه اشک ز هم گسسته ی ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  496. نشد در این در سگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا   (غزلیات٬ از دیوان)
  497. نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا   (غزل٬ از دیوان)
  498. نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  499. نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را   (غزلیات٬ از دیوان)
  500. نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را   (غزل٬ از دیوان)
  501. نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تاثیر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  502. نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما   (غزل٬ از دیوان)
  503. نفس آشفته می دارد چو گل جمعیت ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  504. نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را   (غزل٬ از دیوان)
  505. نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را   (غزلیات٬ از دیوان)
  506. نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را   (غزل٬ از دیوان)
  507. نگردد همت موجم قفس فرسود گوهر ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  508. نگردد همت موجم قفس فرسودگوهرها   (غزل٬ از دیوان)
  509. نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را   (غزل٬ از دیوان)
  510. نمی دانم چه تنگی درهم افشرده آه مجنون را   (غزلیات٬ از دیوان)
  511. نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را   (غزلیات٬ از دیوان)
  512. نمی دزددکس از لذات کاهش آفرین خود را   (غزل٬ از دیوان)
  513. نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا   (غزلیات٬ از دیوان)
  514. نیست با حسنت مجال گفتگو آئینه را   (غزل٬ از دیوان)
  515. نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  516. نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را   (غزلیات٬ از دیوان)
  517. نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را   (غزلیات٬ از دیوان)
  518. نیست خاکستر ما شعله صفت بستر ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  519. نیست خاکسترما شعله صفت بسترما   (غزل٬ از دیوان)
  520. و هم راحت صید الفت کرد مجنون مرا   (غزلیات٬ از دیوان)
  521. وصف لب تو گردمد از گفتگوی ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  522. وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما   (غزل٬ از دیوان)
  523. وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دین ها   (غزلیات٬ از دیوان)
  524. وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها   (غزل٬ از دیوان)
  525. وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا   (غزل٬ از دیوان)
  526. هر جا روی ای ناله سلامی ببر از ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  527. هر کجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را   (غزلیات٬ از دیوان)
  528. هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما   (غزل٬ از دیوان)
  529. هرچند گرانی بود اسباب جهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  530. هرزه بر گردون رساندی و هم بود وهست را   (غزلیات٬ از دیوان)
  531. هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را   (غزل٬ از دیوان)
  532. هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را   (غزل٬ از دیوان)
  533. هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را   (غزلیات٬ از دیوان)
  534. هستی به تپش رفت واثرنیست نفس را   (غزل٬ از دیوان)
  535. هستی به تپش و اثر نسیت نفس را   (غزلیات٬ از دیوان)
  536. هم آبله هم چشم پر آب است دل ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  537. همچو عنقا بی نیاز عرض ایجادیم ما   (غزل٬ از دیوان)
  538. همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمار ما   (غزلیات٬ از دیوان)
  539. همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما   (غزل٬ از دیوان)
  540. هوس مشتاق رسوائی مکن سودای پنهان را   (غزل٬ از دیوان)
  541. هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را   (غزلیات٬ از دیوان)
  542. یک آه سرد نیم شبی از جگر برا   (غزل٬ از دیوان)

ب

  1. از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب   (غزلیات٬ از دیوان)
  2. از روانی در تحیر هم اثر می دارد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  3. از روانی در تحیر هم اثر میدارد آب   (غزل٬ از دیوان)
  4. از سر مستی نبود امشب خطابم با شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  5. اگر بر افکنی از روی ناز طرف نقاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  6. اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب   (غزل٬ از دیوان)
  7. امشب ز ساز مینا گرم است جای مطرب   (غزلیات٬ از دیوان)
  8. امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب   (غزل٬ از دیوان)
  9. ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب   (غزل٬ از دیوان)
  10. ای جلوه ی تو سر شکن شان آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  11. ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  12. ای منت عرق ز جبینت بر آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  13. ای منت عرق زجبینت برآفتاب   (غزل٬ از دیوان)
  14. باز در گلشن ز خویشم می برد افسون آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  15. باز درگلشن ز خویشم می برد افسون آب   (غزل٬ از دیوان)
  16. باز درگلشن ز خویشم میبرد افسون آب   (غزل٬ از دیوان)
  17. ببند چشم و خط هر کتاب را دریاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  18. ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب   (غزل٬ از دیوان)
  19. بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  20. بس که دارد برق تیغت در گذشتنها شتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  21. بس که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب   (غزل٬ از دیوان)
  22. بسکه شد از تشنه کامیهای ما نایاب آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  23. بود داغ من مردم دیدهٔ شب   (غزل٬ از دیوان)
  24. بود داغ من مردم دیده ی شب   (غزلیات٬ از دیوان)
  25. به خاک راه که گردید قطره زن مهتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  26. به روی نسخهٔ هستی که نیست جز تب وتاب   (غزل٬ از دیوان)
  27. به روی نسخه ی هستی که نیست جز تب و تاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  28. به نیم گردش آن چشم فتنه رنگ شراب   (غزلیات٬ از دیوان)
  29. به وصول مقصد دعافیت نه دلیل جو نه عصا طلب   (غزلیات٬ از دیوان)
  30. به وصول مقصد عافیت نه دلیل جو نه عصا طلب   (غزل٬ از دیوان)
  31. بی کمالی نیست دل از شرم چون می گردد آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  32. بی کمالی نیست دل از شرم چون میگردد آب   (غزل٬ از دیوان)
  33. بی لطافت نیست از بس و حشت آهنگ است آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  34. بی لطافت نیست از بس وحشت آهنگ است آب   (غزل٬ از دیوان)
  35. پر تو حسن تو هر جا شد نقاب افکن در آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  36. پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب   (غزل٬ از دیوان)
  37. پیام داشت به عنقا خط جبین حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  38. پیوسته است از مژه بر دیده ها نقاب   (غزل٬ از دیوان)
  39. پیوشته است از مژه بردیده ها نقاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  40. تا از آن پای نگارین بوسه ای کرد انتخاب   (غزل٬ از دیوان)
  41. تا از آن پای نگارین بوسه ی کرد انتخاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  42. تا زند فال گهر بیتابی آهنگ است آب   (غزلیات٬ از دیوان)
  43. تا نمی دزدد غبارغفلت هستی خطاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  44. تا نمی دزدد غبار غفلت هستی خطاب   (غزل٬ از دیوان)
  45. تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  46. چو شمع تا سحر افسانه می شود تب وتاب   (غزل٬ از دیوان)
  47. چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب   (غزل٬ از دیوان)
  48. چو شمع سحر افسانه می شود تب و تاب   (غزلیات٬ از دیوان)
  49. چو من زکسوت هستی ترآمده ست حباب   (غزل٬ از دیوان)
  50. چومن ز کسوت هستی تر آمده ست حباب   (غزلیات٬ از دیوان)
  51. چیست آدم مفرد کلک دبیرستان رب   (غزلیات٬ از دیوان)
  52. چیست آدم مفردکلک د بیرستان رب   (غزل٬ از دیوان)
  53. خون بسته است از غم آن لعل پان به لب   (غزلیات٬ از دیوان)
  54. خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب   (غزل٬ از دیوان)
  55. دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب   (غزلیات٬ از دیوان)